روزنامه جمهوري اسلامي 02/11/1387 صفحه سرمقاله
*****
ميراث شوم بوش


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    باراك اوباما رئيس جمهور جديد آمريكا ضمن اشاره به برخي طرحهاي اقتصادي ـ اجتماعي خود از مردم آمريكا خواست از وي براي اصلاح اوضاع آشفته اقتصاد و سياست خارجي آمريكا انتظار معجزه نداشته باشند و خاطرنشان ساخت كه اگرچه طرحهاي روشني دارد ولي ممكن است در كوتاه مدت شاهد وخامت روزافزون اوضاع باشند.
    در همين حال « هيلاري كلينتون » وزيرخارجه اوباما نيز وعده داد به آشفتگي ها و سردرگمي هاي سياست خارجي آمريكا در 8 سال گذشته پايان مي دهد. كلينتون در جلسه راي گيري « سنا » ديپلماسي آمريكا را « درهم ريخته » و « مملو از ندانم كاري » خواند و متعهد شد از اختياراتش هوشمندانه و مسئولانه استفاده كند.
    اين اظهارنظرها اگرچه باندازه كافي گوياست ولي بيانگر تمامي واقعيت ها و مشكلات ديپلماسي واشنگتن محسوب نمي شود و قاعدتا بسياري از آشفتگي ها در پرتو « ملاحظات سياسي و امنيتي فرصتي براي طرح و انعكاس رسانه اي پيدا نمي كند.
    همزمان با آغاز رسمي رياست جمهوري اوباما خوبست به ارزيابي عمق ويرانيها در ديپلماسي آمريكا بپردازيم و ميراث شوم بوش براي دولت بعد از خود از ديدگاه سياست خارجي را مدنظر قرار دهيم .
    1 ـ جنگ در عراق بعنوان برجسته ترين افتضاح جهاني براي آمريكا در كانون توجهات دولت جديد قرار دارد . هم خانم كلينتون و هم « باراك اوباما » در جريان تبليغات انتخاباتي وعده داده اند كه سريعا به جنگ خاتمه داده و نيروهاي آمريكا را فورا به كشور باز مي گردانند. البته در پرتو انعقاد توافقنامه شتابزده امنيتي بغداد ـ واشنگتن دست اوباما تا حدود زيادي بسته شده و حضور نظامي اشغالگران تحت عنوان درخواست دولت مركزي عراق براي كمك آمريكا توجيه گرديده است .
    با اينهمه اوباما هنوز هم تصريح مي كند : « با چشم بسته به عراق حمله كرديم » . پرونده عراق براي دولت جديد پرونده اي پرتنش و يقينا مسئله ساز خواهد بود. چرا كه مشكل عراق ابعاد گسترده اي داشته و عمدتا ريشه در فساد اداري نومحافظه كاران دارد.
    نهادهاي نظارتي فدرال طي سالهاي جنگ عراق با انبوهي از پرونده هاي اختلاس كلاهبرداري سندسازي حساب سازي و حتي ادعاي انجام طرحهاي بازسازي نوسازي و ارائه خدمات متنوع به ارتش آمريكا در عراق با واقعيت هاي عيني تطبيق نمي كند. مطابق گزارش هاي تنظيمي توسط نهادهاي نظارتي كنگره و فدرال دستكم يكصد ميليارد دلار از هزينه هاي ادعائي دولت بوش براي بازسازي عراق هرگز صورت نگرفته يا براي آن « حساب سازي » و سندسازي شده است . گروههاي حقيقت ياب و بازرسان رسمي فدرال به اين جمع بندي رسيده اند كه بسياري از هزينه ها با واقعيت تطبيق نمي كند و در برخي موارد ادعاي احداث تاسيساتي شده كه اصولا وجود خارجي ندارد و هنوز يك نياز جدي منطقه محسوب مي شود.
    طيف وسيعي از مقاطعه كاران ارتش و پنتاگون (وزارت دفاع آمريكا) در زد و بندها نقش داشته و دارند ولي سرنخ اصلي تمام اين جريانات مشكوك به دفتر « ديك چني » معاون بوش و يكي از سهامداران اصلي چند شركت فعال در عراق منتهي مي شود.
    هنوز روشن نيست كه اوباما و همراهانش بخواهند يا بتوانند ابعاد و ماهيت هزينه هاي نجومي جنگ عراق را رديابي كنند و رگه هاي برداشت هاي غيرقانوني حساب سازي سندسازي و موارد خلاف واقع را استخراج و افشا نمايند.
    2 ـ بحران دوم براي اوباما به جنگ بي پايان در افغانستان باز مي گردد . اوباما از هم اكنون پذيرفته است كه در مورد افغانستان كار زيادي نخواهد كرد. اين بدان معني است كه راه بوش كوچك در اين بحران عظيم ادامه خواهد يافت . البته ماجراي افغانستان جدي تر از آنست كه جابجائي مهره ها حتي در سطح رياست جمهوري چيز زيادي را در آن تغيير دهد.
    قرار است نيروهاي ناتو همچنان در افغانستان بمانند ولي اين فقط پوشش ظاهري براي فعاليتهاي گسترده تر آمريكا در افغانستان براي احداث ايستگاههاي استراق سمع جاسوسي و پايگاههاي عملياتي براي كنترل ناوبري هوائي در پشت مرزهاي روسيه چين هند و ايران است . براي تحقق اين هدف بايستي ضرورت ابقاي نيروهاي ناتو در اين كشور همچنان احساس شود. دقيقا به همين دليل است كه افغانستان به « مركز جهاني كشت توليد و توزيع مواد مخدر » تبديل شده است و ناامني در آن بيداد مي كند. در واقع واشنگتن تعمدا افغانستان را ناامن ساخته كه ضرورت حضور نظامي در اين كشور را گوشزد كند. نه مردم و نه دولتمردان افغانستان هيچ كدام امنيت ندارند ولي سوداگران مرگ با خيال راحت به تجارت مواد افيوني در مقياس جهاني سرگرمند.
    3 ـ بحران سوم از ميراثهاي شوم بوش بحران غزه است . هرچند موضوع فلسطين ريشه تاريخي دارد ولي اين بوش بود كه براي نسل كشي در لبنان و غزه در خلال 2 جنگ 33 روزه و 22 روزه چراغ سبز داد و خاورميانه را به آتش كشيد .
    اوباما در اين مورد معتقد است : « آمريكا در مورد مسئله فلسطين بايد بسيار سريع عمل كند و جائي براي تعلل باقي نمانده است . بايد يك رويكرد منطقه اي به اين مسئله به وجود آيد و براي حل اين مشكل ايران و سوريه را نيز بايستي دخالت دهيم . »
    بي پروائي هاي بوش حتي به زيان اسرائيل هم تمام شد و ناتواني ارتش صهيونيستي را به رخ كشيد. اين شايد بزرگترين شكست استراتژيك آمريكا در تاريخ پس از جنگ دوم جهاني باشد.
    4 ـ بحران چهارم آمريكا; واگرائي متحدان واشنگتن در دوران سياه بوش است . ندانم كاريهاي بوش متحدان آمريكا را دچار سردرگمي و بلاتكليفي زجر دهنده اي كرده است . آنها نمي دانند عمر تصميمات سياسي آمريكا چقدر است ولي در اين نكته به قطعيت رسيده اند كه بوش و دستيارانش هرگز قابل اعتماد نيستند و هركس به آنها نزديكتر باشد بيشتر آسيب مي بيند.
    5 ـ بحران پنجم كه در پرتو طيف عظيم بحرانهاي ايجاد شده توسط بوش تحت الشعاع قرار گرفته ولي سنگيني خود را با هر قيمت ممكن برجامعه جهاني تحميل مي كند بحران اقتصادي است . مردم آمريكا و جامعه جهاني اميد زيادي به تصميمات و اقدامات فوري اوباما داشتند ولي اوباما در يك موضع گيري مايوسانه به همگان هشدار داد كه انتظار معجزه نداشته باشند و بر اثر تصميمات وي ممكن است براي مدتي اوضاع وخيم تر نيز بشود.
    بوش كوچك براي مدتي بحران اقتصادي آمريكا را پنهان مي كرد و سپس آنرا دستكم گرفت و سرانجام نيز با طرح كمك 700 ميليارد دلاري خود فقط در خدمت بانكها و صاحبان اصلي سرمايه قرار گرفت حال آنكه اين بحران عظيم اقتصادي كمر خانواده هاي فقير و كم درآمد آمريكائي را شكسته و آنها را بي خانمان بيكار و نوميد كرده است .
    دستياران اقتصادي اوباما معتقدند راهكار فوري براي خروج از بحران اقتصادي وجود ندارد و اثرات اين بحران حداقل بين 3 تا 5 سال بر اقتصاد و جامعه آمريكا سنگيني خواهد كرد . دلايل اين مسئله روشن است . آمريكا در 2 جنگ افغانستان و عراق براي سالها درگير بوده و هنوز هم هست . مطابق ارزيابي هاي اقتصادي صرفنظر از هزينه هاي مستقيم جنگ كه تاكنون 14 برابر پيش بيني هاي اوليه شده آثار و تبعات اقتصادي اين 2 جنگ فرسايشي 3 تا 5 تريليون دلار به اقتصاد آمريكا زيان وارد كرده است .
    6 ـ بحرانهاي اجتماعي در آمريكا در پرتو سياستهاي جنون آميز بوش به قدري محسوس و ملموس شده كه رهبران كنگره و نهادهاي نظارتي را بشدت نگران ساخته است . هنوز آسيب ديدگان توفانهاي سالهاي گذشته از زندگي سامان يافته محرومند و سازمان هاي امدادي خدماتي از كاهش اختيارات و بودجه هاي مورد انتظار براي مقابله بامشكلات اجتماعي گلايه دارند. عواقب بي توجهي نومحافظه كاران به مشكلات داخلي آمريكا در حد فاجعه ارزيابي شده و اين احتمال وجود دارد كه به شورشهاي خياباني در ابعاد غيرقابل مهار تبديل شود.
    اين همان ميراث شومي است كه بوش و طيف شرور نومحافظه كاران بعنوان ويرانه اي به دولت اوباما تحويل داده اند و كاملا بعيد به نظر مي رسد كه اوباما با وعده هاي ايجاد تغيير حتي بتواند اين اوضاع مفلوك را اداره كند و سامان دهد و مردم آمريكا را متقاعد سازد كه « تغيير پيشكش » ! و آنها نبايد انتظار تغيير قابل توجهي در اين ميراث شوم را داشته باشند.