روزنامه جمهوري اسلامي 05/12/1387 صفحه سياسي

  • آفريقاي پس از بوش
  • ميراث 8 ساله بوش در افغانستان
  • مدودف در مدار افغانستان
  • *****
    آفريقاي پس از بوش


  • قاره سياه قاره اي است بسيار ثروتمند كه اكثر مردمان آن در فقر و فاقه بسر مي برند چه بسيار مردماني كه در برهه اي خاص در اين ديار ساكن شدند و پس از مدتي ثروت قابل توجهي را به سرزمين مادري خود برده اند و اقتصاد كشور متروپل را سامان دادند. آفريقا به صورت سنتي هماره گرفتار مسائل دروني خود بوده و كمتر از مسائل و تحولات بين المللي تاثير مي پذيرد. جنگ منازعات و كشمكشهاي داخلي همواره گريبانگير دائمي مردمان سياه پوست اين قاره بوده و مي باشد. ريشه بحران ها و تنش ها عموما داخلي نبوده و غالبا منشا خارجي داشته كه به فراخور زمان هر كشور بنا به منافع خويش (هلند انگليس فرانسه اسپانيا و آمريكا) به كشمكش ها دامن مي زنند. نمونه آن را مي توان جنگ شورشيان با دولت كنگوي دموكراتيك نسل كشي در رواندا و بروندي دارفورسودان اريتره و... كه تعداد كل كشته شدگان اين نزاع ها از مجموع تلفات جنگ جهاني اول بيشتر بوده نام برد. در هزاره سوم ميلادي نيز جاذبه و منابع معدني نهفته خاصه انرژي هاي فسيلي در دل نخستين مهد بشري قدرتهاي فرا منطقه اي را علاقمند به حضور نفوذ و بهره گيري از امكانات بالقوه اين قاره نموده است لذا در راهبردهاي خويش جايگاهي ويژه به قاره سياه جهت اجراي سياستهاي خود اختصاص مي دهند. تاريخ شكل گيري روابط دولت آمريكا با ساكنين آفريقا به زمان كشف قاره آمريكا بوسيله كريستف كلمب و حضور ميسيونرهاي مذهبي برمي گردد كه با گذر زمان بتدريج مراودات به بخشهاي ديگر نيز تسري يافت . با پايان يافتن جنگ جهاني دوم و ايجاد بلوك شرق و غرب و رقابتهاي ايدئولوژيك ميان دو قدرت سياسي مهم وقت دامنه صف بندي هاي سياسي خود در اين منطقه را تابعي از شرايط و موقعيت زماني استوار كردند كه تا هنگامه فروپاشي بلوك شرق اين رويه تقريبا حاكم بود ولي پس از آن با حركت نظام بين الملل به سمت نظام نوين جهاني رهبران و سياستمداران در صدد پياده سازي ديدگاه هاي خود در آفريقا و انتقال ارزش ها و مفاهيم آمريكايي شدند با روي كار آمدن بيل كلينتون و با سفر دوازده روزه وي در بهار 1377 (طولاني ترين سفر يك رهبر آمريكايي به آفريقا) و مبنا قرار دادن گسترش دموكراسي و توسعه اقتصادي تداوم حضور آمريكا از گونه اقتدار سياسي ـ نظامي به اقتصادي تغيير رويه داد. به عنوان مثال با استفاده از نهادهاي منطقه اي و بين المللي همچون بانك جهاني و صندوق بين المللي پول كه از ابزارهاي قدرتمند و تحت سلطه خود آمريكا است اولويت هاي كشورهاي آفريقايي را در جهت نظر خويش هدايت كرد. هر چند حضور نيروهاي نظامي در بحران دارفور و حمله به پايگاه هاي القاعده در سومالي را نبايد از ياد برد. رويدادهاي 20 شهريور (11 سپتامبر) و چرخش نگاههاي بين المللي و اولويت قائل شدن به مسائل نظامي و امنيتي نزد جورج بوش و جمهوريخواهان حاضر در كاخ سفيد تغيير رويكرد را نيز شامل حال كشورهاي قاره سياه نمود. تلاش براي سلطه امنيتي بر منطقه و ايجاد پايگاه نظامي به نام « افريكوم » با همكاري ارتش كشورهاي آفريقايي به بهانه مبارزه با تروريسم و قاچاق نشان دهنده علاقمندي عميق رهبران پنتاگون به نفوذ در روند تصميم گيري هاي امنيتي در آفريقا بود. بوش سياست سلطه جويانه خود را در پوشش سه ستون كليدي در آفريقا دنبال كرد : كمك به برقراري صلح و امنيت فراگير نمودن و ارتقا سطح سلامت و بهداشت كمك به توسعه اقتصادي و ترويج تجارت آزاد. طرحي شبيه طرح مارشال براي دولت هاي آفريقايي .
    استقبال افكار عمومي اين قاره از روي كار آمدن يك دورگه سياه در راس هرم تصميم گيري خاصه مردم كنيا را اميدوار به تغيير رويكرد آمريكا نسبت به اين قاره ساخت هر چند بنا بر شواهد و قرائن موجود قاره آفريقا در صدر اولويتهاي سياست خارجي آمريكا قرار ندارد اما با توجه به فضاي رقابتي حاكم ميان مستعمرين سابق (فرانسه انگلستان هلند و...) و وجود بازار مستعد براي حضور چيني ها نسبت به آن بي تفاوت نمي تواند باشد. با توجه به بحرانهاي موجود در اكثر كشورها كه نشات گرفته از حاكميت قبيله اي (بحران هويت ) ساختگي بودن مرزها بر طبق الگوي منفعتي كشورهاي قدرتمند و در نتيجه عدم مشروعيت و مقبوليت دولتمردان و دولتها نزد مردمان آن ديار است اين وضعيت عدم امنيت و بي ثباتي دول مزبور را بدنبال داشته كه خود بر سياستگذاريهاي مرتبط با اين قاره بر ديدگاههاي تصميم گيران و تصميم سازان آمريكايي تاثير نهاده است . در پايان تعقيب اهداف زير بوسيله دولتمردان آمريكايي فارغ از وابستگي جناحي تصور مي شود :
    .1 پس از خاورميانه آمريكاي شمالي و روسيه آفريقا چهارمين منطقه عمده توليد نفت دنيا را تشكيل مي دهد (بدون احتساب ديگر منابع خام و معدني ) كه فاصله اندك جغرافيايي مشوق سردمداران آمريكا براي افزايش كنترل بر سوخت فسيلي و كاهش وابستگي به ديگر نقاط تنش زاي جهان و صاحب اين ماده زير زميني مي باشد.
    .2 توسعه نفوذ خود بر بازار به خصوص با روند پرشتاب حضور چيني ها (1 4 جمعيت جهان در اين نقطه ساكن هستند).
    .3 تشديد مبارزه با نهضتهاي آزاديبخش با توجه به حوادث 20 شهريور .
    .4 حفظ و گسترش سلطه خود و خلع سلاح رقباي سنتي خويش باتوجه به موقعيت ژئوپليتيكي آفريقا .
    .5 توسعه دموكراسي هدايت شده با هدف ترويج ارزش ها و فرهنگ آمريكايي .
    ابراهيم رحماني

  • *****
    ميراث 8 ساله بوش در افغانستان


  • در سال 1380 وقتي جرج بوش اهداف خود از حمله به افغانستان را مبارزه با تروريسم و برقراري دمكراسي اعلام كرد كمتر ناظر مطلعي مي توانست به اين شعارها اعتماد كند.
    به گزارس سايت خبري محاكمه بوش اكنون با گذشت 8 سال از آن زمان بوش و ناتو هر كدام درصدد سلب مسئوليت از خود در مقابل وضعيت كنوني افغانستان هستند. البته بوش با بازگشت به تگزاس به عنوان يك شهروند عادي اكنون چند روزي است كه ديگر از دوربين و نگاه خبرنگاران در امان است و مجبور نيست به آنها پاسخي بدهد اما تا لحظه آخر دوران رياست جمهوري اش او علاوه بر عراق و ديگر بحران هايي كه به عنوان پديدآورنده اش سرزنش مي شد درباره اوضاع افغانستان هم بايد پاسخ مي داد.
    شاهد اين مسئله پاسخ وي به سوال خبرنگار افغاني است كه در آخرين سفر بوش به افغانستان از او درباره افزايش فقر خشونت و تروريسم و همچنين تحقق نيافتن شعارهاي بازسازي در اين كشور سوال كرده بود كه رئيس جمهور پيشين آمريكا بدون اشاره به مستندات صرفا به اين پاسخ كلي بسنده كرد كه وضع مردم افغانستان در مقايسه با سال 2001 بهتر است اما اين ادعا به وضوح با واقعيات امروز جامعه افغانستان در تضاد قرار دارد.
    ) وابسته به سازمان ملل متحد توليد هروئين در افغانستان INCB براساس اعلام كميته بين المللي موادمخدر موسوم به اي . ان . سي . بي ( در سال 2007 ميلادي در مقايسه با سال 2006 34 درصد رشد داشته و با وجود تلاش هاي بين المللي براي كاهش توليد موادمخدر در همين سال در مجموع 8 هزار و 200 تن هروئين در افغانستان توليد شده است . در اين مدت كاشت خشخاش در افغانستان 17 درصد افزايش يافته و هم اكنون 193 هزار هكتار از اراضي كشاورزي اين كشور زيركشت اين محصول است همچنين 93 درصد از موادمخدر موجود در بازارهاي جهان در افغانستان توليد مي شود.
    پيش تر نيز آنتونيو ماريو كاستا رئيس آژانس موادمخدر سازمان ملل متحد اعلام كرده بود كه توليد ترياك در افغانستان با ناامني ها و خشونت هاي جاري در اين كشور رابطه مستقيم دارد. همين مسئول سازمان ملل هشدار داده بود كه اروپا روسيه و كشورهايي كه هدف توليد ترياك در افغانستان هستند بايد خود را براي مقابله با تبعات امنيتي و سلامتي اين ماده مخدر آماده كنند زيرا كشت خشخاش در افغانستان همواره افزايش داشته است و آمار توليد ترياك تا پايان سال 2008 به طور غيرمنتظره اي افزايش خواهد داشت .
    واقعيت اين است كه از زمان حمله نيروهاي ائتلاف به افغانستان وظيفه مبارزه با توليد و قاچاق موادمخدر در اين كشور به نيروهاي خارجي به ويژه انگليسي واگذار شده اما هر سال با رشد كاشت خشخاش و در نهايت با افزايش توليد موادمخدر در افغانستان روبه رو بوده ايم . افزايش توليد موادمخدر در افغانستان در حالي صورت مي گيرد كه نيروهاي ائتلاف به رهبري آمريكا در افغانستان مسئول اصلي مبارزه با توليد موادمخدر در اين كشور هستند . هم اكنون 31 هزار نظامي از 51 هزار نيروي ائتلاف مستقر در افغانستان آمريكايي هستند.
    ميراث 8 ساله مداخله آمريكا و ناتو در افغانستان به همين اندك بسنده نمي شود . خشونت و ناامني نيز در اين مدت همواره رو به گسترش بوده است . اين موضوع به وضوح در گزارش نماينده ويژه سازمان ملل در افغانستان به شوراي امنيت آمده است . در اين گزارش تصريح شده است كه خشونت و ناامني در افغانستان به ويژه در مناطق جنوب و شرق اين كشور افزايش يافته و به سمت ولايت هاي همجوار كابل رو به گسترش است .
    در اين گزارش همچنين به افزايش حملات عليه غيرنظاميان و تلفات آنها بر اثر حملات هوايي نيروهاي ائتلاف اشاره شده است . آثار فاجعه بار حضور اشغالگران در افغانستان آنچنان مسجل است كه مسئولان انگليسي نيز به آن معترف شده اند. چندي پيش هفته نامه فرانسوي لو كانار آنشنه نسخه اي از سخنان محرمانه ژان فرانسيس فيتو ديپلمات فرانسوي به دست آورده كه وي گزارشي را از ديدار خود با سر شرارد كوپر كولز سفير انگليس در افغانستان ارائه مي دهد.
    در اين ديدار سفير انگليس اوضاع كلي افغانستان را بد اوضاع امنيتي آن را رو به وخامت و مردم را بي اعتماد به دولت ارزيابي مي كند. وي افزايش نيروهاي ناتو را بي تاثير و داراي نتيجه عكس قلمداد كرده و تصريح مي كند كه حضور نظامي نه راه حل مسئله بلكه بخشي از مشكل به شمار مي رود و افزايش نيروها ما را به عنوان يك نيروي اشغالگر نشان خواهد داد. شايد جالب ترين بخش افشاگري نشريه فرانسوي به اين اعتراف سركوپر كولز برمي گردد كه آشكارا شكست برنامه دمكراتيزاسيون افغانستان را فرياد مي زند; تنها شيوه حفظ كنترل بر افغانستان در دهه آينده قبول يك ديكتاتور قابل پذيرش خواهد بود و كشورهاي عضو ناتو بايد افكار عمومي را براي پذيرش اين مسئله آماده سازند.

  • *****
    مدودف در مدار افغانستان




  • رئيس جمهوري روسيه در سفر اخير خود به ازبكستان اظهار داشته كه آماده همكاري با رئيس جمهور جديد آمريكا در خصوص افغانستان است .
    ديميتري مدودف رئيس جمهوري روسيه پس از گفتگو با اسلام كريم اف همتاي ازبك خود در تاشكند گفت : « بايد اميدوار باشيم كه دولت جديد آمريكا درخصوص مسائل مرتبط با افغانستان موفق تر از دولت قبلي عمل خواهد كرد. » اسلام كريم اف رئيس جمهوري ازبكستان نيز از تصميم دولت جديد آمريكا در رابطه با افغانستان استقبال كرده و يادآور شده است كه كشورهايي نظير هند چين ايران و پاكستان مي توانند به تلاشهاي بين المللي براي حل بحران افغانستان بپيوندند. وي تاكيد كرده كه هر چقدر نيروهاي خارجي بيشتر در افغانستان بمانند به همان اندازه وجهه اشغالگري پيدا مي كنند.
    مدودف در تلاش است تا خود را در مدار بحران افغانستان سهيم كند; شكي نيست كه پارادايم اصلي و اهرم تبليغاتي اوباما براي يعني تغيير بود كه با همين رهيافت و شگرد نيز توانست مقدرات مردم آمريكا و هدايت كشتي Change رسيدن به اريكه كاخ سفيد شعار طوفان زده سياست دنيا را براي 4 سال آينده در يد قدرت خود داشته باشد .
    جالب اينكه باراك اوباما با خصوصيات منحصر به فرد نه تنها گرايش مردم آمريكا و بسياري از مردم جهان را به خود معطوف ساخته است بلكه توجه سياستمداران كهنه كار دنيا و جوانان اقتدارگراي كاخ كرملين چون ديميتري مدودف رئيس جمهوري روسيه را نيز به خود جلب كرده است .
    فراموش نبايد كرد كه اسلاف مدودف و اوباما پس از جنگ جهاني دوم چه مصائبي را براي مردم در گوشه و كنارجهان به وجود آوردند. بيش از نيم قرن دوقدرت شرق و غرب تحت عنوان جنگ سرد و جهان دو قطبي چه آتش افروزي هايي را كه دامن نزدند. ناگفته پيداست كه آثار و تبعات دلخراش كشورگشايي هاي دو ابرقدرت شرق و غرب به سركردگي كرملين و كاخ سفيد همچنان در حافظه تاريخي مردم جهان باقيست . شبهاي پراگ روزهاي كابل اشغال ويتنام و جنايات بروندي روندا سومالي و كوزوو هرگز از ياد و خاطره مردم فراموش نخواهد شد. چنانچه اتفاقات فوق به دليل گذشت زمان در افكار عمومي جهان تا حدودي كمرنگ شده باشد.
    مسلما جنايات آدم كشان قرن 21 در كشتار اخير مردم مظلوم فلسطين به ويژه زنان و كودكان غزه قهرمان كه با سكوت مرگبار قدرت هاي غرب و شرق عالم ـ اصل سكوت موجب رضاست ـ صورت پذيرفت هرگز فراموش نخواهد شد و مظلوميت مردم مقاوم غزه همچنان در آرشيو افكار آزادگان جهان باقي خواهد ماند و ننگ سكوت براي داعيه داران قدرت كما في السابق در اوراق تاريخ جنايتكاران خودنمايي خواهد كرد.
    امر مسلم اين است كه در سياست « منافع » محور مي باشد و سياستمداران كاركشته همواره دنبال منافع دائمي اند نه دوستان و دشمنان دائمي ! هميشه در عرصه سياست براي تشنگان قدرت هدف وسيله را توجيه كرده است . بايد توجه كرد كه زمان و فرصت هاي ايجاد شده در بستر سياست مهمترين و موثرترين فاكتورهاي راهبردي تلقي مي شوند.
    در شرايط كنوني كه باراك اوباما با اقبال بي نظير و بي سابقه مردم آمريكا به اين فرصت دست يافته و به قدرت رسيده است به هيچ وجه تاريخ 233 ساله اين كشور به ياد ندارد كه كاخ سفيد پذيراي رئيس جمهور سياه باشد . به نظر مي رسد كه وي درصدد است تا چهره مخدوش و خشن آمريكا را ترميم كند.
    بديهي است كه قدرت سياسي در آمريكا هميشه بين دو حزب جمهوري خواه و دموكرات دست به دست شده و تجربيات تاريخي نيز به آن صحه گذاشته كه جمهوري خواهان متكي بر قدرت نظامي و استراتژي سخت افزاري بوده اند ولي دموكرات ها همواره بر مسائلي چون حقوق بشر صلح و امنيت در جهان تاكيد داشتند. جمهوري خواهان در ميان افكار عمومي به « باز » معروفند در حاليكه دموكرات ها به « كبوتر » !
    البته هنري كسينجر كه خود يكي از سياستگذاران كاخ سفيد بوده و از تئورسين هاي معروف امريكا به حساب مي آيد در تفسير عناوين فوق مي گويد : جمهوري خواهان با شعار صلح وارد كاخ سفيد مي شوند و با جنگ از آن بيرون مي آيند. درحاليكه دموكرات ها برعكس آن هستند. بايد توجه داشت كه بهترين محك براي كاخ سفيدنشينان آمريكا افكار عمومي جهان است نه تئوريها و نظرات افرادي چون كسينجر فوكوياما و هانتينگتون !
    با گذشت زمان شاهد خواهيم بود كه رويكرد اوباما كه هم به لحاظ ظاهري و هم از نظر شخصيتي و محتوايي با پيشينيان خود 180 درجه تفاوت دارد چه گلي بر سر مردم جهان از جمله مردم مظلوم و مسلمان افغانستان خواهد زد.
    از سوي ديگر شاهد تحركات مرموز مدودف كه وارث بلامنازع سوسيال امپرياليزم شرق است همزمان با روي كار آمدن اوباما در افغانستان مي باشيم . اگرچه در ظاهر امر از تحركات تازه كرملين چنين استنباط مي شود كه آنان نيز غمخوار مردم بيچاره افغانستان شده اند اما آنان در واقع بمثابه دايه هاي مهربانتر از مادر مي خواهند يكبار ديگر بخت برگشته خود را در افغانستان آزمايش كنند.
    جالب اينكه كرزي رئيس جمهوري افغانستان نيز با تهديد و چنگ و دندان نشان دادن به غرب اخيرا گفته است كه اگر نيروهاي كشورهاي غربي (ناتو) دست از كشتار مردم غيرنظامي افغانستان برندارند دولت افغانستان سلاح و تجهيزات مورد نياز خود را از جاهاي ديگر تامين خواهد كرد!
    در واقع كرزي براي بهبود بخشيدن موقعيت شديدا متزلزل خود در داخل و خارج ناگزير از نشان دادن چراغ سبز به مقامات كرملين شده تا از يكسو هشداري براي حاميان غربي اش باشد و از جانب ديگر به نداي مدودف رئيس جمهوري روسيه نيز پاسخي به وفق مراد داده باشد.
    البته اينگونه سياست هاي تن نازي وعشوه گرانه حكام افغانستان براي قدرت هاي خارجي در طول تاريخ اين كشور بي سابقه نمي باشد . ظاهرشاه آخرين پادشاه نگون بخت افغانستان كه 40 سال حكمروايي كرد و سرانجام در سال 1352 هجري شمسي بوسيله سردار محمد داوود خان پسرعموي خود از اريكه قدرت به زير كشيده شد بارها با افتخار اين جمله را به زبان مي آورد كه : « من سيگار آمريكايي را با كبريت روسي آتش مي زنم » .
    اقدامات حامد كرزي رئيس جمهوري افغانستان طي 8 سال گذشته به وضوح ثابت كرده است كه وي خلف شايسته ظاهرشاه و شاه شجاع در سياستهاي داخلي و خارجي افغانستان مي باشد. اما مضحكتر از همه تحركات اخير كرملين است كه سياستهاي قطبي ومنجمد آنان نسبت به افغانستان رو به آب شدن است و مدودف مي خواهد با وعده اعطاي وام به دولت كرزي از آب گل آلود سياست در افغانستان ماهي مراد خود را بگيرد. ليكن همه مي دانند كه مقامات كرملين اشك تمساح براي مردم افغانستان مي ريزند و به دنبال احياي قدرت از دست رفته خود هستند تا در رقابت هاي جهاني و بده بستانهاي معمول منطقه اي بيش از اين از ياد نروند.
    بر هيچ يك از وجدانهاي بيدار دنيا پوشيده نيست كه تمام مصائب مشكلات و بحران كنوني و لاينحل افغانستان ناشي از سياست هاي غلط كرملين در حمايت و پشتيباني از وقوع كودتاهاي رنگارنگ و گوناگون در افغانستان و سرانجام اشغال نظامي اين كشور در 27 دسامبر 1979 ميلادي (6 ديماه 1358 هجري شمسي ) بوسيله 120 هزار نيروي ارتش سرخ بوده است .
    مردم افغانستان هنوز هم خاطرات تلخ و فراموش ناشدني دوران اشغالگري اسلاف مدودف را با خود همراه دارند . هم اكنون 5 ميليون افغان آواره ره آورد سياستهاي تجاوزكارانه شوروي سابق در سراسر جهان است كه از بحران هويت رنج مي برند. علاوه بر آن تمام زيرساختهاي فرهنگي اجتماعي و اقتصادي اين كشور چنان نابود شده است كه پس از گذشت سالها و با پشتوانه كمك هاي به اصطلاح جهاني نتوانسته اند عرصه هاي ياد شده را حداقل بازسازي كنند. گورباچف آخرين زمامدار شوروي سابق در رابطه با افغانستان گفته بود كه افغانستان مانند زخم خون آلودي در چنگال شوروي قرار دارد كه هيچ التيام براي آن متصور نيست .
    مردم افغانستان با توجه به كاركرد درخشان رهبران شوروي سابق كه ديميتري مدودف خلف صديق آن است با صداي بلند مي گويد : مرا به خير تو اميد نيست شر مرسان !
    ميرحامدحسين ميري
    آثار و تبعات دلخراش كشورگشايي هاي دو ابرقدرت شرق و غرب به سركردگي كرملين و كاخ سفيد همچنان در حافظه تاريخي مردم جهان باقيست
    كرملين گر چه در ظاهر خود را غمخوار مردم افغانستان نشان مي دهد اما در واقع به دنبال آن است كه يكبار ديگر بخت برگشته خود را در افغانستان آزمايش كند
    كرزي براي بهبود بخشيدن به موقعيت متزلزل خود در داخل و خارج افغانستان و هشدار به حاميان غربي اش ناگزير از نشان دادن چراغ سبز به مقامات كرملين شده است
    مدودف مي خواهد با وعده اعطاي وام به دولت كرزي از آب گل آلود سياست در افغانستان ماهي مراد خود را بگيرد
    مقامات كرملين اشك تمساح براي مردم افغانستان مي ريزند و به دنبال احياي قدرت از دست رفته خود هستند تا در رقابت هاي جهاني و بده بستانهاي معمول منطقه اي بيش از اين از ياد نروند
    بر هيچ يك از وجدانهاي بيدار دنيا پوشيده نيست كه تمام مصائب مشكلات و بحران كنوني و لاينحل افغانستان ناشي از سياست هاي غلط كرملين در حمايت و پشتيباني از وقوع كودتاهاي رنگارنگ و گوناگون در اين كشور است