
حيات اجتماعي و سياسي همواره با مواجهات و تعاملات گوناگون و اجتناب ناپذير به هم آميخته است . اين
مواجهات و تعاملات گاهي در پيوندها و همنشيني ها بروز دارد و افراد در معاشرت ها و مجالست ها با دوستان خويش
به طور طبيعي به اين عمل اهتمام مي ورزند.
گاهي در عرصه هاي كار و تلاش هاي اقتصادي
مواجهات و تعاملات زمينه ساز رشد و پيشرفت و بالندگي مي شوند
و هر چه اين ضرورت اجتماعي روبه فزوني رود
فعاليت هاي اقتصادي سالم نيز مراتب رشد و پيشرفت بيشتري را طي
مي نمايد.
گاهي نيز اين مواجهات و تعاملات در حوزه هاي مديريت هاي گوناگون و در سطوح مختلف ظاهر و آشكار
مي شوند
كه در اين عرصه و حوزه
در صورتي اهداف و برنامه هاي مديران محقق مي گردند كه مواجهات و تعاملات
آنان با زير مجموعه هاي خويش يعني معاونت ها و مشاوران
و نيز با مردم به شيوه مناسب و منطبق با معيارهاي اخلاق
مديريت تحقق يابد.
مواجهات و تعاملات در عرصه هاي ياد شده و ساير عرصه ها
داراي گونه هاي مختلف هستند كه يكي از آنها به
صورت ارتباط هاي كلامي نيكو و مستحسن به عينيت درمي آيد.
ارتباط هاي كلامي مفيد و سازنده و مطابق با ضوابط نظام اخلاقي اسلام
عامل رشد و كمال مي گردند و به صورت
« جاذبه »
آثار و ثمرات ارزنده توليد مي كنند كه حيات جمعي را رونق و نشاط و طراوت مي دهند و عامل پيشرفت امور
و بازدهي كارها مي شوند
و در نقطه مقابل
ارتباط هاي كلامي مخرب و ناهمخوان با اخلاق اسلامي
موجب طرد و دفع
افراد مي گردد.
« بدزباني » يكي از دافعه هاي اخلاقي و از آفات و زيان هاي بزرگ براي تحقق مواجهات و تعاملات سازنده مي باشد
كه به مرور افراد را طرد مي كند و از پيوند و ارتباط هاي سالم و مجالست ها و معاشرت هاي اجتماعي با ديگران باز
مي دارد.
حضرت امام موسي كاظم (ع ) در كلام ذيل به اين آفت و آسيب و آثار منفي و مخرب آن تصريح
مي كنند :
« بدترين افراد كسي است كه به علت بدزباني هايش
مردم از رابطه و مجالست و همنشيني با آنان پرهيز مي كنند. »
بدزباني يكي از رذايل اخلاقي است كه همواره انسان از آن به رنج مي افتد و در تعاملات اجتماعي با افراد مبتلا به اين
خصلت نكوهيده متحمل نوعي عذاب مكرر روحي مي شود
زيرا از ديگران كلام و سخناني مي شنود كه طبيعت و
سرشتش با آنان ناسازگار است و روح و روانش تاب از دست مي دهد و گوش جانش احساس رنجش و فشار مي كند.
« بدزباني » به صورت يك « دافعه » در حيات اجتماعي حضور مخرب دارد و موجب گسستن پيوندها و ارتباطات
مي گردد و چه بسيار افراد كه از اين طريق و به اين دليل
خود را از گردونه فعاليت هاي علمي
فرهنگي
اقتصادي و
سياسي با صاحبان خصلت بدزباني خارج مي كنند و به جمع و گروه هاي ديگر اجتماعي مي پيوندند.
عارضه بدزباني در شكل و جلوه هاي گوناگون ظاهر مي شود كه مهم ترين آنها موارد ذيل مي باشد :
1 ـ « فحاشي و دشنام گوئي »
يكي از مهم ترين ابعاد و جلوه هاي بدزباني و از نمونه ها و مصاديق روشن و بارز اين
عمل به شمار مي رود. اين نوع كنش زشت به صورت بهره برداري از واژه ها و كلمات ركيك و عبارات ناهنجار به ظهور و
عينيت درمي آيد.
فحاشان هيچ حصار و محدوده اي را هم از جنبه موضوعي
هم درباره اشخاص
هم در عرصه هاي گوناگون
فعاليت هاي اجتماعي و سياسي رعايت نمي كنند و هركس را در هر جا و با هر موقعيت و تشخص
آماج تيرهاي زهرآگين
دشنام و ناسزا قرار مي دهند.
2 ـ « پرخاش و عتاب »
از ديگر مصاديق و نمونه هاي فحاشي و ناسزاگويي به شمار مي رود .
اين عارضه به صورت بروز حالات و رفتارهاي آشفته و پريشان متجلي مي گردد و پرخاشگران در شكل و شمايل
آدم هاي عصباني و فاقد هرگونه تحمل و شكيبايي به عمل و كنش درمي آيند و در گفتگوها و اظهارنظرها و پرسش و
پاسخ ها با مخاطبين روبرو مي شوند و به طرد و دفع آنان مي پردازند.
3 ـ « فرياد برآوردن و غريو كشيدن » در مواجهات و تعاملات اجتماعي
يكي ديگر از انواع « بدزباني » است كه توسط
برخي از افراد به شكل و شيوه اي بسيار آزار دهنده ظهور و بروز مي يابد.
اين افراد عادت كرده اند كه حرف و سخن خود را با صداي بلند و داد و فرياد به ديگران منتقل كنند و يكي از
انگيزه هاي آنان
تحميل فكر و نظر و خواسته خود به اين و آن است .
در مواجهات اجتماعي مشاهده مي شود كه برخي از مخاطبين
از فرياد و بلند شدن صداها و غريو كشيدن ها
مرعوب مي شوند و در برابر خواسته هاي نادرست و افكار ناصحيح
تسليم مي گردند و عقب نشيني مي كنند و متاسفانه
همين ضعف و تزلزل باعث مي شود كه آدم هاي فريادگر
خود را پيروز بيابند و از روش بلند كردن صدا در مواجهات و
تعاملات براي تحميل فكر و نظر و خواسته خويش به طرف هاي مقابل
بهره برداري هاي مكرر نمايند.
4 ـ « مذمت و نكوهش »
از ديگر جلوه هاي خصيصه و رفتار زشت « بدزباني » به شمار مي رود و يكي از موانع تحقق
تعاملات صحيح اجتماعي محسوب مي شود.
مذمت و نكوهش داراي دو نقش متفاوت مي باشد. در مقابله با خطاكاران و اهل معصيت و گناه ضمن اين كه روش
موعظه احسن و مواجهه نيكو يكي از روش هاي موردنظر اسلام براي ايجاد تحول و تغيير در آنان مي باشد
در موارد
خاصي كه شيوه هاي ملايم و مدارا آميز جواب نمي دهد
مذمت و نكوهش معصيت كاران در حد و مرز مشخص
اثرگذار
مي باشد و اين
نقش مفيد و سازنده مذمت و نكوهش است .
نقش مخرب و زيانبار مذمت و نكوهش به صورت « افراطي » و در مواجهه با دوستان و همكاران و در صحنه هاي
زندگي روزمره و براي اموري كه معصيت و گناه و فساد نمي باشد
به ظهور و بروز درمي آيد. ترديدي وجود ندارد كه اين
نوع نكوهش و مذمت از جمله موارد و مصاديق بدزباني به شمار مي رود و يكي از رذايل اخلاقي مي باشد. زيرا در
مواردي كه فراموشي و يا تراكم كار و فراواني مراجعين و يا بيماري و گرفتاري مانع انجام امور مي شود
تذكر نيكو و نيز
مساعدت و ياري رساني تجويز مي گردد و در اين جا نكوهش و سرزنش هيچ جايگاهي ندارد و فرهنگ و معارف
اسلامي به شدت از آن نهي مي نمايد.
در مواردي نيز مذمت ها و نكوهش ها با زخم زبان و گوشه و كنايه زدن همراه مي گردد كه اين خود
گناهي بر گناه است
و بدزباني را به اوج مي رساند. همين زخم زبان ها و گوشه و كنايه زدن هاست كه دل را مي سوزاند و غم و اندوه را چون
سيل به سرزمين جان و روح سرازير مي سازد و اگر كسي از ايماني راسخ و تقوايي بالا برخوردار نبوده و از همه چيز
وارسته و به خدا پيوسته نباشد
ضربه روحي مي پذيرد.
5 ـ « هتك حرمت »
يكي ديگر از موارد و مصاديق بدزباني مي باشد كه در تضاد و تعارض با مواجهات و تعاملات
سازنده در جامعه سالم و پوياي اسلامي قرار دارد.
آنان كه به سهولت حرمت ها را مي شكنند و آبروها را به بازي مي گيرند و شخصيت « مومن » را كه در پيشگاه خداوند
همچون خانه كعبه داراي اكرام و احترام است مورد تاخت و تاز قرار مي دهند
از بدترين انسان ها نزد خداوند به شمار
مي روند. اين افراد اگرچه مسلمان و نمازگزار هم باشند مطرود درگاه الهي هستند و همين پرده دري ها و اهانت ها و هتك
حرمت ها از موانع تحقق مسلماني اصيل و نماز مورد رضاي خدا مي باشد و تا اين اعمال شنيع ترك نشود
رضوان الهي
و نظر محبت حضرت محبت جلب نخواهند شد.
موارد و جلوه هاي پنجگانه بدزباني كه از نظر گذشت
در همه فعاليت هاي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي و سياسي
ظهور و بروز دارد و به ويژه در هنگامه هاي كوشايي هاي سياسي و به خصوص مرتبط با « انتخابات » در كشور شدت
مي يابد و همين جاست كه مشخص مي شود چه كساني بهره اي از تقوا و مراقبت هاي اخلاقي و پرهيز از معاصي دارند و
چه كساني در عين ادعاي مسلماني
نامسلماني مي كنند!
آنان كه به سهولت حرمت ها رامي شكنند و آبروها را به بازي مي گيرند و شخصيت « مومن » كه در فرهنگ اسلامي و در
پيشگاه خداوند همچون « خانه كعبه » داراي اكرام و احترام است مورد تاخت و تاز قرار مي دهند
از بدترين انسان ها نزد
خداوند به شمار مي روند و تا اين عمل شنيع را ترك نكنند
در جلب رضوان الهي و محبت حضرت محبوب موفق
نخواهند شد
موارد مختلف بدزباني و تحركات ضداخلاقي كلامي و گفتاري
در همه فعاليت هاي اقتصادي و فرهنگي و سياسي
ظهور و بروز دارد و به ويژه در هنگامه هاي سياسي و به خصوص مرتبط با « انتخابات » شدت مي يابد و همين جاست كه
مشخص مي شود چه كساني بهره اي از تقوا و مراقبت هاي اخلاقي و پرهيز از معاصي دارند و چه كساني در عين ادعاي
مسلماني
نامسلماني مي كنند!

*****
يك قرن تلاش و تقوا
|

نگرشي به حيات علمي و معنوي مرحوم حجت الاسلام والمسلمين سيدابراهيم اصغري بهاري
به كوشش سيداسماعيل اصغري
قسمت اول
زندگي و مرگ يا دو واژه « موت و حيات »
براي همه ثابت است
اما براي همه يكسان نبوده و داراي يك معنا و ماهيت نيست . برخي
از صالحان با مرگ خود تولدي دوباره مي يابند و اوج اين حالت و اين معني در نهضت عاشوراي حسيني
مظهري تابان و چشمگير پيدا
مي كند
و شهادت همانطور كه قرآن كريم مي فرمايد
مرگ نيست بلكه حيات جاودانه است :
« ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواه
بل احيا عندربهم يرزقون » ! و چه خوب گفت مولاي بلخي :
آنكه كشتن پيش چشمش تهلكه است
نهي لاتلقوا بگيرد او به دست
آنكه كشتن پيش چشمش فتح باب
سارعوا آيد ورا اندر جواب
مرگ هر كس اي پسر همرنگ اوست
آينه ي صافي يقين همرنگ روست
و چه زيبا گفته اند كه : « شهيد قلب تاريخ است » ! شهيد با شهادت خويش تولدي نو پيدا مي كند
و چه درخشنده است داستان حمزه
بن عبدالله :
در جواني حمزه عم مصطفي
با زره مي شد مدام اندر وغا
اما در پيري بي زره به ميدان جنگ مي رفت . سئوال مي كنند كه چرا پاسخ مي دهد :
گفت حمزه چون كه من بودم جوان
مرگ مي ديدم وداع اين جهان
ليك از نور پيمبر من كنون
نسيتم اين دار فاني را زبون !
آري
علم و عدل و جهد و جهاد و... نمي ميرد
همانطور كه عالم و مجاهد في سبيل الله و مردان صالح نمي ميرند. « العلما باقون
مابقي الدهر » . و چنين است كه شيخ مصلح الدين مي فرمايد :
سعديا مرد نكونام نميرد هرگز
مرده آن است كه نامش به نكويي نبرند
خداوند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين اصغري را با ائمه اطهار عليهم السلام محشور گرداند. زندگي و هستيش به گونه اي بود كه
گويي همواره زنده است . هم اكنون بيش از ماه ها از فراق و فقدانش مي گذرد
اما روزي نيست كه يادي از آن بزرگوار و بنده ي صالح خدا
به
نيكي و خوبي نشود.
روشن است كه چنين انسان هايي
در دل و جان و ذهن و خاطره مردم تولدي مجدد پيدا مي كنند
و براي اين پاكان و صالحان واژه
مرگ مناسب نمي نمايد. كافي است عصر جمعه اي را به زيارت مرقد تابناك عارف بزرگ و وارسته حضرت شيخ محمد بهاري برويم
ده ها سال است كه زندان تن را شكسته و به ظاهر از ميان ما رفته است
اما مگر « عارف بهاري » مي ميرد هو باق مابقي الدهر. اگر عدالت
و اخلاص و علم و تقوا و عرفان مردني و محو شدني باشد
عارف بهاري هم مي ميرد
اما آيا عدالت و عرفان مردني اند و چه خوب
سروده است شاعر :
كي رفته اي ز دل كه تمنا كنم ترا
كي بوده اي نهفته كه پيدا كنم ترا
پنهان نگشته اي كه شوم طالب حضور
غايب نبوده اي كه هويدا كنم ترا
همانطور كه اخوي دانشمند آقاي دكتر اصغري در مقدمه اي كه در پي مي آيد گفته اند يادها و خاطره هاي مردان علم و ايمان
همه اش
آموزش و تعليم و تربيت و درس و صفا و اخلاص است .
اظهارات و علائق مردم كه هر روز به نحوي بروز مي يافت
مشوق اين بنده شد كه در لحظات و دقايق فراغت خاطرات و اخلاق و
عادات حضرت ابوي را يادداشت كنم كه اين يادداشت ها به كمك و همت برخي از جوانان عزيز تنظيم شد و هر روز كه گذشت شكل
بهتري يافت و اكنون در پيش روي شماست .

*****
اهداف بهداشت رواني
|
بطور كلي بهداشت رواني داراي چهار هدف اصلي است :
1 ـ خدماتي : ارائه خدماتي است
در جهت تامين سلامت فكر و روان افراد جامعه
پيشگيري از ابتلا به اختلالات
رواني
بيماريابي
درمان سريع و پيگيري بيماران مبتلا به اختلالات عصبي رواني به طور سرپايي و يا بستري
كمك هاي مشاوره اي به افرادي كه دچار مشكلات رواني
اجتماعي و يا خانوادگي شده اند.
2 ـ آموزشي : عبارت است از آموزش بهداشت رواني به افرادي كه با بيماران رواني سر و كار دارند وهمچنين آموزش
بهداشت رواني همگاني و آشنا ساختن مردم جهت همكاري و استفاده از سرويس هاي موجود در صورت مواجهه با
استرس ها و مشكلات رواني
ارائه مفاهيم و شناخت اختلافات رواني به دست اندركاران امر بهداشت در سطوح مختلف
است .
3 ـ پژوهشي : شامل تحقيق در زمينه پيشگيري و نيز علل
نحوه شروع و درمان اختلالات رواني
عقب ماندگي
ذهني
اعتياد و انواع انحرافات اجتماعي بوده كه جايگاه اين پژوهشها مي توان در مدارس
دانشگاه ها
سربازخانه ها
مراكز قضائي و انتظامي
كارخانه ها
درمانگاه هاي عمومي
مراكز بهداشتي درماني و نظاير آن باشد.
4 ـ طرح و برنامه ريزي بهداشتي : شامل برنامه ريزي درباره ايجاد گسترش مراكز جامع روانپزشكي منطقه اي
مركز
بهداشت مادر و كودك و خانواده
مراكز كودكان استثنايي
مراكز ارائه خدمات درمان هاي روانپزشكي و ايجاد هماهنگي
بين برنامه هاي خدماتي
آموزشي و پژوهشي است .
گردآوري و تنظيم : عزت ماه نجف آبادي

| | |