روزنامه جمهوري اسلامي 08/11/1387 صفحه جبهه و جنگ

  • يادداشت هايي از روزهاي حساس عمليات كربلاي 5 از كتاب در دست انتشار خاطرات آيت الله هاشمي رفسنجاني
  • شجره طيبه ـ12
    مثل همه مثل هيچ كس

  • نغمه گريه در گوش باران ...
  • *****
    يادداشت هايي از روزهاي حساس عمليات كربلاي 5 از كتاب در دست انتشار خاطرات آيت الله هاشمي رفسنجاني




  • اشاره
    آنچه پيش روي داريد گزيده اي است برگرفته از كتاب « كارنامه و خاطرات سال 1365 آيت الله هاشمي رفسنجاني » كه توسط « دفتر نشر معارف انقلاب » گردآوري و تدوين يافته و بزودي به زيور طبع آراسته مي گردد اين گزيده يادداشت هايي درباره عمليات كربلاي پنج مي باشد كه صفحه جبهه و جنگ در چند شماره تقديم خوانندگان گرامي مي كند

    سه شنبه 16 دي 1365 ـ 5 جمادي الاول 1406
    چمدانم را براي سفر همراهم به مجلس آوردم . قبل از دستور در جلسه علني سخنان كوتاهي به مناسبت ميلاد حضرت زينب و روز پرستار ايراد كردم . جمع زيادي از نمايندگان شهادت مهدي همشيره زاده ام را تسليت و تبريك گفته بودند. تا تنفس در جلسه ماندم .
    آقاي روحاني آمد به دفتر براي تعيين نحوه سفر براي مراعات امنيت ناچار شديم به فردا صبح موكول كنيم . سلماني آمد براي اصلاح . اخوي محمد تلفني اجازه گرفت براي ترتيب مصاحبه مستقيم با راديو آمريكا در هفته آينده .
    آقاي سيدزاده آمد. گزارش وضع باختران را پس از بمباران و شايعه بمباران شيميايي كه منجر به خلوت شدن شهر شده داد و براي امكانات بيشتر استمداد كرد.
    عصر آقايان عبايي و هاتفي آمدند و گفتند كار كليد قرآن شروع شده با سه گروه و كمك خواستند براي طلاب اعزامي به جبهه . شب به خانه رفتم . عفت هم از رفسنجان رسيده بود. توضيحاتي درباره مراسم تشييع جنازه شهدا و منجمله دو نفر از شهداي بهرمان نوق كه مهدي همشيره زاده يكي از آنها است داد. با شكوه برگزار شد. آقاي رضايي تلفني اجازه خواست كه يك روز حمله تاخير بيفتد. موافقت كردم .
    نخست وزير را تلفني بيدار كردم و گفت دكتر فيروز آبادي كار فوري دارد. سپس خودش تماس گرفت و گفت لازم است امشب من را ببيند. با جمعي از دكترهاي سپاه ساعت دوازده شب آمدند. گفتند از جبهه خواسته اند كه دكترها را فورا ببريم و نگران كشف شدن عمليات با اعزام دكترها بودند. قرار شد دوازده ساعت قبل از ساعت حمله حركت كنند.
    چهار شنبه 17 دي 1365 ـ 6 جمادي الاول 1406
    بعد از نماز صبح به فرودگاه رفتيم براي رفتن به جنوب براي عمليات . چون فضاي خوزستان امن نيست به شيراز رفتيم . از شيراز ساعت 9 با اتومبيل از طريق بهبهان به سوي اهواز حركت كرديم . در ارتفاعات برف مي باريد . جاده بد نبود بخشي كوهستاني و بخشي دشت . حدود پانصد كيلومتر راه داشتيم كه ساعت 8 شب رسيديم . خسته شدم .
    بعد از نماز و شام به قرارگاه خاتم الانبيا رفتيم . فرماندهان سپاه جمع شدند تا ساعت چهار بامداد. درباره عمليات و زمان آن بحث شد. بعضي ها با زمان مقرر موافق نبودند به خاطر اشكال مهتاب و جمعي با تاخير مخالف بودند به خاطر آماده شدن نيروها و امكانات در پاي كار و احتمال قوي كشف شدن عمليات در صورت تاخير و برگشتن نيروها كه مدت مخالف . ]صفوي [تعهدشان تمام شده . آقايان رضايي و شمخاني موافق بودند و آقايان رشيد و رحيم
    سرانجام قرار شد من و آقاي رضايي تصميم بگيريم . ما دو نفر به اضافه دكتر روحاني با توجه به اظهارات به مشورت پرداختيم و عمل كردن در وقت مقرر را ترجيح داديم و به قرارگاه 4 اعلان كرديم و قرار شد عمليات آغاز شود مگر اين كه فرمانده سپاه تشخيص بدهد كه مشكل عمده اي دارند.
    ترديدها بسيار رنج دهنده است براي اولين بار در تاريخ جنگ قبل از عمليات دچار چنين حالي شده ام . شايد به خاطر وضعي كه در كربلاي چهار پيش آمد و چشممان ترسيد و به خاطر مسئوليت مستقيمي كه دارم و همين وضع درباره فرماندهان ديگر هم صادق است .
    دو ساعتي را خوابيدم و پس از اذان صبح براي نماز برخاستم . حالي شبيه حال دوران زندان كه از بهترين حالات عرفانيم بوده داشتم . احساس رضايت از تقديرات الهي سبكم كرده .
    آقاي سنجقي در ساعت سه و چهل و پنج دقيقه اطلاع داد دو لشكر فجر و سيدالشهدا خوب پيش مي روند ولي عاشورا و ثارالله كندتر حركت مي كند و لشكر امام رضا نيز شروع كرده و الغدير و المهدي هم به خط آمده اند. اگر تا روشن شدن هوا جاي پاي محكمي بگيرند ادامه عمليات مقدور است .
    پس از طلوع آفتاب از قرارگاه مقدم اطلاع دادند كه در بخشي از منطقه عمليات نيروهاي ما جاي پاي محكمي به دست آورده اند و مشغول پيشروي هستند و چند پل كه دشمن در آب احداث كرده بود تصرف نموده اند و ضلع شمالي كانال پرورش ماهي را تصرف كرده اند.
    در عمليات رمضان هدف عبور از كانال ماهي بود كه موفق نشديم و چند بار تاكنون براي گرفتن شلمچه عمليات كرده بوديم و موفق نبوديم .
    ساعت 9 آقاي رضايي اطلاع داد كه در منطقه پنج ضلعي شلمچه نيروهاي ما به جنوب كانال ماهي رسيده اند و تعدادي از تانك هاي دشمن را غنيمت گرفته اند و راه براي عبور تانك هاي خودمان باز شده و اكنون با تانك با دشمن آن طرف آب گرفتگي مي جنگيم و حدود هفتصد اسير گرفته ايم . از اين كه در روز مي توانند حمله را ادامه دهند راضي است .
    ضمنا دشمن گويا توپ هاي خودش را از اين جا به منطقه فاو برده يا براي حمله يا براي دفاع كه گويا فريب خورده و آتش توپخانه دشمن و بمباران هوايي اش ضعيف است . هاك هم فعال است و تاكنون (ساعت 10 30 ) دو هواپيماي دشمن را انداخته . تا شب يازده هواپيما را ساقط كرديم . در آخرين ساعات روز در نقاط حساسي از زمين دشمن سر پل داشتيم و پاتك هاي دشمن را دفع كرده ايم . پنجاه تانك و نفربر غنيمت گرفته ايم و 650 اسير گرفته ايم كه تخليه به عقب شده اند.
    عراق حمله به شهرها را آغاز كرده و امروز سوسنگرد و دزفول را بمباران نموده و ما هم اعلان مقابله به مثل كرديم . به نيروي زميني ارتش دستور دادم كه خودشان را آماده كنند در زمان مقرر حمله را شروع كنند. عصر رفتيم در جاده اهواز از دزفول براي رفع خستگي . كاهو خريديم و همان جا خورديم .

  • *****
    شجره طيبه ـ12
    مثل همه مثل هيچ كس




  • سيد مهدي فهيمي
    راستي هيچ فكر كرده ايد ما آدم ها چه شباهتهايي با هم داريم حتي با حيوانات و نباتات و جمادات
    بله . نيازهاي اوليه حياتي به آب و هوا و غذا و مسكن (محل استقرار) و مهمتر از همه نياز به مراقبت و نظام اجتماعي و... بالاخره امنيت . شرايط و سازوكار مناسب حفظ صحت براي تكثير و توليد مثل و موقعيت دفاع در برابر آفات و آسيب هاي احتمالي و دشمن .
    و اين همه و نظاير آن ممكن نمي شود الا به تقسيم كار حرفه اي و مشاركت و تعهد نسبت به همنوع و... پايبندي به معاهدات و حدود و حقوق مبتني بر آنچه شرط حكمت و عدالت است .
    ظاهرا تا اينجا مشكلي وجود ندارد. هر يك حقوقي داريم و وظايفي و آزادي عملي كه محدود به حرمت مجموعه نوع است . در جزئيات هم امكان جمع آداب و اخلاق و عرف مختلف وجود دارد و تنازع و تعارضي ظاهرا نيست . صد البته با فرض اين كه ثروت و منابع طبيعي تكافوي اوليه يك جامعه را داشته باشد و توسط و تعادلي بهم برسد كه تعاون را در بين اعضا دامن بزند.
    حال مي رسيم به قدرت و توزيع يا تمركز آن . اگر قوانين كه قدرت مشروعيت خود را از آن اخذ مي كند الهي و حكيمانه باشند صاحبان حقيقي قدرت مجموعه اعضا جامعه خواهند بود كه به عنوان مجري اراده الهي و احكام او عمل مي كنند و سيطره اين احكام حاكم و محكوم نمي شناسد. و هر يك از افراد به اندازه اي كه مومن و مريد تحقق آن اهداف و آرمانهاي لحاظ شده در احكام باشند براي استقرار آنها تلاش و مجاهدت جانانه تري از خود نشان مي دهند. بي هيچ چند و چون و اما و اگر و قال اقول و سلم و لانسلمي .
    و اين اقرار وقتي در برابر انكار دشمن قرار مي گيرد چهره اي از خود نشان مي دهد كه حتي فرد بر مومن پيش از آن آشكار نبود. به لحاظ ابعاد و كيفيت عمل . آن چنان كه در برخورد با موانع و شدائد خودنمايي مي كند. مثل شجاعت در جنگ سخاوت در نعمت فراست در علم و حلم در شدايد و فقدان و نظاير آن .
    از اين حيث آحاد موجودات و انسان بويژه (مورد بحث ما) به غايت پيش از فراهم بودن مقتضيات و از بين رفتن موانع ناشناخته است . يكي است مثل همه و درعين حال مثل هيچ كس .
    لذا جلال الدين محمد مي گويد : وقت خشم و وقت شهوت مرد كو. طالب مردي چنانم كو به كو. تا محك تجربه در سطوح گوناگون پديد نيايد سره از ناسره قابل تشخيص نيست مگر نزد او كه صاحب سنجه و مقياس است .
    و معركه مبارزه قواي عقل و جهل ايمان و كفر و عدل و ظلم در دوره دفاع مقدس ميدان چندان وسيع و درعين حال رفيعي است كه هر كه هرچه بياورد دست خالي برنمي گردد. از طرف دشمن هم همينطور است . عرصه و جولانگاه جهاني است . صالح و طالح مي توانند متاع خويش را عرضه كنند. جابراي همه هست . همه چيز درحد استاندارد ارائه مي شود. انسان و اشيا. جنس بدل و آدم متوسط و معطل گذرش بدين سو نمي افتد. آدرس ها سر راست و قضايا شفاف است . يك طرف ابليس است طرف ديگر آدم علي نبينا واله عليه السلام . يكي نماد نفرت است ديگري نشانه عشق و ارادت . همه با خانواده و اعوان و انصار خود آمده اند.
    يكي آمده است ببخشد ديگري آمده است بستاند و ببرد. يكي آمده است از اين معبر عبور كند و برود ديگري آمده است بماند و اطراق كند. يكي دل آورد است ديگري دليل عليل . يكي همه « بود » است ديگري همه « نمود. » يك مشرقي است و آفتابي ديگري مغربي و ظلماني . يكي متجاوز است ديگري مدافع . او به خشم و شهوت نعره هل من مزيد مي زند اين به قلب سليم و در پي رحمن رحيم است . يك طرف آب است يك طرف سنگ و در نهايت سنگ چون ساير اجسام و مواد در آب حل مي شود و به تعادل مي رسد.
    هم پوشاني طبيعت و جماد و جانور و نبات را ديده ايد چه در مناطق مرطوب و استوايي چه در مناطق گرم و حاره . حتي در قعر اقيانوس ها. اما اين استتار و فريبندگي تا قبل از جنبش و تعقيب و گريز موجودات است . تا قبل از نفخ صور جنگ . پيش از آن كه پاي مرگ به ميان بيايد و آتش به جان و جسم بيفتد گوهر و جوهر موجودات هويدا نمي شود. تفاوت و تمايز پس از تفكيك و مفارقت است . چون ميوه از شاخ و سنگ وفلز از معدن و جان انسان از جسم او. آنگاه است كه يكي نگين انگشتري سيمين و شيخ ويترين مي شود و ديگري نعل سم ستور. تا در هم و برهمي است مانند طبيعت همه مثل هم اند اما پس از انتزاع معلوم مي شود كه بعضي مثل هيچ كس نيستند.
    و چه كسي تمناي اين ارتحال و افتادن در ميان آتش عشق را دارد بي شك آن كه چو پوست بيندازد و صيقلي شود دانه و مغز و محتواي مخفي اش تماشايي مي شود. چون پري رو كه تاب مستوري ندارد صدرنشين است . و در اين مقام است كه دشمن دوست داشتني است . چون واسطه فيض مي شود. در مقالات شمس آمده است : يكي زرداشت برميان و آن ديگر مترصد مي بود كه او نجنبد تا زخم بزندش . او خود خواب سبك مي خفت . چنانكه اين نتوانستي برو ظفر يافتن .
    چون به منزل آخر رسيد و از و نوميد گفت ... خواجه چرا نمي خسبي گفت : چرا خسبم گفت تا سنگ بر سرت زنم سرت را بكوبم وزرت را برگيرم . گفت : راست مي گويي اكنون بدين دل خوشي بخسبم !
    بنابر اين رغبت و كراهت ما نسبت به اين جابجايي بيانگر وضعيت ما در دوسوي مبدا و مقصد اين سفر است .
    و از اين سخن پيامبرانه : كن « مع الناس و لاتكن مع الناس » به معني با مردم باش و از مردم مباش به تعبيري شايد بشود همين عبارت « مثل همه مثل هيچ كس » را استفاده كرد. تشاخص و اسوه گي فرد در ميان جمع . تفاوت و نه تبعيض . عدم عوام زدگي در عين كثرت گرايي . گزيده نمونه سمبل و امام امت و ملت خود بودن . بخاطر اهميت باز خورد و انعكاس اين فرديت در جمعيت . چه اگر مردم او را از خود بشمارند به او تاسي خواهند كرد و امكان كم شدن فاصله آگاهي با عمل ايشان وجود خواهد داشت والا اگر از حيث بشري اين كيفيت تجسد پيدا نكند تعليم و تربيت و توسعه منابع انساني و عرفاني معطل خواهند ماند. سبب و نسب اگر در ميان نباشد مجموعه گي و نظام معني خود را از دست مي دهند.
    اعتماد بنفس و غرور ملي در سطح يك جامعه بيش از مفروضات و مدل هاي نظري و عملي تاريخي وامدار اراده جاري عناصري از يك نسل است كه پرچمدار و صدرنشين عزت و كرامت انساني در ميادين مختلف نبرد خاصه در شرايط بحراني اخلاقي اقتصادي و عقلاني هستند.
    نيروي انساني ايثارگر از اين حيث مثل هيچ كس نيست .

  • *****
    نغمه گريه در گوش باران ...




  • تا كي آخر كتاب پريشان بخوانيم
    اي برادر بيا شعر ايمان بخوانيم
    عمري از خواهش كهنه نان سروديم
    يك دو بيتي هم از عشق و انسان بخوانيم
    حرفي از دل بگو تا كه بر دل نشيند
    خطي از خون بياور كه با جان بخوانيم
    عشق نابي كه در سينه ها شعله ور بود
    يادگاري از آن روزگاران بخوانيم
    سنگ را بال پروازي از دل ببنديم
    دست را قصه از رجم شيطان بخوانيم
    سينه را آتش از پنجه غم گذاريم
    سوگوارانه از فصل هجران بخوانيم
    با زباني رسا سرخ ـ با نيتي سبز
    برگي از لاله را با شهيدان بخوانيم
    زخمه بر ساز دل زن دمي يادشان را
    نغمه گريه در گوش باران بخوانيم
    شعر شبهاي عرفاني چشمشان را
    در غزلگريه هاي پريشان بخوانيم
    آرزوهاي نوراني جانشان را
    در زلال كرامات قرآن بخوانيم
    با دلي آسماني و روشن چو خورشيد
    آنچه گفتند آيينه ها « آن » بخوانيم
    منوچهر پرويني