روزنامه جمهوري اسلامي 05/11/1387 صفحه سياسي

  • همگرايي اقتصادي در شوراي همكاري خليج فارس ; ابعاد و چالش ها
  • سفير لبنان در گفت وگوي اختصاصي با روزنامه جمهوري اسلامي :
    كشورهاي عربي هيچ توجيهي براي عادي سازي روابط با رژيم صهيونيستي ندارند
  • *****
    همگرايي اقتصادي در شوراي همكاري خليج فارس ; ابعاد و چالش ها




  • مقدمه
    با پايان جنگ سرد همگرايي منطقه اي به يكي از مشخصه هاي اصلي سياست و اقتصاد جهاني در كنار جهاني شدن تبديل شد. به رغم تجارب به نسبت موفق همگرايي منطقه اي در اغلب مناطق جهان از جمله اروپا و آسياي جنوب شرقي خاورميانه به عنوان يك استثنا در اين خصوص محسوب مي شود. تلاش هاي انجام گرفته در اين منطقه براي پيشبرد همگرايي منطقه اي موفقيت آميز نبوده است و چشم اندازي روشن نيز در اين مورد وجود ندارد. با اين حال برخي تلاش هاي منطقه اي براي همگرايي مانند شوراي همكاري خليج فارس حائز اهميت و بررسي است . با توجه به همسايگي ايران با كشورهاي عضو اين شورا در حوزه جنوبي خود و اهميت تاثيرگذاري تحولات اين حوزه بر مسائل كشور در اين گزارش به بررسي روند همگرايي اقتصادي در شوراي همكاري خليج فارس تاثيرگذاري نيروهاي جهاني بر اين روند و چالش هاي پيش روي آن پرداخته مي شود.
    روند همگرايي اقتصادي در شوراي همكاري
    تشكيل شوراي همكاري خليج فارس با انگيزه ها و اهداف چندگانه سياسي امنيتي و اقتصادي صورت گرفت ; اما فضاي جهاني و تحولات منطقه اي در زمان تشكيل اين شورا (سال 1360 ) حاكي از غلبه اهداف و مولفه هاي امنيتي و تلاش كشورهاي حوزه جنوبي خليج فارس براي كاهش آسيب پذيري هاي امنيتي خود بود. اين شورا كه پس از گفت وگوهاي مفصل با توافق نهايي شش عضو در ابوظبي در 5 خرداد 1360 شكل گرفت اهداف تشكيل خود را مولفه ها و محورهاي متعددي اعلام كرد كه از همكاري و هماهنگي در امور اقتصادي مالي تجاري آموزشي قانونگذاري و اطلاعاتي تا ايجاد يك استراتژي مشترك دفاعي را شامل مي شد. هرچند اهداف تشكيل شوراي همكاري خليج فارس طيف وسيعي از اهداف را شامل مي شد اما واقعيت آن است كه انگيزه هاي اوليه و اساسي تشكيل آن در وهله اول امنيتي و سياسي بودند و مسائل تجاري و اقتصادي اهميت درجه دومي داشتند. سقوط رژيم پهلوي در ايران و ظهور نظامي انقلابي با سياست خارجي تجديدنظرطلبانه مهم ترين عاملي بود كه كشورهاي خليج فارس را به سوي ايجاد سازماني امنيتي در جهت مقابله با تهديدات پيراموني هدايت كرد. نظام سياسي و اقتصادي مشابه در اين كشورها و تصور مشترك از تهديدات با توجه به جايگاه واحد در تعاملات جنگ سرد تلاش اين كشورها براي همكاري مشترك به منظور مقابله با تهديدات و كاهش آسيب پذيري هاي امنيتي را ناگزير مي ساخت .
    با وجود برجستگي مسائل امنيتي در تبيين علت وجودي شوراي همكاري خليج فارس اين شورا به تدريج همگرايي اقتصادي را در اولويت بالاتري قرار داد به گونه اي كه اكنون كاركردهاي اقتصادي شوراي همكاري در مقايسه با كار ويژه هاي امنيتي آن از اهميت بيشتري برخوردارند. هرچند افزايش همكاري هاي تجاري اقتصادي و دستيابي به سطحي از همگرايي از همان ابتداي تشكيل شورا به عنوان يكي از اهداف آن عنوان شد و سياست ها و اقداماتي نيز در اين خصوص اتخاذ شد اما با پايان جنگ سرد و تاثيرگذاري فرايندهاي اقتصادي ناشي از جهاني شدن و همچنين آشكارشدن ضعف هاي اساسي شوراي همكاري براي موفقيت در همگرايي امنيتي همگرايي اقتصادي با روندي كند و آهسته ادامه پيدا كرد و موانع و چالش هاي متعددي اين مسئله را تحت تاثير قرار داد. با توجه به اهميت مسائل اقتصادي در تشكيل شوراي همكاري خليج فارس توافقنامه اقتصادي شورا در خرداد 1360 به تصويب رسيد و اهداف اقتصادي خاصي را براي اين سازمان نوپا تعيين كرد :
    ايجاد منطقه آزاد تجاري براي حذف موانع گمركي منطقه اي و وضع تعرفه گمركي مشترك براي واردات خارجي ;
    تقويت قدرت چانه زني در مذاكرات با شركاي تجاري خارجي ;
    ايجاد بازار مشتركي كه به شهروندان اين حق را بدهد كه براي مسافرت كار و سرمايه گذاري در تمام كشورهاي عضو شورا جابه جا شوند;
    هماهنگ ساختن طرح هاي توسعه براي ارتقا همگرايي ;
    اتخاذ سياست نفتي مشترك ;
    هماهنگ كردن سياست صنعتي به ويژه درخصوص توليدات مبتني بر نفت ;
    اتخاذ چارچوب حقوقي مشترك براي تجارت و سرمايه گذاري منطقه اي ;
    افزايش طرح هاي مشترك براي هماهنگي زنجيره هاي توليد;
    پيوند دادن شبكه هاي حمل و نقل .
    اهداف اقتصادي و تجاري در موافقت نامه اقتصادي واحد كه در آبان 1360 بين اعضاي شوراي همكاري به امضا رسيد بيشتر مورد تاكيد قرار گرفت . اين موافقتنامه شامل تجارت آزاد در تمام محصولات كشاورزي حيوانات توليدات صنعتي و منابع طبيعي كه از كشورهاي عضو منشا مي گيرند و همچنين ايجاد تعرفه خارجي سياست تجاري مشترك و هماهنگ ساختن توسعه اقتصادي در شوراي همكاري بود. توافق ها و تلاش هاي كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس براي همگرايي اقتصادي بيشتر به تدريج ابعاد و حوزه هاي بيشتري را شامل مي شود. ازجمله توافق ها در اين خصوص ايجاد منطقه آزاد تجاري ايجاد اتحاديه گمركي ايجاد بازار مشترك و ايجاد اتحاديه پولي در ميان كشورهاي عضو قابل توجه هستند. اين توافق ها و اقدامات مشترك به تدريج زمينه را براي تبديل شدن شوراي همكاري به يك سازمان اقتصادي منطقه اي در خاورميانه به عنوان تجربه اي جديد مهيا مي سازد. ازجنبه هاي عمده همگرايي اقتصادي در ميان كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس مي توان به مسائل تجاري بازار مشترك اتحاديه پولي و هماهنگي قوانين اشاره كرد.
    درخصوص مسائل تجاري منطقه آزاد تجاري شورا در سال 1362 تاسيس شد . از آغاز اين تمايل وجود داشت كه اين گام تنها به عنوان نخستين مرحله براي كامل ساختن آزادسازي تجاري بين كشورهاي عضو تلقي شود. در ابتدا گفت وگوهايي درخصوص تعرفه خارجي مشترك انجام شد و سپس ايجاد يك اتحاديه گمركي به صورت كامل مورد مذاكره قرار گرفت . اين مذاكرات بيش از 10 سال طول كشيد اما سرانجام اعضاي شورا در اين خصوص به توافق رسيدند و اتحاديه گمركي در دي ماه 1381 آغاز به كار كرد . براساس توافقي كه اعضاي شوراي همكاري طي اجلاس خود در مسقط بدان دست يافتند تعرفه هاي مشترك خارجي (براي كشورهاي خارج از شورا) به دو گروه طبقه بندي مي شوند. گروه اول شامل كالاهاي معاف از عوارض گمركي و گروه دوم كالاهاي با پنج درصد تعرفه گمركي هستند. كالاهايي كه چهل درصد ارزش افزوده آنها داراي مبدا كشورهاي عضو اتحاديه باشند در تجارت بين اعضاي اين شورا (اتحاديه گمركي ) از هر نوع عوارض گمركي معاف است .
    در مورد بازار مشترك دولت هاي عضو شورا از سال 1362 روند طولاني مدت ايجاد بازار مشترك را آغاز كردند . در ابتدا تنها پنج حوزه اصلي فعاليت اقتصادي تحت پوشش بازار مشترك قرار گرفتند كه شامل جابه جايي اقامت كار در بخش خصوصي تحرك سرمايه و مشاركت در فعاليت اقتصادي بود. در آن توافقنامه اصطلاح « بازار مشترك » هرگز به عنوان يك هدف ذكر نشد. سپس در پيمان اقتصادي سال 1380 دامنه بازار مشترك به تمام حوزه هاي فعاليت اقتصادي از جمله كار در مشاغل خصوصي و دولتي فعاليت هاي سرمايه گذاري و خدماتي ; جابه جايي سرمايه و موارد ديگر توسعه يافت . روند ايجاد بازار مشترك به تدريج تا سال 1386 گسترش يافت و سران شوراي همكاري در اجلاس سران در دوحه آذر 1386 آغاز به كار بازار مشترك را از دي ماه 1386 اعلام كردند .
    ايجاد اتحاديه پولي نيز يكي ديگر از ابعاد همگرايي اقتصادي در ميان كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس به شمار مي رود كه اصول كلي آن از سال ها پيش مورد توافق قرار گرفته است اما مناسب نبودن بستر اقتصادي اين كشورها براي پذيرش اين تغيير در نظام پولي باعث شده است تا ايجاد اين اتحاديه تا دي ماه 1388 به تعويق بيافتد . با سير نزولي ارزش دلار و آثار زيانبار آن براي اقتصاد كشورهاي نفت خيز شوراي همكاري ازجمله تاثيرات تورمي آن طرح ايجاد اتحاديه پولي جدي تر شده است . با وجود اعلام عدم آمادگي برخي كشورهاي عضو شورا براي پذيرش اين تغيير در سال 1389 شورا تصميم گرفته است اين اتحاديه اجرايي شود و چنانچه كشوري نتواند خود را با اين تغيير هماهنگ كند مي تواند در سال هاي بعد به اتحاديه پولي بپيوندد. علاوه بر طرح ها و برنامه هاي فوق هماهنگي قوانين و مقررات نيز بخش ديگري از تلاش هاي اعضاي شوراي همكاري خليج فارس براي حركت به سوي همگرايي اقتصادي است . در اين خصوص نيز مي توان به اتخاذ بيش از 50 مورد قوانين و مقررات راهبردها و سياست هاي مشترك متعدد از سوي شورا در جهت ايجاد محيط و بستر قانوني يكپارچه اشاره كرد. در تقويت بعد اقتصادي همگرايي در شوراي همكاري و ضعف ابعاد امنيتي و سياسي همگرايي عوامل متعددي نقش داشته اند كه از ساختارهاي سياسي و اقتصادي داخلي و تحولات و ساختار منطقه اي تا متغيرهاي بين المللي را شامل مي شود. اما در اين ميان به نظر مي رسد كه تاثيرگذاري نيروهاي جهاني در افزايش تمايل دولت هاي عضو شورا در تقويت همكاري و همگرايي اقتصادي نقش عمده اي داشته است .
    نيروهاي جهاني و همگرايي اقتصادي در شورا
    در تبيين تضعيف بعد امنيتي همگرايي در شوراي همكاري و تقويت بعد اقتصادي آن مي توان به گذار از « منطقه گرايي قديم » به « منطقه گرايي جديد » اشاره كرد. رويكرد منطقه گرايي جديد به پيوند ساختاري منطقه گرايي و نيروهاي جهاني كمك كرده است . فارغ از انگيزه هاي پيوستن به سازمان هاي منطقه اي اين استدلال عمومي وجود دارد كه مشخصه هاي « منطقه گرايي باز » دوره پس از جنگ سرد و افزايش صادرات مناطق نشان دهنده وابستگي متقابل است . به عبارت ديگر در دوره پس از جنگ سرد مناطق مانند دولت ها به جاي محيط سياسي و امنيتي در محيط اقتصادي رقابت مي كنند. از منظر برخي منطقه گرايي جديد واكنشي به نيروهاي هژمونيك سرمايه داري جهاني است . اين واكنش به ويژه از سوي دولت هاي ضعيف و آسيب پذير در جهت حفاظت از اقتصادهاي محلي در برابر شوك اقتصاد جهاني ضمن تعهد به آزادسازي اقتصادي از طريق منطقه گرايي است . بر اين اساس سازمان هاي منطقه اي مي توانند براي كشورهاي در حال توسعه به عنوان « سكوي پرش » به سوي چند جانبه گرايي با بهره گيري از روندهاي بروكراتيك و فني پيوستن به سازمان تجارت جهاني يا ساير سازمان هاي تجاري باشند.
    تفاوت بين منطقه گرايي جديد از قديم اين است كه اين منطقه گرايي واكنش تهاجمي به شوك هاي اقتصادي جهاني محسوب مي شود. هدف رهبران كشورهاي ضعيف و آسيب پذير جهان سوم در افزايش وابستگي متقابل اقتصادي منطقه اي كسب صداي قوي تر جمعي در تعاملات و مذاكرات اقتصاد سياسي بين المللي است . در اين چارچوب منطقه گرايي تعاملي ميان دولت ها و اقتصاد سياسي جهاني است . بر اين اساس گروه بندي هاي منطقه اي به دولت ها كمك مي كند تا با اقتصادهاي قدرتمندتر در روندهاي جهاني شدن چانه زني كنند. اين واكنش تهاجمي مي تواند بسيار به نفع دولت هاي ضعيف باشد و به يكسان كردن زمين بازي با گروه بندي هاي منطقه اي به جاي زمين بازي نابرابر بين دولت ها كمك كند. چنين تحليل هايي مي تواند براساس استدلال هايي مانند استفاده هژمون هاي درون سازمان هاي منطقه اي از فضاي پس از جنگ سرد در جهت تقويت مواضع جمعي و يا استفاده دولت ها از منطقه گرايي براي تداوم مشاركت در جهاني شدن به جاي اجتناب از آن مورد استفاده قرارگيرد.
    به نظر مي رسد كه گذار از منطقه گرايي قديم كه براساس الزامات امنيتي سياسي ناشي از دوره جنگ سرد بود به منطقه گرايي جديد مبتني بر تعامل دوسويه نيروهاي جهاني و الزامات اقتصادي كشورهاي ضعيف و در حال توسعه در افزايش گرايش شوراي همكاري خليج فارس از ايفاي كاركردهاي امنيتي به سوي كارويژه هاي اقتصادي تاثيري عمده داشته است . اين مسئله با توجه به ضعف ساختاري كشورهاي عضو شورا در عرصه نظامي امنيتي و آشكار شدن آن در حمله عراق به كويت در سال 1369 منجر به تضعيف منطق امنيتي شورا و تقويت ابعاد اقتصادي آن شد. از آنجايي كه شوراي همكاري خليج فارس همانند بسياري از سازمان هاي منطقه اي بازگوكننده شرايط محيط منطقه اي و بين المللي و همچنين ساختارهاي دروني است با تضعيف كاركردهاي امنيتي شورا تصميم گرفت كه از ساختار خود در جهت اهداف و برنامه هاي اقتصادي استفاده كند. شرايط بعد از پايان جنگ سرد و افزايش اهميت اقتصاد در تعاملات اقتصادي شورا را به عنوان ساختاري ميانجي براي ورود تدريجي به اين روندها و همچنين تقويت قدرت چانه زني در تعاملات با ساير سازمان ها و اقتصادهاي منطقه اي چون اتحاديه اروپا مطرح ساخت .
    هرچند گذار از منطقه گرايي قديم به جديد در سطح جهان و احساس نياز كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس به همگرايي اقتصادي بيشتر در جهت تقويت قدرت چانه زني در تعامل با ساير سازمان هاي اقتصادي منطقه اي و همچنين هماهنگي بيشتر با روند جهاني شدن به برخي پيشرفت ها در اين زمينه كمك كرده است اما فقدان پيشرفت در روند همگرايي امنيتي و افزايش توانمندي هاي نظامي مشترك نيز از عوامل موثر در اين خصوص بوده است . سياست قدرت هاي فرامنطقه اي ازجمله آمريكا در خليج فارس از عناصر عمده فقدان همگرايي امنيتي در شوراي همكاري خليج فارس است ولي عوامل و روندهاي منطقه اي و ساختارها و شرايط داخلي كشورهاي عضو شورا نيز از مولفه هاي تاثيرگذار در اين مورد محسوب مي شود.
    چالش ها و موانع همگرايي
    بررسي ابعاد مختلف تلاش هاي شوراي همكاري خليج فارس براي افزايش همگرايي اقتصادي نشان دهنده تلاش مداوم و تدريجي اعضاي شورا و اراده آنها براي تقويت اين بعد از همگرايي است . تاثيرپذيري سياست ها و اقدامات شوراي همكاري از تحولات و روندهاي اقتصادي جهاني و تمايل به رقابت با ساير اتحاديه هاي منطقه اي در سطح جهان هماهنگي نسبي آنها با موج منطقه گرايي جديد پس از جنگ سرد را آشكار مي كند. با اين همه برخي از ديدگاه ها حاكي از آن است كه روند همگرايي اقتصادي در شوراي همكاري به رغم سياست ها و اقدامات اتخاذ شده همچنان كند و آهسته است و موانع مختلف اين روند را تحت تاثير قرار مي دهد. از اين منظر در حاليكه تجارت داخلي در برخي سازمان هاي اقتصادي منطقه اي چون اتحاديه اروپا به حدود 55 درصد مي رسد ميزان تجارت داخلي بين اعضاي شوراي همكاري و همچنين جريان سرمايه در بين آنها در حد پاييني است . براي نمونه از 125 ميليارد دلار سرمايه گذاري منطقه در طول سال هاي 1369 تا 1381 تنها حدود دو درصد آن ( 56 ميليارد دلار) درون منطقه اي بود . با اين همه حجم محدود تجارت داخلي در تمامي كشورهاي عضو شوراي همكاري يكسان نيست . تجارت بحرين كاهش واردات و صادرات در تبادلات خود با شورا را نشان مي دهد. سطح تبادلات تجاري عمان با ساير اعضاي شورا افزايش يافته است . آمارهاي مربوط به تبادلات تجاري كويت نيز نشانگر كاهش صادرات به شورا و افزايش واردات از آن است و قطر نيز روندي مانند كويت را طي كرده است اما تجارت امارات متحده عربي و عربستان سعودي با ساير كشورهاي عضو شوراي همكاري افزايش يافته است .
    در تشريح موانع و چالش هاي همگرايي در شوراي همكاري خليج فارس مي توان به دو دسته از چالش هاي سياسي و نهادي و چالش هاي اقتصادي همگرايي اشاره كرد. از منظر سياسي و نهادي فرمول همگرا كننده اي كه براي شوراي همكاري به عنوان چارچوب سياسي و قانوني انتخاب مي شود سازمان بين دولتي منطقه اي جامع است . برخلاف اتحاديه اروپا كه داراي عناصر همگرايي بين دولتي و فراملي است هدف شوراي همكاري ايجاد سازماني فراملي (مانند كميسيون اروپا) يا روند تصميم گيري اي كه در آن ابعاد حاكميت مشترك هستند نيست . براين اساس شوراي همكاري خليج فارس ترتيبات آزاد دولت هاي مستقل حاكم است كه در يك سازمان براي اهداف مشترك همكاري مي كنند. اين سازمان توسط شوراي عالي هدايت مي شود كه بالاترين رده شورا است و از شش رهبر دولت هاي عضو تشكيل مي شود. شوراي عالي براي اقدامات خود به هيچ كسي پاسخگو نيست و اين تداوم ساختارهاي سياسي متمركزي است كه در كشورهاي عضو وجود دارد و در آن قدرت در دست حاكمان متمركز است .
    هرچند شوراي همكاري به دليل الزامات تصميم گيري داخلي اشكال دارد اما پويش ها و روند تصميم گيري آن به ويژه در حوزه هاي همكاري سياسي و اتخاذ سياست خارجي به گونه اي طراحي شده است كه به دولت هاي عضو دو انتخاب كار در يك گروه به صورت جمعي يا اقدام به صورت انفرادي را مي دهد. اين شورا هيچ گونه قدرت سياست خارجي مبتني بر قرارداد مشخص ندارد. منشور شورا تنها خواستار هماهنگي سياست خارجي و همكاري سياسي است . دولت هاي عضو در اغلب ابعاد سياسي و اقتصادي سياست خارجي حاكميت خود را حفظ مي كنند و هرگونه محدوديت بر حاكميت با مقاومت دولت هاي تقريبا تازه شكل گرفته مواجه شده و به احتمال زياد همكاري منطقه اي را مانع مي شود.
    از مهم ترين چالش هاي سياسي و نهادي همگرايي در ميان كشورهاي عضو شوراي همكاري مي توان موارد زير را برشمرد : فقدان اراده سياسي لازم براي صرف نظر كردن از بخشي از حاكميت ملي در حوزه سياست اقتصادي ; هماهنگ سازي نهادهاي موجود قبل از حركت به سوي همگرايي در شورا; عدم موفقيت درخصوص ميزان قدرت و اختيارات نهاد شوراي همكاري در ميان اعضا; نقش نفوذ هويت و قدرت هژمون ; اختلافات و مناقشات ارضي و مرزي در ميان كشورهاي عضو; چالش هاي دروني و بحران هاي داخلي دولت هاي عضو شورا چون بحران مشروعيت و اقتدار; ساختار نامتوازن قدرت منطقه اي و آسيب پذيري امنيتي و ضعف نظامي بالاي اكثر اعضاي شورا; استراتژي هاي امنيتي و اقتصادي قدرت هاي فرامنطقه اي ازجمله آمريكا در خليج فارس و ممانعت از شكل گيري و تحكيم همگرايي منطقه اي (در اين خصوص مي توان به قراردادهاي امنيتي و اقتصادي دوجانبه آمريكا با كشورهاي خليج فارس اشاره كرد); و سوظن و ترديد كشورهاي عضو نسبت به يكديگر و تاثيرپذيري از ذهنيت تاريخي مبتني بر مناقشات بين اعضا. مهم ترين چالش هاي اقتصادي همگرايي در شوراي همكاري خليج فارس نيز عبارتند از : ضريب پايين تحرك (نيروي كار سرمايه و...) در ميان كشورهاي عضو; تنوع اقتصادي پايين و مكمل نبودن اقتصاد كشورها; سطح پايين تجارت در ميان اعضاي شورا نسبت به تعاملات تجاري كلي آنها; يكپارچگي پيچيده در سطح اقتصاد كلان ; تكيه اقتصاد اعضا به صدور انرژي و واردات كالاهاي لوكس ; همگرايي كم بازار مالي و استراتژي ها و سياست هاي توسعه اي ناسازگار.
    نتيجه گيري
    منطقه خاورميانه فاقد تجربه اي موفق درخصوص همگرايي منطقه اي است با اين همه كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس از زمان تاسيس اين سازمان در سال 1360 تلاش هايي را در جهت افزايش همگرايي در ميان خود به انجام رسانده اند . هرچند تشكيل اين شورا در وهله اول براساس اولويت ها و انگيزه هاي سياسي امنيتي بود و مسائل اقتصادي از اهميت درجه دومي برخوردار بودند اما با وجود ضعف ها و مشكلات اساسي در حوزه سياسي و امنيتي همگرايي در سطوح داخلي و منطقه اي و در نتيجه تاثيرگذاري نيروهاي جهاني به تدريج بعد اقتصادي همگرايي در اولويت بالاتري قرار گرفت .
    ايجاد منطقه آزاد تجاري ايجاد اتحاديه گمركي ايجاد بازار مشترك و تلاش براي انتشار پول مشترك در سال هاي آينده ازجمله اقدامات شوراي همكاري براي همگرايي اقتصادي محسوب مي شود. اما با وجود اين تلاش ها روند همگرايي در شورا كند بوده است و تبادلات تجاري اعضاي شورا در مقايسه با كل حجم تجارت آنها هنوز در حد پاييني است . اين مسئله چالش ها و موانع عمده اي را براي همگرايي در شوراي همكاري برجسته مي سازد.
    در مجموع به نظر مي رسد كه موانع نهادي و سياسي نقش اصلي را در روند آهسته همگرايي داشته باشد كه عمدتا از ساختار دروني دولت هاي عضو شورا و ساختار قدرت در سطح منطقه اي ناشي مي شود. ناهمخواني ساختارهاي اقتصادي و ناهم تكميلي اقتصادهاي اعضا نيز عامل عمده اي است كه روند همگرايي را كند مي كند. با اين همه درك رهبران اين كشورها از لزوم همگرايي همكاري و توسعه اقتصادي در روند جهاني شدن در مقايسه با شرايط و رويكردهاي ساير كشورهاي خاورميانه قابل توجه و اميدواركننده است .
    منبع : مركز تحقيقات استراتژيك
    شوراي همكاري خليج فارس در سال 1360 با هدف همكاري و هماهنگي در امور اقتصادي مالي تجاري آموزشي قانونگذاري اطلاعاتي و ايجاد يك استراتژيك مشترك دفاعي ميان 6 كشور حوزه جنوبي خليج فارس شكل گرفت
    سقوط رژيم پهلوي در ايران و ظهور نظامي انقلابي با سياست خارجي تجديدنظر طلبانه مهم ترين عاملي بود كه كشورهاي خليج فارس را به سوي ايجاد سازماني امنيتي در جهت مقابله با تهديدات پيراموني هدايت كرد
    نظام سياسي و اقتصادي مشابه در كشورهاي جنوبي حوزه خليج فارس و تصور مشترك از تهديدات با توجه به جايگاه واحد در تعاملات جنگ سرد تلاش اين كشورها براي همكاري مشترك به منظور مقابله با تهديدات و كاهش آسيب پذيري هاي امنيتي را ناگزير مي ساخت
    باوجود برجستگي مسائل امنيتي در تبيين علت وجودي شوراي همكاري خليج فارس اين شورا به تدريج همگرايي اقتصادي را در اولويت بالاتري قرار داد به گونه اي كه اكنون كاركردهاي اقتصادي شوراي همكاري در مقايسه با كار ويژه هاي امنيتي آن از اهميت بيشتري برخوردارند
    ايجاد منطقه آزاد تجاري ايجاد اتحاديه گمركي ايجاد بازار مشترك و تلاش براي انتشار پول مشترك در سال هاي آينده از جمله اقدامات شوراي همكاري براي همگرايي اقتصادي محسوب مي شود

  • *****
    سفير لبنان در گفت وگوي اختصاصي با روزنامه جمهوري اسلامي :
    كشورهاي عربي هيچ توجيهي براي عادي سازي روابط با رژيم صهيونيستي ندارند


  • گفت وگو از سيدمحمود جوادي
    اشاره :
    سفر اخير ميشل سليمان رئيس جمهور لبنان روابط اقتصادي لبنان و جمهوري اسلامي ايران و نيز حمله وحشيانه ارتش رژيم صهيونيستي به نوارغزه از جمله مسائلي بود كه بخاطر بررسي آنها به سراغ سفير لبنان در تهران رفتيم و با وي به گفت وگو نشستيم .
    آقاي « زين السيد علي الموسوي » سفير جديد لبنان در تهران كه براي نخستين بار سمت سفير را تجربه مي كند اميدوار است روابط اقتصادي ميان دو كشور لبنان و جمهوري اسلامي ايران بهتر از گذشته شود و روابط تجاري ميان تهران و بيروت رونق بيشتري به خود بگيرد.
    خوانندگان محترم را به خواندن اين گفت وگو دعوت مي كنيم .

    ث روابط جمهوري اسلامي ايران و لبنان پس از ديدار رئيس جمهور لبنان از تهران تقويت گرديده است . شما ديدار جناب آقاي ميشل سليمان از تهران را چگونه ارزيابي مي كنيد اين ديدار به چه نتايجي رسيد
    ابتدا از شما بخاطر اين فرصتي كه در اختيار من گذاشتيد تا با خوانندگان روزنامه جمهوري اسلامي ارتباط برقرار كنم تشكر مي كنم . در مورد ديدار رئيس جمهور لبنان جناب آقاي سپهبد ميشل سليمان از تهران بايد به اين نكته اشاره كنم كه اين سفر نوعي قدرداني و تشكر مردم لبنان از طريق عالي ترين مقام سياسي لبنان به رهبر معظم انقلاب رئيس جمهور و ملت ايران بخاطر كمكهاي بي دريغ جمهوري اسلامي ايران به ملت و كشور لبنان بود.
    هدف دوم اين سفر بحث و گفتگو با مسئولين بلندپايه جمهوري اسلامي ايران در مورد گسترش همه جانبه روابط دو كشور در زمينه هاي سياسي اجتماعي اقتصادي و فرهنگي و حتي در زمينه هاي نظامي بود. اين ديدار ثمرات فراواني را در زمينه هاي مختلف به دنبال داشته و مهمترين آن زنده كردن كميسيون مشترك اقتصادي دو كشور بود كه ظرف دو سه ماه آينده نخستين نشست مشترك اين كميسيون برگزار خواهد شد. همچنين اين ديدار به جهانيان ثابت كرد كه روابط ميان دو كشور در بهترين شرايط قرار دارد.
    پيام ديدار آقاي ميشل سليمان به جمهوري اسلامي ايران اين بود كه دولت و ارتش لبنان در كنار مقاومت لبنان ايستاده و از آن حمايت مي كند.
    نتايج اين ديدار در آينده نزديك مشخص خواهد شد اما به اين نكته بايد اشاره كنم كه مسائلي كه در منطقه بويژه در غزه اتفاق افتاد باعث به تعويق افتادن نتايج اين ديدار بود.
    ث روابط اقتصادي جمهوري اسلامي ايران و لبنان در چه سطحي قرار دارد راههاي گسترش اين روابط را چگونه مي بينيد
    روابط اقتصادي ميان دو كشور در حد روابط سياسي ميان دو كشور نيست . ميزان تبادلات تجاري ميان دو كشور 60 ميليون دلار در سال است كه اميدواريم اين رقم با سرمايه گذاري مشترك ميان دو كشور و تشويق واردكنندگان ايراني جهت وارد كردن مركبات لبناني كه از مرغوب ترين مركبات در جهان به شمار مي رود بالا برود.
    يكي ديگر از راههاي گسترش روابط اقتصادي برپايي نمايشگاه هاي مشترك در دو كشور است . در لبنان نمايشگاهي در بهترين نقطه بيروت براي عرضه محصولات ايراني برپا مي شود و ما تلاش داريم نمايشگاهي را در تهران براي عرضه محصولات لبناني برگزار كنيم و اين موضوع و مسائل ديگر با برگزاري كميسيون مشترك اقتصادي ميان دو كشور و با حضور وزراي مربوطه مورد بحث قرار داده خواهد و تصميمات لازم جهت محقق كردن روابط اقتصادي مناسب تري اتخاذ خواهد شد.
    ث اجازه بدهيد كمي هم درباره مسائل سياسي منطقه گفتگو كنيم و به حمله ارتش رژيم صهيونيستي به غزه بپردازيم . به نظر شما پيام رژيم صهيونيستي به مقاومت و حماس چه بود و از طرف ديگر پيام اين رژيم از طريق اين تجاوز آشكار و غيرانساني به كشورهاي عربي و اسلامي چيست
    اسرائيل رژيمي غاصب و اشغالگر است . اين رژيم بر پايه تجاوز برپا شده و منش آن بر قتل ويران كردن و بيرون راندن ساكنان اصلي سرزمين فلسطين استوار است . تجاوز اخير رژيم صهيونيستي به غزه در راستاي ادامه جنايات و تكميل حلقه هاي جديد تجاوز و هدف اصلي از آن نابودي آرمان فلسطين و نام فلسطين است .
    اسرائيل مي خواهد هرگونه نامي و يادي در آينده از فلسطين محو و از بين ببرد. اينجا بايد به طرحي آمريكايي صهيونيستي اشاره كنم كه طراحان آن قصد دارند كرانه باختري رود اردن را به كشور اردن و نوارغزه را به مصر ملحق كنند تا از اين طريق چيزي به نام سرزمين فلسطين باقي نماند. البته كشورهاي عربي هرگز تن به اين طرح نخواهند داد.
    يكي ديگر از اهداف رژيم صهيونيستي در اين تجاوز ثابت كردن اين مساله به اعراب كه مقاومت بي فايده است و ديگر چيزي به نام آرمان فلسطين وجود ندارد.
    از سوي ديگر شايد هدف رژيم صهيونيستي در حمله به غزه نابودي كامل مقاومت نباشد چرا كه اين رژيم قصد دارد همواره آرمان فلسطين را در دو قسمت مجزا از هم در شرايط تفرقه نگه دارد.
    پيام صهيونيستها در اين جنگ به كشورهاي عربي اين است كه من هر كاري را انجام مي دهم و شما قادر به انجام هيچ كاري نيستيد و در پايان مقاومت بي فايده است .
    ث استفاده ارتش رژيم صهيونيستي از بمب هاي غيرمتعارف در جنگ غزه با چه هدفي صورت گرفته است آيا از اين گونه حملات وحشيانه از سوي اين رژيم مي توان برداشت جديدي كرد
    اسرائيل پيش تر از سلاح هاي غيرمتعارف در جنگ با لبنان استفاده كرده بود از قبيل بمب هاي خوشه اي و سلاح هاي ديگر. اين رژيم لبنان و غزه را ميداني براي آزمايش كشنده ترين سلاح تبديل كرد و پيام آنها به ايران و كشورهاي حامي حماس اين است كه دست از حمايت حماس و مقاومت برداريد.
    چندي پيش « اولمرت » به « ساركوزي » رئيس جمهور فرانسه گفت : « امروز حماس و فردا حزب الله لبنان » . من معتقدم در منطقه ما حلقه هاي به هم پيوسته اي وجود دارد كه از حماس شروع مي شود و سپس به حزب الله لبنان سوريه و ايران ختم مي شود. آنها ابتدا به حلقه هاي نزديك تر و ضعيف تر حمله مي كنند سپس به سراغ حلقه هاي ديگر مي روند. مي شود گفت كه بعد از حماس دوباره نوبت حزب الله لبنان است سپس سوريه و بعد از آن ايران .
    اسرائيل با حمله به حماس و تهاجم به غزه اكتفا نكرده و راه خود را در تحقق اهداف خود دنبال خواهد كرد.
    ث ما ايراني ها معتقديم كه مواضع و سكوت برخي كشورهاي عرب در اين جنگ خيانت به آرمان فلسطين بود. شما اين مواضع را چگونه ارزيابي مي كنيد
    من معتقدم كه هر كشور عربي شرايط خاص خود را دارد و اين شرايط مواضعي را بر اين كشور تحميل مي كند. اما معتقد هستم كه بعضي از كشورها هيچگونه توجيهي براي كوتاهي خود در برابر اين موضوع نداشتند. بويژه در زمان محاصره غزه در شش ماه گذشته (پيش از جنگ ) و بعد از آن .
    برخي كشورهاي عرب و با هرگونه مواضعي كه در قبال جنبش حماس دارند نمي توانند كوتاهي خود را در براي مردم بي گناه غزه در زمان جنگ توجيه كنند.
    در اجلاس سران كشورهاي عرب كه در كويت منعقد شد رهبران اين كشورها به نقد خود در اين زمينه پرداختند و اين بازنگري موجب شد كه به اشتباه هاي خود پي ببرند. به عقيده من اين بازنگري گام مثبت و مهمي است . برخي از رهبران عرب مسئوليت خود را در قبال كوتاهي هاي پيش آمده به عهده گرفتند و در عين حال برخي ديگر مواضع خود را توجيه كردند. اما روي هم رفته اين اجلاس نوعي آشتي ميان كشورهاي عرب بعد از جنگ غزه بود و اين تنها يك گام مثبت در راستاي منافع و آرمان عربي بود.
    ث آيا مي توان چنين گفت كه اسرائيل در اين جنگ موفق به تفرقه انداختن ميان كشورهاي عربي شد
    كشورهاي عربي اساسا متفرق هستند و سالها پيش دچار تفرقه شده اند و اختلافات فراواني ميان آنها وجود دارد. فراموش نكنيم كه فشارهاي فراواني بر اين كشورها از سوي اروپا به صورت عام و از سوي آمريكا به طور خاص وجود دارد.
    برخي كشورها مانند جمهوري اسلامي ايران مي توانند چنين فشارهايي از غرب را تحمل كنند اما كشورهاي ديگر شرايط خاص خود را دارند و قادر به ايستادگي در برابر اين فشارها نيستند.
    اگر به حوادث خرابكارانه اي كه مدتي پيش در مصر و در مناطق توريستي اين كشور رخ داد و با هدف ضربه زدن به صنعت توريسم مصر صورت گرفت نگاه كنيد مي بينيد كه غربي ها بلافاصله از مصر خواستند تا تدابيري براي مقابله با اين حوادث اتخاذ كند. غربي ها اين پيام را به مصر مي دهند كه صنعت توريسم شما به توريست هاي اروپايي نياز دارد لذا هر كاري كه ما از شما مي خواهيم بايد آن را انجام دهيد. با همه اين اوصاف من معتقدم كه آينده از آن مسلمانان و آرمان فلسطين خواهد بود.
    ث چرا كشورهاي عرب بجاي فشار وارد كردن بر رژيم صهيونيستي جهت تقبل هزينه تجاوز به غزه خود هزينه بازسازي غزه را متقبل مي شوند و كاري به اسرائيل ندارند آيا اين اقدام رژيم صهيونيستي را در تجاوزهاي بعدي جسورتر نمي كند
    اسرائيل از 60 سال پيش تاكنون به تجاوزات خرابكارانه اش ادامه مي دهد . براي مثال اين رژيم در لبنان و در سال 1365 هنگامي كه جنگنده هاي متجاوز رژيم صهيونيستي به فرودگاه بيروت حمله كردند و تمام هواپيماهاي مسافربري شركت هواپيمايي « ميدل ايست » (هواپيمايي ملي لبنان ) را منهدم و تجهيزات فرودگاه را نابود كردند. اسرائيل هرگز حاضر نشد در مورد تلفات مادي اين حمله مذاكره كند و اينكه درباره خسارتهاي وارده و جبران مادي آن بحثي به ميان آورده شود.
    ما در جهان عرب مسائل پيش آمده را آنگونه كه غربي ها و اسرائيل دنبال مي كنند بطور دقيق و منطقي بررسي نمي كنيم . براي مثال وقتي تيري و يا موشكي از جانب مقاومت و يا يك كشور عربي به سمت اسرائيل شليك مي شود آنها همه خسارتهاي وارده را بررسي مي كنند حتي آسيبهاي جزيي از قبيل زخمهاي سطحي و يا آسيبهاي موقت رواني شهروندانشان را در رسانه ها منعكس مي كنند و آمار آنها را به ثبت مي رسانند در حاليكه ما (كشورهاي عربي ) حتي در شمارش شهداي خود ناتوانيم و آمار دقيقي از كشته هايمان توسط تجاوزات رژيم صهيونيستي نداريم و اين تاسف آور است .
    ث نقش اتحاديه عرب در اين خصوص چيست
    من معتقدم كشورهاي عربي بايد پيش از وقوع اين گونه تجاوزها و وارد آمدن خسارتهاي وسيع كمك هاي مادي و معنوي خود را به فلسطين كنند.
    كشورهاي عرب بايد در اين زمينه اتفاق نظر داشته باشند كه بايد اسرائيل را وادار به پذيرفتن پرداخت هزينه بازسازي خرابي ها كرد. من نيز اين پرسش را دارم كه چه وقت و چه كسي قادر است اسرائيل را براي پذپرفتن مسئوليت خسارتهاي وارد شده به غزه و لبنان وادار كند براي مثال چنانچه بخواهيم برآوردي از ميزان خسارتهاي وارده به لبنان داشته باشيم ميزان اين خسارتهاي از سقف 100 ميليارد دلار تجاوز خواهد كرد اما چه كسي حاضر به وادار كردن رژيم صهيونيستي به پرداخت اين رقم است .
    ث وقتي تجاوزهاي رژيم صهيونيستي به پايان نزديك مي شود و هنگامي كه همه چيز ويران مي شود و كارد به استخوان مي رسد حكام عرب تازه تصميم مي گيرند كه اجلاس سران براي بررسي اوضاع برگزار كنند بلكه بتوانند كاري كنند. آيا تصور نمي كنيد كه هميشه حكام عرب بسيار دير گردهم جمع مي شوند و كمتر نيز به نتيجه واحدي مي رسند
    من خدا را شاكر هستم كه زمينه مناسب براي تحقق اهداف حكام عرب در كويت فراهم شد. اميدوارم اين آشتي ها سبب شود حكام در همه زمينه ها با هم به توافق برسند و بتوانند روزي اسرائيل را وادار به پذيرش مسئوليت وارد نمودن خسارتها به فلسطين و لبنان نمايد.
    ث به نظر شما آيا بعد از تجاوز وحشيانه ارتش رژيم صهيونيستي به غزه آيا توجيهي براي عادي سازي روابط با اين رژيم براي كشورهاي عربي وجود دارد
    ملك عبدالله پادشاه عربستان همانطور كه طرح صلح اعراب را در نشست سران عرب در بيروت (سال 1381 ) مطرح كرد در اجلاس سران عرب در كويت نيز درباره اين طرح اظهار داشت كه اين طرح تا ابد براي بحث باز نخواهد بود و ممكن است اين طرح پس گرفته شود.
    با اين حال در حال حاضر جهان عرب هيچگونه توجيهي براي عادي سازي روابط با اسرائيل ندارد. البته سران كشورهاي عربي روزي به دنبال مساله عادي سازي روابط با رژيم صهيونيستي بودند اما آنها امروز به اين نتيجه رسيده اند كه خود اسرائيل مايل به عادي سازي روابط با كشورهاي عربي نيست .
    محمدحسنين هيكل نويسنده برجسته مصري به اين موضوع اشاره مي كند كه نخستين فردي كه پيشنهاد عادي سازي روابط با اسرائيل را داد « جمال عبدالناصر » بود . او در سال 1341 و بوسيله سفير مصر در اسرائيل اين موضوع را با رژيم صهيونيستي مطرح كرده بود اما اسرائيلي ها اين پيشنهاد را نپذيرفتند.
    اين يك حقيقت مسلم است كه رژيم صهيونيستي به شكل وسيعي چشم طمع به كشورهاي عربي همجوار را دارد. در عين حال و در بحث عادي سازي روابط كشورهاي عربي با اسرائيل بايد به اين نكته اشاره كنم كه اين كشورها تحت فشارهاي فزاينده كشورهاي غربي تن به اين كار مي دهند و غربي ها هستند كه براي آنها تعيين تكليف مي كنند كه چه بكنند و يا چه نكنند وگرنه عواقب آن را بپذيرند.
    جورج بوش رئيس جمهور پيشين آمريكا براي تسريع در روند عادي سازي روابط با اسرائيل بجاي بكارگيري سياست « چماق و هويج » با كشورهاي عربي از سياست « چماق و چماق » استفاده كرد. او با بكارگيري اين سياست از كشورهاي عرب خواست كه به موضوع عادي سازي روابط با رژيم صهيونيستي تن بدهند.
    ث چرا كشورهاي عربي در مقابل سياست « چماق و چماق » آمريكا از نفت بعنوان سلاح استفاده نكردند تا مجبور نشوند راهي را كه برخلاف ميل خودشان است طي نكنند
    سلاح نفت يك سلاح دوگانه است و به آساني نمي شود از آن استفاده كرد. مشكل اصلي كشورهاي عربي استفاده ازنفت بعنوان سلاح و يا عدم استفاده از آن بعنوان سلاح نيست بلكه مشكل آنها تفرقه و اختلاف نظر است .
    من قاطعانه مي گويم چنانچه كشورهاي عربي مواضع خود را پيرامون يك محور متحد كنند اين بسيار كافي خواهد بود تا اسرائيل و كشورهاي حامي آن را از اهدافشان باز بدارد.
    وحدت كلمه كشورهاي عربي به تنهايي كافي خواهد بود تا در برابر اسرائيل و حاميانش بايستد. اگر آنها به اين وحدت برسند ديگر نيازي به بكارگيري سلاح نفت و يا سلاح ديگر نخواهد بود.
    متاسفانه غربي ها توانسته اند نفاق را ميان كشورهاي عربي جا بيندازند و آنها در سياست تفرقه بينداز و حكومت كن ميان كشورهاي عربي موفق بوده اند.
    ث شليك چند موشك از جنوب لبنان به سرزمين هاي اشغالي همزمان با حمله ارتش رژيم صهيونيستي به غزه تحليل هاي فراواني را به دنبال داشت . همه مي دانيم اگر حزب الله دست به چنين كاري زده باشد ابايي در مطرح كردن اين موضوع ندارد اما گفته مي شود گروهك هاي موازي مقاومت حزب الله تشكيل شده است تا دست به عمليات خرابكارانه اي به نام حزب الله بزنند و وضعيت سياسي را عليه حزب الله تغيير دهند. لطفا اگر اطلاعات خاصي در اين زمينه داريد براي ما بيان بفرمائيد.
    آقاي نبيه بري رئيس مجلس لبنان چندي پيش اعلام كردند كه نيروهاي امنيتي لبنان از ماهيت كساني كه اقدام به شليك موشك ها كرده اند اطلاع دارند. از طرفي ديگر مسئوليت شليك اين موشك ها را بعهده نگرفت و اعلام كرد چنانچه خود اقدام به شليك ها كرده است هيچگونه ملاحظاتي را در اعلام اين موضوع نخواهد كرد و با جرات و به طور علني اعتراف خواهد كرد.
    نمي توان به طور قطع گفت كه چه كسي پشت مساله پرتاب موشك هاست . من شخصا معتقدم كه پرتاب كنندگان موشك ها يك تشكل نيست بلكه و دو تشكل است چرا كه سري اول موشك ها از منطقه « الناقوره » در جنوب غربي لبنان و از نزديكي سواحل جنوبي كشور شليك شده است اما سري دوم موشك ها از منطقه ديگري و در جنوب شرقي كشور شليك شده كه اين ثابت مي كند توسط دو گروه مختلف صورت گرفته است .
    اما در مورد بخش دوم سوالتان بايد عرض كنم كه لبنان يك كشور آزاد و براي تشكيل احزاب گروهها و سازمانها است . به عقيده من گروههاي زيادي وجود دارند كه براي كسب اموال و درآمد بيشتر دست به هر كاري مي زنند.
    پول هرگز كافي نيست براي استمرار يك حركت سياسي بلكه حركت هاي سياسي بايد داراي آرمان باشند تا بتوانند به حيات خود ادامه بدهند و به اهداف خود برسند.
    ث به نظر شما چه كشورهايي پشت اين ماجرا هستند كه ميخواهند شرايط را براي حزب الله در لبنان دشوار كنند و يا آن را وارد بحرانهاي جديد كنند
    چرا نگوئيم كه خود اسرائيل اقدام به چنين كاري كرده است و اين موشك ها توسط مزدوران اسرائيل و براي اهدافي كه خود رژيم صهيونيستي آن را دنبال مي كند به سوي سرزمين هاي اشغالي شليك كرده تا يك حمله تبليغاتي جديدي را عليه حزب الله آغاز كند و به اهداف خود برسد.
    ث و حرف آخر
    نكته اي كه خواهان اشاره به آن در پايان اين گفت وگو هستم اين است بعد از مساله آشتي ميان سران متفرق عرب كه در اجلاس كويت اتفاق افتاد معتقدم كه كشورهاي عربي بايد يك نگاه نو به آينده خود داشته باشند و روابط خود را با كشورهاي اسلامي پيرامون خود مانند جمهوري اسلامي ايران و تركيه مستحكم تر نمايند.
    نكته دوم اگر كشورهاي عرب پس از ماجراي آشتي ميان سران آنها موفق شوند كه خود را بعنوان عدد درشتي در جهان مطرح كنند و نشان بدهند كه حرفهايي براي گفتن دارند بايد دست به ترسيم يك راهبرد و استراتژي مشترك براي مقابله با تهديدات تجاوزات رژيم صهيونيستي و دخالتهاي كشورهاي غربي بزنند.
    اين راهبرد بايد مشخص و انعطاف پذير مانند نقشه هاي نظامي باشد چرا كه اين مساله مهمي براي اعراب است . اين استراتژي بايد با هماهنگي با كشورهاي بزرگ اسلامي پيرامون كشورهاي عربي اتخاذ شود تا بتوان در اين كشورها در آينده بعنوان كشوري تعيين كننده مطرح شوند.
    نكته سوم كشورهاي عربي بايد شرايط اعتمادسازي را با كشورهاي مسلمان همسايه از جمله ايران تركيه و پاكستان ايجاد كنند تا روابط آنها با اين كشورها روابطي برادرانه و مستحكم شود و بر پايه اعتمادسازي نهاده شود.
    اسرائيل در حمله به غزه قصدداشت به عربها اين پيام را بدهد كه مقاومت بي فايده است و ديگر چيزي به نام آرمان فلسطين وجود ندارد
    پيام ديگر رژيم صهيونيستي به كشورهاي عربي اين است كه من هر كاري را انجام مي دهم و شما قادر به انجام هيچ كاري نيستيد. مقاومت بي فايده است
    كشورهاي عربي هيچگونه توجيهي براي كوتاهي خود در برابر حمله ارتش رژيم صهيونيستي به غزه را ندارند
    در اجلاس كويت برخي كشورهاي عربي به كوتاهي خود در قبال غزه اعتراف و برخي كشورهاي ديگر مواضع خود را توجيه كردند
    كشورهاي عرب بايد در اين زمينه اتفاق نظر داشته باشند كه بايد اسرائيل را وادار به پذيرفتن پرداخت هزينه بازسازي خرابي ها كرد. من نيز اين پرسش را دارم كه چه وقت و چه كسي قادر است اسرائيل را براي پذيرفتن مسئوليت خسارتهاي وارد شده به غزه و لبنان وادار كند
    جورج بوش براي تسريع در روند عادي سازي روابط با اسرائيل بجاي بكارگيري سياست « چماق و هويج » با كشورهاي عربي از سياست « چماق و چماق » استفاده كرد. او با بكارگيري اين سياست از كشورهاي عربي خواست به عادي سازي روابط تن بدهند
    مشكل اصلي كشورهاي عربي استفاده از نفت بعنوان سلاح و يا عدم استفاده از آن بعنوان سلاح نيست بلكه مشكل آنها تفرقه و اختلاف نظر است
    كشورهاي عربي بايد با هماهنگي كشورهاي بزرگ اسلامي دست به ترسيم يك راهبرد و استراتژي مشترك براي مقابله با تهديدات تجاوزات رژيم صهيونيستي و دخالتهاي كشورهاي غربي بزنند