.1 مبارزه با هواي نفس
« و اما من خاف مقام ربه و نهي النفس عن الهوي فان الجنه هي الماوي . »
« و هر كس از حضور در پيشگاه عز ربوبي ترسيد و نفس را از هوا و هوس بازداشت همانا بهشت منزلگاه اوست . » (1 )
البته
درباره مقصود از نفس در اينجا
بحث فلسفي تازه اي باز نمي كنيم و انواع آن را از اماره و لوامه و... مورد بحث قرار نمي دهيم ; اما
به طور خلاصه منظور آن نفسي است كه انسان را به آن جرگه خاكي مي كشاند
يعني او را به طرف ماديات و شهوات سوق مي دهد;
همان نفسي كه در آيه شريفه « .. ان النفس لاماره بالسو الا ما رحم ربي ... » (2 ) مطرح شده است . صيانت نفس
خويشتن داري
تقويت
اراده
مقاومت و بسياري از اين نوع مسائل تربيتي را انسان در زير چتر احياي اراده پيدا مي كند و به دست مي آورد. خويشتن داري يك
اصل تربيتي است
بدين معنا كه انسان فردي را كه خويشتن دار باشد بار بياورد.
.2 اجتناب از زبوني و خودباختگي
در اينجا بازهم مسئله طاغوت مطرح مي شود. انسان ممكن است در برابر چيزهايي كه چشم و گوش او را گرفته اند
يا چيزهايي كه به
نحوي سررشته
سرنوشت و كارهاي او را در تحت قدرت و سيطره خويش قرار داده اند
خود را زبون و محكوم احساس كند. اين زبوني
اراده و آزادي را سلب مي كند; آزادي اراده را مي گيرد و انسان ناتوان بار مي آيد; يك ملتي مي شود كه صد ميليون جمعيت دارد اما مرد
ندارد :
« فلو لا كان من القرون من قبلكم اولوا بقيه ينهون عن الفساد في الارض الا قليلا ممن انجينا منهم ... »
« چرا در امم گذشته مردي با عقل و ايمان وجود نداشت كه مردم را از فساد بازدارد
تا ما مثل آن عده قليل مومنانشان كه نجات داديم
همه را نجات دهيم « (3 )
چقدر تعبير « اولوا بقيه » در قرآن مرا جذب خود كرد! آخر چرا در ميان اين ملتها كساني پيدا نشدند كه يك ته مانده غيرتي
اندك
حميت و اراده اي
و قدرت روحي داشته باشند كه از فساد در زمين نهي كنند پس
كار به جايي مي رسد كه انسانها به صورت برده
درمي آيند و زبون و خودباخته مي شوند. بنابراين
اينجا نيز مسئله طاغوت و مسئله متنفذان مطرح شده و مسئله مطامع و هوسها و
سودجوييهاي دروغين به ميان آمده است .
.3 مبارزه با راحت طلبي و تنبلي
يكي ديگر از آفات اراده نوعي راحت طلبي و تنبلي است . يك وقت آدمي گرفتار مطامع است كه عيش و عشرتي دارد و درصدد است
كه پولي به دست آورد و به مسائل شهوتي برسد. البته
اين رفته رفته اراده را سلب مي كند. يعني جواني كه گرفتار شهوات و معاشرتهاي
نامطلوب است به تدريج اراده خود را از دست مي دهد و خويشتن را فراموش مي كند. آنقدر زبون و بيچاره مي شود كه مطالعه درس
مدرسه و دانشگاه و كارش را رها مي كند و خود به خود به راه عيش و عشرت و شهوت كشيده مي شود. يك وقت مسئله هوس و لذت
در كار نيست اما ذاتا اين فرد تنبل است ; نه عيشش را مي خواهد و نه عشرتش را
فقط تنبلي و مسامحه كاري را پيشه خود ساخته است .
اين يك آفت براي اراده و تصميم گيري شمرده مي شود...
اساسا اين فرد قدرت تصميم گيري
حركت و تلاش را ندارد. اين يك آفت است
و لذا بايد با تنبلي
سستي
وارفتگي
بي تفاوتي و از
اين قبيل موارد مبارزه كرد . (4 )
پاورقي :
.1 سوره نازعات
آيه 40 و 41
.2 سوره يوسف
آيه 53
.3 سوره هود
آيه 116
.4 گفتارهاي تربيتي
حجت الاسلام والمسلمين شهيد محمدجواد باهنر

*****
يك قرن تلاش و تقوا
|
نگرشي بر حيات علمي و معنوي مرحوم حجت الاسلام والمسلمين سيدابراهيم اصغري بهاري
به كوشش سيداسماعيل اصغري
قسمت هفتم
شيوه هاي وعظ
گاهي در آغاز صحبت تنها با چند كلمه يا جمله كوتاه طوفاني به پا مي كرد. در اين قبيل اوقات گويي در تنهايي سخن مي گويد و
محبوب خود را به عيان مي بيند
گاه حتي قبل از آن كه سخني را بيان كند
به انديشه هاي عميق فرو مي رفت آنگاه در لحظاتي كه باران
اشك بي ريا و بي اختبار بر گونه هاي لاغر و استخواني اش فرو مي ريخت
آرام آرام زمزمه مي كرد كه خدايا :
« اتسلط النار علي وجوه خرت لعظمتك ساجده و علي السن نطقت بتوحيدك صادقه »
بعد طلبكارانه ! و در حالي كه گويا از « معبود » و محبوب خود انتظار و توقع افزون تري دارد اين چنين مي خواند :
و ان صيرتني في النار مع اعدائك لاقولن اني احبك » !!!
اگر مرا
چون دشمنان و بيگانگان و در صف آنان به آتش قهر بسوزاني
فرياد خواهم زد كه دوستت دارم !!!
يك روز
در يك بحث علمي و خانوادگي
با دلي لرزان و چشمي گريان پرسيد : « آيا واقعا نظر شما اين است كه خداوند
اين بندگان
مخلص و اين عناصر زحمتكش و عاشق را (خطابش به كارگران و كشاورزان بهاري بود كه بر سر و سينه مي زدند و خصوصا در ايام
عاشورا با زنجيرهاي گران بر سر مي كوفتند و...) ولو مرتكب گناهان هم شده باشند به جهنم مي بردو... » آنگاه عارفانه به سئوالش پاسخ
مي گفت و مدام تكرار مي كرد كه :
و : « ماهكذا الظن
ماهكذا الظن ... » !!
با تمام ايمان و اطمينان مي گفت :
« عبدي اطعني
حتي اجعلك مثلي »
و ادامه مي داد كه :
از عبادت نمي توان الله شد
مي توان موسي كليم الله شد
تلاش وتحقيق
گاه اتفاق مي افتاد كه براي روايتي
يا مطلبي
بيش از ده روز كتابها را ورق مي زد و منابع حديثي و روايي را مي گشت . روزي با
خوشحالي و نشاط بسيار با كتابي در دست وارد اطاق من (نويسنده سطور) شد و گفت : بالاخره پيدا كردم . نشاط بيشترش آن بود كه نه
تنها روايت موردنظر را يافته است
بلكه آن مطلب را
استاد شهيد مطهري نيز تاييد كرده و در كتابهايش نيز آورده بود :
روايت اين بود : « ولله عباد ليسوا بانبيا يغبطهم النبوه »
« خدا را بندگاني كه در صف پيامبران (ع ) نيستند
اما پيامبري و نبوت بر آن ها رشك مي برند » . اين روايت عجيب را
با تمام ايمان و از
عمق جان
مي خواند. آنگاه در تفسير و توضيح
شعر زير را قرائت مي كرد :
ما ز ميخانه عشقيم گداياني چند
باده نوشان و خموشان و خروشاني چند
نه در انجم حركت بود و نه در قطب سكون
گر نبودي به زمين خاك نشيناني چند
در همين عرصه اضافه مي كرد كه حضرت نبي اكرم (ص ) خطاب به امير المومنين مي فرمايد : « انك تسمع ما اسمع وتري ما اري و
لكنك لست بنبيا »
آن گاه داستان زير را با ارادتي تمام مي خواند :
گفت پيغمبر صباحي زيد را
كيف اصبحت اي رفيق باوفا
گفت عبدا موقنا باز اوش گفت
كونشان از باغ ايمان گرشكفت
گفت زنده بوده ام من روزها
شب نخفتستم زعشق و سوزها
حين بگويم با فروبندم نفس
لب گزيدش مصطفي يعني كه بس
كه گذر كردم ز روز و شب چنان
كه ز اسپر بگذرد نوك سنان
و باز هم در همين وادي غزلي بسيار زيبا از حافظ و روايتي از معصومين (ع ) :
درد عشقي كشيده ام كه مپرس
سوز هجري كشيده ام كه مپرس
پيش من لب چه مي گزي كه مگوي
لب لعلي گزيده ام كه مپرس
گشته ام در جهان و آخر كار
دلبري برگزيده ام كه مپرس
هم چو حافظ غريب در ره عشق
به مقامي رسيده ام كه مپرس
شعر و عرفان
حافظ را واقعا منادي و « حافظ قرآن » و « لسان الغيب » مي دانست . ديوان حافظي داشت كه قديمي بود و با خطي خوش چاپ شده
بود. حواشي آقا برديوان
با خط بسيار زيبايي كه داشت موجود است . در حاشيه غزلها مطالب بسيار ناب و كمپابي نوشته است . اين شعر
همواره ورد زبانش بود كه گاه بر فراز منبر مي خواند :
مريد پير مغانم ز من مرنج اي شيخ
چرا كه وعده تو كردي و او به جا آورد
آنگاه در توضيح و تبيين غزل معتقد بود
كه اشاره لسان الغيب به سيد الشهدا حسين بن علي عليه السلام است
يعني حافظ خطاب
به حضرت ابراهيم (ع ) مي گويد : اي خليل خدا من مريد حسينم . چرا كه قرباني فرزند را تو وعده دادي و تو خواستي اسماعيل را در
قربانگاه بندگي و تسليم ذبح كني
ولي در ميدان عمل
اين حسين بن علي (ع ) بود كه وفا به عهد كرد و فرزند را با دست خويش به
قربانگاه فرستاد.
ارادت به حافظ
در روضه سيد الشهدا از اشعار لسان الغيب استفاده مي كرد. بجا و مناسب .
مي گفت : دشمن بي خرد سراباعبدالله را بر فراز ني برد تا مردم را تهديد كند
اما نمي دانست كه پيام آور عاشورا « زينب » (ع ) با همان حربه
و با افشاي مظالم يزيد انقلاب ديگري را رقم خواهد زد. آنگاه به مناسبت اين بيت را مي خواند :
در راه گلاب و گل
حكم ازلي اين بود
كان شاهد بازاري
اين پرده نشين باشد
در حاشيه غزل ديگري از لسان الغيب مي آورد كه مي گويد :
عكس روي تو چو در آينه جام افتاد
صوفي از خنده مي در طمع خام افتاد
حسن روي تو به يك جلوه كه در آينه كرد
اين همه نقش در آينه اوهام افتاد
اين همه عكس و مي و نقش نگارين كه نمود
يك فروغ رخ ساقي است كه در جام افتاد
نوشته است : صوفي در آينه جام عكس خود را ديد در خود محوري و انانيت افتاد. يعني همان طمع خام : « انالحق » گفتن
يا « ليس في
جبتي سوي الله » سرودن ! . حواشي برديوان حافظ
بسيار قابل تامل و دقت است . در موارد پرشماري
اشعار و ابيات غزل هاي حافظ را
با آيات و روايات مي سنجد و رواياتي مناسب در حاشيه مي آورد.
سخت بر اين عقيده بود كه « لسان الغيب » شيعه است اما جبر زمان و محيط زندگي
اجازه اعلام آن ارادت را همچون « مولوي » به
حافظ نداده است . و گرنه در هر فرصتي حافظ عشق خود به ائمه (ع ) رانشان مي دهد و شاهد مثال اين كه :
امروز زنده ام به ولاي تو يا علي
فردا به روح پاك امامان گواه باش
يا :
كجاست صوفي دجال شكل ملحد فعل
بگو بسوز كه مهدي دين پناه رسيد
از باباطاهر نيز به كرات مي گفت و دوبيتي هاي زير را همواره مي خواند :
مركب سازم از خون رگانم
قلم بتراشم از هر استخوانم
بسازم صفحه اي از پرده دل
نويسم بهر يار مهربانم
زدست ديده و دل هر دو فرياد
كه هر چه ديده بيند دل كند ياد
بسازم خنجري نيشش ز پولاد
زنم بر ديده تا دل گردد آزاد
مي گفت : زماني مشكل حادي داشتم و عريضه اي به امام عصر(ع ) نوشتم و آن را در پاكتي گذاشته و به اهلش سپردم
و روي همان پاكت
دوبيتي بابا را نوشتم .
در منبر
به اين دو بيتي توجه خاصي نشان مي داد و گاه در حال گريه آن را با صوتي حزين مي خواند :
خوشا آنانكه الله يارشان بي
كه حمد و قل هوالله كارشان بي
خوشا آنانكه دائم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بي
به قبرستان گذر كردم كم و بيش
بديدم قبر دولتمند و درويش
نه درويش بي كفن در خواب خفته
نه دولتمند برده يك كفن بيش

*****
پرتوي از نور
|
حضرت امام حسين (ع ) :
از كاري كه بايد پس از آن پوزش بخواهي دوري كن
زيرا مومن نه بد مي كند و نه پوزش مي طلبد.
از كساني مباش كه از گناه ديگران ترسناكند و از عاقبت گناه خود غافل .
هر كه گره از كار مسلماني بگشايد خداوند در دنيا و آخرت گره از كارش خواهد گشود.
هر كه خدا را بخشم آورد در راه خشنود كردن مردم
خداوند او را به مردم واگذارد.
آنكس كه هديه ترا پذيرفت ترا بر بزرگواري كمك كرده است .
هرگاه دوست مسلمان تو از تو جدا شد درباره او آنچنان سخن بگوي كه ميل داري او پشت سر تو سخن بگويد.
مانند كسي عمل كن كه ميداند در برابر خطاكاري
كيفر و در برابر نيكي
پاداش خواهد ديد.
عقل به كمال نرسد مگر از راه پيروي حق
چه بسيار گناهاني كه ارتكاب آنها بهتر است از پوزش طلبي به خاطر آنها
دوست تو آنكس است كه از كارهاي زشت بازت دارد
و دشمن تو آنكس كه به آن كارها وادارت كند.
در دوره زندگي تن خود را سلامت نگه داريد.
دست حاجت پيش كسي دراز مكن . مگر آنكس دين دار
يا جوانمرد
يا پدر و مادردار باشد.
به كسي اجازه ورود يا سخن گفتن مدهيد مگر آنكه سلام كند.
سلام نمودن هفتاد ثواب دارد
كه شصت و نه تاي آن مربوط به سلام كننده و يكي براي جواب دهنده است .

*****
خانه آلاله ها
|
بيا به خانه آلاله ها سري بزنيم
زداغ با دل خود حرف ديگري بزنيم
به يك بنفشه صميمانه تسليت گوييم
سري به مجلس سوگ كبوتري بزنيم
به ياد منطق قربانيان كوي منا
به ناي غفلت خود نيش خنجري بزنيم
شبي به حلقه درگاه دوست دل بنديم
اگر چه وانكند
دست كم دري بزنيم
تمام حجم قفس را شناختيم
بس است
بيا به تجربه در آسمان پري بزنيم
به اشك خويش بشوييم آسمانها را
زخون به روي زمين رنگ ديگري بزنيم
اگر چه نيت خوبي است « زيستن » اما
خوشا كه دست به تصميم بهتري بزنيم
قيصر امين پور

| | | |