روزنامه جمهوري اسلامي 14/11/1387 صفحه سياسي

  • آغاز پرتنش روابط امريكا و چين در زمان دولت اوباما
  • وحشت سران مرتجع عرب از موج بيداري اسلامي در منطقه
  • *****
    آغاز پرتنش روابط امريكا و چين در زمان دولت اوباما




  • فاستر كلاگ
    ترجمه : حامد نيري عدل
    « هيلاري رودهام كلينتون » وزير امورخارجه امريكا گفته است كه هيچ كشوري به اندازه چين براي امريكا اهميت ندارد. اما در اين روزهاي آغاز به كار اوباما روابط ميان اين دو كشور ممكن است آغازي دشوار داشته باشد.
    اوباما در نخستين نطق روز سه شنبه اش درباره اين سخن گفت كه امريكايي ها در گذشته چگونه با فاشيسم و كمونيسم روبروشدند. در همين لحظه تلويزيون دولتي چين به سرعت صداي برنامه زنده اش را قطع كرد و دوربين دوباره به استوديو بازگشت .
    سپس دو روز بعد « تيموني گيثنر » وزير مورد نظر اوباما براي وزارت خزانه داري نوشت كه رئيس جمهور جديد معتقد است كه چين به تقلب و دستكاري در زمينه ارزش پول رايج خود مي پردازد. توليد كننده هاي امريكايي نيز مي گويند كه پكن اين كار را انجام مي دهد تا كالاهايش را براي مصرف كنندگان امريكايي ارزان تر و توليدات امريكايي را گران تر از چيني ها كند.
    سخنان گيثنر ممكن است مقامات چيني را خشمگين كند كه با دقت گفتار سياسي امريكاييان را دنبال مي كنند و بارها آنچه را « دخالت خارجيان در امور داخلي چين » مي خوانند تقبيح كرده اند. ايالات متحده معمولا به خاطر حقوق بشر و سواستفاده هاي تجاري به چين انتقاد مي كند; با اين حال واشنگتن و پكن يكديگر را متحداني مي دانند كه در چالش هاي شديد اقتصادي نظامي و سياسي به طور فزاينده اي به يكديگر نزديك مي شوند.
    « يانگ جائه چي » وزير امور خارجه چين هم گفته كه اين كشور متعهد است براي تحكيم روابط و گسترش منافع با دولت اوباما همكاري كند. خبرگزاري رسمي شين هووا به نقل از يانگ مي نويسد : « روابط چين و امريكا از مهم ترين روابط متقابل كشورها در جهان است . »
    « سليگ هريسون » مدير برنامه آسيا در « مركز سياست بين المللي » كه در امريكا مستقر است مي گويد : دولت جديد كار بسيار نابخردانه اي كرد كه اين گونه با چين رو در رو شد گويي اكنون ده سال پيش است و ما جايگاه خوبي در اقتصاد جهاني داريم . » او افزود : « مابراي بقا و رشد اقتصادي به حسن نيت چين اعتقاد مي كنيم و بنابر اين به نظرم اين طرز تفكر و قيافه گرفتن خطر زيادي دارد. »
    عليرغم اينكه بر سر يك برنامه جاسوسي كه از آن جلوگيري شد اين دو كشور برخوردي زودهنگام با هم داشتند جرج بوش رئيس جمهور سابق امريكا تحكيم روابط با چين را ارجح دانست درحالي كه اين كشور را نيز ترغيب مي كرد تا به عنوان يك ابرقدرت درحال ظهور در جهان و دارنده حق وتو در شوراي امنيت سازمان ملل مطابق آنچه بوش وظيفه چين مي دانست عمل كند.
    روابط تجاري امريكا و چين اغلب پرتنش است . چين مدعي است كه در زمينه تبديل ارز پيشرفت كرده و نگران لوايحي است كه به كنگره ارائه شده و ممكن است تحريم هايي اقتصادي بر چين تحميل كند مگر اينكه ارزش پول رايجش را در برار دلار زودتر افزايش دهد.
    گرچه گيثنر از آنچه كه تقلب چين در ارزش پول رايجش مي ناميد سخن گفت اما افزود كه اكنون زمان مناسبي براي بدنام كردن پكن با عنوان « متقلب » طبق قانون تجارت امريكا نيست ; چيزي كه مي تواند به تحريم تجاري واردات از چين كه از سوي امريكا منجر شود. اين يادآوري گيثنر احتمالا ضربه چنداني به چين وارد نكرده است . « يانگ » وزير امورخارجه چين گفته است كه برنامه تلويزيوني و روزنامه هاي امريكايي را بررسي مي كند.
    اوباما و كلينتون در زمان رقابت طولاني شان بر سر كسب عنوان نامزد حزب دموكرات در انتخابات رياست جمهوري ميل شديدشان به ايجاد موقعيتي سخت تر براي چين به خاطر پرونده حقوق بشر و اعمال تجاريش را ابراز كردند.
    دولت نوپاي اوباما هنوز كامل نشده است او بايد بسياري از وزيرانش را معرفي كند وزيراني كه با چين برخورد خواهند كرد. همچنين او هنوز تصميم نگرفته است كه آيا گفتگوهاي تجاري با چين را در سطح مقامات عالي رتبه ادامه دهد يا خير كاري كه دولت بوش از سال 2006 (85 ) تاكنون سالي دو بار انجام داده است .
    « باني گلاسر » تحليل گر سازمان پژوهشي مركز مطالعات استراتژيك و بين المللي مي گويد چيني ها در ماه هاي اخير گفته اند كه مي خواهند آغاز خوبي در روابطشان با دولت جديد امريكا داشته باشند. گلاسر مي گويد : « بايد اندكي در اين باره صبور بود. نمي توانم با شتاب نتيجه گيري كنم كه دولت امريكا تصميم گرفته با چين شديدتر برخورد كند و چيني ها با اميدواري شكيبايي مي كنند تا دولت امريكا مسائل را حل كند. »
    منبع آسوشيتدپرس

  • *****
    وحشت سران مرتجع عرب از موج بيداري اسلامي در منطقه




  • شايد سوالي كه اين روزها اذهان خيلي از انديشمندان و افكار عمومي داخل و خارج از كشور را به خود مشغول كرده اين باشد كه چرا بعضي از سران مرتجع عرب هماهنگ با غرب و آمريكا رژيم صهيونيستي را در كشتار مردم مظلوم فلسطين در نوار غزه همراهي مي كنند آنهم با اين صراحت و وقاحت بي سابقه تا جايي كه شيمون پرز رئيس جمهور جايزه صلح نوبل گرفته ي ! رژيم اشغالگر قدس در اظهاراتي عجيب از ترغيب و درخواست بعضي از كشورهاي عربي از رژيم صهيونيستي براي ادامه فشار و حمله نظامي تا نابودي كامل دولت منتخب حماس خبر مي دهد!
    شايد در نگاه اول هضم اين موضوع خيلي راحت به نظر نرسد اما اگر گذرا به سير تاريخي مبارزات 60 ساله مردم فلسطين و به نقش و عملكرد دولتهاي مزبور بخصوص در جنگ شش روزه كه به شكست تحقيرآميز آنها (آنهم در زماني كه دولت صهيونيستي قدرت توان و تجهيزات فعلي را نداشت ) منجر شد نظري بيندازيم و آن را با جنگ 33 روزه لبنان كه با شكست تاريخي دولت صهيونيستي و پيروزي قاطع و استراتژيك حزب الله لبنان همراه بود مقايسه كنيم و به ارزيابي واقع بينانه دلايل آن شكست تحقيرآميز و اين پيروزي افتخارآميز بپردازيم شايد بتوانيم تحليل دقيق تري از رفتار امروز دول مرتجع عرب براي اذهان پرسشگر افكار عمومي ارائه دهيم .
    به اين منظور ابتدا بطور خلاصه و اشاره عمده ترين و مهم ترين و دلايل شكست و عقب نشيني جهان عرب از آرمانهاي مردم فلسطين و جهان اسلام از شكست در جنگ شش روزه گرفته تا عقب نشيني و رويكرد سازشكارانه و بي نتيجه پيمانهاي ننگين كمپ ديويد و اسلو و... را مي توان اين طور ارزيابي و تبيين نمود :
    1 ـ سكولار بودن اكثر حكومتهاي عربي (كه شايد بتوان از آن به عنوان مهمترين و كليدي ترين عامل فروپاشي تمدن اسلامي در گذشته ياد كرد) و تاكيد آنها بر تعصبات كور و سطحي پان عربيسم و قوميت محوري به جاي اسلام محوري به عنوان مهمترين عامل مقاومت انسجام و اتحاد جهان اسلام در برابر تهديدات و مطامع استعمار.
    2 ـ دست نشانده بودن و عدم خاستگاه و جايگاه مردمي اكثر حاكمان اين كشورها و اتكاي آنها به حمايت قدرتهاي استعماري
    3 ـ استحاله فرهنگي جوامع اسلامي در اثر تهاجم دراز مدت فرهنگي غرب و دوري از ارزشهاي واقعي ديني كه به تبع آن از خودبيگانگي عقب افتادگي و ضعف در زمينه هاي علمي فرهنگي اجتماعي و سياسي اين كشورها را رقم زد.
    4 ـ وابستگي اقتصادي كشورهاي مذكور به توليدات و كمكهاي كشورهاي غربي و استعماري و ...
    اما در ماقبل تحليل و ارزيابي عوامل پيروزي يك گروه كوچك شيعي با آن امكانات محدود و نيروي اندك به لحاظ كمي در جنگي نابرابر مقابل ارتشي كه به اصطلاح چهارمين ارتش دنيا به حساب مي آيد حكايتي ديگر است كه به تاييد اكثر انديشمندان و صاحب نظران سياسي جهان ريشه در آموزه هاي انقلاب اسلامي ايران دارد; انقلابي كه با اتكا به مباني اصيل اسلامي و تاكيد بر احياي حكومت ديني مبتني بر فقه شيعي و الهام از آموزه هاي عاشورايي به عنوان الگويي در برابر الگوهاي شرق سوسياليستي و غرب ليبراليستي قد علم كرد و پايه گذار نهضت و جريان فكري در منطقه شد كه از آن به عنوان « موج بيداري اسلامي » نام برده مي شود آنهم در دوره اي كه مسلمانان به عنوان آخرين وارثان افول تمدن اسلامي در غفلت و ذلت عميقي دچار بودند و مي رفت تا جهان اسلام بطور كامل بلعيده و در دستگاه گوارشي استعمار هضم شود.
    بدون شك آنروزي كه استعمار شرق و غرب در همراهي بي سابقه از انقلاب ايران به عنوان خطري بالقوه و بزرگ براي منافع نامشروع و دراز مدت خود ياد مي كردند و با طرق مختلف درصدد مقابله با آن بر آمدند اين روزها را پيش بيني مي كردند و چه درست پيش بيني كرده بودند. شايد آنروزي كه سران مرتجع عرب با هماهنگي قبلي و سفارش استعمار دست به ربودن و حذف امام موسي صدر از صحنه سياسي لبنان زدند خطر انتشار اين موج بيداري را از شيعيان لبنان به ساير مناطق اسلامي و نفوذ آن در بدنه مردمي جهان عرب را پيش بيني مي كردند اما غافل از اينكه اين حركت پويا قائم به شخص نيست و البته زحمات بزرگاني همچون امام موسي صدر و شهيد چمران كه خود شاگرد مكتب امام خميني (ره ) بودند هم عقيم نماند و تربيت نسلي از جوانان آگاه آزادانديش و ولايت مدار همچون سيد حسن نصرالله كه به نوبه خود جريان فكريي در جهان عرب بوجود آوردند كه روز به روز درحال گسترش است و شايد اولين و كمترين دستاورد آن پيروزي غرورانگيز و حيرت آور در جنگ 33 روزه باشد كه برخلاف جنگ شش روزه ريشه در مولفه هاي سطحي قوميت گرايي پان عربيسم نداشت و بلكه با ماهيت ديني و مبتني بر آموزه هاي نهضت عاشورايي امام حسين (ع ) شكل گرفت و نتيجه آن شد كه شد و در آينده نزديك هم بايد در انتظار حركت و جنبشي فراگير بود كه صاحب نظران از آن به عنوان اوج گيري بيداري اسلامي و رشد اسلامي سياسي در منطقه ياد مي كنند. جرياني كه به شدت غرب و سران مرتجع عرب را به وحشت انداخته است چون آنها و بخصوص حاكمان خودكامه و دست نشانده عرب به خوبي مي دانند كه با رشد گرايشات اسلامي و اسلام سياسي در بين ملتهاي مسلمان حكومت و حاكميت آنها علاوه بر عدم مقبوليت دچار عدم مشروعيت هم خواهد شد و بيم آن مي رود كه با قوت گرفتن اعتراضات و مخالفتهاي داخلي انقلابهايي اما اين بار ديگر با ماهيت ديني و غيرقابل كنترل مشابه و يا نزديك به آنچه كه در ايران 57 اتفاق افتاد در اين گونه كشورها هم رخ دهد كه در درجه اول به منافع نامشروع غرب و در درجه دوم به حاكميت دست نشانده و كمپرادور (مستخدم به زبان هندي ) عرب پايان دهد تا جايي كه بسيار از تحليل گران سياسي يكي مهمترين اهداف طرح خاورميانه بزرگ آمريكا را مقابله با رشد سريع اسلام گرايي در خاورميانه و نگراني از وضعيت بقاي حكومتهاي وابسته عربي ارزيابي مي كنند كه البته اين طرح هم با مقاومت دليرانه حزب الله در جنگ 33 روز قبل از زايمان نوزادش مرده به دنيا آمد و با شكست روبرو شد . حال با اين تفاسير بهتر مي توان به اين سوال پاسخ داد كه چرا سران مرتجع عرب تا اين حد آشكارا و بدون پرده پوشي در كنار غرب و رژيم صهيونيستي عليه دولت منتخب مردم فلسطين موضع گيري مي كنند و علاوه بر همكاري در محاصره مردم مظلوم غزه پا را از آنهم فراتر گذاشته و حتي خواستار ادامه حملات تا نابودي كامل حماس مي شوند. وقتي مردم فلسطين پس از سالها مبارزه با شعارهاي تو خالي ناسيوناليستي بي نتيجه و قبول شكستهاي متمادي و عقب نشيني هاي متوالي و صرف هزينه هاي جاني و مالي فراوان در دستيابي به حقوق حقه خود از جانب حكام سازشكار عرب و همچنين رهبران به اصطلاح ميانه رو فلسطيني خسته و نااميد شدند با الگو قرار دادن مبارزات آزادي بخش حزب الله لبنان در بيرون كردن رژيم اشغالگر صهيونيستي از جنوب لبنان و بدنبال آن پيروزي در جنگ 33 روزه در رويكردي تاريخي و انقلابي ماهيت مبارزه خود را از ماهيت سكولار به ماهيت ديني و اسلامي تغيير دادند و در انتخابات سال 85 به گروه هايي روي آوردند كه از اين الگو پيروي مي كردند و همانطور كه قبلا هم اشاره شد اين يعني همان رشد و نفوذ بيدار اسلامي كه غرب و حكام مرتجع عرب از آن به شدت وحشت داشتند و از آن مهمتر اينكه اين مسئله ديگر محدود به يك گروه شيعه و در كشوري خاص نبود بلكه اين بار يك گروه سني مذهب (حماس ) و آنهم در جايي مثل فلسطين كه به عنوان قبله اول مسلمين تحولات آن در كانون توجه افكار عمومي جهان اسلام قرار دارد و غرب و بخصوص سران مرتجع عرب به خوبي مي دانند كه پيروزي حماس در اين جنگ به اوج گيري هرچه سريعتر موج بيداري اسلامي در بين ملتهاي منطقه دامن زده و بقاي حكومت آنها را با چالشي جدي مواجه خواهد كرد.
    سيد ابراهيم علوي