
اگر از تاريخ بشري و جوامع انساني
حركت هاي رهايي بخش و نهضت ها و انقلاب هاي بزرگ اجتماعي را حذف
نمائيم
جز ركود و عقب گرد و مرگ تدريجي بهره و نصيبي باقي نمي ماند و بشريت در نهايت محكوم به اضمحلال و
نابودي خواهد بود. زيرا اين قيام ها و انقلاب ها هستند كه موجب تحول و دگرگوني مي گردند و ملت ها را از سكون
مي رهانند و به حركت وامي دارند و به مقابله با ظلم و جور و فساد و تباهي و تلاش براي مرتفع نمودن موانع راه رشد و
كمال و حيات سالم فرا مي خوانند.
بسياري از انقلاب هاي اجتماعي با تمام تحول آفريني هاي اوليه اي كه داشتند به مرور زمان به بيراهه افتادند و از
مسير اصلي خود خارج شدند و حتي در مقابل مردم قرار گرفتند. علت اصلي رويكرد منفي و بيراهه روي و سقوط اين
انقلاب ها به دليل جدا شدن از اصول و مباني صورت گرفته
فقدان رهبري الهي بوده است و معمولا عناصري در كادر
اوليه بوده اند كه در نهايت دست رد به سينه مردم زده اند و با دشمنان آزادي و استقلال ملت هم پيمان شده اند.
اگر تاريخ را مطالعه كنيم
خواهيم ديد كه اولا علماي مبارز اسلام در تمام نهضت ها و انقلاب هاي مردمي و اسلامي
حضور داشته اند و حركت و تحول آفريده اند. ثانيا هيچ گاه و در هيچ شرايطي مردم را رها نكرده اند و حتي در مواردي كه
گروه هايي از مردم در اثر دسيسه هاي استعمارگران در مقابل روحانيت قرار گرفته اند
آنان مصالح و آرمان هاي بزرگ ملت
را همچنان صيانت و پاسداري كرده اند و در اين راه زندان و شكنجه و تبعيد را پذيرا شده و سرانجام در اوج غربت در
خون خويش غوطه ور شده اند.
حضرت امام خميني در پيام تاريخي خويش به روحانيت
حضور فعال و گسترده و همه جانبه علماي مبارز و متعهد
اسلام در حركت هاي مردمي و نهضت هاي اسلامي را اين گونه توصيف مي نمايد :
« در هر نهضت و انقلاب الهي و مردمي
علماي اسلام اولين كساني بوده اند كه بر تارك جبين شان خون و شهادت نقش
بسته است . كدام انقلاب مردمي ـ اسلامي را سراغ كنيم كه در آن حوزه و روحانيت پيش كسوت شهادت نبوده اند و بر
بالاي دار نرفته اند و اجساد مطهرشان بر سنگفرش هاي حوادث خونين به شهادت نايستاده است » (1 )
نگرش دقيق و بررسي و تحقيق در اين بخش از پيام امام يك ضرورت حياتي براي جامعه و نسل امروز ماست كه
بايد نسبت به مجاهدات علماي دين در برابر استعمار خارجي و عوامل داخلي آنان كه حكومت هاي دست نشانده و
جريان هاي فكري باطل و احزاب سياسي وابسته مي باشند بينش و آگاهي كسب كنند و آن را ذخيره راه آينده خود قرار
دهند
لكن با توجه به اين كه مجاهدات و مبارزات علماي اسلام با قدرت هاي استعماري و حكومت هاي دست نشانده
آنها خود يك باب گسترده از « تاريخ » است و داراي حجم و وسعت خاص
در اين فرصت و در قالب يك مقاله امكان
بررسي نمي يابد و چاره اي جز نگرش مجمل و سريع به پشتوانه فكري مجاهدت هاي سخت علماي اسلام در حركت ها
و نهضت ها و سپس اشاره به برخي از اين انقلاب ها نداريم .
1 ـ جهاد و مبارزه علماي اسلام با ظلم و جور و تباهي ها داراي پشتوانه اي فكري در متون فرهنگ و معارف اسلامي
مي باشد و اصولا ائمه دين (ع ) كه مسئوليت حياتي هدايت و ارشاد مردم و جامعه اسلامي را بردوش عالمان دين نهاده اند
هرگز از يك زاويه به اين موضوع توجه نكرده اند و به يك يا چند جنبه از اين مسئوليت بسنده ننموده اند
بلكه نيابت و
رهبري فقها و علماي اسلام را با جامعيت دين پيوند زده اند و همه ابعاد و جلوه هاي فكري
اعتقادي
عبادي . اخلاقي
تربيتي
اجتماعي و سياسي تعاليم و قوانين الهي را در گستره وظايف و مسئوليت هاي عالمان دين قرار داده اند.
« جهاد » يكي از قوانين بزرگ الهي است كه عامل عزت اسلام و اقتدار جامعه ديني و صيانت از آزادي و استقلال و
تماميت ارضي سرزمين هاي اسلامي مي گردد. اگر جهاد را از مجموعه قوانين اسلام حذف كنيم
اضمحلال و نابودي
تدريجي دين قطعي است و اگر ديده ايم كه برخي از ملل مسلمان از اين وظيفه فاصله گرفته اند و در عين حال مانده اند و
حيات دارند
ترديدي وجود ندارد كه اسلام آنان
نه اسلام حقيقي و ناب و اصيل
كه اسلام فاقد هويت و آميخته با جهل
و تسليم در برابر قدرت هاي استعماري و حاكمان وابسته مي باشد و چنين ديانتي همچنان كه ديروز در خدمت بني اميه و
بني عباس بود
امروز در خدمت انگليس و آمريكا مي باشد!
نگاه به دو نمونه از رهنمودهاي ائمه دين (ع ) نشان مي دهد كه علماي اسلام موظف به تداوم خط « جهاد و شهادت »
براي صيانت از دين و نجات و رهايي ملل و جوامع اسلامي مي باشند.
امير مومنان حضرت علي (ع ) مي فرمايد :
« اخذالله علي العلما ان لايقاروا علي كظه ظالم و لاسغب مظلوم »
« خداوند از علماي اسلام پيمان گرفته كه بر پرخوري و غارتگري ستمگران و گرسنگي جانكاه و محروميت
ستمديدگان خاموش نمانند . » (2 )
در اين رهنمود آگاهي بخش
سخن از « پيمان گرفتن خداوند از علماي دين » است كه بايد سر و جان در راه تحقق آن
فدا سازند و هيچ گونه مسامحه و غفلت روا ندارند.
حضرت امام خميني در توضيح و چاره انديشي براي عمل به اين پيمان بزرگ الهي چنين
مي فرمايند :
« استعمارگران به دست عمال سياسي خود
كه بر مردم مسلط شده اند
نظامات اقتصادي ظالمانه اي را تحميل كرده اند
و بر اثر آن مردم به دو دسته تقسيم شده اند : ظالم و مظلوم . در يك طرف
صدها ميليون مسلمان گرسنه و محروم از
بهداشت و فرهنگ قرار گرفته است و در طرف ديگر
اقليت هايي از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سياسي كه عياش و
هرزه گرد و فاسدند... ما وظيفه داريم مردم مظلوم و محروم را نجات دهيم ... علماي اسلام موظفند با انحصارطلبي و
استفاده هاي نامشروع ستمگران مبارزه كنند و نگذارند عده كثيري گرسنه و محروم باشند و در كنار آنها ستمگران غارتگر
و حرامخوار در ناز و نعمت به سر ببرند... وظيفه علماي اسلام و همه مسلمانان است كه ... حكومت هاي ظالم را
سرنگون كنند و حكومت اسلامي تشكيل دهند . » (3 )
مقابله علماي اسلام با ستمگران
آغاز نهضت ها و جنبش هاي فراگيري است كه در طول تاريخ به رهبري روحانيت
عليه سيطره قدرت هاي استعماري به وقوع پيوسته است .
رهنمود دوم از حضرت جوادالائمه (ع ) است . امام (ع ) پس از برشمردن خصال و تلاش و مجاهدت هاي مختلف
علماي اسلام در مسير نجات و رهايي توده هاي مردم
در نهايت مي فرمايند :
« يبذلون دما هم دون هلكه العباد »
« علماي دين خون خود را براي جلوگيري از هلاكت و نابودي بندگان خدا مي دهند . » (4 )
بر مبناي اين رهنمود آگاهي بخش
گذشتن از « جان » ـ كه عزيزترين متاع آدميزاد است و همه چيز را براي حفظ آن فدا
مي كند ـ از صفات و مشخصه هاي بارز علماي نستوه و سخت كوش و مبارز اسلام است و آنان جهاد و مبارزه بي وقفه
خود با قدرت هاي استكباري را به « شهادت » در راه خدا ختم مي كنند و به تعبير زيباي حضرت امام خميني : « از
روحانيت راستين اسلام و تشيع جز اين انتظار نمي رود كه در دعوت به حق و راه خونين مبارزه مردم خود اولين قرباني ها
را بدهد و مهر ختام دفترش شهادت باشد . » (5 )
2 ـ بايد براي نماياندن جنبه عملي جهاد مقدس علماي دين و نهضت هاي رهايي بخش اسلامي كه روحانيت نقش
بنيان گذاري و رهبري آنها را ايفا نموده است
اشاره اي كوتاه كنيم :
حركت و نهضت پرشور عالم نستوه مرحوم سيدجمال الدين اسدآبادي از جمله حركت هايي است كه تحولي بزرگ
در مسلمانان ايجاد نمود و باعث شد كه آنان در اوج سيطره مرموز و مرگبار استعمار انگليس به خويشتن اسلامي خويش
بازگشت نمايند و همه عزت ها و پيشرفت ها را در پرتو تعاليم مقدس قرآن جستجو نمايند.
سيد جمال از رخنه و نفوذ عقايد خرافي در بين جوامع اسلامي رنج مي برد و از تفرقه و جدايي ميان صفوف
مسلمين بيمناك بود. تحرك همه جانبه استعمارگران غربي را مشاهده مي كرد و خودكامگي و پيوند حاكمان كشورهاي
مسلمان نشين با آنان را مي نگريست و راه نجات مسلمين را در ايمان راسخ به مكتب
همبستگي دين و سياست
طرد
خرافه ها از دين
مبارزه با استعمار
اتحاد و وحدت
دميدن روح جهاد در كالبد مرده جوامع
مقابله با هرگونه
خودباختگي در برابر غرب و تلاش براي رسيدن به استقلال در ابعاد فرهنگي و اقتصادي و سياسي مي دانست . او دست
از زندگي شست و به كشورهاي مختلف سفر كرد و به نشر و تبليغ اسلام پرداخت و مسلمانان را از تعصب هاي قومي و
ملي و ناسيوناليستي منع نمود و به غيرت و وحدت اسلامي فراخواند و سرانجام جان در اين راه فدا نمود.
فقيه و مبارز نستوه و خستگي ناپذير شهيد آيت الله سيد حسن مدرس از ديگر عالمان انديشمند و جهادگر بود كه
عليه عامل استعمار انگليس رضاخان قيام نمود و اسلام و قوانين رهايي بخش آن را راه سعادت دنيا و آخرت مردم معرفي
كرد.
شهيد مدرس هم با استعمار خارجي كه در آن زمان كشور انگليس چهره شاخص و بارز آن بود مبارزه مي كرد
هم با
رضاخان كه گماشته استعمار محسوب مي شد و مامور به نابودي اسلام و روحانيت بود مبارزه مي كرد
و هم با جبهه
روشنفكر نمايان خودفروخته و هضم شده در غرب كه هيچ هويتي براي ملت و وطن خويش قائل نبودند ستيز مي نمود.
شهيد مدرس
نه در بند نام بود و نه در بند مقام . نه شهرت او را فريفت و نه قدرت او را از راه به در برد. شجاعت و
دلاوري او زبانزد خاص و عام بود. او رضاخان را با تمام قدرت سياسي و نظامي و حمايت استعمار خارجي به
استيصال كشاند.
مدرس اعلام مي نمود : « سياست ما عين ديانت ما
و ديانت ما عين سياست ماست » و به اين ترتيب جامعيت اسلام
و نظام سياسي و حكومتي آن را به رخ مي كشيد و مرعوبان و خودباختگان را به انفعال درمي آورد.
حضرت امام خميني همواره با اكرام و احترام از شهيد مدرس ياد مي كرد و او را به اين دليل مرد قدرتمندي
مي دانست كه « الهي » بود (6 ) و مي فرمود : « شهيد بزرگ ما مرحوم مدرس كه القاب براي او كوتاه و كوچك است
ستاره
درخشاني بود بر تارك كشوري كه از ظلم و جور رضاشاهي تاريك مي نمود و تا كسي آن زمان را درك نكرده باشد
ارزش
اين شخصيت عالي مقام را نمي تواند درك كند . » (7 )
نهضت جنگل يكي از حركت هاي بسيار پر شور و انقلابي در تاريخ ايران به شمار مي رود كه به رهبري روحاني
جليل القدر ميرزا كوچك خان و با مبارزات قهرمانانه او و يارانش در برابر استعمار خارجي و استبداد داخلي ايستادگي
كرد و از دين و ملت و وطن صيانت نمود.
ميرزا كوچك خان « هيئت اتحاد اسلام » را مركز ثقل و مغز متفكر نهضت جنگل قرار داد. اعضاي اين مركز جز چند
نفر
همه از علماي اسلام بودند. اين عالمان دين به نام هاي شيخ بهاالدين املشي
شيخ عبدالسلام
حاج شيخ علي حلقه
سري علم الهدي
سيد عبدالوهاب صالح
حاج سيد محمود روحاني و شيخ محمد كسمايي با رهبري ميرزا كوچك خان
هدايت و ساماندهي نهضت را به عهده داشتند.
غيرت و مردانگي ميرزا و ساير علماي دين در مبارزه با بيگانگان اشتياق مردم به ويژه جوانان را برانگيخت و آنان
گروه گروه در نهضت رهايي بخش جنگل حاضر شدند.
درست در زماني كه نهضت جنگل قدرت و تواني رو به تزايد مي گرفت و اميد فراوان به آن مي رفت
استعمار روس
و استعمار انگليس به سازش و تفاهم با هم رسيدند و در سركوب نهضت جنگل به تحرك افتادند! از طرف ديگر رضاخان
نيز كه توسط انگليس روي كار آمده بود عزم خويش را براي سركوب نهضت ميرزا جزم كرد و سرانجام اين روحاني پاك
نهاد در راه دين و ملت خويش به شهادت رسيد و برگ زرين ديگري به كتاب قطور مبارزات روحانيت افزود.
انقلاب عراق كه براي دفع تجاوز قواي بيگانه شكل گرفت
با حضور فعال و چشمگير علماي اسلام و با
رهبري هاي آگاهانه و پر صلابت آنان در برابر استعمار ايستادگي نمود.
در جنگ جهاني اول
دولت عثماني كه در آن زمان بر كشورهاي عربي خاورميانه و آفريقا حكومت مي كرد با كمك
كشور آلمان از يك سو
و نيروهاي انگليس و فرانسه از سوي ديگر با هم وارد جنگ شدند. دامنه اين جنگ به عراق
كشيده شد و اين كشور اسلامي در معرض تعدي و تهاجم قرار گرفت .
علماي اسلام براي دفع تجاوز بيگانگان حكم جهاد صادر كردند و در راس آنان آيت الله ميرزا محمدتقي شيرازي
آيت الله سيد محمدكاظم طباطبايي يزدي
و آيت الله شيخ الشريعه اصفهاني رهبري اين انقلاب را به عهده
گرفتند.
گروه هايي از علماي دين كه نام و مبارزات آنان در كتب تاريخ ثبت است لباس رزم پوشيدند و سلاح برگرفتند و براي
دفع تجاوز دشمنان به جبهه هاي نبرد شتافتند. در كنار علماي دين قواي مجاهدين متشكل از نيروهاي مردم مسلمان در
اين نهضت و نبرد حضور يافتند.
نهضت پيروز تنباكو از جمله نهضت هايي است كه با رهبري هاي داهيانه و بي نظير روحانيت بر استعمار انگليس
غالب آمد و طومار سيطره او را در هم پيچيد.
استعمار انگليس كه با انعقاد قرارداد انحصار امتياز تنباكوي ايران با ناصرالدين شاه قاجار همه زمينه ها را مساعد
مي يافت كه اولا به غارت ثروت هاي ايران دست يازد
ثانيا در مراحل بعدي بر نظام سياسي ايران مسلط گردد
و از همه
خطرناك تر زمينه هاي استعمار فرهنگي خويش بر ايران را مساعد نمايد
يكباره با مخالفت و مبارزه پر شور علماي ايران
كه توسط مرجع بزرگ و عاليقدر شيعه مرحوم ميرزاي شيرازي هدايت مي شد مجبور به عقب نشيني و پذيرش شكست
شد و در نهايت قرارداد استعماري امتياز تنباكو فسخ گرديد.
نهضت مشروطه ايران از نهضت هاي بزرگي است كه توسط روحانيت اسلام رهبري و به نتيجه رسيد
لكن ميوه و
ثمره آن را استعمار انگليس و عواملش مصادره كردند.
نهضت مشروطه ايران توسط علماي بزرگي چون فقيه مجاهد آيت الله شيخ فضل الله نوري
آيت الله سيد محمد
طباطبايي
آيت الله سيد عبدالله بهبهاني در ايران شكل گرفت و سپس توسط همين عالمان مبارز علماي مشهور نجف
نيز به استمداد طلبيده شدند و به اين ترتيب آيت الله آخوند ملاكاظم خراساني
آيت الله حاج ميرزا حسين خليلي تهراني
و آيت الله شيخ عبدالله مازندراني به استقرار مشروطه در ايران كمك كردند.
با اين كه بسياري از علما در مشروطه شركت داشتند ولي تيزهوشي هاي خاص آيت الله شيخ فضل الله نوري عمق
فاجعه اي كه توسط عوامل مرموز انگليس در حال شكل يافتن بود دريافت و هم او بود كه با تبديل مشروطه واقعي به
مشروطه انگليسي
شعار معروف « مشروطه مشروعه » را سر داد و در برابر مسخ دين و غربت اسلام فرياد برآورد و حتي
زماني كه توسط عوامل انگليس بر سر چوبه دار رفت و مظلومانه و غريبانه به شهادت رسيد كسي آنگونه كه بايد عمق
توطئه را نشناخت و فداكاري شيخ را درك نكرد و اين « تاريخ » بود كه به مرور به همگان « درس » و « عبرت » داد كه شيخ
شهيد كه بود و چه كرد
و نظير اين حوادث تلخ و غربت زا همچنان در بستر تاريخ تداوم يافت و مي يابد و قصه اين غصه ها فراوان است .
نسل امروز ما
اين مختصر را جرقه و مقدمه اي بداند براي ورود در مطالعات و بررسي هاي تاريخ نهضت هايي كه
توسط روحانيت بنيان نهاده شد و رهبري گرديد. در كنار آنچه به اشاره از آن گذشتيم
قيام ها و نهضت هاي ديگر روحانيت
نيز بايد به مداقه گذاشته شود و تنها از طريق اين مطالعه و بينش يابي هاست كه نسل امروز و فرداي ما حقيقت اين سخن
امام خميني را درخواهند يافت كه فرمود :
« سلام بر حماسه سازان هميشه جاويد روحانيت كه رساله علميه و عمليه خود را به دم شهادت و مركب خون
نوشته اند..... افتخار و آفرين بر شهداي حوزه و روحانيت كه در هنگامه نبرد رشته تعلقات درس و بحث و مدرسه را
بريدند و عقال تمنيات دنيا را از پاي حقيقت علم برگرفتند و سبكباران به ميهماني عرشيان رفتند و در جمع ملكوتيان
شعر حضور سرودند. سلام بر آنان كه .... بند بند حديث صداقتشان را قطرات خون و قطعات پاره پاره پيكرشان گواهي
كرده است . » (8 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ صحيفه امام
موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني
جلد 21
ص 275
2 ـ نهج البلاغه
خطبه 3
3 ـ ولايت فقيه
اثر امام خميني
موسسه تنظيم و نشر آثار امام
ص 27 و 28
4 ـ الحياه
ج 2
ص 480
5 ـ صحيفه امام
ج 21
ص 273 و 274
6 ـ همان مدرك
ج 7
ص 305
7 ـ همان مدرك
ج 19
ص 74
8 ـ همان مدرك
ج 21
ص 273
حضرت امام خميني :
در هر نهضت و انقلاب الهي
مردمي
علماي اسلام اولين كساني بوده اند كه بر تارك جبين شان خون و شهادت
نقش بسته است . كدام انقلاب مردمي ـ اسلامي را سراغ كنيم كه در آن حوزه و روحانيت پيش كسوت شهادت
نبوده اند و بربالاي دار نرفته اند و اجساد مطهرشان برسنگفرش هاي حوادث خونين به شهادت نايستاده
است
ائمه دين (ع ) كه مسئوليت حياتي هدايت و ارشاد مردم و جامعه اسلامي را بردوش عالمان دين نهاده اند
هرگز از يك زاويه به اين موضوع توجه نكرده اند و به يك يا چند جنبه از اين مسئوليت بسنده ننموده اند
بلكه
نيابت و رهبري فقها و علماي اسلام را با جامعيت دين پيوند زده اند و همه ابعاد و جلوه هاي فكري
اعتقادي
عبادي
اخلاقي
تربيتي
اجتماعي و سياسي تعاليم و قوانين الهي را در گستره وظايف و مسئوليت هاي عالمان
دين قرار داده اند

|