
از ستم كردن بر آن كس كه جز خدا كسي ندارد دوري كن .
نياز مردم به شما به خاطر نعمتهائي است كه خدا به شما داده است پس از آنها نگران و روگردان نباشيد.
گفتگوي علمي نطفه ازدياد فهم است
تجربه بسيار آموختن مايه افزايش عقل است .
قناعت سبب آسايش تن است .
كسي كه از تدبير كردن بازماند و راههاي چاره برويش بسته شود كليد گشايش كارش مداراست .
حلم زينت است و وفاي به پيمان پارسائي
پيوند با ديگران نعمت است و بزرگي فروشي
خودخواهي .
شتابزدگي سفاهت است و سفاهت
ناتواني
تجاوز از اندازه پرتگاه است و نشست و برخاست با مردم فرومايه
شر
همنشيني با افراد لاابالي موجب بدگماني است .
آيا نمي بينيد كه بحق عمل نمي كنند و از باطل كناره نمي گيرند. در چنين وضعي مسلمان حق دارد آرزوي مرگ
كند
مردم بندگان دنيايند و دينداريشان فقط زباني است و تا آنجا با دين همراهند و برگرد آن مي چرخند كه زندگي مادي آنها
را تامين كند و چون گرفتار آزمايش شدند (معلوم مي شود) كه ديندار كم است .
من مرگ را عين خوشبختي ميدانم و زندگي با ستمگران را شكنجه اي دردناك .
مجالست با خردمندان نشانه آمادگي براي پذيرش است .
جدال با مردم تنگ انديش نشانه ناداني است .
از نشانه هاي دانشمند
گزيده گوئي و دانستن راه و روش گفتگو است .
در بزرگواريها پيشي گيريد و براي بهره برداري از فرصتها شتاب كنيد.
كسيكه بخشنده باشد بزرگ شود و هر كه تنگ نظر باشد خوار شود.
بخشنده ترين مردم آنان اند كه عطا كنند به كساني كه اميد بخشش از ايشان نداشته باشند.
با گذشت ترين مردم كسي است كه در عين توانائي چشم پوشي كند.
قومي خداي را نيايش مي كنند به اميد پاداش
اين عبادت بازرگانانست . و گروهي بندگي مي كنند از ترس
اين نوع
بندگي خاص بردگانست
و مردمي خدا را ستايش مي كنند از باب سپاس نعمتهاي او
اين روش آزادگانست .
هرگاه شنيدي شخصي به آبروي ديگران مي تازد سعي كن تو را نشناسد.
از آن حضرت سئوال شد : بزرگي در چيست فرمود : سازگاري با بستگان و تحمل لغزش ديگران .
پرسيدند : بي نيازي در چيست فرمود : آرزوي اندك داشتن و به اندك روزي كه كافي باشد خشنود بودن
پرسيدند نيازمندي كدامست فرمود طمع و نااميدي .

*****
ويژه اربعين شهادت حضرت امام حسين (ع )
عبرت بگيريد
|

خطبه حضرت امام حسين (ع ) در باره جايگاه و نقش امربه معروف و نهي ازمنكر
اشاره
آنچه پيش روي داريد متن خطبه حضرت امام حسين (ع ) درباره جايگاه
اهميت
ضرورت و نقش « امربه معروف و
نهي ازمنكر » مي باشد.
امام حسين (ع ) اين خطبه را در مكه ايراد فرمود و شرايط جامعه آن روز و اوضاع دردناك و ناگواري را كه باعث هجوم
آفات و خطرات به سوي تماميت دين خدا و تهديد سلامت فكري و معنوي و اجتماعي و سياسي سرزمين اسلامي
شده و همه چيز را در معرض اضمحلال تدريجي قرار مي داد تشريح مي نمايد.
علل سقوط يهوديان
هان اي مردم ! عبرت بگيريد و پند بياموزيد از آنچه خدا دوستان خود را با سرزنش كردن علما « يهود » پند داده است
آنجا كه مي فرمايد :
« چرا خداشناسان و بزرگان آنها را از ناسزاگفتن و حرام خوردنشان منع نمي كنند »
و فرمود :
« لعنت شده اند از بني اسرائيل آنانكه بكفر گرائيدند »
تا آنجا كه فرمود
« و چه بد بود اعمالي كه انجام ميدادند » چرا خدا آنان را سرزنش مي كند
براي اينكه آنان ستمگران را مي ديدند كه ستم روامي دارند
و فساد برمي انگيزند
ولي آنان را نهي نميكردند
تا توسط
ستمگران به نوائي برسند و از گزند آنان در امان باشند
در حاليكه خداوند ميفرمايد :
« از مردم نهراسيد و فقط از من بيمناك باشيد »
و مي فرمايد :
« مردان و زنان مومن دوستداران يكديگرند به معروف امر مي كنند و از منكر بازمي دارند » .
اهميت امربمعروف
خداوند در اين آيه « امربه معروف و نهي ازمنكر » را اولين فريضه قرار داد زيرا اگر به انجام اين فريضه اقدام گردد تمام
فرائض چه آسان و چه دشوار عملي ميشود
علاوه بر اين امربه معروف و نهي ازمنكر
دعوت كردن به اسلام است
همگامي در طرد ستمگريها و مخالفت با ستمگران
و دعوت كردن به تقسيم عادلانه بيت المال و غنائم
و گرفتن ماليات
از چيزهائي كه در اسلام مشخص گرديده
و مصرف آن در جايگاه اصلي خويش است .
مسئوليت خواص و بزرگان جامعه
شما اي بزرگان كه در علم و دانش پر آوازه ايد
و در خير و نيكي زبانزد ديگرانيد
و در نصيحت و پنددادن شهرت
داريد
و بخاطر خدا در دل مردم عظمت و شكوه داريد
كه افراد نيرومند شما را به حساب مي آورند
و ناتوان شما را
گرامي و محترم مي شمارند
كسان خود را بر شما ايثار مي كنند كه هيچ برتري بر آنها نداريد
و آنگاه كه خواسته هايشان
برآورده نمي شود از شما شفاعت مي جويند
و شما باشكوه پادشاهان و عظمت بزرگان در ميان آنان راه مي رويد.
آيا اين همه احترام و كرنش براي اين نيست كه مردم اميد دارند تا شما به احيا حقوق خداوند قيام كنيد ليكن شما
در بيشترين موارد از اداي حق الهي كوتاهي كرديد
و حقوق ائمه را سبك شمرديد
حق ضعيفان و بينوايان را پايمال
نموديد
شما آنچه حق خود تصور ميكرديد به ناروا گرفتيد
ولي در راه خدا نه مالي بخشش كرديد
و نه جانتان را به
مخاطره انداختيد
و نه از اقوام و خويشانتان براي رضاي خدا بريديد.
آيا با اين اعمال زشت بهشت خدا و همجواري پيامبران او را آرزو داريد
و ميخواهيد از عذاب الهي در امان باشيد
اي كساني كه چنين آرزويي را از خدا داريد مي ترسم بر شما عذابي از عذابهاي خدا نازل گردد
زيرا شما در پرتو
عنايت خدا بمقامي رسيديد كه بر ديگران برتري پيدا كرديد
چه بسيارند كساني كه مورد احترام مردم نيستند
ولي شما
بخاطر خدا در ميان بندگانشان احترام داريد.
علل نكوهش بزرگان امت اسلامي
شما مي بينيد كه پيمانهاي الهي در هم شكسته ميشود ولي هيچ دم نمي زنيد
و به هراس نمي افتيد
در حاليكه براي
درهم شكستن بعضي از پيمانهاي پدرانتان ناله سرميدهيد
شكسته شدن پيمانهاي رسول خدا را ناديده
مي گيريد.
كورها
لالها
و فلج ها در شهرها
بي سرپرست مانده اند و شما نه رحمي بر آنان مي كنيد
و عملي را كه در خور شان
خودتان باشد در مورد آنها انجام نميدهيد
و نه قصد انجام آنرا داريد
فقط با چاپلوسي و تملق پيش ستمگران رفاه و
آسايش خويش را مي جوييد
خدا دستور فرموده است از اين اعمال پليد جلوگيري شود
ولي شما از آن غافليد.
علل سقوط امت اسلامي
شما مصيبت بارترين مردم هستيد
زيرا از مسئوليتها
عالمانه و آگاهانه دست كشيديد و علت همه گرفتاريها آن است
كه زمام امور و اجراي احكام بايد بدست علماي الهي باشد كه در رعايت حلال و حرام خدا امين هستند
ولي اين مقام و
منزلت از شما سلب شده است چرا كه از محور حق پراكنده شديد
و با وجود دلائل روشن در سنت پيامبر(ص ) اختلاف
كرديد
اگر بر رنجها و آزارها شكيبايي داشتيد
و سختيهاي راه خدا را تحمل مي كرديد
اجرا امور دين خدا بدست شما
مي افتاد
و لكن شما ستمگران را در مقام و منزلت خود جايگزين ساختيد و امور دين خدا را بدست آنان سپرديد
و آنان
به اشتباه عمل مي كنند
و در شهوات خود گام برميدارند
و بر شما مسلط شدند.
علل حاكميت فاسدان بني اميه
چون شما از مرگ فرار كرديد
و عاشقانه به زندگي گذرا
دل نهاديد
و ضعيفان و بي نوايان را بدست ستمگران
سپرديد تا برخي را برده و مقهور خود ساختند
و برخي را براي لقمه ناني بيچاره و ناتوان كردند. ستمگران در ملك خدا
طبق ميل و خواست خودگام برميدارند
و با تمايلات خود راه پستي و مذمت را هموار مي سازند
از اشرار پست فطرت
پيروي مي كنند
و جسورانه در مقابل خداي متعال مي ايستند
در هر شهري بر فراز منبر گوينده اي دارند كه فرياد ميزند
و
با صداي بلند سخن ميگويد.
زمين در تسلط كامل آنان است
و دستشان از هر جهت باز و گشوده است
مردم بردگان آنانند آنگونه كه هر دستي بر
سر آنان كوبيده شود قادر به دفاع نيستند.
افشاي حكومت ظالمانه معاويه
گروهي از اين جباران كينه توز
سخت بربينوايان چيره گشته اند
و گروهي فرمانرواياني هستند كه نه خدا را
مي شناسند
و نه روز معاد را باور دارند.
در شگفتم !! و چرا در شگفت نباشم !
كه زمين را مردي حيله گر و مكار و فردي تيره روز
تصرف كرده
و بار مسئوليت مومنين را كسي بدوش كشيده كه
هرگز به آنان رحم نميكند
خدا در اين نزاعي كه بين ما و او در گرفته
بهترين حاكم است
و در نبرد ما با او
قضاوت
خواهد كرد.
فلسفه و اهداف حكومت اسلامي
خداوند! تو خود ميداني عملكرد ما نه براي آن است كه به رياست و سلطنت دست يابيم
يا از روي دشمني و
كينه توزي سخن بگوئيم
ليكن پيكار ما براي اين است كه پرچم آئين ترا برافراشته
و بلاد بندگان ترا آباد سازيم
و به
ستمديدگان از بندگان تو امنيت بخشيم
و احكام و سنن و فرائض ترا پياده كنيم .
و شما اي سردمداران ! اگر ما را ياري و پشتيباني نكنيد
ستمگران بر شما چيره ميشوند
و در خاموش كردن نور
پيامبرانتان مي كوشند.
ولي بدانيد خداوند ما را كفايت خواهد كرد
و توكل ما بر اوست
و در مسير او گام برخواهيم داشت
و بسوي او باز
خواهيم گشت .
اگر به انجام فريضه « امربه معروف و نهي ازمنكر » اقدام شود
تمام فرايض
چه آسان و چه دشوار
عملي مي شوند.
شما مي بينيد كه پيمان هاي الهي در هم شكسته مي شود
ولي هيچ دم نمي زنيد و به هراس نمي افتيد
شما اگر ما را ياري و پشتيباني نكنيد
ستمگران بر شما چيره مي شوند

*****
آسمان
غرق تماشاست
بيا تا برويم
|

جاده و اسب مهياست
بيا تا برويم
كربلا
منتظر ماست
بيا تا برويم
ايستاده ست به تفسير قيامت
زينب (ع )
آن سوي واقعه پيداست
بيا تا برويم
خاك در خون خدا
مي شكفد
مي بالد
آسمان
غرق تماشاست
بيا تا برويم
تيغ
در معركه مي افتد و برمي خيزد
رقص شمشير
چه زيباست
بيا تا برويم
از سراشيبي ترديد
اگر برگرديم
عرش
زير قدم ماست
بيا تا برويم
زره
از موج بپوشيم و ردا
از توفان
راه ما
از دل درياست
بيا تا برويم
كاش
اي كاش ! كه دنياي عطش مي فهميد
آب
مهريه ي زهراست
بيا تا برويم
چيزي از راه نمانده ست
چرا برگرديم
آخر راه همين جاست
بيا تا برويم
فرصتي باشد اگر باز در اين آمدورفت
تا همين امشب و فرداست
بيا تا برويم
ابوالقاسم حسينجاني

| | |