
سرهنگ زرهي ستاد محمد مسعود بهمني
حضرت امام خميني (ره ) به عنوان بنيانگذار يكي از انقلابهاي مردمي و ديني عصر حاضر كاري بس عظيم و بزرگ را در تاريخ بشري
رقم زد و با پشتوانه ايمان و توكل به خداوند و بسيج مردم براي حضور در صحنه انقلاب شكوهمند اسلامي
باعث گرديد كه رژيم تا
دندان مسلح شاهنشاهي در يوم الله 22 بهمن ساقط و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران به پيروزي برسد . ارتش در زمان شاه بعنوان
ژاندارم منطقه ايفاي نقش مي كرد و گاها بر عليه انقلابيون ساير كشورها در منطقه وارد عمل مي شد از جمله حضور ارتش در ظفار بر عليه
انقلابيون عمان و يا در لبنان و...
با فاصله اي كه بين ارتش و مردم ايجاد شده بود
شاه اميد داشت كه ارتش در درگيريهاي خياباني قبل از پيروزي انقلاب به كمك كيان
و تاج و تخت پادشاهي بشتابد ولي قشر عظيمي از ارتش
از مردم بودند و هيچگاه ارتش عليه برادر
خواهر
پدر و مادرش كه در بين
تظاهركنندگان انقلاب اسلامي بودند شليك نكرد و به صفوف انقلابيون پيوست و هنگامي كه امام راحل (ره ) امر فرمودند كه نظاميان
پادگانها را ترك گويند به پيام امام لبيك گفتند و اسلحه هايشان را عليه جرثومه هاي شاه نشانه رفتند و به آموزش انقلابيون پرداختند.
تعدادي از سردمداران رژيم در ارتش و عوامل آنها در بافت سازماني نيروهاي مسلح توسط نيروهاي انقلابي دستگير و يا ارشاد گرديدند.
لذا امام انقلابي با اين ارتش انقلابي و با همت مردم هميشه در صحنه و خداجو
نهال نوپاي انقلاب را كاشتند و ارتش به محافظت از اين
نهال نوپا برخاست و در تركمن صحرا
كردستان و خوزستان و... با ضدانقلاب به مقابله برخاست و شهداي گرانقدري را به انقلاب
اسلامي ايران تقديم كرد.
پس از غائله جنگ تحميلي
ارتش با تمام قوا در مقابله حمله همه جانبه صدام ايستادگي كرد و به پيام امام راحل (ره ) مبني بر حضور
در جبهه ها و نقاط مرزي و پاسداري از انقلاب با يگانهاي پياده و زرهي به سمت دشمن هجوم برده و آنان را در داخل مرزها متوقف و با
عملياتهاي غرورآفرين همچون بيت المقدس
فتح المبين
طريق القدس
ثامن الائمه و والفجر و... نيروهاي بعثي را از خاك كشور
عزيزمان بيرون راندند و اعتماد حضرت امام (ره ) را به ارتش
با جان فشاني و خون خود پاسخ مثبت دادند. اينك اين لبيك را به حضرت
آيت الله خامنه اي گفته و ارتش در ماموريتهاي پاسداري و خوداتكايي و سازندگي مشغول سازماندهي و بازسازي و آموزش مي باشد.
پس از 30 سال كه از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي مي گذرد
نهال انقلاب به درخت تنومندي تبديل شده است كه مظلومان و
خداجويان ايران و جهان اسلام در سايه آن به مبارزه با ستمكاران و ظالمان مي پردازند و به اميد پيروزي اسلام بر كفر جهاني .

*****
شجره طيبه ـ 14
سرود جنگ
|

سيدمهدي فهيمي
اگر بگوييم « سرود جنگ هميشه حماسي است »
سخن به گزاف نگفته ايم . بويژه اگر خاستگاه آن مقاومت و جبران مافات باشد و ايستادن در
برابر نامردمي و عمله ظلم
بايد از ظرفيت و شور انقلابي كافي برخوردار بود. و در غيراين صورت
يعني ترتيب تراژديك قضيه
« مادرمرده را
شيون آموخته ايم » و اين نه كاري است هوشمندانه .
پايداري همواره به معني مواجهه با نيروي ستيزه جو وپرخاشگر دشمن نيست . در درجه نخست
متانت و صبوري بر ستمي است كه روا
داشته است . يعني منفعل نشدن و خود را نباختن
چه
پيروزي نهايي متجاوز
گرفتن روحيه و انگيزه قوي مظلوم در باور سيطره و سلطه
متخاصم است . حمله به زير ساخت هاي اقتصادي و مراكز نظامي
و نه لزوما
كشتن نيروهاي مسلح و مقاوم ـ با همين هدف القا برتري آتش و
عدم امكان مقابله به مثل براي مديريت سازمان رزم
صورت مي بندد. و حتي آن جا كه مستقيم توده غيرنظامي مورد تهاجم قرار مي گيرد
خصوصا زنان و كودكان
به طريق اولي دشمن دنبال تحقق همين تضعيف روحيه و خودباختگي و عامل اصلي نبرد است .
دشمن متجاوز كه با جسارت و قدرت و اهداف از پيش تعيين شده
و تباني سياسي با نظام سلطه در منطقه و جهان
دست به آتشبازي
مي زند كه نياز به سرود حماسي ندارد. لااقل در حملات مقدماتي و در شرايطي كه همه چيز به وفق مراد اوست . بر خلاف نيروي مقاومت
مردمي
خصوصا در وضعيت غافلگير شده
نابرابري قوا
نگراني از عقبه و اقوام خود در اقصي نقاط كشور كه مور حملات هوايي قرار دارند
اين
چنين شرايطي است كه مي گوئيم « بدون پخش مارش عمليات و تهييج رواني
عقب نشيني قطعي است . »
چنانچه در آن سال و ماه تهاجم
فرمانده كل قوا
به اشارتي
سمت و سوي تبليغات را از برپايي تعزيه و اشعار مراثي و سوگ
متوجه جنبه
حماسي و شور و شتاب عمليات كرد و اجازه نداد جريان انفعال و استيصال
توان و تلاش سربازان را تهديد و يا تعديل كنند. كه عزا و مراسم
سوگواري اگر جنبه تذكر و تنبيه خود را از دست بدهد و تبديل به يك اعتراض عمومي عليه ظلم ظالمان و فتنه مفسدان نباشد و در نهايت به
خونخواهي و افشاي اساس ستم منتهي نشود (چنان كه محرم و عزاي آقا ابي عبدالله (ع ) در انقلاب عمل كرد) خاصيت خود را از دست داده است
و شايد بشود نوعي خودزني تلقي كرد. يا (به اصطلاح رواني ) نوعي « خشم به خود » . و نقش شعارها و رجزها در جنگ هاي صدر اسلام
و آنچه
امروز از وظايف سازماني رسانه ها در شرايط جنگي و بحراني است همين است .
نوعي اطلاع رساني
هر چند فريبكارانه
با جعل واقعيات و حذف و اضافه خبر
و بمبار دمان يك سويه مواضع و موقعيت توده
در
زمينه هاي ضروري تشخيص داده شده . و ما در جنگ مي بينيم حضرت امام
آن داناي راز
اجازه طرح برخي پرسش ها را حتي در سطح نخبگان
جامعه و مجاري قانوني نظام نمي دهند و مي دانند كه پاسخ به برخي پرسش ها
اگر چه با حسن نيت مطرح شده باشد
مايه وحدت را كه مبناي
مقاومت همه جانبه است
مخدوش مي كنند. سانسور و مانيتورينگ اخبار و تصاوير و ساير تحركات فن آورانه دشمن
به همين ضرورت حفظ
روحيه حماسي براي هجوم متقابل صورت مي گيرد. هر چند با مشاهدات رزمندگان در قلب واقعه
بعضا منافات داشته باشد.
در شرايط صلح (و يا فاصله بين دو جنگ ) نيز مادام العمر
بر ضرورت حفظ نشاط و زنده و فعال بودن جامعه
به انحا روش ها و برنامه هاي
درست و نادرست از همين روي
پاي مي فشارند. ياس و سرخوردگي و حاشيه نشيني و انزوا لزوما از پي اعتياد و فقر و بيماريهاي مسري و
مزمن نيست . حتي اگر عرفان و اخلاق هم ما را منفعل كند و آمادگي جسمي و روحي ما را (كه زندگي و سرخوشي خلاقانه در گرو آن است )
بگيرد
ما با پاي خود به اردوي دشمن رفته ايم و خود را اسير و ملعبه دست او كرده ايم . وضعي كه هيچ موجود ذي شعور آنرا بر خود نمي پسندد.
و بديهي تر آن كه عارف به امور
كل را نمي گذارد جز را بردارد. و همينطور اصل را نسبت به فرع و فروع و همينطور است اهم و مهم و كلان و
خرد و.. از اين روي داشتن استراتژي اهميت پيدا مي كند. يعني رويكرد كانوني و فراگير
نظام هماهنگ بااجزا مكمل يكديگر و مديريتي كه
تضادهاي ناگزير را نيز اداره كند و نه جزنگري كه كليت حاكميت قوانين را مخدوش كند. با چنين توجه اي است كه ما سعي مي كنيم از اصل
بيفتيم
از اسب افتادن را برخود مي بخشايم
چون قابل جبران است . هر چند مخالفان كوته فكر بگويند : قاچ زمين را بچسب
اسب سواري پيشكشت . و
به اين ترتيب عبارت را عوض كنند.
بهرحال
سرود جنگ ناگزير از حماسي بودن است و در شرايطي
« تبليغات همه جنگ است » نه بخشي از آن . البته نزد قوم ما تاجايي كه
جولان آن اصول و ضوابط عقلي را نقض نكند و مشروعيت نظام را حتي را در بحران حفظ كند. وسيله اي با شد از جنس خود پيام
شيوه اي باشد
كه منظور و مطلوب طرح را برآورده كند. بيش از پيروزي
مقصودش بنابر « قاعده لطف » راهنمايي و ارشاد دشمن باشد نه قلع و قم او به هر حيله
و وسيله ممكن
ولو به عدول از موازين و محرمات و حقوق انساني .
هر چند هنوز قاعده و قراري نمي شناسيم در اين كه اگر دشمن همين حدشناسي را مبنا و مدخل تجاوز خود قرار داد چه كنيم . مثل
گروگان گيري مفسدي كه طفلي معصوم را سپر بلاي خود كرده باشد.
اگر در يك نظام خبري تباني شده
صحيح و سقيم بهم رسيدند و شكست
پيروزي قلمداد شد
در ميدان وسيعي كه امكان برابر نهادن و در
نتيجه مچ گيري وجود ندارد
و بازار جعل (و نه ترفند و تكنيك ) رواج يافت
جز صبري سخت و سترگ و توكل به نصرت نهايي پروردگار
چطور
مي توان دفعتا و في الفور
در همه ابعاد اين شر را به جاي نخست آن باز گرداند. امري كه طي يك دوره هشت ساله از اهم مسايل نظام در قول و
عمل و عكس العمل بود. و ما چقدر از او ياد گرفتيم در حالي كه دستمان باز بود مقابله به مثل كنيم با در اختيار داشتن نصوص صريحي چون
فمن اعتدي عليكم فاعتدوا بمثل ما اعتدي عليكم و ... (بقره 194 ) .

*****
هرجا كه سفر كردم
تو همسفرم بودي
|

ويژگي هاي سردار شهيد هوشنگ منصوري از زبان مادرش
از ويژگي هاي ارزشمند فرزند شهيدم توكل استوارش به خداوند بود. او با توجه به روح بزرگ و با عزتي كه داشت هيچگاه در برابر
سختي ها و مشقات زانو نمي زد
بلكه با توكل و در سايه تلاش
موانع را از پيش رو برمي داشت .
در يكي از نامه هايش كه از جبهه برايم ارسال كرده بود نوشت :
« مادر عزيز
ما بايد از اسلام و آبرو و ناموس خويش دفاع كنيم . ما جنگ را شروع نكرده ايم و اكنون كه اين جنگ به كشور ما تحصيل
شده است لازم است به دستور رهبر خويش حضرت امام خميني كبير از كيان خودمان دفاع كنيم و در كارزار خود فقط رضاي خدا مد
نظرمان باشد. رسول خدا(ص ) فرموده است جبرئيل مرا به امري خبر داد كه چشم بدان روشن شد و بر دلم شادي بخشيد و گفت اي
محمد(ص ) هر كس از امت تو كه در راه خدا جنگ كند و قطره اي از باران يا دردسري متوجه او باشد خداوند پاداش شهادت براي او
مي نويسد »
فرزندم در ميان اقوام و بستگان از جايگاه ويژه و خاصي برخوردار بود و به برادر كوچكش « مهدي » بيش از ديگران دلبستگي داشت و
با هم انس و الفت خاصي پيدا كرده بودند
پسرم بسيار متواضع و خوشرو بود و از دو گروه بسيار بدش مي آمد : يكي متكبران و دوم
غيبت كنندگان مي گفت انسانهاي متكبر از عظمت خداوند بي خبرند
چون آدمي اگر بر بزرگواري آفريننده قادر متعال پي ببرد بايد فروتني
اختيار كند... و از افرادي نيز كه غيبت مي كردند گريزان بود.
فرزند شهيدم منصوري هرگاه مشكلي برايش پيدا مي شد از صبر و صلابت ذاتي خود ياري مي جست و با كارداني هاي خويش بر آن
فائق مي آمد. او در راه احقاق حق سر از پاي نمي شناخت و لحظه اي آرام نمي گرفت سعي مي كرد تا جان در بدن دارد در راه انسانيت قدم
بردارد لذا بزرگترين آرزويش ظهور حضرت مهدي (عج ) و استقرار حكومت اسلامي و عدالت علي (ع ) بود. او مي خواست حقوق همه
انسانها در جامعه رعايت شود و قانون براي همه يكسان باشد. او با مردم رفتار عاطفي داشت
به هر كس در هر شرايطي از راه آبرومندانه
كمك مي كرد. دوستانش همگي او را از صميم قلب دوست داشتند و حق دوستي و حق خواهي او را مي ستودند و شجاعت و
دلاوري هايش زبانزد خاص و عام بود
مخصوصا مهرباني و كارداني و تيزهوشي و شهامتش را همه مي ستودند شهيد مجالس تعزيت
شهدا را بسيار دوست مي داشت و مجلس بزرگداشت شهيدان را بسيار باشكوه مي شمرد و هميشه در چنان مجالس حضور پيدا مي كرد.
او مداحي و نوحه سرايي
خصوصا مرثيه حضرت علي اكبر(ع ) را بسيار دوست داشت . او خودش مداح اهل بيت عليهم السلام بود و به
ويژه در ايام محرم و مناسبتهاي مذهبي ديگر اعم از سوگواري و يا مولودي ها در برگزاري مجالس مربوطه فعاليت و نقش بسزا و
چشمگيري داشت از صداي گوش نوازي نيز برخوردار بود. وقتي كه از مجالس بيرون مي آمد به اطرافيان مي گفت : اي كاش من هم شهيد
شوم .
شهيد منصوري مي گفت شهادت شكوه انسان است
شهادت اوج پرواز انسان است
شهادت خون عشق را داغ و جاري نگه مي دارد
شهادت غبار زردي را از چهره گل مي زدايد. شهادت چلچراغ معرفت جامعه را فروزان مي كند.
به خاطر دارم يكبار در جريان يكي از همين جداشدن ها و به ماموريت رفتن ها به او گفتم پسر وقتي صداي دل نوازت در اين خانه
نمي پيچد
خانه ام بي رونق مي شود
براي اينكه صدايت را بشنوم در يكي . از نوارهايت سخني بگو و يا مداحي اي بكن تا صداي دلكش
تو نغمه جانم باشد و احساس تنهايي نكنم . با صدايي حزين مي گفت : چه مي گويي مادر! فكر مي كني مي روم و ديگر نمي آيم من هر جا
باشم با تو هستم ... و وقتي اصرار زياد مرا ديد قبول كرد و در جريان يكي از مراسمات قطعه شعري را برايم خواند و ضبط كرد و وقتي
نوار را به من مي داد گفت : مادر عزيزم ! حكايتم را در اين شعر صادق سرمد بازگو مي كنم :
هر جا كه سفر كردم
تو همسفرم بودي
وز هر طرفي رفتم
تو راهبرم بودي
با هر كه سخن گفتم
پاسخ زتو بشنفتم
بر هر كه نظر كردم
تو در نظرم بودي
هر شب كه قمر تابيد
هر صبح كه سرزد شمس
در گردش روز و شب
شمس و قمرم بودي
در صبحدم جبهه
همدوش تو مي رفتم
در شامگاه غربت
بالين سرم بودي
آواز چو مي خواندم
سوز تو به سازم بود
پرواز چو مي كردم
تو بال و پرم بودي
در خنده من چون ناز
در كنج لبم خفتي
در گريه من چون اشك
در چشم ترم بودي
اكنون بيست سال است كه فرزندم به شهادت رسيده و در همان زمان هم جوان نبودم
آنچه تا به امروز و در اين دوران كهولت نيروي
جواني و قدرت را در جسم و جانم مي دواند همان عشق و ايماني است كه در وجود فرزندم نيز به وديعه گذاشته بودم و در تمام اين
مدت در خود شعله ور نگاه داشته ام . در اين بيست سال فراق و دوري
همواره با ياد صفا و صداقت و مهرباني پسرم در خلوت خود اشك
خونين مي ريزم . فرزندم مرا به صبر دعوت كرده بود و من عليرغم عشق و علاقه شديدي كه به او داشتم در شهادتش شكيبايي پيش گرفتم
و از شكوه شهادتش نكاستم و با خود گفتم كه بردبار باش و مصيبت امامان عليهم السلام و فاطمه زهرا(س ) را به يادآور و صبور باش و
به خود مي گفتم مقتدايم
رهبرم
مرشدم امام خميني (ره ) مرا به صبر دعوت نموده و وعده حق را نويد داده است و اين شهادت فرزند در
برابر مصيبت هاي ائمه (عليهم السلام ) قطره اي از درياست .
3 تن ديگر از فرزندانم در همان مسير شهيد منصوري حركت مي كنند . دو نفر از آنها رزمنده مي باشند و يك نفر ديگر جانباز شيميايي
جنگ است .
دفتر روزنامه جمهوري اسلامي در شهركرد ـ شريفي

| | |