1 ) تشكيل حكومت جهاني
اولين و مهم ترين اقدامي كه در عصر مهدوي صورت مي گيرد كليه مرزها برداشته و تبعيضات برطرف و قراردادهاي بيهوده و
تحميلي لغو و كليه موانع تشكيل امت واحده ـ كه شاخصه جامعه توحيدي است ـ از بين مي رود. سازمان ملل و سازمان هاي بين المللي
تغيير ماهيت مي دهند
زيرا ديگر صحبت از ملل و ملت ها نيست و اهداف و مقاصد مادي انگيزه فعاليت ها و برنامه ها نخواهد بود...
براساس روايات اسلامي
مهدي منتظر(عج ) ـ كه همان موعود جهاني است ـ تمام مرزها را بر مي دارد
سراسر جهان را زير پرچم گرد
مي آورد. حكومت او داراي يك پرچم
يك قانون و يك دين است كه همان پرچم پرافتخار اسلام و قوانين حيات بخش قرآن مي باشد
و
در آن كليه مردم دنيا با جان و دل آن را مي پذيرند.
در نتيجه
پيروزي نهايي مستضعفان بر مستكبران و تشكيل حكومت جهاني واحد محقق مي شود. در چنين وضعيتي عدالت و صلح
محور و اساس حاكميت برزمين
صلاح و تقوا اساس زندگي انسان ها قرار مي گيرد.
مفاسد اخلاقي و اجتماعي
فقر و بيكاري
خيانت و آدم كشي
جنگ و ناامني از بين مي رود
زيرا انگيزه ها و ارزش هاي فاسد و
منحرف از بين رفته و حاكميت با قدرت و بدون سازش و ترديد با ظالمين
فاسدين
كفار و منافقين برخورد و ريشه آنان را مي كند.
« شيخ صدوق » در خصال از ابوفاخته روايت مي كند كه امام زين العابدين (ع ) فرمود :
« اذا قام قائمنا اذهب الله عزوجل عن شيعتنا العاهه و جعل قلوبهم كزبر الحديد و جعل قوه الرجل منهم قوه اربعين رجل و يكونون
حكام الارض و سنامها. »
زماني كه قائم ما قيام كند
خداوند بيماري و سستي را از شيعيان ما برطرف مي سازد
و دل هاي آنان را هم چون پاره هاي آهن مي كند
و به هر مردي از آنها نيروي چهل مرد مي دهد
و آنها حكام زمين و روساي اجتماع خواهند بود . (1 )
2 ) استقرار امنيت
آرامش و اطمينان فكري
فردي و اجتماعي دو مقوله مهمي است كه در واقع بخش عمده اي از زندگي انسان وابسته به آن مي باشد.
فلسفه تشكيل دولت استقرار امنيت و اجراي عدالت و برخورداري از معيشت و امكانات شايسته بوده است . امنيت نقش ويژه اي در
موجوديت و تداوم جامعه و حكومت دارد. به عبارت ديگر امنيت
اساس حكومت و حاكميت و حياتي ترين خواسته بشر است . لذا
يكي از ملاك هاي مهم و معيار صلاحيت و توانايي دولت ها در تامين دو مقوله تعيين كننده و اساسي فوق مي باشد و از اين رو هيچ
دولتي و به هيچ وجه كوچك ترين تساهل و يا وادادگي در اين زمينه نمي تواند داشته باشد
زيرا در چنين صورتي به سرعت از داخل و
خارج مورد تهديد و در معرض سقوط قرار مي گيرد.
متاسفانه در طول تاريخ بشر
بيش از هر چيز امنيت فردي و اجتماعي او مورد تهديد قرار گرفته و به دنبال آن عدالت و تعادل زندگي
انسان ازبين رفته است . معضلات زيست محيطي
جنگ هاي منطقه اي و بين المللي
توطئه ها و فتنه ها و بالاخره لشگركشي هاو قتل و
غارت ها كه ريشه در عدم امنيت دروني
عدم ايمان قلبي و نبود حكومت الهي دارند
وضعيت تقريبا ثابت و مستمري بوده است .
« ... اين دولت (مبني بر عدالت ) امنيتي فراگير و همه جانبه را به ارمغان مي آورد : امنيت اعتقادي
سياسي
اجتماعي
اقتصادي
خانوادگي و فردي
در دولت او (مهدي « عج » ) توحيد بر همه چيز و همه كس سايه مي افكند
و زمين و زمان به امنيت مي رسد. از امام
باقر(ع ) روايت شده است كه فرمود :
« يقاتلون والله حتي يوحدالله ولايشرك به شيئا
و تخرج العجوز الضعيفه من المشرق تريدالمغرب لاينهاها احد. »
مي جنگند تا آن كه (همه مردم ) خدا را به يگانگي بپذيرند
و چيزي را با او شريك قرار ندهند
و (چنان امنيتي برقرار شود كه ) پيرزني
ناتوان از مشرق به مغرب رود و هيچ كس آزاري به او نرساند . (2 )
3 ) اجراي احكام اسلام
جامعه بشري كه در طول تاريخ از نيروي عقل و از منبع وحي تغذيه شده و همزمان از جنبه مادي خود نيز متاثر بوده
به سوي بلوغ
و كمال عقلي از يك سو و بن بست در صحنه اجتماعي از سوي ديگر در حركت است . در مرحله نهايي و درگيري حق و باطل
كفر و
ايمان
توحيد و شرك
عقل و جهل
زماني فرا مي رسد كه هم متقين از علوم و معارف نظري و عقل علمي ارتقا پيدا مي كنند و هم
مشركين به بالاترين امكانات مادي خود رسيده اند. پيشرفت هاي فني ـ تكنولوژيكي
تراكم ثروت
سلاح هاي بسيار پيچيده و ويرانگر در
مقياسي جهاني ـ نظير سلاح هاي هسته اي
شيميايي
ميكروبي و بيولوژيكي ـ رسانه هاي فراگير و تباه كننده
دجال ها
سفياني ها ـ جهان
را از ظلم و شرك و كفر مي پوشانند. در اين حال درگيري در مقياسي جهاني ـ اسلام واقعي و اصيل با تمامي كفر ـ كه در تاريخ بشر
بي سابقه است روي مي دهد و نتيجه اين درگيري غلبه صالحين و متقين به رهبري امام مهدي (عج ) و استقرار حكومت جهاني اسلام
خواهد بود. به گونه اي كه ديگر وقايع گذشته دوران انبيا و ائمه تكرار نمي شود و جوامع بشري تحت حاكميت حدود و احكام الهي اسلام
اداره خواهد شد.
با چنين بينشي عالم تشيع با تثبيت هويت خود
گذشتن از مرزهاي فكري و سلطه استكباري
گسترش كمي و رشد كيفي را تا تشكيل
حكومت عدل مهدي (عج ) طي مي كند
و با بسيج و تجمع تمامي نيروها و امكانات از گذرگاه هاي سخت مي گذرد. البته اين حركت به
سختي و با اعمال شدت امام صورت مي گيرد
زيرا مقاومت هاي زيادي در مقابل بيان حضرت مهدي (عج ) از اسلام و احكام آن مي شود.
در اين زمينه « نعماني » در كتاب غيبت از عبدالله بن عطار روايت كرده كه گفت از حضرت باقر عليه السلام پرسيدم مهدي (عج ) با چه
روشي در ميان مردم حكومت مي كند فرمود :

« يهدم ما قبله كما صنع رسول الله و يستانف الاسلام جديدا » ; آن چه از آثار بدعت و گمراهي قبل از وي بوده است منهدم مي كند
چنان كه پيامبر اساس جاهليت را منهدم كرد . آن گاه از نو اسلام را مي سازد . (3 )
در كتاب غيبت « شيخ طوسي »
از امام باقر عليه السلام روايت نموده كه فرمود :
« دولت ما آخرين دولت هاست
هر خانداني كه لياقت سلطنت (و حكومت ) را دارند
پيش از ما به حكومت مي رسند
تا هنگامي كه
ما بر سر كار آمديم و روش دولت ما را ديدند نگويند اگر ما به حكومت و سلطنت مي رسيديم مانند اينان (آل محمد) عمل مي كرديم » و
اين است معناي آيه شريفه « والعاقبه للمتقين » . (4 )
با ظهور و پيروزي و غلبه اسلام بر كفر
ياران مهدي (عج ) به ويژه شيعيان واقعي وي توان خود را براي اداره حكومت و اجراي احكام
اسلام به كار مي گيرند; به گونه اي كه عقل و قلب جهانيان را متوجه حقايق و ارزش هاي دين و حاكميت ديني مي نمايند
و آنان را مومن و
مطيع مي گرداند.
به عبارت ديگر
شيعه بايد به بلوغ و توانايي اداره جامعه جهاني عادلانه مهدي (عج ) برسد و قدرت تغيير عقايد
فرهنگ ها
و ارزش ها و
وابستگي ها را داشته باشد
زيرا اسلامي كه امام زمان ارائه مي كند براي بسياري ناشناخته و دور از تصورات آنان نسبت به اسلام رايج
است ! شايد بتوان گفت كه يكي از شرايط زمينه ساز ظهور قائم و تشكيل حكومت جهاني
ايجاد توان اداره جوامع جهاني با همه تنوع
و
قدرت تغيير افكار
خلقيات و فرهنگ ها و ارزش هاي منحرف و ضد ديني مي باشد. از اين رو يكي از مسئوليت هاي بزرگ شيعه در دوران
غيبت
آماده سازي و تربيت نيروي انساني هم آهنگ با ويژگي ها و مسئوليت هاي حكومت جهاني عدل حضرت مهدي (عج ) است
كه در
واقع يكي از معاني انتظار است !
اهميت و حساسيت موضوع زماني بيشتر روشن مي گردد كه ملاحظه شود شيعه در طول چهارده قرن گذشته دائما در فشار
سركوب
تقيه
عزلت تحميلي بود و انقلاب اسلامي ايران اولين و شايد آخرين فرصتي است كه براي زمينه سازي و تربيت كادر لازم و فراهم كردن
شرايط ذهني براي پذيرش و همكاري با اين حركت عظيم جهاني
خداوند در اختيار شيعه قرار داده است . به همين دليل است كه امام
خميني (ره ) رهبر انقلاب يكي از دعاها و آرزوهايش اتصال اين انقلاب به انقلاب جهاني حضرت مهدي عليه السلام و تحويل دادن پرچم
جمهوري اسلامي به امام زمان ـ ابا صالح المهدي (عج ) ـ بود. علما و نخبگان جهان تشيع مسئوليت سنگيني بر دوش دارند. آنان بايد
ضمن ارتقا و بلوغ فكري و تربيتي شيعيان
در ايجاد خودباوري و اعتماد به نفس و تغيير روحيات حاصل از قرن ها شرايط نامناسب و
ضد شيعي و تبيين معارف و تبليغ آنها تلاش جهاني ويژه اي داشته باشند. اين معناي واقعي دعا براي تعجيل در فرج و انتظار ظهور است
كه وظيفه هر شيعه مخصوصا علما و آگاهان مي باشد. تا زماني كه آماده سازي هاي لازم فراهم نشود و منتظرين واقعي ظهور به تعداد
كساني نرسد كه اداره كنندگان آينده جهان باشند
انتظار به معناي واقعي تحقق نيافته است . (5 )
پاورقي :
1 ـ شيخ صدوق
الخصال
ج 2
ص 541
2 ـ دولت مهدي
سيرت مهدي (عج )
ص 32
3 ـ مهدي موعود
ص 1143
4 ـ همان مدرك
ص 1118
5 ـ آثار فردي و اجتماعي عدالت مهدي (عج )
جواد منصوري
حكومت مهدوي با قدرت و بدون سازش و ترديد
با ظالمين
فاسدين
كفار و منافقين برخورد مي نمايد و ريشه و اساس آنها را از بين
مي برد
مهدي موعود(عج ) آن چه از آثار بدعت و گمراهي قبل از وي بوده است منهدم مي كند
چنان كه پيامبر(ص ) اساس جاهليت را منهدم
كرد
با ظهور و پيروزي و غلبه اسلام بر كفر
ياران مهدي (عج ) به ويژه شيعيان واقعي او توان خود را براي اداره حكومت و اجراي احكام
اسلام به كار مي گيرند
يكي از مسئوليت هاي شيعه در دوران غيبت
آماده سازي و تربيت نيروي انساني هم آهنگ با ويژگي ها و مسئوليت هاي حكومت
جهاني عدل مهدوي است
كه در واقع يكي از معاني « انتظار » است
امام خميني رهبر كبير انقلاب اسلامي يكي از دعاها و آرزوهايش اتصال اين انقلاب به انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج ) و تحويل
پرچم جمهوري اسلامي به امام زمان (عج ) بود

*****
جلوه ديدار
|

سحري در برم اي دولت بيدار بيا
سربالين من اي يار وفادار بيا
ز غم هجر تو افتاده به جانم شرري
نظري كن به من خسته و بيمار بيا
گذري كن صنما جان به فداي قدمت
بگشا پنجره چشم من اي يار بيا
مه من پرده غيبت بگشا باز نگر
چو دلم خون رود از چشم سپيدار بيا
ز فراق رخت اي يوسف كنعاني من
همچو يعقوب شدم طالب ديدار بيا
گل نرگس بگذر يك سحر از كوي دلم
به شب هجر من اي شمع شب تار بيا
من دلداده به عشق تو گرفتار شدم
بنما رخ به من اي جلوه ديدار بيا
دل سرگشته ام از بهر وصال رخ تو
شده در شهر جنون شهره بازار بيا
زكرامت گذري كن به دو چشمم سحري
كه صبا را نبود محرم اسرار بيار
سر و جانم به فداي قدمت « مهدي » جان
نظري كن به من دلشده اي يار بيا
همه شب چشم به راهم كه ز ره باز آيي
تا بگويم سخن عشق تو بسيار بيا
همه دلشدگان در ره تو منتظرند
به گلستان جهان اي گل بي خار بيا
شود آيا كه ببينم رخ زيباي تو را
سحري در برم اي دولت بيدار بيا
صبا فيروزكوهي

|