توان ها و كم تواني ها در 30 سال مديريت جمهوري اسلامي ايران
دكتر محمداسماعيل اكبري
مديريت از آغاز زندگي اجتماعي و تمدن بشري كاربرد داشته و اختراع قرن بيستم نيست
تعاريف زيادي براي مديريت وجود دارد كه
شما بر حسب اهداف خود مي توانيد يكي را انتخاب كنيد
كوتاهترين تعريف در مديريت عبارتست از : « تمهيد انجام شدن
كارها » .
تمهيد از نظر لغوي دو معني بسيار جالب دارد :
.1 زور زدن
.2 نيكو گسترانيدن كار كه توجه به معني آن نيز مهم است .
اصل اساسي در اين تعريف « التزام به نيل به مقصود » است يعني تعهد
اقدام « هدف دار » است نه بخاطر خود اقدام . بلكه براي تاكيد بر
مفهوم « قصد » يا « هدف » . به عبارت ديگر مديريت اول اهدافي را تعيين مي كند و آنها را صراحتا بيان مي دارد و سپس تلاش مي كند تا بر
آنها نائل گردد. اين هدف همه چيز مي تواند باشد از يك خدمت كوچك به يك انسان تا نجات همه انسان ها. در هر مورد نيل به مقصود
باشد يا اداي تكليف براي جلب رضايت حق تعالي به هر حال در اين تعريف اصولي شرط اول مديريت
داشتن هدف مشخص است و
شرط اساسي مدير شناخت درست از اين هدف است . اما مهم اين است كه اين هدف از كجا آمده است و چگونه شكل گرفته است
اهداف مديريتي در سطوح مختلف آن متفاوت خواهند بود. قطعا اهدافي كه براي يك خردمند در جايگاه مديريتي وجود دارد با
آنچه براي يك كارشناس تعريف مي شود فرق خواهد كرد.
علم امروز مديريت را در سه سطح متفاوت طراحي مي كند. سطح اول محل حضور خردمندان است
سطح دوم موضع حضور
متخصصين و سطح سوم محل كارشناسان و مجريان است .
اگر بخواهيم جامعيت مديريت در ساختار هر توسعه اي رعايت شود
اين سه جايگاه بايد تبيين و تعريف شده باشند. هدفي بيهوده
حاصل نمي شود مگر جايگاه هر سه سطح مديريتي بين جايگاه خردمندان
متخصصين و كارشناسان و مجريان براي نيل به آن معلوم
باشد.
اما اين سه سطح بايد مختصاتي نيز داشته باشند
هر كس نمي تواند در صف خردمندان و يا متخصصين و مجريان و كارشناسان قرار
گيرد مگر علم و مختصات آن سطح را داشته باشند. سه مولفه اصلي براي اين سه سطح مديريتي ضروري است اما در ميزان و نحوه
بهره گيري از آنان تفاوت وجود دارد.
مولفه اول : ادراك و يا فهم به مطلب است كه با شناخت عميق از هدف
خردمندان راهبري عملكرد را در حوزه مديريتي به عهده
مي گيرند اين ادراك مختص خردمندان نيست بلكه متخصصين و مجريان كارشناس هم بايد شناخت درستي از هدف داشته باشند اما با
ميزاني كمتر از آنچه براي يك رهبر و يا خردمند ضروري است . فهم يا تخصص و ذكاوت و هوش متفاوت است . چه بسيارند افرادي
فهيم كه شناخت عميقي از هدف دارند در حاليكه تخصص علمي آن را ندارند و يا كمتر دارند.
مولفه دوم : تخصص و علم است كه در هر مديريتي ويژه عملكرد آن مدير الزامي است
بدون علم مدير در هر سطحي كه باشد
نمي تواند موفق شود. اما اين علم براي هر سطح از مديريت متفاوت خواهد بود. شناخت مسايل فني در سطح خردمندان لازم است اما
به آن اندازه ضروري نيست كه متخصصين و كارشناسان مجري به آن احتياج دارند. مجريان در آخرين سطح مديريتي نيازمند علم
بيشتري براي عملي كردن اهداف هستند
درحالي كه متخصصين و خردمندان به اين حد نيازمند آگاهي از ريزه كاري هاي فني هدف
نيستند.
مولفه سوم : شناخت كرامت و عزت انساني است
آگاهي از اين مولفه يك ضرورت تام و تمام براي همه سطوح مديريتي است اعم
از اينكه در سطح راهبردي و خردمندانه باشند. يا در سطح متخصصين و مجريان و ميزان اين مولفه براي همه سطوح يكسان است . يعني
خردمند و رهبر يك عمليات همانقدر بايد به كرامت انساني ملتزم باشد كه مجري آن عمليات . گرفتاري زماني پيش مي آيد كه متخصص
ما به كرامت انساني و عزت او توجه نكند و همه چيز را بخواهد با كارد تخصص « قمه » كند. اين معضل است كه اگر امروز به آن توجه
نكنيم
چالش بزرگ حوزه سلامت در آينده خواهد بود.
همان طور كه ملاحظه مي شود ضرورت انجام هر كاري شناخت فهيمانه از هدف
داشتن علم لازم
و آگاهي چگونگي عمل براي نيل
به آن مي باشد . حالا يك سئوال اساسي پيش مي آيد; در جمهوري اسلامي ايران در روز 22 بهمن ماه 1357
مديران مرتبط با نظام جديد
در چه سطحي از علم و اجرا بودند و چگونه اهداف عملياتي را تبيين مي كردند
آيا آنها كلاس هاي تخصص مديريت را در رشته مربوطه
ديده بودند و يا تجربه مديريت را در زمينه اي كه برعهده گرفته بودند داشتند واقعا چند درصد از مديران نظام در ماهها و سال هاي اول
پيروزي انقلاب اسلامي با پشتوانه عملي و علمي به اين ميدان آمدند
مصداق هاي متعددي وجود دارد كه درصد بسياري از مديران تازه به ميدان آمده تجربه عملي و يا علمي شغل جديد خود را نداشتند.
اما به شهادت شاخص ها توفيقات زيادي نصيب آنها شد كه بعضا قابل ارائه در نظام هاي مديريتي جهان است . آنچه را كه مي خواهم بيان
كنم همين مبناهاست مطمئنا در نظام مديريت سلامت كشور در 30 سال گذشته
كارهاي بزرگي انجام شده است اما اين كارها به نحوه
مطلوب تري در ساير كشورها و به دست افراد عالم و يا تجربه ديگري نيز عملي شده است . ما به شبكه ارائه خدمات بهداشتي و درماني
كشورمان افتخار مي كنيم و درست هم هست . اما انگليسي ها و استراليايي ها و كانادايي ها و كشورهاي نورديك و امروزه بسياري ديگر از
كشورهاي صنعتي شبكه هاي سطح بندي شده موفقي دارند. ما تعداد زيادي دارو را فرموله كرده ايم و بسياري از بيماري ها را كنترل و يا
ريشه كن كرده ايم ما طول عمر مردم كشورمان را از حدود 56 سال به حدود 74 سال رسانده ايم .
اما همه اينها در بسياري از نقاط دنيا اتفاق افتاده است . بالندگي ما به چيست و خطر انحطاط و سقوط ما به كدام است ما در آن
سال هاي اول انقلاب چه سرمايه اي داشتيم كه توانست جايگاه نقصان هاي علمي و عملي ما را جبران كند و امروز كه صاحب علم و
تجربه ايم اگر به كدام سرمايه توجه نكنيم
منحرف مي شويم و پايمان روي پوست موزهايي مي رود كه ساختارهاي غيرمتناسب با يك
حكومت ديني مملكت پيش پايمان بيندازند
آنچه مديران ما در اوايل انقلاب داشتند و امروز هم بايد مبناي بالندگي آنها باشد شناخت عميق و فهم درست از اهدافي است كه
انقلاب براي آنها ترسيم كرده است . و اين رمز پيروزي در مديريت سلامت در 30 ساله جمهوري اسلامي بوده است . يعني شناخت
درست از انقلاب اسلامي و اهداف مترقي آن . مديران ما در هر سطحي از مديريت بوده اند فهيمانه و خردمندانه به اهداف آشنايي داشتند
و با شناختي كه از انقلاب داشتند جبران نقصان هاي عملي و تجربي را مي كردند.
اما حال وضعيت فرق كرده است يا حداقل تصور مي شود كه فرق كرده است
بسياري صاحب علم در زمينه هاي مختلف مديريت
شده اند و تعداد زيادي كارشناس عملياتي اهدافي شده اند كه در برنامه هاي مختلف كشور براي آنها طراحي شده است . از طرف ديگر 30
سال از روزهاي پيروزي انقلاب فاصله گرفته ايم و اين ممكن است اهداف انقلاب را حداقل در ذهن نسل دوم و حتي سوم كمرنگ تر كرده
باشد. حالا در حكومت ديني چگونه مي توانيم هم از آن سرمايه بزرگ مديريتي يعني شناخت عالمانه اهداف انقلاب اسلامي بهره ببريم
و هم از علم و تخصص كارشناسان و مجريان
حرف سختي است و ممكن است چالش برانگيز باشد اما سي سال تجربه با همه آنچه فكر مي كنم از مديريت يادگرفته ام مي گويند
كه حرف درستي است . در حكومت ديني آن هم در نظام جمهوري اسلامي ايران
مبناي ادراكي حكومت
اهدافي است كه انقلاب
اسلامي طراحي كرده است
انقلاب مولفه هايي دارد و اسلام هم مولفه هايي
بسياري از مديران ديروز و امروز مولفه هاي انقلاب را ديده
و شناخته و يا شنيده اند اما عده خاصي مولفه هاي حكومت اسلامي را درك كرده اند. مي خواهم بگويم كه هنوز همان سطوح مديريت
سه گانه حاكميت عملياتي دارد
اما بايد جايگاه رهبران مديريتي و يا رهبران حكومتي به كساني سپرده شود كه اهداف اسلامي انقلاب را
درك كرده اند
اين يك جايگاه ادراكي است نه عملياتي . طبيعتا در دو سطح ديگر مشكل كمتر است . اما چگونه اين سه سطح با هم كار
كنند
بديهي است علم را از ضروريات مديريت مي شناسيم و كارشناسي هم به روش آسان براي استفاده از سرمايه بزرگ خرد اسلامي
انقلاب درگيركردن متخصصين اسلام انقلابي در انقلاب اسلامي براي تبيين اهداف مديريتي است . هيهات اگر اين استفاده درست و
مناسب عملي نشود.
متخصصين و كارشناسان بايد حضور معني دار داشته باشند
اوست كه بايد با بهره گيري از علم و عمل خود چهارچوب هاي مديريت
را طراحي كند و سپس به مجتهد اسلام انقلابي در انقلاب اسلامي بسپارد تا آنها را با شاخص هاي ادراكي انقلاب محك بزند و حكم
صادر كند. بيان مصداق هاي ملموس اين حرف را روشن مي كند :
سالهاست كه در كشورمان بيمه كردن بيماران روي تخت بيمارستان عملي مي شد
اين موضوع حتما كمك به بيماران خواهد بود
ولي با هيچ مولفه اي از صنعت بيمه همخواني ندارد و هزينه اي كه اين بيماران به بيمه تحميل مي كردند از جيب ساير بيمه شدگان تامين
مي گرديد.
همچنين اين روزها فرمان بيمه كردن
همه ايرانيان به گوش مي رسد
طبيعتا كار خوبي است و بيمه يكي از مناسب ترين روش هاي
اجراي عدالت در سلامت است
اما چرا سرانه متفاوت است اگر دفترچه اي كه از يك سازمان بيمه گري دست يك كارمند دولت و يا
معلم است مشابه همان دفترچه اي باشد كه با سرانه كمتر به فرد ديگري سپرده شده است يا در مورد اول نيز از حقوق همين افراد كسر
مي شود و لذا چه كسي زيان مي كند آيا اين حق كارمند معلم نيست كه به شخص ديگري كه در هر سطح اجتماعي كه باشد سپرده
مي شود آيا اين حق الناس نيست كه ضايع مي شود و آيا اين امر با مولفه هاي اسلامي انقلاب همخواني دارد و اگر قرار است جبران
مابه التفاوت سرانه از بودجه تامين عمومي شود
كدام مجتهدي اين مولفه هاي كارشناسي را با مولفه هاي اسلامي انقلاب تطبيق داده
است .
در گزارشي از يك دانشگاه علوم پزشكي متوجه شديم كه دانشجوي رتبه چهارم كنكور در كنار دانشجو با رتبه بيش از 40 هزار كنكور
نشسته است و يا دانشجوي با رتبه 21 در كنكور در رشته مورد علاقه اش وارد نشده است . چون سهميه بومي بودن در سال هاي اخير
افزايش يافته است . واقعيت اين است كه تعيين سهميه براي مناطق محروم در كنكور سراسري توفيقي است براي نيل به عدالت
اجتماعي
اما سئوال نكته ديگري است
آيا يك جايگاه و پست آموزشي در يك دانشگاه يك سرمايه اجتماعي نيست و نبايد به مناسب ترين فرد كشور سپرده شود آيا اين
مولفه كه مورد تاييد كارشناسان بوده است . (احتمالا) با مولفه هاي اسلامي هم همخواني دارد و يا اينكه لازم است كارشناس و
متخصص مربوطه راه هاي ديگري را طراحي كند كه ضمن تامين نيازهاي منطقه محروم و پاسخگويي به آنها از هدررفتن سرمايه
آموزشي احتراز شود تا همخواني مناسبي با مولفه هاي اسلامي انقلاب داشته باشد. در حكومت ديني
اين همخواني بايد مويد به مهر
اسلامي مجتهد مربوط باشد. اين مثال ها ضرورت سطح بندي مديريت را در امور اجرايي مملكت الزامي ميكند و هيچ پروژه و عملكرد
و بخشنامه و غيره اي را براي استفاده از سه گروه خردمندان
متخصصين و كارشناسان مستثني نميداند.
آنچه در سال هاي اول انقلاب اسلامي پشتوانه مديريت در جمهوري اسلامي بود
رعايت همان مولفه هاي اسلامي انقلاب بود كه از
مجتهد و يا مجتهدين مرتبط صادر مي شود و نه آنچه تنها از ذهن كارشناس محترم صادر مي گرديد.
بديهي است كه سئوال اصلي بايد توسط كارشناس تهيه شود و همه مباني علمي و عملي و براي آن آماده شود. سپس سئوال به آنكه
متخصص به اسلام انقلابي است منعكس شود تا جواب دهد.
در مثال هاي بالا متخصص امور اجتماعي و عامل به صنعت بيمه بايد با هدف پوشش عمومي بيمه و توانمندكردن بيمه در پاسخ به
نيازهاي سلامتي همه مولفه ها را آماده كند سپس سئوال مرتبط با نحوه تامين منابع مالي با رعايت حق الناس و حق الاجتماع را مطرح
كند و همچنين در مورد سئوال دوم موضوع توجه به مناطق محروم از مولفه هاي عدالت اجتماعي است و جايگاه هاي آموزشي هم از
سرمايه هاي اجتماعي و دلايل حضور در اين جايگاه ها از مثال هاي حق الناس و حق الاجتماع است . اينك تكليف را پس از تعريف جامع
توسط كارشناس
مجتهد آشنا به اصول انقلابي اسلام روشن مي كند.
امروز كه به حمدالله صاحب متخصص و كارشناس براي علوم مختلف سلامت و آموزش و امنيت هستيم اين كلام و مثال ها مصداق
پيدا مي كند اما در اوايل انقلاب كه حداقل در حوزه سلامت از متخصصين مديريتي بهره مناسب را نداشتيم وضع فرق مي كرد و
همان طور كه قبلا گفتم بايد با بهره گيري بيشتر از فهم انقلابي با پشتوانه اسلامي جبران نقصان هاي تخصصي و كارشناسي را بكنيم و با
همين ديدگاه بود كه مديران با استفاده از اين سرمايه بزرگ فردي و اجتماعي و تغييري كه پيدا كرده بودند
مصداق آيه شريفه (ان الله لا
يغير ما بقوم حتي يغير ما به انفسهم ) شدند و قومي را تغيير دادند و بر ساختارهاي اجرايي فايق آمده توان اقدام جدي را پيدا كرده اند.
آرزوي همه ما اين است كه امروز هم كه توان تخصصي و كارشناسي در مديريت داريم هرگز از اين سرمايه عظيم كه فهم و شناخت
درست از موازين و مفاهيم اسلامي انقلاب است غفلت نكنيم . نكته اي كه در پايان بيان مي كنيم موضوع شخصيت و موقعيت است در
مديريت كه دست كم گرفته نشود. در علم مديريت اين موضوع به اثبات رسيده است كه فرايند عملكردي هر كس مديون دو قدرت
متفاوت است اول : قدرت شخصيت دوم : قدرت موقعيت .
شخصيت : جمع همه متغيرها و مولفه هايي است كه در يك انسان پيدا مي شود و همان است كه در آيه شريفه فوق براي ساخت
انسان ها ضروري شناخته شده است . اين شخصيت به هر شكل كه باشد صاحب قدرتي است كه ويژه او مي باشد.

*****
نعمت برف را براي مردم تهران نقمت نكنيم
|
ترافيك تهران از جمله معضلاتي است كه به علت نبود مديريت صحيح و هماهنگ هر روز بر دامنه آن افزوده مي شود ولي
مردم ازمسئولين مربوطه ازجمله مسئولين راهنمائي و رانندگي ناجا به ويژه راهنمائي نيروي انتظامي تهران بزرگ انتظار دارند
همانند گزارشات ومطالب زيبائي ! كه به طور مستمر در مصاحبه ها و برنامه هاي مختلف صدا و سيمان بيان مي كنند! در كم
كردن مشكل ترافيك تهران در زمان هاي برفي به نحوي مديريت و عمل نمايند تا نعمت برف براي مردم نقمت نشود. با اينكه
زمستان امسال از جمله زمستانهائي است كه مردم تهران در حسرت يك برف و باران خوب زمستاني كه خصيصه هميشگي
آب و هواي اين فصل است بسر مي برند اما انگار كه بخل آسمان بر مردم تهران از جمله نوع مصلحت هاي الهي است كه به
واسطه عملكرد بعضي از دستگاههاي اجرائي بر بندگان خدا نازل شده است .
شب و روز چهارشنبه اي كه گذشت خداوند منان ساكنان بخش شمالي و شمال غرب تهران را از نعمت برف بهره مند
ساخت با اينكه مدت زمان و حجم بارش برف محدود بود ولي همين ميزان برف كم مردم را در خيابانها آن چنان با سختي
تردد و تخريب اعصاب مواجه نمود كه اين نعمت براي آنها تبديل به يك مشكل اساسي شد. يكي از شهروندان كه خود به
همراه چند نفر عصر روز چهارشنبه با يك خودروي سواري گرفتار بليه ترافيك برفي شده بودند مي گفت سه ساعت طول
كشيد تا مسير حداكثر سه كيلومتري خيابان ولي عصر (نزديك به ميدان تجربيش ) تا پارك نياوران را طي كند و اضافه نمود
وقتي در طول مسير به چهره مردم از زن و مرد اعم از سواره و پياده نگاه مي كرد انگار كه در حال تحمل عذاب هستند اين
شهروند در ادامه سخنان خود گفت آنچه كه عامل اصلي ايجاد اين جهنم ترافيكي و سردرگمي خودروها شده بود اولا وجود
بي حساب و كتابي و اشغال بخش اعظم سطح خيابان ها توسط افراد پياده در تقاطع هاي بزرگ و ميادين دوم وجود بي نظمي
شديد ترافيكي ناشي از عدم آمادگي راهنمائي و رانندگي جهت اعمال مديريت صحيح سوم قطع برق چراغ راهنمائي در
بعضي از چهارراهها (بدون اينكه برق شهر رفته باشد) و عدم توانائي ماموران راهنمائي در رفع گره ترافيكي به وجود آمده
چهارم عدم حضور مامورين انتظامي در بعضي از تقاطع ها.
اين شهروند مي گفت زجرآورتر از وضعيت به وجود آمده در خيابان ها سخنان سرهنگ هاشمي رئيس محترم راهنمائي و
رانندگي تهران بزرگ بود كه از طريق راديو پيام شنيده مي شد ايشان تاكيد داشتند كه ترافيك ايجاد شده در مناطق برفي مجهز
نبودن خودروها به لاستيك يخ شكن است كه موجب تصادف و لغزش خودروها شده در صورتيكه آنها در طول مسير حتي
يك مورد تصادف و لغزش خودرو را مشاهده نكرده بودند.
نكته قابل تامل در اين رابطه اينكه در سالهاي اخير همواره
مردم تهران در ساعاتي كه نعمت برف و باران شامل آنها
مي شود با اين گرفتاري دست وپنجه نرم مي كنند ولي هيچ وقت شاهد آمادگي قبلي و مديريت صحيح از سوي دستگاههاي
مسئول اجرائي جهت پيشگيري يا رفع فوري مشكل ترافيكي ايجاد شده نبودند.
پس چه زيباست كه مسئولين محترم راهنمائي و رانندگي در كنار زحمات شبانه روزي و تحمل سختي هاي طاقت فرساي
افسران و درجه داران در جاده ها و خيابان هاي برون و درون شهري كه واقعا جاي قدرداني دارد به نحوي با برنامه ريزي و
مديريت عمل نمايند تا تلاش كاركنان زيرمجموعه براي مردم به ويژه در زمان هاي ضروري نتيجه بخش و در راستاي همان
مطالب مصاحبه اي و راديو تلويزيوني باشد نه اينكه مردم بگويند ما ديگر به اين مشكلات و نارسائي در بعضي از مديريت ها
عادت كرده ايم .
ث م ـ الف

| |