مباحث ويژه مديريت و رهبري امام خميني
در اين بخش با هدف كشف زوايايي از مديريت امام راحل
ابتدا ديدگاه برخي رهبران و مديران اسلامي بررسي مي شود. به منظور
دستيابي به اين هدف
مشاهدات و خاطرات اين گروه از رهبران و مديران
به تصوير كشيده شده
سپس با توجه به برخي مسائل و
قضاياي پيش آمده در زمان رهبري معظم له
شيوه رهبري ايشان تحليل مي شود.
مديريت امام خميني (ره ) از نگاه برخي رهبران و مديران
.1 خاطره اي از مقام معظم رهبري آيت الله خامنه اي (مدظله العالي )
يكي از مديران برجسته زمان رهبري امام خميني
حضرت آيت الله خامنه اي (مدظله العالي ) بود. مقام معظم رهبري در گفتاري
سبك مديريت امام راحل را در برخورد با برخي مسائل كشور به تصوير مي كشد كه شنيدني است ; وي در خاطراتي از امام بيان مي دارد :
بعد از شهادت رجايي و باهنر
بني صدر اعلام كرده بود عده كمي اطراف امام هستند كه مي توانند در مديريت جامعه موثر باشند
اگر آنها
از بين بروند خميني تنها مي ماند و نمي تواند در اداره كشور موفق گردد. بني صدر با اين تحليل غلط
تصور مي كرد كه فقط عده اي معدود
مي توانند مديريت جامعه را برعهده گيرند
پس در تحليل او دو غلط بود
يك غلط اينكه فكر مي كرد واقعا افراد زبده و كارآمد همين چند
نفرند كه بايد از بين بروند وغلط دوم كه بزرگ تر از غلط اول بود
تصور انعطاف و نرمش در امام است
يعني خيال مي كرد كه امام با از
دست دادن اين چند نفر به بني صدر و يارانش متوسل خواهند شد
در حالي كه به خاطر دارم يك بار كه خدمت امام رسيديم
آن روز ما
يعني مرحوم دكتربهشتي و آقاي هاشمي رفسنجاني و مرحوم باهنر و بنده و آقاي موسوي اردبيلي و بني صدر خدمت امام بوديم
امام
فرموده بودند آقاي مهندس بازرگان هم به آن جلسه بيايد
قرار بود آن روز درباره اختلافمان صحبت كنيم .
بني صدر گفت : « بگذاريد من جنگ را به پايان برسانم
بعد مي روم كنار » .
امام فرمودند :
« اين خيال اشتباه است كه اگر تو نباشي جنگ به پايان نمي رسد
تو اگر بروي كنار من خودم جنگ را تمام مي كنم » .
و در يك جا هم كه صحبت از اداره كشور بود امام فرمودند :
« اگر همه شما برويد كنار
من خودم كشور را اداره مي كنم » .
و اين يك واقعيتي است كه اگر همه ما نمي بوديم امام مي توانستند كشور را اداره كنند
زيرا امام با نيروي مردم و با بازوي نيرومند
عناصر مردمي در اداره كشور نمي ماندند و در حقيقت چه بسيار از عناصر مومن و مخلص و فداكاري بودند كه حاضر بودند در خدمت
انقلاب و در خدمت اهداف امام قرار بگيرند.
حضرت آيت الله خامنه اي (مدظله العالي ) در ادامه خاطرات خويش بيان مي دارند : از نظر امام
پيروزي به معناي انجام تكليف بود و
با روحيه
با اين احساس و با اين انگيزه مبارزه را ادامه دادند و پيش بردند
دو ويژگي ديگري نيز بودكه وجود آنها جز با روحانيت الهي
ممكن نيست و آنها عبارت بودند از : .1 دشمن شناسي و .2 دوست شناسي امام . هرگز در شناخت دشمن ها و دوست ها اشتباه نكردند
از
اول دشمن ها را شناختند و اعلام كردند و تا آخر هم در برابرشان ايستادند
از اول دوستان را شناختند و اعلام كردند و تا آخر هم از
دوستي آنها بهره مند شدند
ايشان بر روي ملت ها تكيه كردند.
از مجموع مطالب گفته شده استفاده مي شود كه اولا امام در مديريت خود بر مردم تكيه مي كرد نه بر افراد; ثانيا آنچه تشخيص مي داد
كه تكليف و وظيفه است عمل مي نمود; از اين رو
هم مردم گرايي و هم تكليف گرايي در مديريت ايشان به نحو شايسته مورد توجه قرار
مي گرفت . نكته ديگري كه مور توجه بوده اينكه امام هميشه در صدد اين بوده اند كه در سازماندهي نيروهاي انقلاب
به گونه اي
تشكيلاتي عمل كنند كه اداره كشور را نهادينه سازند و اين از جمله موارد قوت بعد مديريتي حضرت امام بوده است .
.2 خاطره اي از نخست وزير زمان رهبري امام خميني (ره )
آقاي مهندس ميرحسين موسوي يكي ديگر از مديران ارشد زمان رهبري امام بود كه برخوردهاي مديريتي حضرت امام را مشاهده
كرده و از اين جهت مي توان او را يكي از آشنايان ديدگاه مديريتي حضرت امام به شمار آورد. از ايشان سئوال شد به نظر شما معيارهاي
اصولي كه حضرت امام در مديريت نظام بر آنها تكيه كردند و بر آن اساس
تشكيلات جمهوري اسلامي را پي ريختند چه بود ايشان در
پاسخ مطالبي را گفتند كه نظر به اهميت آن
ما همه را در اينجا بيان مي كنيم : در يك نگاه كوتاه و گذرا مي توان گفت حضرت امام دو
مسئله اساسي را در عرصه مديريت نظام
براي استقرار و استمرار جمهوري اسلامي دنبال كردند :
.1 مديريت نظام به معناي علمي آن . يعني پايه گذاري تشكيلاتي كه محتواي مكتب انقلاب را نهادينه كند و از جنبه فردي آن را بيرون
آورد و سبب شود كه عقلاني ترين و منطقي ترين تصميم ها در جامعه به مرحله ظهور برسد و آرمان هايي كه در مرحله فكر و انديشه بود
شكل نظام و تشكيلات به خود بگيرد.
.2 حاكميت نظام ارزشي و اخلاقي برخاسته از مذهب بر نظام و تشكيلات .
اگر رفتار و سيره امام را در اين دو عرصه بررسي ومطالعه كنيم
به عظمت ديد و هشياري غيرعادي آن چهره نوراني آگاه مي شويم .
درباره نهادي كردن انديشه و تصميم ها بايد گفت : يكي از ويژگي ها و خصايصي كه سبب شد امام در ميان ديگر رهبران انقلابي دنيا
چهره اي برجسته و ممتاز شود اين است كه ايشان در همان لحظه شروع انقلاب اسلامي
طرح نهادي كردن تصميم هاي نهضت را دنبال
كردند
در همان دوران كه در فرانسه بودند و ازنظر ظاهري
كسي گمان پيروزي انقلاب را نداشت
دستور تهيه پيش نويس قانون اساسي و
تشكيل شوراي انقلاب را دادند و براساس همان
بعدها دولت موقت را تعيين كردند. اين عمل بدان معنا بود كه حضرت امام به سرعت
به سمت تشكيلاتي مي رفتند كه به مسائل پيچيده جامعه
به طور شايسته
پاسخ دهد و اركان آن در جامعه استقرار يابد
در همين راستا
مي بينيم كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي
در مدت كمتر از دو ماه
مشروعيت نظام جمهوري اسلامي به رفراندوم گذاشته مي شود
سپس مجلس خبرگان تشكيل شده و قانون اساسي تدوين و تصويب مي گردد
رئيس جمهوري با راي مردم و براساس قانون اساسي
انتخاب مي شود و دولت تشكيل مي گردد و نهادها استقرار پيدا مي كنند.
نكته بارز و برجسته ديگر در مديريت حضرت امام رضوان الله تعالي عليه
گسترش حوزه تصميم گيري و دخالت نكردن در اموري
بود كه مطابق نهادهاي به وجود آمده بايد ديگران انجام مي دادند. بدترين نوع مديريت ـ كه استبداد و سپس نابودي آن نظام را در پي دارد
فردي كردن و انحصاري كردن تصميم ها است . بسياري از رهبران دنيا
از آنجا كه حوزه تصميم گيري را گسترش ندادند و ايده انقلابي خود
را از راه نهادهاي مستقل و مستمر در جامعه اجرا نكردند
انقلاب و نهضت آنان نيز با رفتن خودشان
يا از بين رفت يا به انحراف دچار
شد
ما به بركت اين روش امام
در تشكيلات و نظام
پختگي پيدا كرديم . ايشان با دادن اختيار و امتياز و دخالت نكردن در غيرموارد
ضرورت و نظارت دقيق
به نيروها رشد مي دادند و آنان را پخته مي كردند
اين اصلي بسيار اساسي در مديريت و رهبري ايشان بود.
اما درباره نظام ارزشي حاكم بر تشكيلات
بايد گفت كه در دنيا نظام ها و تشكيلات مختلفي است كه تجربه هاي گران بهايي هم دارند
ولي آنچه اينها را از نظام جمهوري اسلامي جدا مي كند
نظام ارزشي است .
امام امت
تشكيلاتي را با نظام ارزشي اسلامي ايجاد كردند.
آنچه در نظام جمهوري اسلامي
با رهبري و مديريت حضرت امام ايجاد شد اين بود كه ارزش هاي برخاسته از مذهب را با سيستم
تشكيلاتي عجين كردند
به گونه اي كه نه تنها اين نظام ارزشي
مانع كارايي دستگاه هاي اداري نيست
كه محرك و جلو برنده آنهاست و به
اداره تشكيلات
كارايي بيشتر و بهتر مي دهد. حضرت امام ارزش ها را به عرصه زندگي بشر آوردند و نظام اجتماعي پي ريختند كه ستون
آن
ارزش هاي الهي بود و اين
در دوران چندصدساله اخير بي سابقه است
برگرداندن انگيزه هاي مذهبي به ادارات اجرائي واقعا كاري
استثنايي در جهان امروز است
اما براي اولين بار مي بينيم كه كاركنان يك سيستم اداري
كار اداري خود را مانند عبادت روزانه انجام
مي دهند. نهادهاي انقلابي ما از اين نظر
اهميت فوق العاده اي دارند; زيرا تشكيلاتي جديدند كه در آنها وظيفه عمومي و كار اجرايي
بار
ارزش هاي الهي را با خود دارد; براي نمونه
سپاه كه وظيفه آن دفاع از كشور است
اين دفاع از قداست مذهبي برخوردار مي شود و مفهوم
جهاد به خود مي گيرد و به عنوان عبادت به آن عمل مي شود; از اين رو
انگيزه سپاهي
دفاع از يك وجب خاك نيست
بلكه مفاهيمي
مانند جهاد
شهادت
ايثار و اسوه قرار دادن عاشورا و مدينه رسول
با حركت و جهاد او آميخته است يا جهاد سازندگي كه انگيزه جوانان
جهادگر
انگيزه اي خدايي است ; از اين رو
بايد اين انگيزه الهي كه به وسيله حضرت امام پايه ريزي شده
حفظ و حراست شود. با توجه
به اين مقوله ارزشي
در مقايسه اي از نظام هاي مديريتي
ميان نظام هاي مديريت ماشيني و نظام مديريت ترسيم شده به وسيله امام
تمايز اساسي وجود دارد
ميان كسي كه خود را در پيكره يك تشكيلات
همچون پيچ و مهره اي اسير مي بيند و آنكه كار را براي خدا و
رضاي او انجام مي دهد
بسيار فرق است
عامل تحرك در اولي فشار سيستم و چرخ تشكيلات اداري است و انگيزه حركت در دومي
وجه الله است و هيچ عامل خارجي نمي تواند كار اين مومن اداري را كند نمايد
زيرا بر زندگي او خدا و نظام حلال و حرام حق تعالي
حاكم است . ايجاد چنين حالتي در جامعه و پيدايش چنين تشكيلاتي
هدف انبياي الهي در طول تاريخ بوده است كه به دست تواناي
حضرت امام (قدس سره )
در جامعه ما عملي شد.
چنان كه از نوع مديريت امام بر پايه نظام ارزشي برمي آيد
ايشان در اصول مديريتي خود بر اين امر پافشاري داشته اند كه سازمان ها و
تشكيلات خويش را نهادينه گردانند و ميان اداره سازمان ها و نظام ارزشي
الفت و هماهنگي ايجاد نمايند. تاكيد ايشان بر نيروهاي
متدين در برنامه ريزي ها و سازمان دهي ارگان هايي چون سپاه
بسيج
جهادسازندگي و... ايجاد انگيزه الهي در ميان نيروهاي وفادار به
نظام و ايجاد فضاي نظارتي الهي كه نوعي خودكنترلي محسوب مي گرديد
در ميان كاركنان و تصميم گيري هاي متقن و مدبرانه در
حوادث مختلف و دادن اختيار به مديران اجرايي كشور در تصميم گيري هاي كشوري و احترام به قانون و دقت در رعايت اصل پيروي از
مافوق
همه از اصول مديريتي هستند كه حضرت امام (ره ) به آنها عمل مي نمود.
در مورد عزل و نصب ها در دولت
آقاي ميرحسين موسوي مي گويد : امام (قدس سره ) با اينكه اختيارهاي ويژه اي داشتند و هر سه
قوه در برابر ايشان مسئول بودند و در هر مورد
نظر خاص خودشان را داشتند
اما به اين صورت دخالت نمي كردند كه كسي را عزل كنند.
در مورد دولت (كه من مسئول آن بودم ) حتي يك نمونه سراغ ندارم كه امام با اسم فرموده باشند فلان كس باشد يا نباشد
اين را به عنوان
يك شهادت تاريخي عرض مي كنم
بله يك مورد استثنايي داشتيم و آن وزير اطلاعات بود كه بايد فردي صاحب نظر در مسائل اسلامي
باشد. در جلسه اي كه خدمت ايشان شرفياب شدم فرمودند :
« هر وقت در اين زمينه تصميم گرفتيد به من اطلاع دهيد
اين از مواردي است كه حتما بايد در جريان باشم » .
امام هيچ گاه نمي فرمودند اين فرد را نصب يا عزل كن
بلكه مي فرمودند :
فلان فرد مناسب است
نتيجه سخن اينكه ايشان به شدت مراقب بودند كه كارها در چارچوب قانوني آن پيش برود.
يكي ديگر از زواياي مديريتي حضرت امام (ره ) نوع تصميم گيري با نهايت دقت در فرصت ها و استفاده بهينه از فرصت هاست ; به
عبارت ديگر
ايشان در تصميم هاي خود از فرصت ها به نحو احسن استفاده مي نمود.
اگر كمي به عقب برگرديم و حوادث مختلف مبارزاتي ايشان را مرور كنيم خواهيم ديد كه امام به عنوان رهبري آگاه و مديري توانا
توانستند از فرصت ها به صورت بهينه استفاده نمايند يا در برخي موارد
مسائلي كه به صورت معضل درآمده بودند با تدبير ايشان به
فرصت تبديل گرديده و از آن در جهت رسيدن به هدف استفاده مي شود.
در سال 1341 هم گام با شروع مبارزات
يكي از برنامه هاي حضرت امام وارد كردن حوزه
به ويژه حوزه علميه قم در سياست بود كه
در وقت مناسب انجام گرفت و براي مبارزه اي طولاني
نيروهاي فعالي آماده شد. يكي ديگر از برنامه هاي استراتژيك امام
وارد كردن
مردم در مبارزه بود كه آن هم در فرصت مناسب انجام پذيرفت
يكي ديگر از كارهاي حضرت امام
مبارزه تدريجي و هماهنگ با حوادث
مختلف بود همچنان كه بررسي ها نشان مي دهد
مبارزه تا پانزده خرداد سال 42
بر ضد استبداد بود و پس از پانزده خرداد
استعمار وارد
صحنه شد و در آن زمان
مبارزه امام با استعمار آغاز گرديد.
در قضيه كاپيتولاسيون
نامه هاي امام به علماي بلاد
مبني بر حركت و جنبش بر ضد شاه و آمريكا و مخالفت هاي علني امام با
استعمار
وارد مرحله اي جديد از مبارزات شد.
يكي ديگر از قضايايي كه اتفاق افتاد تصميم امام براي رفتن به پاريس بود. امام پاريس را محل خوبي براي ادامه مبارزات تشخيص
داد و اين هم به خاطر ساختار حكومت آن كشور (فرانسه ) بود
چرا كه دموكراسي دولتي در آنجا به امام اجازه سخن گفتن و فعاليت كردن
مي داد و امام از اين فرصت طلايي استفاده بهينه كرد
در همه اين موارد مشاهده مي شود كه تصميم گيري امام راحل در لحظات حساس
انقلاب همراه با عناصري همچون توكل
شجاعت و استفاده بهينه از فرصت هاست
نمودار زير اين رابطه را نشان مي دهد :
تصميم امام = توكل + شجاعت + فرصت ها
با توجه به چارچوب تصميم گيري حضرت امام
يكي از نكات برجسته در مديريت وي
هم گامي با مردم در كوران حوادث بود. رهبر
مردمي انقلاب به مردم عشق مي ورزيد و در ريسك ها و خطرها همراه و هم گام با مردم بود
دليل مدعاي ما
آمدن امام به ايران در زمان
خطر بود كه ايشان با اين حركت شجاعانه ثابت كردند كه رهبري مردمي و شجاع بوده و از قدرت ريسك پذيري بالايي برخوردار
بوده اند.
3 ـ خاطره اي از يك سردار شهيد ارتش
سردار شهيد علي صياد شيرازي
يكي از مديران عالي نظامي و در زمان حيات امام (ره ) متصدي امور جنگي بود. وي در خاطره اي به
برخي زواياي مديريتي امام اشاره مي كند كه بيان آنها مفيد خواهد بود. ايشان مي گويد : دو جلسه از جلسات ارائه گزارش به امام براي من
در بردارنده نكات آموزنده اي بود كه هميشه از آنها بهره برداري مي كنم
در يكي از جلسه ها كه حضرت آيت الله خامنه اي نيز به عنوان
رئيس جمهور وقت در آن شركت داشتند
آقاي هاشمي رفسنجاني به عنوان رئيس مجلس
فرماندهان سپاه و ديگر نيروها و من به
عنوان فرمانده نيروي زميني نيز حضور داشتيم
جلسه در اتاق كوچك امام تشكيل شده بود
ايشان بر روي مبل نشسته بودند و ما در
برابرشان بر روي زمين حلقه زده و نشسته بوديم و نمي دانم كه نوبت گزارش كدام يك از ما بود كه امام ناگهان از اتاق خارج شدند
برخورد
حضرت امام براي ما بسيار تكان دهنده بود. فرد گزارش دهنده نتوانست جمله ناتمام خود را تمام كند
چرا كه مات و مبهوت مانده بود
كه چه بگويد و براي چه كسي بگويد. اولين كسي كه لب به سخن گشود
آقاي هاشمي رفسنجاني بود
او گفت : آقا كسالتي ايجاد شده
است حضرت امام باتندي برگشتند و با قاطعيت جواب دادند : خير
وقت نماز است .
چنان كه ديده مي شود امام به ارزش هاي الهي در مديريت بسيار پاي بند بوده و به هنجارهاي ارزشي اهتمام ورزيده و در
برنامه ريزي هاي خود و سازماندهي نيروها
ارزش هاي اسلامي را حاكم مي دانستند و از اين راه به نيروهاي تحت امر خود آموزش
مي دادند كه برنامه هاي زندگي خصوصي و كاري خود را با ارزش هاي الهي تنظيم كنند.
شهيد صياد شيرازي بعد ديگر ازمديريت حضرت امام را استفاده بهينه از امكانات موجود مي داند وخاطره اي در اين باره نقل مي كند :
در دومين جلسه كه زمان آن درست به يادم نيست
ما بايد گزارشي از جريان كار به امام مي داديم
در آن زمان بني صدر ديگر از صحنه كنار
رفته بود و جبهه ها به دست حزب الله افتاده بود
بايد كاري مي كرديم و تمام خرابي هاي بني صدر را اصلاح مي كرديم تا رونق به جبهه ها
بازگردد. هر كدام از فرماندهان سعي داشتند به نوعي در گزارش خود
عقب ماندن و ركود را موجه جلوه دهند و تنگناها و كمبودها را
پيش مي كشيدند. حضرت امام ناگهان همه حرف ها را قطع كردند و فرمودند :
« يادتان نرود كه هرچه كه نداريد يا آنها دارند
شما آدم داريد روي آدم هايتان حساب كنيد » . در يك تحليل منطقي از نوع برخورد
مديريتي و گفتار امام در پاسخ به تنگناها و گلايه هاي ياران مي توان گفت كه ايشان به منابع انساني توجه جدي داشته و با اعلان اهميت
آن به پيروان خود
بهره گيري از امكانات موجود را به آنان گوشزد مي كند. در يك نتيجه گيري كلي از مباحث پيشين مي توان ادعا كرد كه
اولا
توجه به ارزش ها و رعايت هنجارهاي ارزشي در مديريت امام مورد اهتمام بوده و از اين رهگذر
باورهاي ارزشي رهبر در رفتار
پيروان تاثير گذار خواهد بود. ثانيا
مديريت منابع انساني در نگرش امام از جايگاه والايي برخوردار است و در نگاه ايشان
وجود آدم ها
به عنوان عوامل انساني سازمان دهي در انجام كارها
امري حياتي است ; افزون بر اين
مديران خلاق در تنگناها بايد به امكانات موجود
توجه كرده و از آنها استفاده بهينه نمايند.
4 ـ خاطره اي از يك فرمانده نظامي
يكي از فرماندهان ارشد نظامي در زمان رهبري امام خميني
آقاي محسن رضايي بود كه به نظر مي رسد خاطرات ايشان در زمينه
برخوردهاي مديريتي امام
شنيدني است
ايشان مي گويد :
حضرت امام هميشه فرماندهي را از ديدي مكتبي تحليل مي كردند
تحليل ايشان چنين بود كه فرمانده كل قوا خداست
و با چنين
رويكردي
فرماندهي و فرمانبري را به قدرت لايزال الهي متصل مي كردند و هميشه هم توصيه شان به برادران پاسدار اين بود كه سپاه
مثل يك مسجد است و وقتي برادران وارد سپاه مي شوند بايد چنين بنگارند كه وارد يك مسجد شده اند.
فضاي سازماندهي نيروها
به لحاظ سلسله مراتب و فرمانبري
يك فضاي فرهنگي بود; فضايي كاملا معنوي و الهي
به همين دليل
بود كه ايشان در عين توجه به معنويات
به انضباط و سلسله مراتب هم با جديت عنايت داشتند و اينها را مغاير هم نمي دانستند
انضباط
و تشويق و تنبيه را نيز در همان مسير مي ديدند و مسائل معنوي و فرهنگي را نيز در همين راستا در نظر مي گرفتند و به اين ترتيب
توجه
به زيردستان و پيروي از مافوق ها را با همان روش تحليل مي كردند.
در جلسه هاي شوراي عالي دفاع
نظرهاي مختلفي به حضرت امام داده مي شد كه ايشان هم با قاطعيت رهنمودهايي را مي دادند يا
دستورهايي را ابلاغ مي كردند; با اين همه
هميشه مبناي كار امام بر اين بود كه فرماندهان
خودشان تصميم بگيرند
فقط در شرايطي كه
مسائل بسيار حساسي به ميان مي آمد و يا اينكه فرماندهان به روحيه گرفتن از امام نياز داشتند
دخالت مي كردند.
از سخنان اين فرمانده نظامي استفاده مي شود كه امام در ميان اعضاي سازمان هاي خود به گونه اي عمل مي كردند كه قداست و پاكي
به آن ارگانها داده شود. وي سازمان دهي نيروها را بافضايي منوي همراه نموده و تصميم ها را به مديران رده هاي پايين واگذار كرده و در
مسائل تاكتيكي دخالت نمي كردند; بديهي است كه دخالت نكردن رهبر در تاكتيك ها
نكته اي است كه براي مدير قابل درك است
چه
اينكه از اين راه
مي توان مديران فراواني را تربيت كرد.
آقاي رضايي درباره دخالت امام در جنگ مي گويد :
دخالت اصلي امام در جنگ عمدتا يك دخالت استراتژيك بود
يعني ايشان استراتژي جنگ را كنترل و هدايت مي كردند و از ورود
به مسائل تاكتيكي پرهيز مي كردند و چنانچه سياستي نظامي را اعلام مي كردند
در مصاديق آن دخالتي نمي كردند. در واقع حضرت امام
فقط تا مرحله سياست نظامي پيش مي آمدند
نه بيشتر; و اين هم به دليل اعتماد ايشان به توانايي فرماندهانشان بود
ايشان به زير
دستانشان اعتماد بسياري نشان مي دادند و همين روحيه بود كه توانست آن قدرت عظيم را در ميان جوانان ما به وجود آورد
ايشان نه
تنها بي اعتمادي نشان نمي دادند
بلكه هميشه مشوق ما نيز بودند. هيچ يك از فرماندهان در طول جنگ
تنبيهي از حضرت امام نديد
حتي اگر شرايط سخت و ناجوري پيش مي آمد.
مك گريگور كاركنان را ماشيني
تنبل X اگر مدير و يا رهبري به پيروان خود اعتماد نداشته باشد مي گويند وي بر اساس مفروض هاي
آنان را مسئوليت پذير فرض مي كند . Y و مسئوليت ناپذير مي داند
ولي اگر به پيروانش اعتماد بكند بر اساس مفروض هاي
اكنون ببينيم امام چه مفروض هايي از انسان در ذهن خود دارد و نيروهاي خود را چگونه مورد ارزيابي قرار مي دهد
قدر مسلم اينكه امام به انسان با ديده خليفه خدا مي نگرد و او را مسئول مي داند و به او ارزش و بها مي دهد و از آنجايي كه فرماندهي
را با فرماندهي الهي مرتبط مي بيند به زير دستان خود اعتماد دارد و تصميم ها را به آنها واگذار مي نمايد.
دريك نتيجه گيري كلي مي توان نوشت كه با توجه به پارامترهاي مطرح در مديريت امام خميني و با توجه به شاخص هاي مهم در
برخوردهاي امام
ميان نظام مديريت ترميم شده به دست ايشان
با ديگر نظام هاي مديريتي مرسوم جهان امروز
تفاوتي اساسي وجود
دارد
چه اينكه در سازمان هاي اسلامي
انسان ها به عنوان عناصر موثر عمل نموده و بينش ماشيني درباره آنها مردود شمرده مي شود.
و نيز نظام ارزشي ديني
بر رفتار نيروهاي فعال سازمان حاكم بوده و نهادينه شدن ارزش هاي الهي
مورد اهتمام مديران ارشد سازمان
اسلامي است . در اين نوع مديريت
مردم و انگيزه هاي الهي هم گام با هم پذيرفته شده و انگيزش از صورت مادي رها شده و چهره اي
معنوي به خود مي گيرد. در سازماندهي نيروها در عين حال كه به سلسله مراتب اهميت داده شد
ولي مسائل معنوي و روحيه صميميت
در آن به اوج خود باقي است و نيروها به فرمانده با حالت قداست و پاكي نگاه كرده و او را جانشين رهبري بزگورار دانسته كه اطاعتش
واجب شرعي است .
رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي : در يك جا صحبت از اداره كشور بود كه امام فرمود : « اگر همه شما برويد كنار
من خودم كشور را اداره مي كنم » ; و اين يك واقعيتي است كه اگر همه ما نمي بوديم
امام مي توانستند كشور را اداره كنند
زيرا مام با نيروي
مردم و با بازوي نيرومند عناصر مردمي
در اداره كشور نمي ماندند
رهبر معظم انقلاب : امام هرگز در شناخت دشمن ها و دوست ها اشتباه نكردند
از اول دشمن ها را شناختند و اعلام كردند و تا آخر هم
در برابرشان ايستادند
از اول دوستان را شناختند و اعلام كردند و تا آخر هم از دوستي آنها بهره مند شدند
اگر مدير و يا رهبري به پيروان خود اعتماد نداشته باشد
كاركنان را ماشيني
تنبل و مسئوليت ناپذير مي داند
ولي اگر به پيروانش
اعتماد بكند
آنان را مسئوليت پذير فرض مي كند. چون امام خميني به انسان به ديده خليفه خدا مي نگريست و او را مسئول مي دانست و
به او ارزش و بها مي داد
به زيردستان خود اعتماد داشت و تصميم ها را به آنها واگذار مي كرد

|