معرفي شرح و تحرير كتاب تمهيدالقواعد
توسط فقيه عارف حضرت آيت الله جوادي آملي
« عين نضاخ » جديدترين اثر حكيم الهي و فقيه مفسر حضرت آيت الله جوادي آملي است كه از سوي مركز نشر اسرا در سه جلد
تقديم محضر اصحاب معرفت گرديده است .
تحقيق و تنظيم اين اثر ارزنده توسط حجت الاسلام دكتر حميد پارسانيا انجام گرفته است .
اين اثر كه تحرير و تفسير كتاب شريف تمهيد القواعد ابن تركه از متون آموزشي عرفاني در حوزه هاي علميه مي باشد
در سال 1372
توسط نشر الزهرا در يك جلد تدوين و منتشر گرديد كه اينك پس از يك دهه از آن تاريخ
كتاب از آغاز تا انجامش از سوي شارح حكيم
و مفسر و محرر عارف آيت الله جوادي آملي مورد بازبيني قرار گرفت و نظرات جديد و اضافات لازم بر آن افزوده شد و اينك بدين
صورت عرضه گرديده است .
بارزترين مشخصه تمهيد القواعد كه در ديگر متون عرفاني به ندرت يافت مي شود
نظري كردن و به عقل و برهان نشاندن حقايق
عرفاني است . اين كتاب سخن حكيم را به درستي و زيبايي مطرح و از آن دفاع مي كند. اين كتاب حلقه پيوسته عرفان و حكمت است و از
بين اساتيد حكمت و عرفان علامه جوادي آملي ويژگي و وضعيتي ممتاز و عديم النظير دارد و پس از طي منازل برهان و عرفان به
خدمت قرآن درآمده و در سال هاي 1361 تا 1363 تدريس خصوصي تمهيدالقواعد را براي فضلا و اساتيد اين رشته انجام دادند كه
نتيجه آن تلاش اينك و اينگونه عرضه شده است .
شارح علامه مقدمه مفصل و پرنكته اي بر پيشاني اثر نشانده كه خواننده را به وجد مي آورد.
استاد درباره تمهيدالقواعد و مدرسان رسمي آن مي فرمايد : « كتاب تمهيدالقواعد عارف نامدار علي بن محمد بن محمد (تركه ) ملقب
به صائن الدين
شرح رساله قواعدالتوحيد عارف نامور و حكيم بزرگوار ابوحامد محمد اصفهاني در عرفان نظري تنظيم شده و در
حوزه هاي علمي به عنوان يك متن درسي
مورد قبول صاحب بصران قرار گرفته و با تدريس رسمي سيد رضي لاريجاني قدس سره
شاگرد ممتازي چون آقا محمد رضا قمشه اي قدس سره رشد كرده و با تدريس وي شاگردان ناموري چون آقاميرزا هاشم اشكوري رحمه
الله و آقا ميرزا محمود قمي رحمه الله ظهور كرده اند و با تدريس آنان
آيات عظامي مانند رفيعي قزويني و سيد محمد كاظم عصار
تهراني و برخي مشايخ درسي ما چون محمد حسين فاضل توني رحمه الله و... جلوه كرده اند كه همه آنان از اساطين معرفت و اركان
معدلت همچنان زنده يادند. »
عارف حكيم آيت الله جوادي درباره روش علوم
از جمله عرفان مي گويند :
« همان طور كه علوم را با موضوع يا هدف يا مسئله از يكديگر جدا مي كنند
مي توان آنها را از لحاظ روش نيز ممتاز كرد. روش در فلسفه
كلام و رياضي
عقلي است كه بابرهان عقلي مسائل آنها تامين مي شود. روش در طب
شيمي و مانند آن از علوم طبيعي
همانا تجربي
است . روش در تاريخ و... نقلي و در فقه و... تعبدي و نقلي و در عرفان شهودي و كشفي است .
البته در دانش هاي غيراستدلالي روش هاي ديگري مانند ذوق و قريحه در هنر شعر و... يافت مي شود و همان طور كه حمايت از هر روش
برعهده آن علم روشمند است
عرفان نظري نيز سلامت روش خود را كه همان تصفيه روح و رياضت نفس است
متعهد است و شمه اي
از آن در اوايل تمهيد و مقدار ديگري در اواخر آن مطرح شده است . »
در مقدمه شارح حكيم
پيرامون عرفان و اخلاق و شعبه هاي آن مي خوانيم :
« فرق عرفان عملي با اخلاق عملي در تمايز عرفان نظري از اخلاق نظري نهفته است
زيرا عرفان عملي براي تحقق رهاورد عرفان
نظري است
چنان كه خود زمينه ساز تبيين مسائل آن نيز هست ; ولي اخلاق عملي براي تحقق رهنمود اخلاق نظري است . عرفان نظري
علمي فوق فلسفه است
زيرا درباره وجود مطلق
يعني لابشرط مقسمي مباحثي را مطرح مي كند كه عصاره مسائل آن درباره تعينات آن
مطلق است نه خود آن و فلسفه درباره وجود بشرط لا
يعني بشرط عدم تخصص طبيعي
رياضي
اخلاقي و منطقي بحث مي كند و
چون وجود لابشرط كه موضوع عرفان است . فوق وجود بشرط لا است كه موضوع فلسفه است
در نتيجه عرفان نظري فوق فلسفه
خواهد بود و محور اثباتي آن « وحدت شخصي حقيقت وجود » و حصر هستي در آن است و هرچه به نام جهان امكان ناميده مي شود
نمود آن بود است ; نه آنكه خود داراي بود ـ هرچند ضعيف ـ باشد و تعينات اسمايي وصفاتي
هر يك در عين آنكه ظهور آن هستي
محض است
حجاب شهود وي نيز خواهد بود
و عرفان عملي
جهاد و اجتهاد براي شهود وحدت شخصي وجود و تعينات آن بوده و
شهود نمود بودن جهان امكان بدون بهره از بود حقيقي هرچند به نحو رابط است . »
استاد فرزانه درباره اعتباري بودن ممكنات و ماسواي حق تعالي مي گويند :
« اعتباري بودن ما سوي الله
اصطلاح خاص خود را داراست
زيرا هر امر اعتباري را در قبال امر حقيقي خود بايد شناخت ... آنچه در
قبال هستي صرف واقع مي گردد
همانند صورت مرآتي است كه حيثيتي جز نشان صاحب صورت ندارد
بنابراين سراسر جهان امكان
چه به طور محدودها و مفيدها ملحوظ گردد و چه به نحو فيض منبسط ملاحظه شود
در عرفان چيزي جز اعتبار (به اصطلاح عرفان )
نخواهد بود
در نتيجه هم استقلال آنها محال است و هم حلول واجب ـ كه اصل و مستقل است ـ در آنها ممتنع خواهد بود و هم اتحاد
واجب با آنها مستحيل است . » ايشان تصريح مي كنند : « اعتباري بودن جهان امكان چيزي از آنها نمي كاهد
زيرا تمام احكام و لوازمي كه
فلسفه براي آنها ثابت كرده يا علوم جزئي براي آنها ثابت مي كنند
مورد پذيرش عرفان است ; لكن همه آن احكام مانند صاحبان آنها و نيز
نظير حاكمان آنها
امور اعتباري بوده و در آيينه هستي نما مي تابند كه اصل حكم حق است ; لكن صاحب اصلي آن خداست نه غير او و
تامل در نصوص ديني
مخصوصا دعاي جوشن كبير كه سراسر آن توحيد است
نشان مي دهد كه آنچه سهمي از آيت حق دارد
از آن
لحاظ كه نشانه خداست
خير است ... و هيچ مدير و مدبري در نظام هستي غير او نيست و هر چه جز اوست
اعتباري خواهد بود. »
البته ايشان در ادامه به نكته ظريفي اشاره دارند كه در فهم مقصود عرفا بس ارزنده است و آن اينكه : « كثرت
گرچه اعتباري است و
وحدت حقيقي
لكن اعتباري بودن آن همانا نسبت به خداي سبحان است و هرگز همانند سراب نيست كه نمادي كاذب باشد و هيچ گاه
شبيه دومين نقش احوال و دو بين نيست كه بر اثر نقص ديد ظهور كند و گزارش كذب دهد. »
مبارزه با جهل عوام ـ شهامت در فتوي از سوي سيد ابوالحسن اصفهاني .
ره عقل جز پيچ بر پيچ نيست

بر عارفان جز خدا هيچ نيست
توان گفتن اين با حقايق شناس
ولي خرده گيرند اهل قياس
كه پس اين آسمان و زمين چيستند
بني آدم و دام و دد كيستند
عظيم است پيش تو دريا به موج
بلند است خورشيد تابان به اوج
همه هر چه هستند از آن كمترند
كه با هستي اش نام هستي برند
چون سلطان عزت علم بر كشد
جهان سر به جيب عدم در كشد
« بوستان سعدي
باب سوم »
عالم رباني و فقيه عارف آيت الله جوادي آمل
پس از نقل نظرات عارف و اصل سيد حيدر آملي قدس سره در رد و طرد دراويش
صوفيه
چنين مي نگارد :
« براي صيانت آسمان عرفان از ادعاي كاذبانه عروج كسي كه « نهاد دام و سر حقه باز كرد » همواره عارفان واصلي چون سيد حيدر آملي
حراس قدس سره به عنوان الهي پاسداري مي كنند تا هرگز سيئات مدعيان دروغين به حسنات سالكان واصل نياميزد و آنان كه هزار نكته
باريك تر از مو را شكافتند و يافتند و ساختند و پرداختند
به جرم كج انديشي داعيه داران قلندري كه تنها گواه عرفان آنان گيسوي درازشان
است
مورد بي مهري قرار نگيرد و تشنه كامان معارف زلال را از زاد راه اين پرهيزگاران پر محتوا و بي ادعا محروم نكنند; از اين رو قبل از
هر گروهي عرفاي شامخ دستي از آستين غيرت به در آورده اند و به سينه صوفي نماي نامحرم زده و سند زندقه و آلودگي وي را تدوين و
امضا كرده اند و سپس اين مطلب همراه با ساير معارف بلند الهي از عرفان به فلسفه راه يافته است
از اين رو صدرالمتالهين قدس سره در
بسياري از كتاب ها نظير اسفار
به طرد و تكفير جهله صوفيه پرداخته و كسي را كه فرق هويت مطلق و منزه از كثرت با مجموعه قانونمند
نظام كيهاني مقدورش نبوده
زنديق دانست و از شر ترهات اين گروه ضال مضل به خداوند سبحان پناه برده است ; آن گاه فقيهان ماهر كه
رجوع به اهل خبره را از نظر دور نداشتند به اصحاب عقل و به صحابه شهود مراجعه كرده اند و مطلبي را كه اولا عرفا فرموده اند
ثانيا
حكما آن را تكرار و تاييد كرده اند
در مرحله ثالث
تثبيت و تشريح كرده و برابر آن فتوا صادر كرده اند.
بنابراين تنها گروه ناجي
كساني اند كه مومن ممتحن بوده
هم به همه احكام ظاهر معتقد و به آن عامل باشند و هم به همه اسرار
باطن مومن و به اهل بيت عليهم السلام معتقد و به ولاي آنان مومن بوده و اسرار علوم آنان را حامل باشند; يعني در حقيقت به حديث
ثقلين معتقد و به آن عامل باشند . » در فرجام اين اثر بخش پاياني جلد سوم سه موضوع : 1 ـ وحدت شخصي وجود و ارجاع تشكيك از
بود به نمود 2 ـ وحدت اطلاقي وجود در قرآن و سنت 3 ـ بيان موحد كامل
توسط استاد محرر ذيل عنوان تكميل و تتسيم آمده است .
عنصرمحوري عرفان نظري دو چير است : يكي بيان توحيد و ديگري بيان موحد; يعني توحيد چيست و موحد كيست ايندو مساله
محوري و اساسي عرفان نظري در اين اثر به بهترين بيان و رساترين شكل تحرير شده است كه طبعا براي اصحاب معرفت و عاشقان حق
تعالي تحفه بلكه گنجي گران بها است و اميد مي رود تحرير و تفسير جامع معارف عرفاني از سوي عارفي فقيه و حكيمي عاليقدر
فضاي
ستيز و پرخاش ظاهر بينان قشري مسلك را تلطيف نموده
همه مشتاقان معرفت را مهمان سفره قرآن و عترت سازد.
بارزترين مشخصه تمهيدالقواعد كه در ديگر متون عرفاني به ندرت يافت مي شود
نظري كردن و به عقل و برهان نشاندن حقايق
عرفاني است
در اين كتاب
عالم رباني و فقيه عارف آيت الله جوادي آملي
پس از نقل نظرات عارف واصل سيدحيدر آملي قدس سره
به رد و طرد
دروايش صوفيه مي پردازد

*****
عشق
عطش
عاشورا
فرياد مردانه يك زن
|

كربلا
تنها حديث « شهادت » نيست ; بله حديث « اسارت » نيز مي باشد. كربلا
تنها سخن از « پرواز » نيست بلكه سخن
از « زنجير و بند » نيز مي باشد. حكايت كربلا با آزادي و اسارت عجين است . و « پيروزي » ميوه شيريني است كه بر درخت
پربار « شهادت و اسارت » به ثمر رسيده است ; عده اي رفتند و با خون سرخ خود
پيام آزادي سر دادند و عده اي ماندند و
با فرياد بلند خود
پيام سبز شهيدان را ابلاغ نمودند. عده اي زير شمشير پر پر شدند و ايمان و عشق را معنا كردند و
عده اي زير زنجير و تازيانه ها بال بال زدند و ايستادگي و ايثار را معنا كردند.
آري ; زينب ماند تا راه حسين ـ عليه السلام ـ را در جنگي ديگر ادامه دهد و شام
ادامه را كربلا بود و زينب (ع )
حسين (ع )گونه قامت افراشت تا قامت يزيد را با شمشير سخن و تيغ تيز خطابه دو تا كند. زينب (ع ) ماند تا اثبات كند كه
« شهادت » شكست نيست و « اسارت » ذلت نيست ; مرگي كه براي خداي متعال باشد
عين حيات است و اسارتي كه در
راه خداي متعال باشد
عين آزادي .
زينب ـ عليهماالسلام ـ آينه انديشه هاي حسين ـ عليه السلام ـ است ; زينب ـ عليهماالسلام ـ زني است كه مردانه
در برابر ظلم ايستاد و فرياد كشيد و سخنش زنجيري شد كه يزيد را به اسارت درآورد و با كلام آتشين خود بر خرمن ظلم
آتش افكند و لرزه اي بر كاخ يزيد افكند. فرياد زينب ـ عليهماالسلام ـ چون پاره هاي شعله خورشيد شب شكن بود و
روشني بخش . زينب ـ عليهماالسلام ـ ثابت كرد كه خورشيد انديشه حسين ـ عليه السلام ـ در عصر عاشورا طلوع كرد و
كم كم تا شام و سپس تا بام عالم مي رود و شعاع انديشه آسماني اش عالمگير مي گردد و در حقيقت در عصر عاشورا
يزيد
غروب كرد نه حسين ـ عليه السلام ـ خيمه هاي ساده حسين ـ عليه السلام ـ در كربلا
كاخ سر به فلك كشيده يزيد را در
شام سرنگون كرد و كلام بلند زينب ـ عليهماالسلام ـ در مجلس يزيد حكايت همين حقيقت بود.
زينب ـ عليهماالسلام ـ شهيدي ديگر از كاروان شهداي كربلاست ; اگر نبود ماموريت پرستاري و پيام رساني كربلا
زينب ـ عليهماالسلام ـ در فراق حسين ـ عليه السلام ـ در كربلا جان مي داد; اما ماند تا پيام عاشورا را ماندگار كند و
خون زلال عاشورائيان را در رگهاي جامعه جاري نمايد و روح آگاهي را بر كالبد زمان بدمد. روز رحلت زينب ـ
عليهماالسلام ـ روز راحتي اوست و روزي است كه كوله بار بزرگ مصائب و مسائل از دوش او به زمين مي آيد و زينب
عليهماالسلام ـ در اين روز به ملاقات عزيزش حسين ـ عليه السلام ـ مي رسد.
حسين صنعت پوراميري

*****
رونق كربلا
|
بر نيزه
سري به نينوا مانده هنوز
خورشيد فراز نيزه ها مانده هنوز
در باغ سپيده
بوته بوته گل خون
از رونق دشت كربلا مانده هنوز
محمد پيله ور

| |