روزنامه جمهوري اسلامي 24/02/1383 صفحه مقالات

پيمان با محبوب
در انتظار مهتاب
چگونه از وجود امام غايب بهره مي بريم
پيمان با محبوب



اي خدا! غير از او ناصري نداريم , ياوري نداريم .
يا رب ! گل نرگس در گلدان غيبت اسير است . بشكن اين گلدان ناميمون را و گل ما را از دست گل چينان زمانه محفوظ بدار!
پيمانم را با محبوب تازه كردم . احساس سبكي مي كنم . دل در آشيانه ي سينه نمي گنجد و به سوي دلدار پر مي كشد.
آيا معشوق بر اين عهدنامه , بر اين سند عشق , مهر تاييد مي نشاند
ايا مرا خواهد پذيرفت كلام نورانيش از خاطرم مي گذرد :
« انا غيرمهملين لمراعاتكم و لاناسين لذكركم »
دلگرم مي شوم , از پيشتر , بيشتر عاشق مي شوم و فرياد مي زنم .
« العجل , العجل يا مولاي يا صاحب الزمان »
محمد حجت محبي
دانشجوي رشته مهندسي معدن

در انتظار مهتاب


زمان , صادقانه تكرار مي شود و انسانهاي بي قرار هميشه منتظرند. قلب هاي پرتپش بر بلنداي سحر مي ايستند و در انتظار , قامتي سبز مي رويانند.
چه كسي خواهد آمد تا محرم قلب هاي غمگين و همنشين رويايي شب هاي تار اين اسيران گمشده باشد
در كدامين روز , ميهمان آسماني , آذين بخش محفل تنهايي اين دلدادگان صادق مي شود.
اي بهترين ! گل هاي سرخ را به يادت بر پيراهن نيلي سنجاق مي كنيم و نگاه منتظر را بر سينه كبود افق پيوند مي زنيم و در حجم سترگ دفتر خاطرات , الفباي كهنه زندگي را با نامت صرف مي كنيم ...
بودنت را در آبي آب , در بلنداي آسمان , از ابتداي وجود تا بيكران حضور احساس كرده ايم اما بي تاب وصال ...
آمدنت برايمان قصه اي است ناتمام , تو مي آيي , شايد زماني از راه برسي كه ديگر از ما خبري نيست و فقط آنسوي پنجره ها , سنگ مزارمان , ياد آور روزهاي زندگي در اين عالم خاكي باشد , پس اندكي تعجيل كن و به خاطر خدا زودتر بيا.
اي اميد رهايي ! بيا و در جاده بي انتهاي حضور , دستمان را بگير و با خود به اوج بودن ببر , بي تو از وادي ظلمت مي گريزيم , و دل به طلب نورت مي سپاريم ...
اي قبله موعود! نقش تو در قاب پنجره هاست , تو كه با چشم هايي به رنگ عاطفه در يگانه فضاي آبي محو شده اي بيا , به تمناي وصال ...
اي تكيه گاه دردهاي ناگفته , اي معني لبخند , معني انتظار , معناي تپش , بگذار بنوشيم قطره آبي به خنكاي دستت .
اي منجي عاطفه ! به نامت سوگند , بي تو بارها در غبار تنهايي شكستيم و دور از تو بارها در زندان غم به زنجير كشيده شديم ... اي همرنگ الماس , در حضور خلوت تو , كوثر الهي را در جام مينايي مي نوشيم تا تولدي سبز , جفاي جامعه درونمان را رنگين سازد.
اي هميشه صادق ! ديدن تو ديدن پروانه هاست , و از تو سرودن , معني فرداست , و با تو بودن , لحظه اي باراني , لحظه اي شفاف شدن , لحظه اي مهتاب بودن , و تا ابد عاشق بودن است .
افسانه جوانشير

چگونه از وجود امام غايب بهره مي بريم


صدرالدين هاشمي

اين سوال را كه « فايده امام غايب براي ما چيست » چگونه بايد پاسخ داد. اساسا آيا ما مجاز به طرح چنين سوالي هستيم به راستي آيا آنچه كه در دل اين سوال نهفته , در اصل بگونه اي بيانگر نوعي خود محوري نيست هر چند كه ناخواسته باشد و آيا در اين سوال امام و فوايد او را براي خود مطرح نمي كنيم ما در اين سوال ـ اگر به زبان هم نياوريم ـ بواقع اصالت را به خود داده ايم و فوايد امام را براي خود جستجو مي كنيم گويي كه اگر امام براي من فايده نداشت و يا من فايده وجودي او را نفهميدم اصل اعتقاد به امام در دوران غيبت زير سوال مي رود و حال آنكه موضوع اينگونه نيست .
امام در اعتقاد ما , واسطه فيض وجود و رابط ميان خدا و خلق در تمامي زمينه هاست كه پشتوانه اين عقيده , انبوه آيات و روايات و استدلالات متقني است كه طرح آنها , خود بحثي مستقل را طلب مي نمايد. خلاصه اينكه براساس اين بينش , هستي مرهون وجود امام مي باشد. پس آيا سزاست كه ما در اين ميانه به جاي شناسايي امام در موضع راستينش , ناآگاهانه سخن از خود به ميان آورده او را براي خويش طلب نموده و فوايدش را براي خود جستجو نماييم و حال آنكه اين پيام از امام زمان (عج ) مشهور است كه :
« و اني لامان لاهل الارض كما ان النجوم امان لاهل السما » (1 )
همانگونه كه ستارگان موجب امان آسمانيان مي باشد امام نيز ايمني بخش زمينيان است .
و اين مطلب بيان ديگري از فرموده پيامبر عظيم الشان اسلام خطاب به جابربن عبدالله انصاري بود كه سالياني پيشتر در پايان حديثي طولاني در زمينه شئون امامت و جايگاه امامان در نظام هستي به او فرموده بودند :
« بهم يمسك الله عزوجل السما ان تقع علي الارض الا باذنه و بهم يحفظ الله الارض ان تميد باهلها » (2 )
خداوند به وجود ايشان ـ ائمه معصومين (ع ) ـ است كه آسمان را از فرو افتادن بر زمين ـ جز با اجازه خودش ـ حفظ مي نمايد و زمين را نيز از اينكه اهلش را در كام گيرد محافظت مي نمايد.
ملاحظه مي نماييد كه پيامبر اكرم (ص ) با چنين صراحتي , شان و جايگاه امامان پاك را در كل نظام هستي تبيين مي فرمايد. از اينرو است كه بار ديگر توجه خواننده عزيز را به پيام اصلي اين نوشتار معطوف مي داريم كه امام و فايده او را سزاست كه در هستي و نه تنها نسبت به خود مورد دقت و بررسي قرار دهيم .
بهر حال مگر نه اين است كه در فضاي بيكرانه و در ميان كهكشانها , نقش ستارگان , پايداري و ثبات ديگر اجرام آسماني و نور بخشي به ديگر سيارات و كرات و برخورداري آنها از نيروي جاذبه اينهاست . پس به همين روال از رهگذر تشبيه امام نيز در زمين ايفاي نقشي اين چنين را عهده دار است و حضورش ضرورتي انكارناپذير براي قوام و دوام دين و برپايي اين نظام تلقي مي گردد و از اينروست كه ديگر جايي براي آن سئوال به شيوه اي كه در آغاز اين مبحث طرح گرديده باقي نمي ماند. آنجا كه پيامبر عظيم الشان (ص ) ما مخاطب اين پيام الهي قرار گرفته كه :
« لولاك لما خلقت الافلاك » (3 ) اگر تو نبودي من هستي را نمي آفريدم . يعني كه خداوند برقراري جريان هستي را بر مدار وجودي پيامبر گرامي ما نهاده است . و نيز مي دانيم كه در انديشه ديني ما , امامان عهده دار تمامي نقشهاي پيامبر ـ به استثناي دريافت و ابلاغ وحي تشريعي ـ مي باشند و در كمالات با حضرتش همراهند. با اينهمه ديگر سخن از « فايده امام براي ما » , جز به ناآگاهي تعبير نخواهد شد. چرا كه « ببقائه بقيت الدنيا و رزق الوري و بوجوده ثبتت الارض و السما » (4 ) به بقاي او دنيا برپاست و موجودات از روزي بهره مي برند و به وجود او زمين و آسمان پابرجاست .
آري استواري جهان , بهره مندي موجودات و ثبات زمين و آسمان , همه و همه در گرو وجود آن امام همام است . همانند وجود خورشيد در منظومه ما كه انسانها چه بخواهند و چه نخواهند , چه بدانند و چه ندانند , آن وظيفه تكويني را كه در اين منظومه بر عهده اش نهاده شده انجام مي دهد و يا نيروي جاذبه بي هيچ ارتباط با پذيرش يا عدم پذيرش , آگاهي يا ناآگاهي انسانها از كم و كيف آن نقش خود را در برقراري مجموعه ايفا مي نمايد همانطور كه حكمت وجودي اين موارد با انسان و محور قراردادن او سنجيده نمي شود , در بينش الهي ما نيز امام از سوي خداوند هستي عهده دار چنين نقشي اساسي در مجموعه هستي است . در اين صورت عاقلانه نيست كه فايده وجودي او براي ما موضوع سئوال قرار گيرد چرا كه اساسا موجوديت هستي و از جمله خود ما مرهون او مي باشيم .
اينها كه به هم آمد , نه از سر در افتادن با خواننده اي بود كه اين چنين با مهرباني و دقت با نويسنده همراه شده و تا بدين جاي بحث رسيده است . بلكه تنها به عنوان هشداري بازدارنده از لغزش , حتي در نحوه طرح سئوال بود و اينك ديگر بار با او همگام مي شويم و سئوال را اينگونه مطرح مي كنيم كه : « در دوران غيبت , ما چگونه از امام بهره مي بريم » مي بينيم كه در اين سئوال تلويحا به يك حقيقت اشاره شده كه امام را فوايدي است كه ربطي به حضور آشكار و يا غيبت و پنهاني حضرتش ندارد و در عين حال جوياي حقيقتي ديگر نيز شده ايم كه با توجه به ويژگي غيبت كه يقينا با حضور آزاد و آشكار و شناسا منافات دارد , چگونه مي توان از وجود آن حضرت بهره مند گرديد.
شايد كساني از سر ساده انديشي , اين هر دو سئوال را يك مطلب انگارند. اما به يقين كه چنين نيست و آنچه كه در رد مبنايي سئوال پيشين مطرح گرديد , خود , گواهي روشن بر تفاوتي ژرف ميان اين و آن است . در همين آغاز پاسخ اين سئوال را در چگونگي بهره وري از امام در دوران غيبت از زبان خود آن حضرت بشنويد كه مي فرمايد :
« و اما وجه الانتفاع بي في غيبتي فكلانتفاع بالشمس اذا غيبتها عن الابصار السحاب » (5 )
اما گونه بهره جستن از من در دوران پنهانيم همانند بهره وري از خورشيد در هنگامي است كه ابرها آن را از ديدگان مي پوشاند.
از اين پاسخ دو مساله عمده به دست مي آيد :
1 ـ همانطور كه خورشيد پشت ابر , تنها بخشي از ويژگيش ـ يعني نوربخشي آشكار ـ موقتا تعطيل و يا كم مي گردد و ديگر وظايف و نقشهاي آن در منظومه شمسي به قوت خود باقي است , امام (ع ) نيز در دوران غيبت نقشي اين چنين داشته و مردم از بخشي از نعمتهاي وجودي آن حضرت ـ يعني بهره مندي حضوري و آشكار از ايشان ـ بي نصيبند , ضمن آنكه ديگر حكمتهاي وجودي حضرتش همچنان جاري و پابرجاست . هر چند كه غيبت او رنجي جانكاه و دردي وصف ناشدني و محروميتي بزرگ است .
2 ـ همانطور كه اصل در خورشيد نورافشاني بوده و ابرها عارضه اي گذرا هستند كه موقتا اين هاله نوراني را در ميان مي گيرند , معمول در امامت نيز حضور آشكارا و بهره مندي آزاد مردم مي باشد اما عوامل عارضي و ثانويه اي پيش آمده كه چون ابر تيره بر چهره نوراني اين خورشيد نشسته است و چه بسا كه از جمله اين عوامل بنا به آنچه پيش از اين اشاره شد , همان ناسپاسي مردم مي باشد كه كفران نعمت نموده و قدر و پاس امامان ديگر را در دوران حضور آشكار نگاه نداشتند و به ناچار دچار گرفتاريهاي پيچ در پيچ دوران غيبت شدند. اگر دقت نماييم خواهيم ديد كه اين خود منطق قرآن است اين كه مي فرمايد :
« و ضرب الله مثلا قريه كانت امنه مطمئنه ياتيها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما كانوا يصنعون » (6 )
خداوند آبادي ايمني را مثل مي زند كه رزق و روزي فراوان بر اهلش از تمامي جوانب فرومي ريخت ـ آن مردم ـ نعمتهاي خدا را كفران نمودند پس خداي نيز آنان را بخاطر اين عملكردشان دچار ترس و ناامني و گرسنگي نمود.
راستي كه چه تعهدي در ميان است كه ما نيز چونان پيشينيان ناسپاس خود , نعمت وجود آشكار امام را قدر شناخته و پاس بداريم .
در اين صورت طبيعي است كه خورشيد فروزنده وجودش از ديدگان ما پنهان شود كه مجبور شويم او را « خورشيد پنهان » لقب دهيم . اما با اين همه از خدا مي خواهيم كه چنين نباشيم و ظهور حضرتش را از جان و دل طلب مي كنيم با اين اميد كه پاسخگوي دعوت جهانگيرش باشيم .
بد نيست كه همين جا يادآور شويم كه پيامبر اكرم نيز سالياني پيش در پاسخ به صحابي باوفاي خويش جابربن عبدالله انصاري درباره چگونگي بهره گيري از آن حضرت در دوران غيبت به عينه يادآور همين تشبيه شد و فرمود كه :
« والذي بعثني بالنبوه انهم لينتفعون به و يستضيئون بنور ولايته في غيبته كانتفاع الناس بالشمس و ان جللها السحاب » (7 )
سوگند به آنكس كه مرا به رسالت برگزيد مردم از او سود برده و به نور ولايتش در دوران غيبت روشن مي شوند آنسان كه از خورشيد پنهان در پشت ابر بهره مي برند.
مرحوم علامه مجلسي در بيان خود , ذيل اين روايت به نكات هشت گانه لطيفي اشاره مي نمايد كه آگاهي از آنها خالي از بهره نيست و از آن جمله در شمار بهره وري هاي دوران غيبت مي گويد :
آن هنگام كه خورشيد در پس ابر است , همگان انتظار مي برند كه هر چه زودتر شاهد پرتو اشعه نوراني و حياتبخش آن باشند تا بتوانند بيشتر از آن بهره جويند. لذا شيعيان مخلص با دعا و درخواست مشتاقانه همراه با شيفتگي و چشم براهي , ظهور او را انتظار كشيده و هرگز از وي نااميد نمي شوند كه اين آمادگي و عدم ياس , خود در شمار بهره هايي است كه در دوران غيبت عايد آنان مي گردد.
موضوعاتي چون « وساطت امام در رسانيدن فيض وجود » , « حقيقت نوراني و غيرقابل انكار امام ولو در وراي غيبت » , « ناتواني مردم نسبت به تحمل تمامي پرتوهاي خورشيدي » , « عجز چشم از نگرش بدون محافظ به قرص نوراني خورشيد » , « تلولو خورشيد در آن سوي و براي موجودات ديگر هر چند كه در اين سو رخ به ابر تيره پوشيده باشد » , « بي بهره ماندن از خورشيد براي بي بهره گان از بينايي » و نهايتا , « رابطه آمادگي و استعداد و ظرفيت وجودي به ميزان بهره وري از اشعه خورشيدي » از جمله ديگر مواردي است كه مرحوم مجلسي از تشبيه امام در دوران غيبت به « خورشيد پنهان » در وراي ابر و نحوه بهره وري مردم از آن به دست مي دهد كه هر يك در جاي خود دقيق و زيبا و قابل بررسي و تعمق بويژه در ايام غيبت مي باشد.
بخشي ديگر از بهره وري از وجود امام در دوران غيبت مربوط به مراقبتهايي مي باشد كه آن حضرت همانند آبا كرامشان ـ منتهي با تغيير روش نسبت به حفظ اصالتهاي ديني و پيشگيري از بروز مسائلي به عمل مي آورند كه مي تواند هادم اساس دين و ديانت باشد و اين علاوه بر رهنمودنهايي است كه گهگاه خاصان را شامل مي شود و اين هر دو بحث (دستگيري از فقيهان وارسته آنگاه كه اساس دين به خطر مي افتد و تجلي بر دلشدگاني كه ديار محبت يار را جويا مي شوند) موضوع مبحث بعدي اين مجموعه است كه در آن زير عنوان « جلوه ها » سخن از تجليات امام عصر ارواحنا فداه در ميان است .
پي نوشتها :
1 ـ بحارالانوار , علامه مجلسي ج 53 صفحه .181
2 ـ كمال الدين مرحوم صدوق ج 1 باب 4 ص 259 حديث .3 در پايان حديث 5 همين باب علي عليه السلام از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل مي كند كه فرمود : « ....بهم يعمر بلاده و بهم يرزق عباده و بهم نزل المطر من السما و بهم يخرج البركات الارض » . خلاصه اينكه اين مطلب موضوع بسياري از بيانات معصومين عليه السلام در زمينه نقش امام در هستي و رابطه او با كائنات را تشكيل مي دهد.
3 ـ ملتقي البحرين علامه مرندي صفحه 14 , در كشف اللئالي صالح بن عبدالوهاب « براي آگاهي بيشتر از مدارك اين روايت و دنباله آن به صفحه 9 كتاب فاطمه الزهرا بهجه قلب المصطفي تاليف آقاي رحماني همداني مراجعه نمايند. » اين حديث از جابر از پيامبر و نهايتا از خداوند نقل شده است .
4 ـ مفاتيح الجنان ـ دعاي عديله .
5 ـ بحارالانوار , علامه مجلسي ج 53 ص .181
6 ـ قرآن مجيد; سوره نحل آيه .112
7 ـ بحارالانوار علامه مجلسي ج 52 ص .93