روزنامه جمهوري اسلامي 01/11/1387 صفحه سرمقاله
*****
درس هائي از غزه


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    برگزاري اجلاس شرم الشيخ به ميزباني حسني مبارك رئيس رژيم مصر و شركت چند تن از سران كشورهاي اروپائي و عربي اقدامي بود كه به دستور آمريكا و با هدف خلع سلاح مقاومت فلسطين و نجات رژيم صهيونيستي و رژيم مصر از بن بستي كه در جنگ 22 روزه غزه گرفتار آن شده اند تدارك ديده شده بود.
    قبل از اين اجلاس امضاي قرارداد امنيتي ميان كاندوليزا رايس و تزيپي ليوني وزراي خارجه آمريكا و رژيم صهيونيستي نيز با همين هدف صورت گرفته بود. اين هر دو اقدام از يك هفته قبل از اعلام آتش بس يكجانبه توسط رژيم صهيونيستي برنامه ريزي شده بود تا بعد از آنكه جنگ غزه پايان مي يابد سران مصر و اسرائيل در برابر فشارهاي روزافزون قابل پيش بيني در اثر شكست ارتش صهيونيستي و پيروزي حماس از سپر امنيتي برخوردار باشند. حسني مبارك از خشم افكار عمومي جهان عرب و مصر مي ترسد و سران رژيم صهيونيستي از قدرت گرفتن بيشتر حماس كه در جنگ 22 روزه نشان داد زنده است و همچون حزب الله لبنان يك تهديد جدي براي موجوديت رژيم غاصب و جنايتكار صهيونيستي محسوب مي شود.
    علت اصلي احساس نگراني سران رژيم صهيونيستي و حسني مبارك رئيس رژيم مصر اينست كه موج خشم و انزجار جهاني عليه نسل كشي در غزه از يكسو و ناكامي مطلق ارتش فوق مدرن اسرائيل در اين جنگ نابرابر ابعاد غيرقابل پيش بيني و گسترده اي به اين رويداد عظيم و منحصر به فرد بخشيده است . بي ترديد آنچه در جنگ 22 روزه در غزه گذشت بايستي در كانون بررسي دقيق و گسترده اي قرار گيرد تا تمامي علل و عوامل موثر در شكل گيري اين پديده به درستي مورد شناسائي واقع شوند.
    ارتش صهيونيستي در تبليغات نيم قرن اخير همواره بعنوان چهارمين ارتش مجهز آماده رزم و « كاملا عملياتي » با قدرت واكنش سريع در برابر حوادث غيرمنتظره معرفي شده است . همين ارتش در خلال جنگ 6 روزه در سال 1347 با هجوم از 3 جبهه توانست بخش هاي قابل توجهي از سرزمين هاي استراتژيك 3 كشور عربي را فقط در مدت 6 روز به اشغال در آورد . ولي اينبار در يك جنگ نابرابر در پشت دروازه هاي غزه « درجا » زد و مرتبا بر تلفاتش افزوده شد. اگرچه صهيونيست ها با توسل به سانسور خبري مانع از انتشار دقيق اخبار مربوط به تلفات خود شده اند لكن حتي با استناد به گزارش هاي سانسور شده هم ابعاد تلفات نظاميان اسرائيل در غزه چندين برابر جنگهاي گذشته جز جنگ 33 روزه با حزب الله لبنان بوده است .
    تفاوتهاي فراواني در مقايسه جنگ 6 روزه 1347 با حوادث غزه وجود دارد . آمريكا و غرب اين بار با وقاحتي آشكارتر به ارتش رژيم صهيونيستي براي جنايت و كشتار در غزه چراغ سبز دادند. ايجاد پل هوائي براي انتقال جنگ افزارهاي فوق مدرن و بمب هاي فسفري از آمريكا به انگليس و سپس به اسرائيل ابعاد جديدي به اين جنگ داد. حتي اوباما كه مدعي لزوم « تغيير » در سياست خاورميانه اي آمريكاست تا امروز يعني روز شروع كار خود به اسرائيل مهلت داده و اعلام كرده بود كه نسبت به مسائل غزه بي تفاوت خواهد بود . تفاوت ديگر در موضع گيري اعراب اينست كه در جنگ 6 روزه تمامي جهان عرب در ظاهر قضايا در جبهه مخالف اسرائيل قرار داشتند ولي اين بار مصر اردن عربستان و حتي تشكيلات باصطلاح خودگردان فلسطين در جبهه اشغالگران بودند و باسكوت ننگ آور خود به صهيونيستها فرصت دادند هر جنايت ممكن را مرتكب شوند . اين 3 كشور هنوز كوچكترين واكنشي نسبت به ادعاي رهبران رژيم صهيونيستي مبني بر همدستي با رژيم صهيونيستي و درخواست حمله به غزه به ابتكار آنها نشان نداده اند و باسكوت خود اين ننگ بزرگ را پذيرفته اند.
    سكوت خبري غرب نسبت به جنايات رژيم صهيونيستي تازگي نداشته ولي همراهي جبهه خائن عربي با اشغالگران بسيار شرم آور است . اخبار و گزارش هائي وجود دارند كه هماهنگي اطلاعاتي عربستان مصر و اردن با آمريكا و رژيم صهيونيستي در طول دوران قبل از شروع جنگ در غزه و در طول روزهاي جنگ را مورد تاييد قرار مي دهند.
    با اينهمه از نكات عبرت انگيز تاريخ معاصر اينكه چنين جبهه به ظاهر نيرومندي عليرغم گستردگي و امكاناتي كه دارد نتوانست كوچكترين هدفي را محقق سازد و در برابر اراده ملت فلسطين و نيروهاي مقاومت اسلامي به زانو درآمد و زمين گير شد. ايكاش همين طيف مقاوم و سرفراز در نخستين سالهاي پيدايش رژيم اشغالگر صهيونيستي در صحنه بودند و مانع باز شدن اين پرونده شرم آور و نكبت بار مي شدند. البته از حق نبايد گذشت كه درآن دوره هم گروههاي مقاومت اسلامي به رهبري شهيدان گرانقدري همچون « عزالدين قسام » پرچم مبارزات ضداشغالگري را دردست داشتند ولي همين اعراب خائن به آنها پيغام دادند كه مقاومت بي فايده است و اعليحضرت « عبدالعزيز » پادشاه سعودي با تشكيل رژيم اشغالگر صهيونيستي موافقت فرموده اند! واقعيت اينست كه در تمامي 4 جنگ اعراب و اسرائيل همين جبهه خائن بود كه مانع تداوم پايداري و مقاومت شده و اصرارش به كوتاه آمدن بيشتر از طرف مقابل بوده است . تاريخ و تجربه هاي معاصر نشان داده كه ارتش صهيونيستي در يك جنگ دراز مدت و « فرسايشي » قادر به ادامه جنگ نيست و ناچار به توقف عمليات و جنايات خود خواهد شد.
    از جمع بندي اين واقعيت هاي تاريخي با در اختيار داشتن چشم انداز جنگ 22 روزه در غزه مي توان نتيجه گرفت كه جبهه اعراب و فلسطيني ها ضعيف نيست و پيروزيهاي گذشته اسرائيل هم فقط ناشي از قدرت نظامي دشمن صهيونيستي نبوده بلكه اين خيانت و سستي جبهه اعراب خائن است كه همواره سرنوشت جنگ را به دشمن واگذار كرده است . افتخار بزرگ مجاهدان فلسطيني در مقطع كنوني اينست كه از همان ابتدا از ارتجاع عرب قطع اميد كردند و به خداي خود متوسل شدند و اراده كردند كه با مقاومت جانانه و مثال زدني خود پوزه دشمنان صهيونيستي را در غزه به خاك بمالند.
    مقاومت مردم غزه درس بزرگي براي همه ملت هاي عرب است كما اينكه درس بزرگتري نيز به سران رژيم صهيونيستي داده است . آنها از اين پس قبل از تصميم گيري در « اطاقهاي جنگ اسرائيل » به خفت و خواري خود در جنگ 33 روزه عليه حزب الله لبنان و شكست بزرگ ارتش فوق مدرن خود در جنگ نابرابر غزه خواهند انديشيد و به راحتي دست به تكرار اين تجربه ها نخواهند زد.
    اكنون ملت هاي عرب و همه مردم آزاده جهان بايد خواستار محاكمه سران رژيم صهيونيستي به عنوان جنايتكاران جنگي شوند و البته حسني مبارك نيز بايد در كنار آنها به جرم همدستي آشكار با جنايتكاران جنگي محاكمه شود.