
قسمت دوم
پنج شنبه 18 دي 1365 ـ 7 جمادي الاول 1406
بعد از نماز همراه دكتر روحاني و سرهنگ ترابي به اهواز آمدم چون محافظان معتقد بودند قرارگاه در روز امنيت ندارد قرار شد روزها
در قرارگاه نباشيم و شب ها باشيم . به دفترم گفتم كه خبري در اخبار ظهر پخش كنند كه غيبت ما را از تهران توجيه نمايد ولي بالاخره گويا
خواسته اند خبري در مورد ملاقات با امام باشد. امام موافقت نكرده اند كه خبر ملاقات بدون واقعيت پخش شود. دكتر روحاني و
سرهنگ ترابي رفتند براي سركشي به مراكز دريايي و پدافند و قرارگاه ابوالفضل ما هم در محل گلف مانديم . رئيس جمهور وضع را
سئوال كردند. بعد از شام دسته جمعي دعاي توسل خوانديم و دعا كرديم براي پيروزي رزمندگان . قرار است عمليات ساعت دو بامداد
شروع شود . خوابيدم و به آقاي سنجقي گفتم هرگونه تحولي را به من اطلاع دهد تلفني با قرارگاه ها در تماس باشد . ساعت 2
15 بامداد
اطلاع دادند كه عمليات ساعت 1 شروع شد و اغلب محورها موفق شده اند خط دشمن را در شلمچه بشكنند و عمليات كربلاي 5 با رمز
يا زهرا آغاز شد.
جمعه 19 دي 1365 ـ 8 جمادي الاول 1406
« ساعت 4 بامداد است و در گلف اهواز هستيم » ساعت دو و پانزده دقيقه بامداد آقاي سنجقي بيدارم كرد و اطلاع داد پيشروي آغاز
شده و چهار واحد خطها را شكسته اند. ثارالله و فجر و عاشورا و سيدالشهدا. بلند شدم وضو را گرفتم براي نماز شب احساس كردم حال
عبادت دارم . اين اثر شكست حمله قبلي است كه من را بيشتر متوجه به خدا كرده است . لابد روي ديگران هم چنين اثري داشته . بالعيان
اثر شكست را در ساختن انسان ها و شكستن غرورها در وجود خودم لمس مي كنم و اين نعمت عظيم الهي را كه بندگانش را با تلخي و
مشكلات مي سازد و از انحراف و غفلت نجاتشان مي دهد مي بينم . مدتي است كه لذت عبادت را خوب درك نمي كنم . عدم توفيق در
عمليات گذشته كه كربلاي چهار نام گرفت ضربه بيداركننده اي بود. نماز شب را و دعاي كميل و دعاي صباح و مناجات « راجين » را با
حال و ميل خواندم .
شنبه 20 دي 1365 ـ 9 جمادي الاول 1406
ساعت پنج بيدار شدم . نماز شب خواندم . براي پيروزي رزمندگان دعا كردم و التماس و مقداري از سوره انفال را خواندم . حال خوبي
ايجاد كرد . ساعت 6
30 از آقاي سنجقي آخرين خبرهاي ميدان جنگ را خواستم و گفت ساعت 3 بامداد گفته اند دو لشكر نجف و امام
حسين يك تيپ مكانيزه دشمن را در محاصره دارند و لشكرهاي نصر و علي بن ابيطالب از جاده شلمچه عبور كرده وارد ميدان نبرد
شده اند. گفتم آخرين اخبار را بياورد.
ساعت 7 آخرين خبرها مي گويد ديشب پيشرفت زيادي نداشته ايم . اميد زيادي به پيشرفت بود . معلوم شد دشمن توانسته تعادل خود
را به دست بياورد و در خطوط جديد مقاومت نمايد. در مجموع از نقاطي كه تا ديشب گفته بودند در اختيار داريم در بعضي موارد جلو
رفته ايم و در بعضي موارد عقب و در مواردي ثابت مانده ايم . به احتمال قوي امروز درگيري ها شديد خواهد بود. هوا ابري و كاربرد نيروي
هوايي دشمن ضعيف است .
ساعت 8
30 اطلاع دادند يك هواپيماي دشمن ساقط شده و خلبانش اسير . درخواست كمك بيشتر هوانيروز و هوايي شد . با
سرهنگ جمالي جانشين فرمانده نيروي زميني براي ساعت « س » روز عمليات ارتش مذاكره كرديم . سه روز مهلت خواست با مهلت دو
روز موافقت شد و ابلاغ گرديد. بعضي ها معتقدند مي خواهند با تاخير يا از حمله معاف شوند (در صورت ناموفق ماندن عمليات جاري )
و يا جبهه مقابل آن ها خلوت شود (در صورت تداوم يا پيروزي كامل عمليات جاري ).
تا ساعت 1
30 بعدازظهر پاتك هاي دشمن به شدت ادامه دارد و گاهي در صفوف ما نفوذ مي كند و سپس عقب زده مي شود . در
غرب كانال ماهي فشار بيشتر است .
بعد از ظهر آقاي رضايي اطلاع داد كه حمله اي داشته ايم و پيشرفت خوبي بوده اول شب اطلاع دادند كه كليه پاتك هاي امروز دشمن
دفع شده و خودمان را آماده مي كنيم براي حمله به دشمن .
آقاي رفيق دوست از قرارگاه مقدم آمد گزارش حضوري داد. مطلب جديدي نداشت . خواستار تغيير محل سايت هاك شدند كه با
رسيدگي و مذاكره با سرهنگ ستاري مصلحت نديديم .
آخر شب اطلاع دادند در سه محور حمله كرده ايم و ساعت 2 بامداد اطلاع دادند كه هر سه محور موفق بوده اند . آقاي محمدي عراقي
آمد خبر آورد كه تعداد شهدا در كربلاي پنج خيلي كم است . دكتر كي نژاد آمد وضع هوا در سه روز آينده را گفت . عراق امروز به بروجرد و
رامهرمز و نهاوند موشك زد و اصفهان را بمباران كرد. همان رفتارهاي معمولش كه بعد از هر شكست با شرارت در شهرها و مراكز
غيرنظامي عمل مي كند.
يكشنبه 21 دي 1365 ـ 10 جمادي الاول 1406
آقاي سنجقي ساعت 2 بيدارم كرد و گفت براي انتقال مجروحان نياز به هواپيماي بيشتر داريم . آقاي دكتر روحاني را بيدار كرديم .
مذاكره شد. چون هوا در فرودگاه اهواز مساعد نيست قرار شد به اميديه ببريم و از آن جا منتقل كنيم .
بعد از نماز صبح و استحمام گزارش جبهه را از آقاي رضايي گرفتم راضي و خوشحال بود و اطلاع داد پاتك هاي دشمن در چند محور
با نيروهاي تازه نفس گارد و مخصوص شروع شده . مرتبا " وضعيت قرمز و آژير خطر به صدا در مي آمد. عراق حمله به شهرها را شروع كرد
و با وسعت ادامه مي دهد
ما هم مقابله به مثل مي كنيم .
نزديك ظهر اطلاع داد كه پاتك دشمن دفع شده و در محور جنوب كه به سوي جزيره بوارين پيش مي رويم موفقيت هاي خوبي
داشته ايم . از تاخير دو روزه عمليات ارتش اظهار شكوه كرد. به نخست وزير در جلسه هيات دولت تلفني گفتم اعتبار سپاه را بدهند و خبر
موفقيت هاي ديشب را دادم .
احمد آقا هم تلفني از اوضاع جنگ پرسيد و جواب گرفت و اطلاع داد آيت الله منتظري نامه اي به امام نوشته و از احتمال تبعيد
« آسيدهادي » اظهار نگراني كرده و گفته چون كمك كار نخواهند داشت اگر بنا است او تبعيد شود پس به ايشان اجازه داده شود كه منزوي
شوند. اطلاع رسيد كه اعضاي سپاه پاسداران توانسته اند امروز صبح موشك اسكاد بي به بغداد شليك كنند. خوشحال شديم چون
ماموران ليبي اخيرا از همكاري استنكاف كرده اند. معلوم نبود كه خودمان بتوانيم عمل كنيم . مخصوصا وقتي كه خبرگزاري ها از شنيده
شدن انفجار در بغداد خبر دادند اطمينان كامل پيدا شد. اين توفيق نيروهاي خودمان در راه اندازي سايت موشكي فتح مهمي است .
بعدازظهر اطلاعات بيشتري از موفقيت در محور جنوبي شلمچه و درگيري در جبهه غربي آن گرفتيم . براي تفرج به بيرون اهواز رفتيم
كاهو خورديم و اسلحه ام را آزمايش كردم . اول شب درباره محل سايت هاك تصميم گيري كرديم . با آقاي خامنه اي تلفني درباره فرمانده
نيروي هوايي صحبت كردم .
امروز عصر هم عراق به باختران و ايلام موشك زده . نشان ضعف و استيصال است . با آقاي رضايي آخر شب تماس گرفتم . معلوم شد
نيروها در منطقه كربلاي پنج از چند محور پيشروي را آغاز كرده اند و راجع به ادامه عمليات و عمليات آينده ارتش صحبت كرديم . تلفني
با عفت در منزل حرف زدم . گفت مردم خيلي از پيروزي ها خوشحالند و گفت كه نقل شده كه من مجروح شيميايي شده ام گفتم دروغ
است . لابد خبر مصدوم شيميايي شدن مهدي در عمليات گذشته به اين صورت درآمده . آمار شهدا و مجروحان را گرفتم . تا ساعت 9
صبح
نهصد و سي و يك شهيد و شش هزار و ده مجروح داشته ايم . حقيقتا جاي تاسف است كه سرمايه هاي انساني كشور از دست
مي روند گرچه آثار خون شهدا جايشان را تا حدودي پر خواهد كرد.

*****
شجره طيبه ـ 13
افعال بي قاعده
|

سيد مهدي فهيمي
اصل بر اين است كه افعال و اعمال تحت قاعده و قانون و ضابطه باشند. حتي در زمان جنگ و شرايط بحران . اما اين فرض مثل
بسياري شئون با اندك فشار و تنگنايي به سرعت بهم مي ريزد. حتي اگر اين مخاصمه براي نان و نمك باشد. كه به فتواي شيخ اجل ... اين
شكم بي هنر پيچ پيچ . صبر ندارد كه بسازد به هيچ . و گرگ گرسنه (كه گويا يك تن نيم فشار را بوسيله فك خود به طعمه وارد مي آورد)
چو گوشت يافت نپرسد. كاين شتر صالح است يا خر دجال .
و اين كردار بي قاعده در هر دو سو شكل گريز از مركز دارد. منتهي يكي فرا مي رود و ديگر فرود مي آيد. جنگهاي ميهني و تدافعي را
در برابر تجاوز و تعدي اشغال گران و استعمار پيشه گان بنگريد. اين به سمت اسفل السافلين و جهنمي كه خود براي خود پيش ساخته
كرده پيش مي رود و آن به سمت اعلي عليين و مامن امن و مطبوعي كه تجسم رفتار اوست . و به اين ترتيب هر دو دست به افعال بي
قاعده مي زنند. و از آنچه معمول و متعارف است فاصله مي گيرند
البته با اين تفاوت فاحش يا افحش !
و جنگ تحميلي از اين قاعده مستثنا نبود. گر چه مي گويند براي ساخته شدن و استكمال يك عمر كافي نيست ولي براي ويراني و
خرابي و فساد
نازك كردن گوشه چشمي به اصطلاح كافي است اما شرايط غير عادي و عسر و حرج خصوصا از جنس جنگ اين راه
دشوار و طولاني را نيز كوتاه ميكند. آنقدر كه بشنويد عبارت « ره صد ساله را يك شبه رفتن . »
شايد بخاطر تمام قد ظاهر شدن انسان و مقام جمع بودن قواي مادي و معنوي براي مقابله و فراهم بودن اخلاص عمل
چه در جبهه
شيطاني و چه در سنگر رحماني
براي فاعل . مثل قهار و برد و باخت آن . بي هيچ شائبه و حواشي و ملاحظات . صاف رفتن سراصل
مطلب : مرگ يك طرف زندگي طرف ديگر
با ريسك و مخاطره بسيار بالا. با اين تفاوت كه شخص در اين نقطه با آگاهي و اختيار وارد
مي شود. بحث منافع و مضار و رنج و راحت و غم و شادي مطرح نيست . آستانه عشق بسيار بلند است و چاه ويل نفرت به غايت عميق .
ضربات جدي و كاري است . گويي شب قدر و ايام وصل است . مقصد و منزلي است در پي سفري طولاني و پر پيچ و خم . بارانداز
است . هر كه هر چه جمع كرده و نكرده با خود آورده است . صدف يا خذف . گويي ضربت حضرت مولاست در يوم خندق كه افضل از
عبارت ثقلين است . آزمون به اصطلاح فاينال و نهايي است كه نتيجه راهمان جا في الفور اعلام مي كنند. حواله و برات و چك مدت دار
نيست كه وصول بشود يا نشود. پل صراط و صراط مستقيم است . با همه باريكي و تيز و تندي از ميان خطوط درهم و برهم فراوان . همه
آمده اند كار را يكسره كنند. اول
با خودشان بعد با دشمن .
به زندگي هر چند كوتاه و مختصر و مفيد دو طرف جبهه بنگريد. ترديد نكنيد كه هر كدام از آنها چنان خواهد مرد كه آن چند صباح در
جنگ زندگي كرده است . وجودي به شدت فشرده
حضوري تمام و كمال و همه جانبه . محل وفاي به عهد است . هر كس با مولاي
خودش . جاي تصفيه حساب شخصي است . فرصت محاسبه و مراقبه تمام شده است . و حركت لاك پشتي و يكي به نعل يكي به ميخ .
هيچ عزمي به عزم مردان جنگ نيست . هيچ اراده و اعتماد بنفسي به قرص قائمي آن يافت نمي شود.
صحنه را ببينيد : آتش در برابر آتش . خون در مقابل خون . مقاومت رو در رو باستيز و پايداري . خشم با خشم
قهر با قهر
پنجه در
پنجه و پشت به پشت . لااقل در خطوط اول و معركه نبرد.
مگر نه اين است كه پايان مذاكره آغاز جنگ است . مرحله اي كه معاهدات ارزش و اهميت خود را از دست داده اند. پس نوبت افعال
بي قاعده است
خواه ناخواه
به ميل يا كراهت . اينجا ديگر « قاعده احتياط » راه نجات نيست . و « قاعده سلطنت » (اين كه مردم اختيار مال
خود را دارند) عمل نمي كند. و هكذا « قاعده لاضرار » جايز نبودن خسارت مادي و معنوي به غير رساندن ـ و « خيار غبن » و بيع معيوب » و
حتي « قاعده نفي عسر و حرج » (منتفي بودن اعمالي كه مستلزم تحمل مشقت غير عادي است ) و « قاعده اتلاف » و بسياري قواعد فقهي
و اصولي و فلسفي و حقوقي ديگر. اينك فصل افعال بي قاعده است . همه چيز از وضع عادي خود خارج شده است . جنگ جاي افراد
معمولي و عادي
حتي متوسط نيست . سرعت عمل بسيار بالاست . هيچ چيز به اندازه كافي و براي همه وجود ندارد. حتي هوا براي
نفس كشيدن . و گاهي چيزي براي خوردن و آشاميدن و جايي براي خفتن . وقت به قدر كافي تنگ است . همه چيز در حركت است . مثل
رقص روي يخ بايد سرعت و قدرت عمل و عكس العمل داشته باشي . افراد در هر دو وضعيت حتي اگر دير آمده باشند
زود مي خواهند
بروند. فرصت جبران مافات شايد هرگز دست ندهد. (كه تاكنون نيز نداده است ). يقين به بالاترين درجه خود مي رسد. آنقدر كه مثل
بزغاله آدم بكشي . با آن كه هيچ يك از طرفين مخاصمه قطعا جاني و قاتل بالفطره نيستند. عقبه و ماترك آنها گواه اين مدعاست .
تصاويري كه از زن و فرزندانشان الصاق سينه خود كرده اند
سن و سال و ساير سلوك غير حرفه اي آنها و بچه بازي هايي كه از خود در
طول جنگ نشان مي دهند. دعوا و آشتي هاي مقتضي اين سنين
اميد به راهنمايي و هدايت يكديگر داشتن و نظاير آن . اما اين طرز
برخورد به هيچ وجه از اهميت و ابهت واقعه كم نمي كند. بهر حال اينها هر يك نماينده قوم و ملت خود هستند .فقير و غني . باتربيت و
بي فرهنگ
مومن و لاادري .
دهها برابر فاصله و مسافتي كه طي كرده اند (صالح و فاسد) با مردم متعارف جامعه خود از حيث جسم و جان و نوع نگاه به هستي و
انسان
در جايگاهي كه ايستاده اند تفاوت و اختلاف شخصيت دارند. حتي كساني را كه گله وار از سر خيابانها جمع كرده اند چه اگر نيروي
مقاومت محسوب نشوند
جبهه جنگ خودبخود با همه تجهيزات و تسليحات مدرن و مديريت اش تجزيه مي شود. و اين انسانها و
افعال بي قاعده ايشان است كه در شكست و پيروزي سرنوشت قوانين و قواعد اساسي صلح و زندگي مسالمت آميز را پس از جنگ رقم
مي زند. و اگر نيك بنگريد
ساليان سال
اگر نه قرنها
جامعه هر يك از طرفين مبارزه
از حيث هندسي و شكلي
شباهت بسيار زيادي به
الگوهاي مختلف مورد استفاده آنها در معركه نبرد دارد. هر چند هيچ آثار و علائمي از جنگ در آن جامعه باقي نمانده باشد. صرفا از آن
روي كه (ولو به سبعيت ) متجاوز و نيروي مقاومت در دفاع عصاره مردم خود محسوب اند. چه آن كه ميدان نبرد را مستقيم و غير مستقيم
درك نكرده و به تصديق و تكذيب و زبان و مال و جان در اين امر سترگ مادي و معنوي مداخله نكرده باشد
سزاوار نام مردم خود
نيست .

*****
ناباورانه ...
|

سنگر
پلاك
اسلحه
پوتين پاي او
پيچيده در تمام دو كوهه صداي او
سجاده اي به رنگ افق ـ رنگ لاله ها ـ
پهن است روبه روي شهادت براي او
تسبيح
عطر جبهه و سربند يا حسين
اشك
استغاثه
ندبه دل با صفاي او
تكبير
شور و حال شهادت
خدا
بهشت
مي شد خلاصه نام وفا در وفاي او
عاشق تر از هميشه به پرواز بي غرور
تركش
گلوله سينه بي ادعاي او
پل شد جلوتر از همه سردار خط شكن
خون
شوق آسماني و حالا عزاي او
ناباورانه مي رود از ذهن لحظه ها
تنگ است و بي قرار دلم در هواي او
مسعود بياتي فر

*****
روحيه مي گيريم
|
ده پانزده روز مي شد كه حميد باكري و مرتضي ياغچيان (جانشين هاي لشكر) در عمليات خيبر در سال 62 شهيد
شده بودند. آقا مهدي آمد
بهم گفت : « واسه ي شهادت اين بچه ها نمي تونستي يك پلاكارد بزني »
گفتم : « خيلي وقته بچه هاي تبليغات پلاكارد آماده كرده اند
ولي با خودمون گفتيم شايد صلاح نباشه بزنيم . بچه ها اگه
ببينند روحيه شون خراب مي شه »
يك جوري كه انگار ناراحت شده باشد نگاهم كرد و گفت : « يعني مي گي اين بچه ها از شهادت مي ترسن مگه اين
راهي كه دارن مي رن غير شهادت جايي ديگه هم ميره وقتي شهادت اينا رو تذكر بديم همه مون روحيه
مي گيريم . »
راوي : علي غفوري

| | | |