روزنامه جمهوري اسلامي 01/12/1387 صفحه مقالات

  • عدالت مهم ترين مشخصه مدينه فاضله در عصر ظهور
  • با گلوي بهار
  • *****
    عدالت مهم ترين مشخصه مدينه فاضله در عصر ظهور




  • عدالت واژه اي غريب نيست اما حقيقتي قريب هم نيست . سده ها و هزاره هاي بسياري است كه بشر با اين رويا روز و شب كرده ليكن جز زور و اختناق و ظلم و بيداد نصيبي نبرده است . هنوز آهنگ سنگيني ناله هاي كودكاني كه به بيگاري كشيده شده اند مادراني كه شوي خود را به بي عدالتي قرباني داده اند و مرداني كه به جبر كمر در برابر ظلم خم كرده اند در گوش تاريخ است . هنوز اشكهاي ريزان و قلبهاي داغديده هراسهاي قالب تهي كن و نفسهاي در سينه حبس ضجه هاي دردناك و دردهاي بي تاوان زخمهاي بي مرهم و نااميديهاي بي پايان نگاه هاي خسته و بي سو دستهاي لرزان و بي رمق لبهاي خشك و چروكيده بدنهاي رنجور و زجر كشيده انسان سراپا ظلم و بيداد ديده هنوز اين همه در خاطره تاريخ زنده است و اگر تاريخ با يادبود اين حجم عظيم از نامردمي هنوز پابرجا ايستاده و قالب تهي نمي كند به دليل اين است كه مي خواهد كسي را بيابد و تمام رنجهاي مدفون در خويش را در گوش او نجوا كند.
    ديديم و مكرر شنيده ايم كه در طول تاريخ انسانهاي بسياري با انديشه عدالت و فرياد دادخواهي انسانها اين حقيقت را زنده و جاودان ساخته اند اما تلاش عملي آن خيرانديشان و نيك خواهان در راه برقراري عدالت در بيشتر موارد كم ثمر و يا بي ثمر و عدالت در معناي حقيقي آن همچنان در رويا. چقدر سخت و دشوار است تعبير نشدن اين روياي شيرين . رويايي كه تمامي اجزاي وجود انسان در تمام تاريخ با آن عجين شده و نگاه پرانتظار او در تعبير آن خسته و كم سو گشته . بارها و بارها با زنگ حوادث مختلف تپش قلبش فزوني يافته اما زماني كه پلك از اين خواب شيرين برداشته جز سياهي و تباهي مستكبران و ظالمان چيزي در پيش روي نديده .
    اما مي دانيم هر چه بر شماره اوراق تاريخ افزون گردد از شماره انتظارمان خواهد كاست و اين همان چراغ اميدي است كه قرنها و قرنهاست در دل انسانها به عشق آمدن آن منجي روشن و فروزان است . به عشق او كه نامش « عدل » است (السلام علي ...العدل المشتهر) كلامش عدل است و راهش عدل . او كه حكومتش حكومت عدالت است و اين گم شده بشريت را در فرجام تاريخ بدو باز خواهد گرداند.
    در خصوص قيام و حكومت امام زمان (ع ) هيچ ويژگي به اندازه « عدالت و قسط » روشني و نما ندارد. آن قدر كه در روايات بر ويژگي عدالت گستري آن مولي تاكيد شده بر ساير مسائل چنين ابرامي نرفته است و اين نشان از برجستگي اين مهم در سازمان مدينه فاضله اسلامي در دوران ظهور دارد.
    دهها و بلكه صدها روايت در كتابهاي مختلف روايي بويژه در كتاب منتخب الاثر و كمال الدين شيخ صدوق در مورد عدالت گستري آن حضرت وارد شده است . در بسياري از اين روايات از آن امام همام به عنوان مظهر و تجلي كامل عدالت ياد شده است . نام « عدل » كه بر آن مولي نهاده اند در واقع ترجمان كامل رسالت اوست .
    صاحب مكيال المكارم در اثر شريف خود در اين رابطه چنين مي نويسد :
    در دعاي شبهاي رمضان « عدل » ناميده شده است : ]آن بزرگوار[ « عدل آشكارترين صفات نيك آن امام است . براي همين
    « اللهم و صل علي ولي امرك القائم المومل و العدل المنتظر. »
    خداوندا به ولي امر خود كه قيام كننده و ... و عدل مورد انتظار همه است درود فرست . » (1 )
    و در جاي ديگر همين عنوان را به گونه اي ديگر مي يابيم :
    « اول العدل و اخره . » (2 )
    « السلام علي القائم المنتظر و العدل المشتهر .... » (3 )
    در مدينه فاضله اسلامي و در بستر ظهور آن منجي نيز همه جا سخن از عدالت و قسط است . سخن از لبريز شدن زمين از عدل و داد است . دامنه عدالت او تا اقصي نقاط منازل و زواياي ناپيداي جامعه گسترده است حتي عدالت و دادگري همچون گرما و سرما در درون خانه هاي مردمان نفوذ مي كند و مامن و مسكن وجود آنان را سامان مي بخشد . (4 ) و در روايات ظهور « عدالت » چنان عطش برانگيز و سيري ناپذير و فراموش ناشدني ترسيم گرديده است كه انسان را در اين گمان مي افكند كه اصولا جهان براي رسيدن به اين نقطه و فرجام باقي مانده است و برنامه و تنظيم متعمدانه الهي بر اين است كه آخرين سطور تاريخ با برگهاي دادخواهي به انجام رسد و خداوند چنان بر اين مهم تاكيد دارد كه اگر حتي يك روز از عمر دنيا باقي مانده باشد او آن را چنان طولاني خواهد كرد (5 ) تا آن روياي موعود مردمان از راه رسد و درخت عدالت را بر ضمير آگاه تشنگان بكارد و جامعه بشري را با آن گمشده خويش رو به رو سازد زمين را از عدل و قسط سيراب كند و آن قدر بر باده عدالت بيفزايد كه جان آدميان از آن مدهوش گردد.
    در سايه اين عدالت هيچ انساني در قيد بندگي و بردگي باقي نمي ماند . (6 ) حقوق به يغما رفته انسانها به آنها بازمي گردد . (7 )
    بندهاي پيدا و ناپيداي بندگي از سر و گردن انسانها بازمي گردد و زمينه استثمار انسان از انسان به كلي برچيده مي شود. (8 )
    كارگزاران ظلم و بيداد مورد بازخواست قرار مي گيرند. قاضيان و حاكمان كژرفتار از مسووليت خويش عزل مي شوند و زمين از هر نوع خيانت و نادرستي پاك مي گردد . (9 )
    گردنكشان و مستكبران در هم كوبيده مي شوند و محرومان و مستضعفان در استرجاع حق خويش كامياب مي گردند . (10 ) ديگر ناله هيچ مظلومي در گلو خفه نمي گردد اشك و آه هيچ دلسوخته اي بلند نمي گردد هيچ انساني گرسنه سر بر بالين نمي گذارد و هيچ محرومي با كينه و دغدغه ناامني روزگار سپري نمي كند.
    و اينها افسانه نيست بلكه به راستي تمام آن چيزي است كه بر ما وعده داده اند و ما را در انتظار آن به برترين عبادت فراخوانده اند كه انتظار آمدن او انتظار گامهاي عدالت است . (چشم به راه مهدي (عج ) دفتر تبليغات اسلامي 201 ـ98 )
    پاورقي :
    .1 « مكيال المكارم في فوائد الدعا للقائم » ميرزا محمدتقي موسوي اصفهاني .118
    .2 « كمال الدين و تمام النعمه » شيخ صدوق .
    .3 « مفاتيح الجنان » شيخ عباس قمي زيارت صاحب الامر .1055
    .4 « بحارالانوار » علامه مجلسي ج .362 52
    .5 « كمال الدين » .318
    6 و .7 « بحارالانوار » 225 52 ـ.224
    .8 « بحارالانوار » ج .57 51
    .9 « همان مدرك » .120
    .10 سوره « قصص » آيه .5
    اگر تاريخ با حجم عظيم نامردمي ها هنوز پابرجا ايستاده و قالب تهي نمي كند به دليل اين است كه مي خواهد كسي را بيابد و تمام رنج هاي مدفون در خويش را در گوش او نجوا كند
    در خصوصيات قيام و حكومت امام زمان (عج ) هيچ ويژگي به اندازه « عدالت » روشني و نما ندارد.
    در روايات ظهور « عدالت » چنان عطش برانگيز و سيري ناپذير و فراموش ناشدني ترسيم گرديده است كه انسان را در اين گمان مي افكند كه اصولا جهان براي رسيدن به اين نقطه و فرجام باقي مانده است

  • *****
    با گلوي بهار




  • سرخ سرخي شقايق آييني
    با دلم آشناي ديريني
    با تپش تر ز نبض خورشيدي
    بر دل سرد خاك تسكيني
    با گلوي بهار مي خواني
    با نگاه سپيده مي بيني
    مثل آيينه حيرت آهنگي
    مثل رويا شگفت و شيريني
    كربلا جاري است در ذهنت
    معني واژه هاي خونيني
    هر شب از باغ آسمان حضور
    دسته دسته ستاره مي چيني
    با من از آبي حضور بگو
    خوب من آن طرف چه مي بيني
    از تو دورم يك آسمان با اين
    آرزوهاي زرد پاييني
    نعمت الله شمسي پور
    شرح وسعت راز
    چو روح موج فرياد آب مي آيي
    بلوغ واقعه اي بي نقاب مي آيي
    غم بزرگ زمانه سياه كرده زمين
    تو از تبار طلوعي چه ناب مي آيي
    شكفته باد لبانت به شرح وسعت راز
    كنون كه دور قدح را جواب مي آيي
    چراغ لاله ز باران شود فروزان تر
    طراوتي تو ز سمت سحاب مي آيي
    چه زخم ها كه به نامت زدند بر تن عشق
    بيا كه با گل و شمع و كتاب مي آيي
    عبدالعظيم صاعدي