
امام خميني به اسلام عزت بخشيد و پرچم قرآن را در جهان به اهتزاز درآورد
او
به اسلام عزت بخشيد و پرچم قرآن را در جهان به اهتزاز درآورد. او ملت ايران را از اسارت بيگانگان نجات داد و به آنان غرور و
شخصيت و خودباوري بخشيد. او
صلاي استقلال و آزادگي را در سراسر جهان سرداد و اميد را در دلهاي ملل تحت ستم جهان زنده كرد.
او
در عصري كه همه دستهاي قدرتمند سياسي براي منزوي كردن دين و معنويت و ارزشهاي اخلاقي تلاش مي كردند
نظامي براساس
دين و معنويت و ارزشهاي اخلاقي پديد آورد و دولت و سياستي اسلامي بنيان نهاد. او
جمهوري اسلامي را ده سال در ميان طوفانهاي
سهمگين و حوادث سرنوشت ساز
قدرتمندانه اداره و حراست و هدايت كرد و به نقطه مطمئن رسانيد. ده سال رهبري او براي مردم و
مديران ما
يادگاري فراموش نشدني و ذخيره اي بس گرانبهاست .
امام بت ها را شكست و تخت هاي فرعوني را لرزاند
او
آن روح الله بود كه عصا و يد بيضاي موسوي و بيان و فرقان مصطفوي
به نجات مظلومان كمر بست
تخت فرعونهاي زمان را
لرزاند و دل مستضعفان را به نور اميد روشن ساخت . او
به انسانها كرامت و به مومنان عزت و به مسلمانان قوت و شوكت و به دنياي
مادي و بي روح
معنويت و به جهان اسلام
حركت و به مبارزان و مجاهدان في سبيل الله
شهامت و شهادت داد.
او
بتها را شكست و باورهاي شرك آلود را زدود. او
به همه فهماند كه انسان كامل شدن
علي وار زيستن و تا نزديكي مرزهاي
عصمت پيش رفتن
افسانه نيست . او
به ملتها نيز فهماند كه قوي شدن و بند اسارت گسستن و پنجه در پنجه سلطه گران انداختن
ممكن
است . لمعات قرب حق را
صاحبان بصيرت در چهره منور او ديدند و طعم بر الهي را كه در حيات و ممات بر او مي باريد
همه چشيدند.
دعاي او مستجاب شد كه مي گفت : « الهي لم يزل برك علي ايام حياتي
فلا تقطع برك عني في مماتي » .
با رحلت خود
انقلابي ديگر برپا كرد... ده ميليون دل بي قرار را بر جنازه خود گرد آورد و صدها ميليون را در سراسر جهان در غم خود
عزادار كرد. همان طور كه در زندگيش تختهاي فرعوني را لرزانده بود; با مرگ خود نيز خواب و خيال باطل را از چشم دشمنان ربود.
از اين پس
دنيا شاهد شكوفايي روزافزون خميني كبير خواهد بود. نهالي كه او نشانده و بذري كه او پاشيده
همان كلمه طيبه اي
است كه : « اصلها ثابت و فرعها في السما توتي اكلها كل حين باذن ربها » .
باري
خميني عزيز ما را كيست كه نشناسد و كيست كه به شايستگي بشناسد الفظ من را تحمل آن نيست كه آن حقيقت فاخر و آن
گوهر نفيس را در خود بگنجاند و قلم قاصر اين جانب
ناتوانتر از آن است كه سوداي ترسيم آن چهره ملكوتي را بپروراند. بهتر آن كه عنان
قلم دركشم .
امام
باني
رهبر
معلم و پدر انقلاب است
شخصيت عظيم و قاطعيت بي مانند اين رهبر بزرگ
سرانجام يكي از شگفت انگيزترين پديده هاي تاريخ يعني انقلاب اسلامي را به
بار آورد و استقلال و آزادي را در كشوري كه قرنها در هجران آزادي و استقلال گذرانيده بود
مستقر ساخت .
او انقلاب اسلامي را آغاز كرده و به برگ و بار آورد و انقلاب اسلامي
او را در رفيعترين جايگاه يك انسان افسانه اي نشاند و از او
چهره اي جاودانه ساخت و اين نبود مگر به توفيق الهي و به يمن هماوايي متقابل امام و امت .
او فرهنگ « تسليم » را در جامعه دگرگون كرد و حصار ترس را فروريخت و ملتي را به سرچشمه پاك و زلال فطرت خدايي رهنمون
شد. او باني
رهبر
معلم و پدر انقلاب است كه بزرگترين پديده هاي روزگار ماست .
انقلاب اسلامي
بي نام خميني
در هيچ جاي جهان شناخته نيست چرا كه آغازگر زمزمه انقلاب اوست و هم اوست كه آن را در
لحظات سخت و دشوار رهبري كرده و از تنگناها گذرانيده و از انقلاب اسلامي مردم ايران . پديده اي عظيم و اسوه اي جهاني پديد آورده
است .
امام خميني جدا از رهبري انقلابي
فقيه اسلامي يعني « مظهر آن ايمان » و مرجع تقليد يعني : « تبلور اعتماد و دلبستگي مردم » نيز بوده
است . او مانند پيامبران
با وجود خود
دين
سياست
انقلاب
خدا و مردم را يكجا به بيننده ي كاوشگر ارائه مي دهد و قيام او
قيام انبياي
الهي را به ياد مي آورد.
او احياكننده بينش ديني و برافروزاننده شعله ايمان و آفريدگار عظيمترين حماسه مردمي دوران ماست .
پيام امام خميني كه از ساليان دراز تا امروز دلهاي مبارزان را گرم و آتش مبارزه را روشن و مشتعل نگهداشته است سه ويژگي اساسي
دارد :
1 ـ برانگيزندگي خلق
2 ـ هدايت و ترسيم خط انقلاب
3 ـ ثبت دقيق تاريخ قيام و مبارزه مردم
مشخصه بارز پيامهاي امام
تاثير قاطع آن در برانگيختن مردم بود و هست . نه تنها درگذشته
كه امروز نيز كلام ساده و بي پيرايه اين
مرشد و رهبر
جان شيفتگان حق و عدالت را مشتعل مي كند و در آن شور و هيجان مي آفريند. (منبع : « او كه بود »
حضرت امام خميني
از نگاه رهبر معظم انقلاب اسلامي
موسسه فرهنگي قدر ولايت )

*****
خاطره
ملاقات فراموش نشدني جمعي از ارتشيان با امام خميني در مدرسه علوي
|

از خاطرات سرتيپ دوم سيد رحيم حسيني
در سال 53 كه ستوانيكم بودم
با سرهنگ دوم حاتمي راد آشنا شدم . ايشان سخت مخالف دستگاه طاغوت بودواز من ميخواست كه
مواد منفجره برايش تهيه كنم .وي يكي از فعالترين پرسنل ارتش بود .با وجود اينكه محل خدمتش در اداره دوم بود با اين حال براي
انقلاب فعاليت زيادي مي كرد.
من در سال 1356 به دانشگاه افسري كه شهيد نامجو با درجه سرهنگ دوم در آنجا مشغول خدمت بود
منتقل شدم . ما كاملا
همديگر را مي شناختيم . من مي دانستم كه ايشان براي انقلاب فعاليت مي كند
ولي ايشان بروز نمي داد .ما هم فعاليت خود را به كسي
نمي گفتيم . در محل سكونت مرتب با مرحوم حاج يونس عرفانيان در تماس بوديم . در سال 57 سرتيپ منوچهر بيگلري فرمانده دانشگاه
افسري بود و هفته اي سه روز افسران را در سالن تربيت بدني جمع كرده و عليه انقلاب وبه نفع حكومت سخنراني ميكرد : هيچ كدام از
پرسنل جرات حرف زدن نداشت در ساعت 11 صبح روز هفدهم بهمن 57 كه در منزل پدر همسرم بودم
به من اطلاع دادند كه با آقاي
كرماني تماس بگيرم . آقاي عبدالرضا كرماني افسر اخراجي ارتش بود و فعاليت چشمگيري در انقلاب داشت . من در ساعت 2 بعد از ظهر
با ايشان تماس گرفتم و مطلع شدم كه بايد به ملاقات امام برويم . در ساعت 4 بعد از ظهر به اتفاق آقايان سرهنگ دوم حاتمي راد
سرهنگ شريف عسكري
برادر عبدالرضا كرماني
سرگرد بستاني
سروان خالقيان و سروان عبدالله فرازيان به مدرسه علوي كه امام (ره )
در آنجا بودند رفتيم . تا ساعت 9 شب در يكي از كوچه ها منتظر مانديم تا توسط مرحوم آيت الله رباني شيرازي به داخل هدايت شديم و
امام تنها نشسته بود و هيچ كس پيش ايشان نبود. ما به حضور ايشان شرفياب شديم و در نزديكي ايشان نشستيم . مرحوم رباني شيرازي
ما را معرفي كردند اين ديدار حدود نيم ساعت طول كشيد. پس از آن هر كسي سئوالي داشت
از امام پرسيد و من شخصا سئوال كردم كه
تكليف ما الان چيست حضرت امام فرمودند : شما افسران بايد بمانيد
ولي سربازان بايد بروند . (حدود ساعت 10 شب بود كه حضرت
امام به مرحوم رباني شيرازي فرمودند : كه به آقايان شام بدهيد)
روز دوم پيروزي انقلاب به من اطلاع دادند كه به اطاق يكي از ساختمانهاي سه طبقه اي كه در اطراف مدرسه علوي بود بروم .
ستوانيكم عبد الله نجفي در آنجا بودند. باايشان در آنجا آشنا شدم . بعد مرا به مرحوم آيت معرفي كردند. چند روزي هم در مدرسه علوي
بودم كه شهيد نامجو به من گفتند تو بايد بروي در دانشگاه افسري و مواظب اوضاع باشي و من هم برگشتم به دانشگاه
افسري در آن زمان درجه من سرواني بود. ما شبها با چند نفر در اطراف و داخل دانشگاه نگهباني مي داديم تا اينكه پرسنل دوباره به پايگاه
برگشتند و سازماندهي جديد دانشگاه افسري به امر امام شكل گرفت .
روابط عمومي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران
درسال 1356 به دانشگاه افسري كه شهيد نامجو با درجه سرهنگي در آنجا مشغول خدمت بود منتقل شدم . من مي دانستم كه او براي
انقلاب فعاليت مي كند
ولي ايشان بروز نمي داد. ما هم فعاليت خودمان براي انقلاب را مخفي مي كرديم

*****
« شهيد »
پيام آور آزادي و استقلال
|

در بساط خويش دارد بهترين كالا
شهيد
ميكند كالاي خود را با خدا
سودا
شهيد
بهر استقلال اسلام از خم چوگان مرگ
گوي سبقت را زميدان ميبرد تنها شهيد
سرخط آزادي ما را به ميدان نبرد
ميكند با خون سرخ خويشتن
امضا شهيد
ميشود وارد به جنت روز محشر بي حساب
بسكه دارد
قرب نزد خالق يكتا شهيد
بسكه قدرش هست عالي نزد خلاق مجيد
بهترين فرد است بين مردم دنيا شهيد
ميدهد سر تا نيارد پيش دشمن
سر فرود
ميدهد جان تا كه بخشد جان بجسم ما شهيد
سينه را آماج رگبار مسلسل مي كند
چون ندارد ذره اي از دشمنان پروا شهيد
مرگ او بنيانگذار خشت كاخ زندگي است
زانكه دين را ميكند با خون خود احيا شهيد
هيچ ميداني چرا از ظلم و بيداد يزيد
شد حسين ابن علي در روز عاشورا شهيد
خواست گويد اي بشر از بهر استقلال دين
جان دهم امروز تا گردي تو هم فردا شهيد
از من ژوليده بشنو جان بده در راه دين
چونكه نامش هست جاويدان
نزد ما شهيد
ژوليده نيشابوري

| | |