
نگرشي بر حيات علمي و معنوي مرحوم حجت الاسلام والمسلمين سيد ابراهيم اصغري بهاري
به كوشش سيد اسماعيل اصغري
قسمت پنجم
تحصيلات
روشن است كه مسئوليت سنگين
حراست از خانواده و در فضاي يك صد سال پيش
آنهم در بهار كه آن زمان
روستايي بيش نبوده است و در دل كمترين امكانات
ديگر نمي توان مراحل علمي منظمي را سپري كرد. بر اين اساس »
ابراهيم » ادبيات معمول زمان و قرائت قرآن را در مكتب خانه
و همراه با پدر و مادر فرا مي گيرد و بقول خودش شمار
زيادي از شعرهاي « نصاب الصبيان » را از بر مي كند و از سنين 10 يا 12 سالگي همواره همراه پدر (سيد اسماعيل ) به
مجالس روضه و سوگواري سيد شهيدان مي رود و به اصطلاح « پاي منبر » ي خوان موفقي مي شود
و باطنين صداي
بسيار جذاب و شيرين اش به قول مردم « آقاكوچك » مشهوري مي گردد. اما
مادرش « فاطمه » همچنان در آموزش علوم
قرآني يار و ياور فرزند است . علماي و بزرگان و ريش سفيدان شهر خصوصا بااعلام به پدربزرگوار ايشان و تاسف از
مردگ زودرس او و استعداد و تقواي فرزندش « ابراهيم » در سختي ها و دشواريها او را زير نظر دارند و در تكميل انبان
علمي و معنوي او حتي الامكان كمك مي كنند.
خود مي گفت
و همواره شكر گذار مرحوم حجت الاسلام و المسلمين « آشيخ علي حجت الاسلامي » برادر روحاني
و دانشمند مرحوم آيت الله حاج شيخ رضا بهاري بود
و چه ميدانم
در طول 50 سال زندگي پس از آشيخ علي هر شب
برايش قرآن مي خواند. آشيخ علي كه مردي اديب و پردانش
خصوصا در عرصه ادبيات عرب بود
علاقه وافري به « سيد
ابراهيم » پيدا مي كند و مدتهاي مديد و درازي (حدود 20 سال ) هر روز در تربيت علمي و معنوي او مي كوشد .
نخستين سخنراني
« آقا » مي گفت در سنين حدود 18 سالگي بودم
كه به مناسبتي در يك مجلس حضور داشتم و مرحوم آيت الله حاج
شيخ رضا بهاري كه تحصيل كرده حوزه علميه اصفهان و از اقتدار علمي و سياسي بسيار برخوردار بود
در حضور جمع
ناگهان و بگونه اي ارتجالي گفت : « آقا سيد ابراهيم به منبر برود » مي فرمود : منبري آراستند و من بدون هرگونه آمادگي
بر
صدر منبر نشستم و تنها از خدا مدد خواستم كه در اين آزمايش كمكم كند. چرا كه نخستين بار بود در جمعي با حضور
علماي شهر و شادروان آيت الله حاج شيخ رضا بهاري بايد سخن مي گفتم .
به هر تقدير
پس از خطبه و سلام و دورود بر پيامبر (ص ) و اهل بيت (ع ) با صدا و با آهنگي ويژه اين شعر را
خواندم :
روزها فكر من اين است و همه شب سخنم
كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم
و در ادامه
روايات زير را قرائت كردم :
« من غسل مومنا
غسله الله من ذنوبه كيوم والدته امه » : هر كس مومني را غسل دهد
خداوند گناهانش را بشويد.
« من كفن مومنا
كمن ضمن كسوته الي يوم القيامه » : هر كس مومني را كفن كند
خداوند او را در روز قيامت عريان
ندارد.
« من حفر قبر الاخيه المومن تملكه الله بيتافي الجنه » : هر كس قبري براي برادر مومن خود تدارك كند
خداوند او را
در بهشت خانه دهد.
و نهايتا پس از توضيح و تبيين روايت
در رثاي حسين بن علي (ع ) سخناني گفتم .
مي گفت : اهل مجلس تحت تاثير سخنان « ارتجالي » يك نوجواني كه تازه پدر چهل ساله را از دست داده است
قرار
گرفته و بشدت
حتي بعد از دعاي آخر منبر گريه مي كردند
و شگفت تر آن كه : صداي هق هق گريه بلند شادروان آقا شيخ
رضا بهاري
همچنان ادامه داشت و قطع نمي شد
دستمال بزرگي در دست گرفته بود و همچنان ضجه مي زد! پس از ختم
منبر مرا در پيش خود گرفت
پس از تشويق و آفرين فرمود : « هرگز گمان نمي كردم كه در اين مدت اندك
اين همه مطلب
را القا كني و از عهده اش برآيي و با اين متانت و اعتماد به نفس
سخن را تمام كني » . اين همه تاييد و تشويق
علاقه
« ابراهيم » جوان را صدچندان مي كند و او از سنين 20 سالگي
نه فقط در صف وعاظ شهر در مي آيد كه با عنايات بزرگان
علم و ادب و معتمدين
پس از ارتحال آيت الله حاج شيخ رضا بهاري
امامت مسجد جامع شهر
به نام او رقم مي خورد
و اين امامت تا سال 1383 هجري شمسي كه آقا دچار كسالتي شدند يعني حدود 70 سال استمرار داشت .
پس از ارتحال مرحوم حاج شيخ رضا و در عين بهره مندي از محضر علماي ديگر و مطالعه كتب و اقدام به وظايف
تبليغ دين و ترويج دين مبين
همراه و همدوش شادروان
آيت الله حاج شيخ محمد حسين بهاري بوده و ده ها سال از
ايشان كسب فيض مي كند.ايشان يكي از مدرسين حوزه علميه آيت الله العظمي آخوند ملاعلي همداني و فرزند آيت الله
حاج شيخ محمد باقر بهاري
(صاحب تاليفات فراوان در فقه و اصول و ... ) بودند . « آقا » همواره مي گفت حدود 40 سال
هر هفته چند ساعت در محضر ايشان حاضر مي شدم و از آموزه هاي پر فيض اش يادداشت بر مي داشتم . علاوه بر اين در
هر فرصت با اشتياق و ولع تمام به حوزه مرحوم آخوند همداني مي رفتم واز درس اساتيد حوزه استفاده مي كردم و دهها
سال با آيت الله . معصومي همداني (آخوند) و ديگر علماي همدان از جمله آيت الله . آشيخ علي انصاري و مرحوم « شيخ
نوح » محشور بوده و از محضر ايشان
بهره مي بردم . نزديك به هشتاد سال انس و الفت با علما و عارفان دانشمند و باز
حدود هشتاد سال مطالعه و دقت خصوصا جلسات مباحثه با فرزند دانشمند
و واعظ عارفش مرحوم « آقا سيد شكر الله
اصغري » از سيد ابراهيم
واعظي مجرب
عارفي اخلاقي و پردانش تربيت كرد كه در طول يك قرن عمر پر فيض و بركت
همچنان مرجع امور ديني و اجتماعي مردم بود و چون « سروي » راست قامت زيست .
در حوزه ي درس حضرت امام خميني رضوان الله عليه
خود مي گفت : در حدود سال هاي 1341 ـ 1340 خورشيدي به اتفاق آقا شكرالله (فرزند ايشان ) كه در حوزه علميه قم
تحصيل مي كرد
به حوزه درس حضرت امام (رهبر كبير انقلاب ) رفته بوديم . ديدم طلبه جواني مرتب بر امام اشكال
مي گيرد و به سادگي هم قانع نمي شود.اين پرسش و پاسخ گاه چنان به درازا مي كشيد كه من ناراحت شدم و از شكر الله
پرسيدم آن طلبه كيست كه اين همه استاد را ناراحت مي كند مي گفت : پاسخ شنيدم كه ايشان « حاج آقا مصطفي » فرزند
خود « حاج آقا روح الله » است .
اساتيد :
« آقا » همواره از بزرگان علم و اساتيد حوزه خود كه به ترتيب پس از پدرشان مرحوم « حاج سد اسماعيل » عبارت
بودند از :
1 ـ حجت الاسلام والمسلمين
آشيخ علي حجتي بهاري (ادبيات عرب و صرف و نحو) و ادبيات فارسي .
2 ـ آيت الله مرحوم حاج شيخ رضا بهاري برادر آيت الله شيخ محمد باقر بهاري . بخش هايي از تبصره المتعلمين .
3 ـ آيت الله حاج شيخ محمد حسين بهاري
مدرس مجرب و دانشمند حوزه علميه آخوند ملا علي
معصومي .
مي فرمود چند كتاب از « لمعه دمشقيه » را در خدمت ايشان خواندم .خصوصا در تبيين و آموزش و تفسير و حديث .
همواره از اين استاد ارجمند شاكر و سپاسگزار بود.
4 ـ حجت الاسلام والمسلمين آقا سيد شكر الله اصغري فرزند ارشد ايشان
كه نزديك به 40 سال در حوزه هاي علميه
همدان و قم
فقه
اصول
فلسفه و اخلاق و علم الحديث را در نزد اساتيد نامدار حوزه هاي علميه و مراجع عظام تعلم
كرده بود.
« آقا » غير ممكن بود كه در جلسه اي با « آقا شكرالله » و « محمد آقا » و ساير فرزندان و برادران و طلاب علوم ديني
بنشينند
و يك بحث علمي
فقهي
تفسيري
تاريخي و يا حتي بحثي از شعر و ادب را مطرح نكنند. حاشيه هايي كه با
خط خوش
بر نسخه اي از ديوان حافظ و كتب مختلف نوشته سخت ديني و خواندني است .
5 ـ و همانگونه كه خود همواره مي فرمود : از آيات و حجج اسلام :
شيخ علي انصاري
شيخ رضا انصاري و زنده ياد « عندليب زاده » و اعظ و شهير همدان
و... بهره هاي وافري برده و از آنها تجليل و تكريم
مي كرد.

*****
بهداشت روان در حوادث طبيعي
|

ما در لحظه ها و روزهاي نخست هر فاجعه اي با افرادي مواجه هستيم كه وقايع دردناكي را پشت سر گذاشته
احتمالا
ساعاتي را تنها زير آوار مانده اند
مرگ را بارها از نزديك لمس كرده
شايد شاهد اجساد يا مرگ نزديكان و از دست دادن
همسايگان
دوستان
همبازي ها يا حتي عزيزان خود بوده اند.
احساس درماندگي شديد
بهت
وحشت
از دست دادن همه چيز
و احساس گناه از مسايل شايع اين عزيزان است ;
احساس گناه از اين كه او زنده مانده است و عزيزان ديگر از دست رفته اند; احساس تقصير كه « شايد مي توانستم كمك كنم
ولي كوتاهي كردم » ; احساس خشم و عصبانيت كه « چرا اين اتفاق بايستي براي ما مي افتاد... »
در ساعت ها و روزهاي اول حادثه
كساني كه با امدادگران در تماس قرار مي گيرند مراحل اول يا دوم واكنش عزا و از
دست دادن را طي مي كنند كه لازم است امدادگر با آن آشنا باشد :
مرحله اول : شوك ناباوري
در اين مرحله
فرد نشانه ها و هيجانات زير را از خود نشان مي دهد :
گيجي و منگي و بهت زدگي
فراموشي و انكار مشكل و فاجعه
نداشتن هيجان
گريه و واكنش
مرحله دوم : خشم
در اين مرحله فرد علايم زير را از خود نشان مي دهد :
احساس ناكامي و درماندگي
تحريك پذيري و عصبانيت
خشم نسبت به اطرافيان
امدادگران و كاركنان پزشكي
خودزني
جيغ و بيقراري
علائم فوق در روزها و هفته هاي اول كاملا طبيعي و قابل انتظار است .
توصيه هاي لازم براي كمك به حادثه ديدگان
1 ـ به افراد اجازه دهيد كه در صورت امكان جنازه عزيزانشان را ببينند .
2 ـ فرصت سوگواري و گريه و زاري را براي داغداران حادثه فراهم كنيد . شرايطي را فراهم كنيد كه آنها بتوانند به راحتي و
بدون مانع عزاداري كنند.
3 ـ سعي كنيد افراد حادثه ديده دور هم جمع شوند و با هم عزاداري كنند; با هم ارتباط داشته باشند و به هم كمك كنند .
4 ـ به فرد اجازه و فرصت صحبت كردن بدهيد
ولي در صورت عدم تمايل
وي را مستقيما وادار به صحبت نكنيد .
5 ـ به صحبت ها و پاسخ هاي افراد به دقت گوش فرادهيد و با آنها همدلي كنيد .
6 ـ هنگام صحبت با قربانيان عجله نكنيد
بگذاريد آنها بدانند تا هر وقت كه بخواهند
شما آنجا خواهيد بود .
7 ـ از سكوت نهراسيد
اما به تدريج و آرام سعي كنيد به بهانه هاي مختلف به افراد ساكت نزديك شده
ابراز حمايت و
كمك كنيد يا از آنها در كارها كمك بخواهيد.
8 ـ قربانيان چنين حوادثي اغلب نياز دارند داستان فاجعه را بارها و بارها بازگو كنند . شما مي توانيد با سئوالات به جا و
مناسب بااستفاده از روش هاي مناسب گوش دادن مثل توجه كردن
نگاه كردن و تكرار جملات
اين فرايند و تخليه
هيجاني آنها را ادامه دهيد.
9 ـ به افراد
اطلاعات صحيح بدهيد . گاهي ممكن است وسوسه شويد كه در مورد سلامت وابستگان به آنها اطمينان
دهيد. اين كار فقط ناراحتي و واكنش فرد را به تاخير مي اندازد. در صورت امكان فرد را به مركز اطلاع رساني مربوط به
مجروحان هدايت كنيد.
10 ـ از دادن قول و وعده هاي بي جا به شدت پرهيز كنيد . مثلا به قربانيان اطمينان بي جا ندهيد . بهترين جمله مي تواند
اين باشد : « درست است كه اوضاع مثل سابق نخواهد شد ولي مثل الان هم نمي ماند » .
11 ـ اين افراد ممكن است احساسات و واكنش هاي مختلف و گاهي عجيبي نشان دهند . تمام اين احساسات و واكنش ها
را بپذيريد و عكس العمل منفي نشان ندهيد.
12 ـ حتي اگر قربانيان مواردي از رفتارهاي نادرست و حتي غيراخلاقي در زمان حادثه را براي شما نقل كنند (مثلا به
جاي نجات فرد ديگر
خود يا اموالشان را نجات داده اند) به هيچ وجه قضاوت و سرزنش نكنيد.
13 ـ به قربانيان توضيح دهيد كه از آنها چه انتظاري مي رود و آنها بايد چه انتظاري از ديگران داشته باشند; مثلا از آنها
انتظار مي رود كه با كادر درماني همكاري كنند يا در جهت آرام كردن اعضاي خانواده بكوشند و يا در اردوگاه كارهاي
شخصي را انجام دهند.
14 ـ با قربانيان به نحو حمايت كننده اي رفتار كنيد ولي اصرار نكنيد كه فرد حتي احساس « خوبي » داشته باشد .
15 ـ سعي كنيد از وابسته شدن فرد به خودتان جلوگيري كنيد .
16 ـ به افراد توضيح دهيد كه واكنش هاي شديد و ناراحت كننده ايشان طبيعي و بخشي از فرآيند سوگ و سير عزاي
طبيعي است .
17 ـ شركت در مراسم مذهبي و دعا
در حفظ سلامت رواني حادثه ديدگان نقش بسزايي دارد .
18 ـ افراد خانواده و بخصوص كودكان را تا حد امكان از همديگر جدا نكنيد .
19 ـ شرايط و فرصتي را براي بازي كردن و سرگرم شدن كودكان فراهم كنيد .
گردآوري و تنظيم : عزت ماه نجف آبادي

| |