روزنامه جمهوري اسلامي 15/11/1387 صفحه عقيدتي

  • امام خميني : رژيم شاه كوشش كرد فرهنگ ما را استعماري ند تا « انسان » پيدا نشود
  • اصل « رهبري » در انقلاب اسلامي ايران
  • در زمستان انفجار نوبهاران را ببين
  • *****
    امام خميني : رژيم شاه كوشش كرد فرهنگ ما را استعماري ند تا « انسان » پيدا نشود




  • فرهنگ اساس ملت است اساس مليت يك ملت است اساس استقلال يك ملت است و لهذا آنها كوشش كرده اند كه فرهنگ ما را استعماري كنند. كوشش كردند كه نگذارند انسان پيدا بشود آنها از انسان مي ترسند از آدم مي ترسند. كوشش كردند در اين سالهاي طولاني و خصوصا در اين پنجاه و چند سال كه رجال در ايران پيدا نشود. تحصيلات را به طوري قرار دادند كه رشد تحصيلي و انساني پيدا نشود. ما را همچو ترساندند همچو با تبليغات خودشان ماها را ترساندند كه از خودمان مي ترسيديم به خودمان اعتماد نداشتيم . اگر يك كسي مريض مي شد مي گفتيم بايد برود به خارج در صورتي كه طبيب داشتيم . همچو با ما رفتار كردند و ما را لرزاندند و ما را تهي كردند كه اگر مي خواستيم يك زمين يك راهي را آسفالت كنيم مي گفتيم بايد از خارج بياوريم با اينكه داشتيم . بايد ارتش ما را خارجي ها اداره كنند بايد نفت ما را خارجي ها بيايند اداره كنند با اينكه ما داشتيم . همه چيز آن براي اين بود كه ما را از آنكه بوديم تهي كردند مغزهاي ما را شستشوكردن اعتماد به نفس را در ما از بين بردند.
    آن چيزي كه مطرح است پيش انبيا انسان است چيز ديگر پيش انبيا مطرح نيست . همه چيز به صورت انسان بايد درآيد. مي خواهند انسان درست كنند. انسان كه درست شد همه چيز درست مي شود. رژيم ها به تبع خارجي ها مي خواستند كه در اين ممالك شرقي انسان درست نشود. آنها از انسان مي ترسند. آنها مي خواهند كه يك انساني پيدا نشود. انسان اگر پيدا شد زيربار زور نمي رود انسان انسان اگر پيدا شد منافع مملكتش را به خارج نمي دهد امين است انسان . انسان براي خدا كار مي كند و براي خداست . زندگيش براي خداست و مردنش هم براي خداست . يك چنين موجودي ممكن نيست كه براي اجانب خدمت بكند و به ضد كشور خودش قيام بكند. اينها نخواستند در دانشگاه هاي ما انسان درست بشود از انسان مي ترسيدند كوشش كردند كه نيروي انساني ما را نگذارند رشد بكند نيروي انساني ما را نگذارند جلو برود كوشش كردند با هر ترتيبي كه توانستند با هر نقشه اي كه داشتند عمده كارشان روي انسان ها بود كه انسان ها را نگذارند رشد بكنند. وقتي انسان تربيت نشد در يك مملكت وقتي تمام نظر يك فرد به ماديت بود وقتي تربيت تربيت مادي بود خوب اين آدم مي خواهد كه داراي يك ويلا باشد اين از هر راهي شد بشود اين فرقي به حالش نمي كند براي اينكه مادي است . آدم مادي همين جهت ماده را نگاه مي كند كار ندارد كه اين ماده اين ويلائي كه پيدا شده است اين اتومبيلي كه پيدا شده است از كجاست . هر چيز خودش را مي خواهد به مبداش كار ندارد. انسان الهي است كه اگر چنانچه يك چيزي را به او بدهند مي پرسد از كجاست چه هست استفاده اين آيا صحيح است يا نه اين اتومبيل آيا از راه حلال است يا حرام خيانت است يا امانت اين انسان است كه اين چيزها پيشش مطرح است ما هم اين را مي خواهيم . اين اشتباه است كه ما مي گفتيم كه يا مي گوئيم كه رژيم نباشد بس است ديگر استقلال باشد بس است آزادي باشد بس است نخير مساله اين نيست . ما همه اينها را فداي انسان مي كنيم . ما انسان مي خواهيم همه فداي انسان . انسان وقتي درست بشود همه چيز درست مي شود. در اين چند سال كوشش كردند كه انسان نباشد انسان را نگذارند يك انساني پيدا بشود. اينها مي ديدند كه يك فرد انسان اگر پيدا بشود ممكن است يك ملت را هدايت كند.

  • *****
    اصل « رهبري » در انقلاب اسلامي ايران




  • متفكر شهيد آيت الله مرتضي مطهري
    هر نهضتي نيازمند به رهبر و رهبري است در اين جهت جاي سخن نيست . يك نهضت كه ماهيت اسلامي دارد و اهدافش همه اسلامي است وسيله چه كساني و چه گروهي مي تواند رهبري شود و بايد رهبري شود
    بديهي است كه وسيله افرادي كه علاوه بر شرايط عمومي رهبري واقعا اسلام شناس باشند و با اهداف و فلسفه اخلاقي و اجتماعي و سياسي و معنوي اسلام كاملا آشنا باشند به جهان بيني اسلام يعني بينش و نوع ديد اسلام درباره هستي و خلقت و مبدا و خالق هستي و جهت و ضرورت هستي و ديد و بينش اسلام درباره انسان و جامعه انساني كاملا آگاه باشند ايدئولوژي اسلام را يعني طرح اسلام را درباره اينكه انسان چگونه بايد باشد و چگونه بايد زيست نمايد و چگونه بايد خود را و جامعه خود را بسازد و چگونه به حركت خود ادامه دهد و با چه چيزها بايد نبرد كند و بستيزد و خلاصه چه راهي را انتخاب كند و چگونه برود و چگونه بسازد و چگونه زيست نمايد و... درك نمايند.
    بديهي است افرادي مي توانند عهده دار چنين رهبري بشوند كه در متن فرهنگ اسلامي پرورش يافته باشند و با قرآن و سنت و فقه و معارف اسلامي آشنائي كامل داشته باشند و از اينرو تنها روحانيت است كه مي تواند نهضت اسلامي را رهبري نمايد.
    در حدود يك سال و هشت ماه پيش يعني در شب دوازدهم محرم 97 به مجلسي دعوت شدم كه جمعي از آقايان و خانمهاي مسلمان حضور داشتند. قبلا پيش بيني نمي كردم كه به چنين مجلسي دعوت شده ام مي پنداشتم به جلسه اي خصوصي مركب از سه چهارنفر از دوستان خصوصي بايد بروم . در آن جلسه سه چهار نفر از صاحبنظران و متفكران اسلامي هم حضور داشتند كه اكنون برخي از آنها در خارج ايران به سرمي برند و برخي در تبعيدند و برخي به رحمت حق پيواسته اند.
    طبعا بحكم موقعيت و زمان و به حكم اينكه حضار مجلس همه مسلمان و علاقه مند بودند و به حكم اينكه چند نفر از حضار جزو صاحبنظران به شمار مي رفتند از آن سه چهار نفر و از من تقاضا شد كه بحثي را مطرح كنيم كه براي حضار مفيد و سودمند باشد. دوستان ديگر هر كدام مطالب مفيد و سودمندي اظهار داشتند و من به نوبه خود از آنها بهره بردم و استفاده كردم .
    اين بنده مردد و در انديشه بودم كه چه مطلبي را طرح كنم خصوصا با توجه به آنكه همه گفته ها ضبط مي شد و اين سخن در ميان بود كه همه اينها به عنوان پيام به دانشجو پخش شود. در اين بين يكي از افراد غيرمسئول جلسه جمله اي گفت كه همان موضوع قسمت عمده سخنان من شد.
    جمله اي كه آن فرد گفت خلاصه اش اين بود : بايد مردم را از شر اين درياي معارف (معارف اسلامي ) راحت كرد.
    نظربه اينكه فكر ميكنم آنچه در آن جلسه گفته ام براي اين بحث كه در آن هستيم مفيد است در اينجا آنها را بازگو مي كنم . گفتم :
    « ارسطو جمله اي دارد درباره فلسفه مي گويد : « اگر بايد فيلسوفي كرد بايد فيلسوفي كرد و اگر نبايد فيلسوفي كرد بازهم بايد فيلسوفي كرد » . توضيح دادم كه مقصود ارسطو اين است كه فلسفه يا درست است و بايد آن را تاييد كرد و يا غلط است و بايد آن را طرد كرد اگر درست و قابل تاييد است بايد فيلسوف شد و با نوعي فيلسوفيگري فلسفه را تاييد كرد و اگر هم غلط است و طردشدني باز بايد فيلسوف شد و فلسفه را آموخت و با نوعي فيلسوفيگري فلسفه را نفي و طرد كرد پس به هر حال فلسفه را بايد آموخت و ضمنا بايد دانست كه هر نوع انكار فلسفه خود نوعي فلسفه است و كساني كه مي پندارند تنها با دست آوردهاي برخي علوم بدون آنكه توام با انتزاعات فلسفي بشود فلسفه را نفي و رد مي كنند سخت در اشتباهند.
    اضافه كردم كه : من فعلا كار ندارم كه علماي اسلام در طول هزار و چندصد سال به فرهنگ جهان و معارف جهان و تمدن جهان علوم رياضي جهان علوم طبيعي جهان علوم انساني جهان علوم فلسفي جهان حقوق و ادبيات و... خدمتي كرده اند يا نكرده اند كه البته كرده اند.
    اما مي گويم اگر فقه ما را فلسفه ما را عرفان و سير و سلوك ما را اخلاق و فلسفه زندگي و فلسفه تعليم و تربيت ما را تفسير ما را حديث ما را ادبيات ما را حقوق ما را بايد قبول كرد و پذيرفت بايد فقيه شد يا فيلسوف شد يا عارف و سالك شد و يالله و اگر هم بايد نفي كرد و طرد نمود باز هم بايد آنها را آموخت و فهميد و هضم كرد و آنگاه به رد و طرد و نفي آنها پرداخت . اين صحيح نيست كه يك فرد غيروارد كه اگر يك كتاب فقه يا فلسفه را به دستش بدهند نمي داند از راست بگيرد يا از چپ پيشنهاد رد و طرد بدهد.
    آنگاه چنين گفتم : ما فعلا نهضتي داريم موجود هر نهضت اجتماعي بايد پشتوانه اي از نهضت فكري و فرهنگي داشته باشد و اگرنه در دام جريانهائي قرار مي گيرد كه از سرمايه اي فرهنگي برخوردارند و جذب آنها مي شود و تغيير مسير مي دهد چنانكه ديديم گروهي كه از سرمايه فرهنگي اسلام بي بهره بودند چگونه مگس وار در تار عنكبوت ديگران گرفتار آمدند. و از طرف ديگر هر نهضت فرهنگي اسلامي كه بخواهد پشتوانه نهضت اجتماعي ما واقع شود بايد از متن فرهنگ كهن ما نشات يابد و تغذيه گردد نه از فرهنگهاي ديگر. اينكه ما از فرهنگ هاي ديگر مثلا فرهنگ ماركسيستي يا اگزيستانسياليستي و امثال اينها قسمتهائي التقاط كنيم و روكشي از اسلام برروي آنها بكشيم براي اينكه نهضت ما را در مسير اسلامي هدايت كند كافي نيست . ما بايد فلسفه اخلاق فلسفه تاريخ فلسفه سياسي فلسفه اقتصادي فلسفه دين فلسفه الهي خود اسلام را كه از متن تعليمات اسلام الهام بگيرد تدوين كنيم و در اختيار افراد خودمان قرار دهيم .
    و براي اينكه تكليف رهبري را روشن كرده باشم گفتم امروز هم ما به خواجه نصيرالدينها بوعلي سيناها ملاصدراها شيخ انصاريها شيخ بهائيها محقق حلي ها و علامه حلي ها احتياج داريم اما خواجه نصيرالدين قرن چهاردهم نه خواجه نصيرالدين قرن هفتم بوعلي قرن چهاردهم نه بوعلي قرن چهارم شيخ انصاري قرن چهاردهم نه شيخ انصاري قرن سيزدهم يعني همان خواجه نصير و همان بوعلي و همان شيخ انصاري با همه آن مزاياي فرهنگي به علاوه اينكه بايد به اين قرن تعلق داشته باشد و درد اين قرن و نياز اين قرن را احساس نمايد.
    و باز اضافه كردم كه : من جرياني را اكنون لمس مي كنم كه برق اميد را در قلبم بيش از پيش روشن مي كند و آن اينكه مي بينم عده اي از جوانان با ايمان ما كه دوره دانشگاهي را طي كرده و يا مشغول طي كردنند و عن قريب گواهي نامه دانشگاهي ميگيرند با من مشورت مي كنند كه باصطلاح طلبه شوند و علوم اسلامي را بياموزند. برخي چنان بيتا بند كه مي خواهند تحصيلات دانشگاهي را متوقف كنند و به جاي آنها به تحصيل علوم اسلاميه بپردازند. من البته آنها را از اينكه تحصيلات دانشگاهي را متوقف كنند منع كرده و مي كنم و گفته ام بعد از پايان تحصيلات دانشگاهي به آن تحصيلات بپردازيد و غالبا توصيه كرده ام كه پس از پايان تحصيل دانشگاهي قسمتي از وقت خود را صرف همان رشته بكنند كه در آن رشته فارغ التحصيل شده اند و قسمت ديگر را صرف فراگيري علوم اسلامي زيرا دوست ندارم از نظر زندگي نيازمند به بودجه عمومي حوزه باشند.
    گفتم نتيجه اين شده كه امروز عده اي ليسانسيه به تحصيلات علوم اسلامي روآورده اند در حقيقت اينها حلقه رابط علوم اسلامي و علوم عصري هستند و اين پيوند مباركي است سبب بارورشدن بيشتر فرهنگ پرمايه اسلامي ميگردد.
    اين بود آنچه در آن جلسه گفتم و نتيجه اي كه گرفتم اين بود :
    « اين فرهنگ غني و عظيم اسلامي است كه مي تواند و بايد پشتوانه نهضت واقع شود و هم علما اسلامي متخصص در اين فرهنگ عظيم و آگاه به زمان هستند كه مي توانند و هم بايد نهضت را رهبري نمايند » ...
    ... نهضت اسلامي ايران مفتخر است كه در حال حاضر رهبري آنرا مراجعي آگاه و شجاع و مبارز برعهده گرفته اند كه نيازهاي زمان را تشخيص مي دهند با مردم همدردند سوداي اعتلاي اسلام دارند ياس و نوميدي و ترس را كه از جنود ابليس است به خود راه نمي دهند.
    مراجعي كه حوزه مرجعيت شان از مراجعي كه امروز رهبري نهضت را برعهده گرفته اند بسي وسيعتر بوده و عدد مقلدين شان بسي افزونتر بوده داشته ايم . اما اين محبوبيت و اين نفوذ كلمه و اين آميخته شدن با روح و جان مردم را تا اين حد نداشته و يا كمتر داشته ايم .
    ما رهبري اين رهبران عظيم الشان را ارج مي نهيم و تقدير مي كنيم و ذكر خيرشان را به تاريخ مي سپاريم و از خداوند متعال عزم راسختر و سختكوشي افزونتر و بينش تيزتر و موفقيت بيشتر براي آنها مسالت مي نمائيم ...
    هر نهضت اجتماعي بايد پشتوانه اي از نهضت فكري و فرهنگي داشته باشد در غير اين صورت در دام جريان هايي قرار مي گيرد كه از سرمايه اي فرهنگي برخوردارند و جذب آنها مي شود و تغيير مسير مي دهد چنان كه ديديم گروهي كه از سرمايه فرهنگ اسلامي بي بهره بودند چگونه مگس وار در تار عنكبوت ديگران گرفتار آمدند
    اين فرهنگ غني و عظيم اسلامي است كه مي تواند و بايد پشتوانه نهضت واقع شود و هم علماي اسلامي متخصص در اين فرهنگ عظيم و آگاه به زمان هستند كه مي توانند و هم بايد نهضت را رهبري نمايند

  • *****
    در زمستان انفجار نوبهاران را ببين




  • در شبي اينسان سيه آئينه داران را ببين
    روشناي سرخ فام خون ياران را ببين
    دردل خواب شقاوت زاي شبهاي سياه
    مشعل بيداري شب زنده داران را ببين
    گر چه چون برگ خزان ريزند از شاخ وجود
    باز مستور از شكوفه شاخساران را ببين
    بر كوير خامش هستي زابر نغمه ها
    بارش موزون و روشنبار باران را ببين
    گر چه مي نوشند هر دم باده خونين مرگ
    بر ستيغ زندگاني هوشياران را ببين
    بر سر هر نيزه از خون مي دمد گلهاي عشق
    شعله گل در كنار نيش خاران را ببين
    زندگي بحري است سيل آسا درنگش هيچ نيست
    سدشكن خيزابه هاي رودباران را ببين
    از زمين يادها خيزد گل سرخ اميد
    در خزان غم فزا اميدواران را ببين
    مي شكوفد لاله از خون در زمستان وطن
    در زمستان انفجار نوبهاران را ببين
    وانماند پاي روئين عاشقان از كارزار
    خون و آتش اندرون كارزاران را ببين
    صبح رويان را به جنگ شام محنت درنگر
    در مصاف شب پرستان شب شكاران را ببين
    موسي شيرزايي