روزنامه جمهوري اسلامي 04/12/1387 صفحه جبهه و جنگ

  • نامه اي از يك شهيد
  • شجره طيبه ـ 15
    كابوس و رويا

  • يادداشت هايي از ميان آتش و خون
  • ياد لاله ها
  • *****
    نامه اي از يك شهيد




  • « دنيا » هر طوري باشد تمام مي شود موضوع اصلي « قيامت » است
    بسم الله الرحمن الرحيم
    حضور مبارك برادر عزيزم و عموي مهربانم و مادرم .
    سلام عليكم اميد است سلام گرم و صميمانه اينجانب را كه از راه دور بدست مباركتان مي رسد بپذيريد و اميد است كه زندگاني را در كمال صحت و تندرستي بگذرانيد و هميشه اوقات در حضور خداوند و امام زمان (عج ) سربلند بوده باشيد. باري چنانچه جوياي احوالات اين حقير بوده باشيد الحمدلله سلامتي برقرار است و ملالي نيست جز اينكه محتاجم به دعاي خير شما عزيزان . باري جمله اي از حضرت امام خميني مي خواندم و گفتم خوب است بعنوان هديه و سوغات خدمت شما هم عرضه بدارم . جمله از اين قرار است كه امام مي فرمايد در مملكت اسلامي كه مملكت شهدا است و صاحب آن امام زمان (عج ) است و ما هم شيعه هستيم و پيرو امام زمان هستيم و نامه اعمال ما هر هفته دو مرتبه به حضور امام زمان (عج ) مي رسد چنانچه در نامه اعمال ما عملهاي خير و مثبت و خوب باشد امام زمان نزد خداوند افتخار مي كند و خدايي ناكرده چنانچه اعمال و رفتار بدي در نامه اعمال داشته باشيم آنهم امام زمان نزد خداوند شرمنده مي شود و آن موقع است كه نزد خداوند از دست ما شكايت مي كند و مثل اينكه پدري باشد كه داراي چند سر عائله باشد و بچه هاي وي در جامعه باشند و چنانچه عمل و رفتار آنان در جامعه درست باشد مردم وقتي در صحبتها با پدر آنان برسند پدر آنان پيش آنان مفتخر و سربلند است و چنانچه اعمال و رفتار آن بچه ها بد باشد و مردم نزد پدرشان گزارش و شكايت كنند. مسلما پدر آنان سرافكنده و شرمنده مي شود لذا همين اعمال ما هر هفته دو مرتبه به حضور امام زمان (عج ) مي رسد. چه زن و چه مرد باشيم بايد نزد خداوند سربلند باشيم و بنده شرمسار محتاج دعاي خير شما هستم لذا چنانچه مادر و پدر دعاي خيري در حق فرزند نمايند قيامت او را ضامن مي شوند و چنانچه پدر يا مادر آهي بكشند قيامت و دنياي فرزند مثل خرمني كه آتش بگيرد آتش مي گيرد. لذا دنيا هر طوري باشد تمام مي شود. ولي موضوع اصلي قيامت است اميدوارم مادرم برادرم و نزديكانم چنانچه برايم ناراحتند از خداوند بخواهند از گناهانم در گذرد و بنده را مورد عفو قرار دهد و روز قيامت مورد بخشش قرار بگيريم چون نزديك به 25 سال عمرم كه تمام شده تماس زياد با خداوند بزرگ نداشتم و صفحه قلبم را از گناهان گذشته تاريك كرده و همين تاريكي هاي قلب موجب تاريكي هاي قبر مي شود...
    شهيد هوشنگ منصوري

  • *****
    شجره طيبه ـ 15
    كابوس و رويا




  • سيد مهدي فهيمي
    شايد جنگ به ذاته « كابوس روياي زندگي » باشد كه هست ; از آن روي كه دفعتا قطار نظم و نظام امور را از ريل خارج مي كند. خواه از نوع متجاوزانه خواه مدافعانه در هر دو صورت جنگ بدون ويراني بي خانماني و مرگ قابل تصور و تصوير نيست .
    با اين حساب « جنگ بيهوده است » اما اگر « فرار از آن هم نكوهيده تر بود » چطور لابد آن وقت باما هم عقيده خواهيد شد كه وقتي « راهي جز جنگيدن وجود ندارد بايد آن را آسفالت كرد. »
    اما مگر همين قطار در شرايط صلح از ريل خارج نمي شود يا آن را خارج نمي كنند ويراني و بي خانماني و مرگ نيز كم و بيش عبارات آشنايي هستند كه ما در تجربه فردي و اجتماعي خود آنها را درك مي كنيم . شايد تنها با اين تفاوت كه شدت و سرعت و فراگيري زمان جنگ را ندارند. مضافا اين كه نقش و سهم ما نسبت به هر يك از اين وقاع در صلح بيشتر است تا جنگ . لااقل بخشي از ما. و اين در وقت تجاوز خود خواسته و خودكامه دشمنان به صفر مي رسد.
    راستي ممكن است همه كراهت و ناخوشايندي جنگ در اجبار و تحميلي بودن آن باشد منظورم اين است كه بيش از خسارات مالي و جاني برانگيختگي ما متوجه اهانت و هتك حرمت مان باشد
    ما عموما ممكن است به دست خود صدمات و لطماتي به خود بزنيم كه دشمنان به فكرشان هم نرسد. مي دانيد چه مي خواهم عرض كنم مي گويم نكند نسبت حضور و غياب ما در ابعاد و جايگاههاي مختلف دفاع بستگي به همين نسبت غرور جريحه دار شده و غيرت به جوش آمده ناشي از جنبه هاي گوناگون تجاوزو ياغي گري دشمنان باشد
    براي اين كه در زندگي عادي وآرامش ناشي از صلح نيز بعضي از ما فرد باشد يا گروه فرقه باشد يا قوم و قبيله هر يك به دلايل عقلي و نقلي و تجربه و تصور خود ممكن است در هر حال اعتقاد به مقابله و مبارزه نداشته باشيم و بقول غربي ها تمسك بجوييم كه : هرچه مي تواني مرگ وماليات را عقب بينداز.
    منظورم اين است كه كفه زندگي با تمام روياهاو تلخ و شيرينش سنگين تر باشد. شايد اصلا به همين خاطر است كه مي گوئيم : « جنگ با شكم سير در نمي گيرد. » و با اين شخصيت است كه ما به عنوان يك ميثاق مي كوشيم تا « هيچ چيز را بخود نگيريم » . و به اين ترتيب تعارض و تضادي پيش نمي آيد. و اگر هم اتفاقا پيش بيايد از نوع برخورد يك متحرك با ثابت است . مثل مشت زدن به ديوار ياآتش گذاشتن روي آب بديهي است زندگي يي چنين رويايي مرگ و جنگ كابوس آن باشد. بخاطر عدم تجانس . مثل سنگ و شيشه كه حداكثر اصطكاك بوجود مي آيد و چون آتش به خس و خاشاك .
    در قياس با فولاد كه آتش او را زبده تر و گزيده تر مي كند.
    با اين توضيح مي شود درك كرد در جنگ عراق عليه ايران چه بر سر بعضي آمده است . حتي كساني كه در دورترين نقاط (با فرض امكان ) حاشيه امني داشته اند. بخاطر غافلگيري طبيعي جنگ و عدم مطلق آمادگي بايد حسابي بهم ريخته باشند. مغبون و مديون شده باشند. با آن همه تردي خيال و باريكي انديشه و ظرافت اعضا و جوارح و لطافت و شكنندگي وضعيت !
    كساني كه مرگ حتي استثنا قاعده زندگي شان نيست و اصل را بر راحت و عافيت و آسودگي و فراغ بالي مي نهند بي شك به همان نسبت در مواجهه آنچه خلاف ميل و مرادشان است از خود ضعف و ناتواني نشان خواهند داد. و آثار و عوارض واقعه بر ايشان هرچند ناچيز باشد دوام و قوام خواهد يافت . برخلاف نگاهي ديگر كه صرف نظر از خاستگاه عقيدتي و ايماني و عقل گرايانه از قابليت انطباق مناسب در برخورد با شدايد بهره مند است فشار كمتري را متحمل مي شود.
    به هر روي هم كابوس هم رويا جز ضروري زندگي اند. چه در رويكرد ثنوي ما كه جهان را به قواي اله و اهريمن و نور و ظلمت و خير و شر تقسيم مي كنيم و چه آن كه موحدانه قائل به خير و لطف و مرحمت محض باري باشيم و وجود شرور را اضافي و انضمامي بدانيم .
    بهرحال ما را از گردش فصول و بهار و پاييز عمر گريزي نيست . براي كسي كه خواب او بيداري است چون با دانش است ـ به فتواي حلال الدين محمد ـ كابوس و رويايي وجود ندارد. و براي ما كه حتي به تنهايي در صلح نيز با خويش مي جنگيم و چون سرباز گويي شغل ما جنگيدن است آسايشي متصور نيست .
    كابوس و رويا هر دو تجسد و تجسم اعمال ما هستند و چون كاتبان همراه يك لحظه ما را ترك نمي كنند. جز آن كه در خواب از ابعاد واقعي ما فراتر مي روند و ميدان عمل وسيع تري مي يابند و گذشته و آينده را در مي نوردند و پرده از روي حقايق محتومي بر مي دارند كه عمدتا در بخش ناخودآگاه ذهن فعال اند. به نحويي گويي راه ما را نزديك مي كنند و فرصت مضاعفي در اختيار قواي روحي و ماوراي فيزيكي ما قرار مي دهند. نيات و مقاصدي را كه شايد به عمري هرچند طويل نتوان از آن رمزگشايي كرد بي هيچ حدو مرزي به نمايش مي گذارند.
    و جنگ به عبارتي شايد حقيقي ترين تعبير اين كابوس و روياست . با اين تفاوت كه چون تصاوير عكاسي در تاريكي به ظهور مي رسند. و در روز روشن چشم نواز مي شوند. و چنان كه پيشتر اشاره شد هر يك از ما در نقش واقعي خود ظاهر مي شود. آن كه در بستر خواب غرق رويا و فسانه بود در اين ميدان عمل ـ باهمه تلخي و گزندگي آن چون ابراهيم عليه السلام در آتش ـ اين جا نيز خوش و خرم است . حتي لحظه اي كه از او جز يك نفس چيزي باقي نمانده است . و او كه پيوسته در كابوس بوده است جز اين نيست كه اينك جلوه واقعي تري از آن را مشاهده مي كند. بنابر اين هر يك از همان راهي كه آمده اند باز مي گردند.
    با اين توضيح كه ديگر نبايد براين تفسير تاويلي كرد. از اين محل به بعد كاري از معبر بر نمي آيد. والا مي شود حكايت آن پشه و برگ كاه و بول الاغ و دعوي كشتيراني و درياداني ! : تا بدينجا سير اسب و زين بود. بعد از اينت مركب چوبين بود. از اينجا جلوتر با اين اسباب و وسايل نمي شود رفت . بايد بيايند و ببرندت . كه آمدند و بردند. همه را. البته نه درهم و برهم . به تفكيك نام و نشان و آدرسي كه داشتند. هم حبيب را هم رقيب را.
    و اينك : نوبت ما آمد اي دل بي خبر. بعد از آن پاره ي تن از جان خوبتر... عزم او داري مرو ره بي دليل كي شود آتش گلستان بي خليل . مهر اوداري مدارا كن به او. اين دم آخر نگهدار آبرو همره حضري مپرس از سر كار. چند و چون بگذار پيش حكم يار...

  • *****
    يادداشت هايي از ميان آتش و خون




  • « نوشتم تا بماند » عنوان كتابي است كه به اهتمام محسن كاظمي و توسط انتشارات سوره مهر منتشر گرديده است . محتواي اين كتاب يادداشت هاي آيت الله جمي از روزهاي جنگ مي باشد . اين يادداشت ها از تاريخ 1359 7 24 آغاز و به تاريخ 1360 7 19 ختم مي گردد.
    در مقدمه كتاب به صورت فشرده درباره ويژگي هاي كار آيت الله جمي در تدوين اين يادداشت ها مطالب سودمندي آمده است كه گزيده اي از آن را در ذيل از نظر مي گذرانيم :
    در اين يادداشتها مي بينيم : او در مسجد نماز مي گزارد اقامه جمعه مي كند هر هفته چند بار به راديو نفت ملي مي رود تا خطاب به مردم و رزمندگان پيام استقامت بدهد در جلسات مربوط به چگونگي اداره شهر در فرمانداري و اداره جنگ در ستاد عمليات اروند شركت مي كند مسائل شرعي مردم و اداره شهر را پاسخ مي دهد و راهنمايي مي كند كه در آن قحطي آب و غذا چگونه از حقوق صاحبان مغازه هاي متروك محافظت مي كند تا حقي از آنان زايل نگردد. به كساني كه دچار مشكلات مالي و درمانده هستند مانند آن زني كه مرغداري اش را از دست داده كمك مالي مي كند و براي پيرزني كه كولر خانه اش خراب شده و در زير گرماي طاقت فرساي جنوب مانده است تعميركار مي فرستد. آمار شهدا را از متصدي گورستان مي گيرد... در خانه اش به روي همه باز است و به درد دل مردم با حوصله گوش فرا مي دهد. نگران خراب شدن ثمره نخلهاست به جبهه ها سركشي مي كند و به رزمندگان و فرماندهان روحيه مي دهد. كلاس تفسير قرآن و اخلاق براي افرادي چون اعضاي انجمن هاي اسلامي معلمان برگزار مي كند. از اسارت محمد جواد تندگويان (وزير وقت نفت ) و از ديدار با موسي نامجو سخن مي گويد. ديدار روحانيون و مسئولان از جبهه ها و شهر جنگ زده آبادان را روايت مي كند و... شاهد شهادت برادرش (عبدالرسول ) است . به وقت نماز در اثر اصابت گلوله توپ سقف مسجد بر سر او (جمي ) خراب مي شود اما او را سالم از زير آوار بيرون مي كشند.
    روزنوشتها معلم مي كند كه جمي حتي در شرايط محاصره از اخبار و احوال ديگر نقاط و مسائل سياسي كشور غافل نيست حوادثي مانند 13 آبان 1359 و تسخير لانه جاسوسي امريكا و سرنوشت گروگانها را تا زمان آزادي ; غائله 14 اسفند همان سال و تبعات آن را با وسواس تمام دنبال مي كند; فجايع ششم و هفتم تير و هشتم شهريور سال 1360 را لحظه به لحظه پي گير است و ساده از كنار آنها نمي گذرد; مراقب است كه انفجار مسجد ابوذر دفتر حزب جمهوري اسلامي و دفتر نخست وزيري آثار سو روحي و رواني برروي رزمندگان و مدافعان شهر نگذارد لذا برايشان سخن مي گويد و پيام صبر و بشارت پيروزي مي دهد.
    او در تمام دوران جنگ ارتباط مستمر با دفتر حضرت امام دارد و بسياري از مشكلات لاينحل آن شهر جنگي را با كسب تكليف از امام حل مي كند. اصلا وي يكي از مجاري و راههاي واثق كسب خبر از اوضاع جبهه براي حضرت امام است .
    او نه تنها اخبار ايران بلكه جهان را با دقت پي گير است مرتب راديو امريكا مسكو بي بي سي و كويت را گوش مي دهد و به شنيدن آنها عادت كرده است . كش و قوسهاي خبري اتحاديه همبستگي كارگران در برابر حزب كمونيست لهستان را دنبال مي كند و... و حسين اردني ; يا به زعم او جلاله الملك كه در جاي جاي اين يادداشتها هر جا كه فرصت دست داده عليه او سخن راني كرده است . حق هم دارد; يادمان نرود كه ملك حسين پادشاه اردن كسي است كه در كنار صدام حسين اولين گلوله توپ را به سوي ايران شليك كرد. و در يادمان هست كه حضرت امام (ره ) در وصيت نامه الهي ـ سياسي شان نوشته اند : « ملتهاي اسلامي و مستضعفان جهان مفتخرند كه دشمنان آنها حسين اردني اين جنايت پيشه دوره گرد و حسن (شاه مراكش ) و حسني مبارك هم آخور با اسرائيل جنايتكارند. »
    به راستي اين يادداشتها برآمده از ميان آتش و خون و از زير باران خمپاره و بمب است فارغ از تمام ملاحظات و آرايه هاي بعد از جنگ . از اين رو سندي بسيار ارزشمند براي تاريخ و براي نسلها در تمامي فصول به يادگار مي ماند.
    جمي زماني كه اين يادداشتها را مي نوشته مي دانسته است كه اينها روزي به دست فرزندان اين آب و خاك خواهد رسيد لذا با آنها در متن روز نوشته ها سخن مي گويد گاه آنها را در كنار خود مي بيند و دعايي مي كند و آمين را به همراه آنها مي گويد. گاهي نيز خود را قاصر از شرح آنچه كه مي بيند و مي شنود مي داند پس خوانندگانش را دعوت مي كند كه در آينده به ديدن مناطق جنگي بيايند و آثار آن روزهاي حماسه را ببينند.
    وقتي در مطالعه اين روزنوشته ها به اين جملات و ارتباط جمي با خوانندگان برخوردم دريافتم كه ديگر كار ماندگار او يك كار ذوقي و از سر عادت نيست بلكه هدفمند و مسئولانه اين سطور را به رشته تحرير در آورده است .

  • *****
    ياد لاله ها




  • جان زنده مي شود ز نسيم پيامشان
    يا رب هميشه سبز بماند قيامشان
    آيد شميم پاك شقايق ز هر طرف
    باري اگر چه نيست نشاني زنامشان
    دل از نشاط سرخي شان سبز مي شود
    پژمرده آن دلي كه نخواهد مرامشان
    ما در خمار خواهش نفسيم و لاله ها
    لبريز باده هاي بهشتي ست جامشان
    آنان كه ياد لاله فراموش مي كنند
    يك لحظه خواب راحت و خوش هم حرامشان
    مشكل كه يادشان رود از سينه هاي سبز
    « ثبت است بر جريده عالم دوامشان »
    پايان شعر زيستشان مطلعي بلند
    صدآفرين به شيوه ي حسن ختامشان
    منوچهر پرويني