روزنامه جمهوري اسلامي 01/11/1387 صفحه جبهه و جنگ

  • شجره طيبه ـ 10
    مظلوميت مضاعف

  • نامه اي به پدر
  • پيرترين رزمنده دفاع مقدس : امروز دفاع از فلسطين دفاع از قرآن و اسلام است
  • دلتنگي
  • *****
    شجره طيبه ـ 10
    مظلوميت مضاعف




  • سيد مهدي فهيمي
    بازار بدل به بركت زرنگي و زيركي از آن قماش كه ابليس داشت بيداد مي كند برادر چه بحث كهنه و خراطي شده اي است خطابه هاي اخلاقي و مواعظ مفت تربيتي از بس در غير محل و نزد غير مخاطب خود از آن هتك حرمت شد. آنقدر كه حالا حتي به درد زهد فروشي هم نمي خورد. چقدر جرات و جر بزه مي خواهد امروز حرف از حق و ناحق زدن . و مظلوميت محق درست از همين نقطه آغاز مي شود. همان حكايت يك مويز و چهل قلندر. همه كس طالب يار است چه هشيار چه مست .... خادم و خائن خودي و بيگانه همه سهم مي خواهند.
    اما محق نسبت به مدعي صدرنشين با همه خلوت گزيني و زاويه گيري چون خالي كه بر گوشه لب است در اين ميانه پريشاني و جمعيت خاطر فراهم آمد دلربايي مي كند. و يار از او با اشاره و كنايه با پيغام و... دلجويي مي كند. هر چند در برابر چشمان از حدقه برآمده بزرگ بين ما بي خبر افتاده تنها و بي نشان جلوه كند : آن طبيان كه مليحان دلند. سوي رنجوران به پرسش مايلند.... و اگر نبود اين عنايت و كنايت ما با اين مظلوميت مضائف و متانت و فتانت ايشان چه مي كرديم . مي بينيد اين الحاح و تكانش شانه هاي زخم خورده را حتي به نوحه نوحه گران مقلدي كه سوز دل و دامان پاك ندارند مي شنويد زنگ سكوت بلند و طولاني كارواني را كه از كنار كوچه هاي قبايلي عبور مي كنند و آرام و استوار به سوي قبله در حركت اند بي آن كه ما خواب زدگان را بيدار و همراه كنند
    اگر قرار بود از هر كس بقدر توانايي اش توقع كنند و به هر كس بقدر قرباني اش ببخشند و ما را با شما سبب و نسبي نبود چه مايه اسباب رسوايي ما مهيا بود راستي چه شد كه در روزگار قحطي عشق و خشكسالي پرستش بر كوير قلب داغ زده ما باريديد و آنچه در آستين كوتاه اما با همت بلند خود داشتيد بي هيچ عهد و ايمان و گرو گرفتن از آبرو و اميد بازيافت بذل و بخشش كرديد. چندان كه در اين خندق آباد چون اژدها دهان گشوده گم شد و شما چون پيك بادپا و واسطه فيض باري اين راز را سر به مهر بي چند و چون به نام و نشان گذاشتيد و گذشتيد. و چون نبي مكرم (ص ) مزد ارسال و ابلاغ نخواستيد حال آن كه صاحب جان ما هستيد. از حيث معرفت و منزلت و حتي حيات طيبه ولي نعمت مردم ايد. حق اولاد و اسلاف شما من المهد الي الحد بر گردن هر چند فراز و فرود نيامده ما است .
    شما آن سخن نيكويي هستيد كه شاعر عرب مي گويد : انسان پس از مرگش سخني بيش نيست پس سخني نيكو باشد براي آن كه مي خواهد شما را بخاطر بسپارد.
    خط مستقيم اثر گامهاي استوار هر چند برهنه شماست كه در اين بيابان برهوت و دشت لم يزرع بدنبال چشمه زلال پيموده شده است . شما مقياس و ميزان عمل ايد. گل و گياهي هستيد كه صدقه سر شما ما علف هاي هرز آب مي خوريم . شما خاطره و ميراث مشترك ما هستيد كه ما براي حفظ آن هيچ رنجي را به خود هموار نكرديم .
    مظلوميت شما بسته حق ناشناسي ماست كه از يك سو ناشي از جهل و جدايي از اصل خود و از سوي ديگر بواسطه فاصله روزافزوني است كه با هم بهم زده ايم . هر چه ما در خود فرو مي رويم شما از خود دور مي شويد و فرا مي رويد. و چنين است كه قرابتي حاصل نمي شود. حتي اگر بعد مسافت هم نباشد باز در حكم همسايه اي هستيم كه خانه هم را نديده ايم !
    مي دانيم كه شما از كسي كه به خودش رحم نمي كند حدود و حقوق خود را نمي شناسد و چون شتري كه مرگش فرارسيده باشد با پاي خويش به لب پرتگاه (چاه ) مي رود توقعي نداريد. كسي كه رعايت امانت الهي را نمي كند و در وجود خود كه ملك طلق رحماني است تصرف شيطاني مي كند را از رعايت غير خود معاف مي كنيد. چون والدين نسبت به فرزندان خود و چون مولا نسبت به عبد و بنده خود. و اين مظلوميت وقتي به نهايت خود مي رسد كه محق علاوه بر پيشمرگي و فديه دادن خود و هر كه و هر چه به او مربوط است مورد سو استفاده و فرصت طلبي نيز واقع شود. يعني اين كه جامعه عالما و عاملا با عدم مشاركت مسئولانه عرصه را بر پيشگامان تنگ تر كنند سهل است كه با زبان و قلم و حتي با سكوت خود ديده را ناديده بگيرند تا آنجا كه صاحب كرم را با طمع خود پشيمان كنند.
    شايد هم از اين روي گفته اند حق هم دادني است هم گرفتني . در جامعه اي كه نه تنها نظام و قوانين در چيدمان خود جانب محق و مظلوم را نمي گيرد بلكه بنحوي رفتار مي شود كه قشر عفيف و نجيب و باصطلاح « بي دست و پا » در اين ميانه تلف شود. خاصه در شرايطي كه جا براي همه نيست و محدوديت منابع است . و واي اگر اين قشر هم از روبرو هدف قرار بگيرند هم از پشت سر محاصره شوند.
    تصور كنيد رحمت باعث زحمت شود و عفو مايه انتقام و صلح باعث جنگ و دوستي انگيزه دشمني . و اين حركت غيرانساني حتي غيرحيواني مي تواند مسببي جون ما داشته باشد. و اين همان آتشي است كه در خانه افتاده و ما چشم به بيرون دوخته ايم . داستان موسي و فرعون را ببينيد. صد هزاران طفل كشت آن كينه كش . آن كه او مي جست اندر خانه اش .... در ببست و دشمن اندر خانه بود. آتشي كه بدست خود افروخته ايم و هم هيزم و مواد آتش زاي آن خودمانيم .
    فرزنداني را در نظر آريد كه حاصل عمر و مال و آبرو و عشق و ايثار شما هستند بعد چشم در چشم شما مي دوزند و مي گويد : من كه خود راضي به اين خلقت نبودم زور بود!
    چه مي توان گفت جز اين كه : واي اگر از پس امروز بود فردايي . بي شك اين وضع مي تواند از مصاديق خسرالدنيا و الاخره باشد. و اين هنوز از نتايج سحر آن حق ناشناسي است . بياييد « نيروهاي كيفي » « كانال پر كن » نخواهيم . « عاشقان خاكريز اول » را حفظ كنيم . هنوز همه خط ها شكسته نشده است . كانال ها خندق ها موانع متعدد و متنوع آبي خاكي سر راه بسيار است . اين سرمايه ها و « ارزش هاي اضافي » را كه خلق كرده اند تا شاهي آخر خرج نكنيم . بسا كه روزهاي مبادايي پيش رو داشته باشيم .
    اگر محق نيستيم به عنوان مدعي عرصه را بر محق تنگتر از اين نكنيم . دير يا زود ما نيز چون ضماير به مرجع خود عودت داده مي شويم . با اين تفاوت كه بقول حضرت ابي ذر برخي چون مسافر غريبي كه به وطن خود بازمي گردد و بعضي ديگر چون بنده و نوكر فراري كه او را نزد مولايش به اكراه برمي گردانند.
    حكايت اول حكايت محق است . بازگشت به محل امن و مقر اوليه استقرار خود و حكايت دوم حكايت مدعي است و كند و زنجيري كه به تشديد مجازات از براي او مهياست .

  • *****
    نامه اي به پدر




  • به همه اعلام مي كنم مبادا ارزش هاي هشت سال دفاع مقدس را فراموش كنيد
    شايد صحبت هاي هيچ كس به اندازه اسما دختر دو ماهه اي كه هيچ گاه پدر را نديد و در طول سال هاي بالندگي به يادگارهاي اندك برجاي مانده از پدر بسنده كرد دل نشين تر نباشد. آن جا كه وقتي به همراه ديگر فرزندان شهدا از مناطق عملياتي جنوب بازديد مي كند و در عالم تخيل ناگاه در مقابل خود پيكر رعناي پدر را مي بيند آنجا كه با بستن چشم در حين روايت صحنه هاي جنگ حق عليه باطل توسط رزمنده اي كه نقش راهنما را براي كاروان شان داشت مي تواند تمامي صحنه ها را تجسم نموده و پدر شهيدش سردار هوشنگ منصوري را در كنار هم رزمانش رويت نمايد. و در پايان اين سفر پربار برايش نامه اي نوشته و به جانب بهشت ارسال نمايد و در آن اينگونه زمزمه مي كند :
    سلام بابا!
    اميدوارم حالت خوب باشد. اين چندمين نامه اي است كه برايت مي نويسم . چند وقت پيش وقتي به خوابم آمدي زماني بود كه با هم در مراسم بزرگداشت شهداي شهرستان شركت كرديم و كلي با هم درد دل نموديم خدا مي داند كه من چقدر خوشحال شدم . مطمئنم الان هم به حرف هاي دختر كوچكت گوش خواهي داد.
    پدر جان ! نمي داني چقدر دلم برايت تنگ شده است . نمي داني اين مدت چقدر به من سخت گذشته است . عمويم خيلي سعي مي كند جاي خالي ترا برايم پر كند امالله بگذريم ; وقتي از او مي پرسم : پدرم كجاست ! ... اشك در چشمانش جمع مي شود و مي گويد : يك روز جمعه نزديك ظهر خواهد آمد و من براي آن كه او را نرنجانم خود را راضي و خشنود نشان مي دهم . مي دانم كه او هم چون من ترا گم كرده است .
    يك روز ديدم مادرم به همراه عمو در كنار صندوقچه اي كه وسايل و لباس هاي رزمي ات را در ميان آن نگهداري مي كرد نشسته و گريه مي كنند. دلم سوخت آن قدر كه پيراهن سبز حسيني و چفيه ات را برداشتم و بوييدم . از عطر بوي لباس هاي به يادگار مانده ات من هم به گريه افتادم .
    چقدر دلم مي خواست مثل برادر و خواهر بزرگم لااقل چره تو را ديده بودم و مثل آن ها حداقل چند بار تو را در آغوش گرفته و از ته دل صدا مي كردم ... « بابا » ... و حال تنها اين عكس ها و چهره مظلوم و مهربان توست كه جاي خالي ات را برايم پر مي كند.
    راستش بابا وقتي هم سن و سالان خود را مي بينم كه دست پدرهايشان را گرفته اند كمي حسودي ام مي شود; آخر من هم دلم مي خواهد در كنار تو و دست در دست تو آن قدر راه بروم كه از نفس بيفتم . چقدر شيرين است تنها با تو همه جا رفتن و همه جا را ديدن .
    پدر جان وقتي شنيدم قرار است مراسم بزرگداشت شهداي منطقه و شهرستان به مناسبت گرامي داشت روز پاسدار (سوم شعبان ) تشكيل شود تا در آن از شما تجليل به عمل آيد با خودم گفتم اگر خودت اينجا بودي حتما ناراحت مي شدي و مي گفتي چرا من بسيجيان سلحشور و قهرمان از من سزاوارترند.
    راستي شنيدم بسيجي ها مجروحين و جانبازان را خيلي دوست داشتي و هميشه و در هر موقعيتي آنان را بر خود ترجيح مي دادي . وقتي خاطرات تو را از زبان همرزمان و همين بسيجيان مي شنوم در ذهنم تو را مي بينم كه گاهي به ياري محرومان مي شتابي گاهي رزمندگان گردان و دانش آموزان بسيجي را هدايت مي كني و گاهي به ديدار فرزندان شهدا و خانواده هاي آنان مي روي . كاش روزي نوبت به ملاقات من هم برسد.
    راستي بابا چند وقت پيش براي بازديد از مناطق جنگي به جنوب رفته بودم . آن جا همان طوري بود كه در خواب بارها و بارها ديده بودم . هنوز نخل هاي سوخته و بي سر به آسمان اشاره مي كردند و محل مجاهدت ايثارگران و جانبازان و پرواز و معراج شهيدان را نشان مي دادند. مشتي از خاك جبهه آن منطقه را برداشتم و بو كردم ; عجيب بوي تو را مي داد. از شوق وضو گرفتم و دو ركعت نماز خواندم و صواب آن را به روح حضرت امام خميني (ره ) تو و ساير شهيدان دفاع مقدس تقديم كردم .
    مي دانم اگر امروز اينجا بودي مي گفتي كه : « پايان جنگ پايان مبارزه و ايثارگري نيست ; كه دشمن هنوز در كمين است ; و با شبيخون فرهنگي مي خواهد به اهداف شوم خود برسد » .
    پدرجان ! من امروز به همه اعلام مي كنم كه : « مبادا اجازه دهيد كه بيرق اسلام بر زمين بيفتد » مبادا ارزش هاي هشت سال دفاع مقدس را فراموش كنيد. مبادا رهبر فرزانه انقلاب و چشم و چراغ فرزندان شهدا را تنها بگذاريد و مبادا مديون خون شهيدان باشيد. مبادا حقيقت را فداي مصلحت كنيد و با سستي و كاهلي در پاسداشت آرمان هاي انقلاب و حضرت امام (ره ) گرد يتيمي را دوباره بر چهره فرزندان شهدا بنشانيد.
    بدانيد كه امروز فرزندان شهيدان سربازان كوچك انقلاب و ولايت اند و براي تحقق اهداف متعالي پدران شهيدشان حاضرند تا پاي جان مقاومت و ايستادگي نمايند. »
    پدرجان ! اينك من و تمام فرزندان شهدا به خون مطهر و عظمت راه درخشان تان سوگند مي خوريم كه :
    « در ترويج آرمان بلند شما از هيچ مجاهدت و تلاشي دريغ نورزيم »
    والسلام
    دختر كوچكت ـ اسما منصوري
    پدرم اگر امروز اينجا بودي مي گفتي كه : پايان جنگ پايان مبارزه و ايثارگري نيست كه دشمن هنوز در كمين است و با شبيخون فرهنگي مي خواهد به اهداف شوم خود برسد
    پدرجان من امروز اعلام مي كنم كه : مبادا اجازه دهيد بيرق اسلام به زمين بيفتد. مبادا حقيقت را فداي مصلحت كنيد و با سستي و كاهلي در پاسداشت آرمان هاي انقلاب و حضرت امام گرد يتيمي را دوباره بر چهره فرزندان شهدا بنشانيد

  • *****
    پيرترين رزمنده دفاع مقدس : امروز دفاع از فلسطين دفاع از قرآن و اسلام است




  • پيرترين رزمنده دفاع مقدس در واكنش به جنايت رژيم صهيونيستي در غزه و مقاومت مقدس مجاهدين حماس در برابر يورش همه جانبه و گسترده صهيونيست هاي اشغالگر گفت : امروز دفاع از فلسطين و غزه و مظلومان آن دفاع از قرآن و اسلام عزيز است .
    حاج صفرقلي رحمانيان پير بسيجي 102 ساله افزود : آرزو مي كردم توان در بدن داشته و به مقابله با صهيونيست هاي اشغالگر و كمك به برادران مظلوم فلسطيني مي شتافتم .
    آن چه امروز در فلسطين و غزه شاهد آن هستيم محصول خيانت و سكوت سران خودفروخته برخي كشورهاي عربي است .
    همان طور كه حضرت امام راحل و مقام معظم رهبري فرموده اند : همه جهان اسلام براي كمك به مظلومان فلسطيني بايد به پا خيزند و از دشمن جنايتكار نهراسند.
    اين پير جبهه ها كه در دهه هفتم عمر خود در كنار رزمندگان حماسه ساز اسلام حضور گسترده اي داشته است يادآور شد : جهادي كه امروز مبارزان حماس در خاكريزهاي غزه و نبردهاي تن با تانك انجام مي دهند جهاد مقدسي است كه كربلاي ديگري خلق كرده است . آنان آزادگاني هستند كه زير بار ننگ نرفته و از شرافت امت اسلامي دفاع مي كنند.
    شرمنده كودكان زنان و سالخوردگاني هستيم كه در غزه مظلومانه و با سكوت كشورهاي عربي و حمايت آمريكاي جهان خوار به خاك و خون كشيده مي شوند.
    يادآور مي شود : حاج صفرقلي رحمانيان پير عارف جبهه ها از مجاهدان باسابقه خاكريزهاي دفاع مقدس است كه 66 ماه سابقه حضور در نبرد با بعثيان را در كارنامه خويش دارد.
    مقام عظماي ولايت سال گذشته اين پير بسيجي را مورد تفقد قرار داده و خطاب به ايشان فرمودند : خداوند شما را تا انقلاب مهدي حفظ نمايد.
    اين رزمنده دلاور هم چنان لباس رزم و چفيه خود از دوران دفاع مقدس را حفظ كرده و با نماز بسيار مانوس است .

  • *****
    دلتنگي


  • هيچكس چون تو ندانست دعا يعني چه
    با اسارت سخن فتح خدا يعني چه
    وقت كوچيدن خورشيد ـ به غربت ـ تنها
    بغض دلگير تو فهميد عزا يعني چه
    واژه ي فاصله تلخ است خدا مي داند
    بي شما آنچه گذشت ست به ما يعني چه
    رد رازي ست به پيشاني ات اي خوب بگو
    برجبين اين همه چين مانده به جا يعني چه
    كيست تا شرح دهد وسعت تنهايي تو
    يا كه طي كردن آن ثانيه ها يعني چه
    گل اشكيم شكوفا شده با دلتنگي
    با تو ديديم فقط غنچه ي وا يعني چه
    همت علي اكرادي