روزنامه جمهوري اسلامي 28/10/1387 صفحه عقيدتي
*****
همايش اجتهاد در دوره معاصر




  • اشاره
    در تاريخ دوشنبه دوم ديماه جاري به ابتكار دانشگاه مذاهب اسلامي همايشي در دانشگاه تهران برگزار شد كه در آن موضوع اجتهاد در دوران معاصر مورد بررسي قرار گرفت . سخنران افتتاحيه اين همايش آيت الله هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس خبرگان رهبري و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام بود. اين سخنراني به دليل محتواي غني علمي و نقطه نظرات مترقي در مبحث اجتهاد مورد استقبال گسترده مجامع حوزوي و دانشگاهي قرار گرفت . روزنامه جمهوري اسلامي با هدف تسهيل در بهره برداري از اين سخنراني متن كامل آنرا از نظر خوانندگان گرامي مي گذراند.
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدلله و السلام علي رسول الله و آله
    از دانشگاه مذاهب اسلامي متشكريم كه اين حركت شريف را در جهت تعميق اجتهاد و نزديك كردن مذاهب اسلامي به هم ترتيب دادند. مطمئنم كه بحث هاي اين اجلاس آن گونه كه از محتواي مقالات تهيه شده ديدم گامي در جهت وحدت جهان اسلام خواهد بود. بنده هم سعي مي كنم مطالبي را در همين زمينه در اين اجلاس عرض كنم ولي اميد من به مقالاتي است كه محققان اسلامي در داخل و خارج براي اين منظور تهيه كرده اند. حتما بحث هاي تخصصي از بحث عمومي من براي اجلاس شما مفيدتر خواهد بود.
    فكر مي كنم تفقه و اجتهاد امروز نزديك تر از دوره هاي واسط به صدر اسلام باشد. الان حركتي را در جهت اصالت اجتهاد و عمق آن و نزديك تر شدن به عصر تشريع مي بينيم . البته در مقابل دست هاي زيادي در كار است تا نگذارند نتيجه مباركي كه از اين نهضت جديد انتظار داريم گرفته شود ولي اميدواريم بر شيطنت ها غلبه كنيم .
    همه ما مي دانيم كه اجتهاد در عصر بعثت هم بود. من تعجب مي كنم كه هنوز بحث هاي طولاني مي شود كه در زمان پيامبر(ص ) اجتهاد بود يا نبود همين آيه اي كه هم قاري خواندند1 و هم حضرت آقاي بي آزار شيرازي فرمودند خيلي روشن مي كند كه خداوند از مسلمانان گله مي كند كه چرا گروه هايي دنبال تفقه نمي روند ! مگر تفقه چه بوده است مگر غير از اين است كه عده اي تحقيق كنند ومحتواي دين را بفهمند و به جامعه برگردند و وظيفه انبيا در آگاه كردن مردم را انجام بدهند
    مي دانيد كه بخشي از وظيفه انبيا تبشير و انذار بود. همين آيه مي گويد كه متفقهان بايد برگردند و مردم را انذار كنند. يعني وظيفه پيامبر را در جامعه برعهده بگيرند. مي دانيم كه پيامبر(ص ) براي همه و در همه جا حاضر نبودند تا مردم پاسخ همه سوالات خود را از ايشان بشنوند. حتما افرادي بودند كه حرف هاي پيامبر(ص ) راشنيدند آيات قرآن را مي ديدند و معاني آنها را مي فهميدند و اين معاني را به مردم منتقل مي كردند. در يك تامل علمي نمي توان غير از اين را متصور شد. فكر مي كنم به خاطر شدت بديهي بودن نمي توان درباره آن بحث جدي كرد. مطمئنا اجتهاد بود. البته در زماني كه پيامبر(ص ) حضور داشتند جبرئيل مي آمدند و آيات قرآن دائما براي مردم نازل مي شد مثل زمان ما و زمان بعد از پيامبر(ص ) نبوده كه احتياجات مردم پيچيده به دست بيايد.
    مسايل با يك يا دو واسطه گفته مي شد. خيلي راحت بود. ولي تحقيقا اجتهاد بود و خود پيامبر(ص ) غير از وحي و الهام براساس تشخيص خودشان در مفاهيم و محتوا اجتهاد و در مصاديق با افراد متعددي مشورت مي كردند.
    بنابراين آن عصر را ضمن اينكه عصر تشريع است مي توانيم عصر اجتهاد هم به حساب بياوريم . اجتهاد بدون تشريع نمي شد و تشريع تنها هم نمي توانست متكفل همه نيازهاي فكري و عملي مردم باشد. بحث ها پس از رحلت پيامبر(ص ) شروع شد.
    مشكلي كه بعد از رحلت پيامبر(ص ) ايجاد شد مسئله محدود شدن تدوين بود. اين مسئله مشكلات زيادي را در دوره هاي بعد به وجود آورد. الحمدلله بعدها اين مشكل هم برطرف شد. در زمان خلفاي راشدين عده محدودي از صحابه مرجع اصلي و شاگردان آنها مراجع دسته دوم براي جامعه بودند. مردم به افرادي مثل حضرت علي (ع ) عايشه ابن عباس ابن مسعود ابن ثابت و خيلي از بزرگان صحابه مراجعه مي كردند و احكام را از اينها مي گرفتند و دين خود را با فتاواي آنها تنظيم مي كردند.
    نكته جالبي كه مي خواهم براي جمع بندي بحث در پايان از آن استفاده كنم اين است كه در همان زمان طبق روايات محكمي كه شيعه و اهل سنت نقل كرده اند نظرات علي ابن ابي طالب (ع ) در بين شخصيت هاي بزرگ اسلامي از همه نيرومندتر و مستحكم تر بود. فقط به دو سه نكته اشاره مي كنم .
    در بين همين شخصيت هايي كه گفتم بعد از پيامبر(ص ) جزو مراجع بودند عايشه مي گويد : « ان عليا اعلم الناس بالسنه » اين جمله در منابع اهل سنت است كه مي گويد : « همانا علي بن ابي طالب بين مردم نسبت به سنت عالمترين علما بود . » 2
    يا ابن عباس كه در آن زمان يكي از مراجع بزرگ بود مي گويد : « اذا حدثنا ثقه عن علي بفتيا لانعدوها » 3 يعني اگر شخص ثقه اي فتوائي از حضرت علي (ع ) براي ما نقل مي كرد روي آن مي ايستاديم و از آن تجاوز نمي كرديم . » يعني حرف آخر را در اين موارد علي ابن ابي طالب (ع ) مي زدند.
    يا عمر بن خطاب خليفه دوم مي گويد : « اقضانا علي » 4 تمام اين موارد را از منابع اهل سنت عرض مي كنم و منابع شيعي خيلي وسيع تر مي گويد. پس بزرگاني بودند كه مرجع فكري مردم بودند. در قرن اول صحابه و يا تابعين بودند. اختلافات مسلكي و مذهبي مانند قرن دوم زياد نبود. دو مدرسه حديث و راي بودند كه هركدام اشتراكاتي باهم و انتقاداتي به هم داشتند. چون دو شيوه و متد براي رسيدن به احكام و محتواي متون ديني بود.
    در قرن دوم اجتهاد بين اهل سنت توسعه زيادي پيدا مي كند. تا آنجا كه بيش از صد مسلك فكري در شهرهاي جهان اسلام بود كه با هم درگيري فكري و بحث هاي طلبگي داشتند و همديگر را نقد مي كردند . اين شيوه حدود 200 سال يعني قرن دوم و سوم ادامه داشت و در قرن چهارم وضع جديدي ايجاد مي شود.
    مي خواهيم اين وضع جديد را با نگاه مشترك به شيعه و سني ببينيم . البته اين قسمتي كه عرض كردم مربوط به اهل سنت است و در بيان شيعيان مسئله به گونه اي ديگر بود. شيعيان ائمه معصوم را مرجع اصلي مي دانستند. البته خيلي از علماي اهل سنت هم ائمه معصوم بخصوص حضرت باقر(ع ) و حضرت صادق (ع ) را مرجع بزرگي مي دانستند و به شاگردي آنها افتخار مي كردند. ولي شيعه در مرجعيت ائمه خيلي مستحكم تر ايستاده بود.
    شاگردان ائمه هم مثل زمان پيامبر(ص ) واسطه ايصال نظرات ائمه (ع ) بودند. دوره حضور ائمه در شيعه شبيه دوره تشريع است . دوره تشريع نيست دوره تشريح و تبيين است . اما با معصوم و بعدها با وسعت زياد در شهرهاي مختلف دنياي وسيع اسلامي از شرق گرفته تا غرب و از شمال گرفته تا جنوب با شاگردان ائمه سر و كار داشتند كه در همه جا مدارس و ارتباطاتي داشتند و احكام را يا به وسيله روات صادق و يا مستقيما از ائمه (ع ) مي گرفتند.
    بيشتر توجه به متن حديث بود. البته قطعا اجتهاد بود. چون روايات صريحي داريم كه ائمه (ع ) به شاگردان خود دستور مي دادند كه مثلا در فلان مسجد بنشينيد و براي مردم فتوا بدهيد. امام باقر(ع ) به ابان بن تغلب مي فرمايد : « اجلس في مسجد المدينه و افت للناس فاني احب ان امري في شيعتي مثلك » . يا مي فرمايند : « ما كلياتي از اصول را به شما مي گوييم و شما بين مردم تفريع فروع كنيد و فروع اصول ما را استخراج كنيد و به مردم بگوييد. » قطعا در دنياي شيعه هم اجتهاد بود اما نه با تفرقه اي مثل فراواني اجتهاد در اهل سنت .
    در اهل سنت از لحاظ اجتهاد در اين دوره احكام عقلي قياسي اجتهادي و راي بيشتر است و كتاب هاي فقهي زيادي از آنان باقي مانده است . در اين دوره سبك شيعه همان بود كه گفتم . يعني شيعيان ضمن اجتهاد در مسايل متكي به اظهارات معصومين عمل مي كردند و مسايل علمي را از طريق متن روايت تبيين مي كردند. وقتي به اصول اربعمائه شاگردان امام صادق (ع ) نگاه مي كنيم اين گونه مي فهميم .
    در پايان قرن سوم و شروع غيبت در شيعه و ايجاد شرايط جديد در اهل سنت وضع كاملا جديدي پيش مي آيد و اوضاع تقريبا معكوس مي شود. در اهل سنت به خاطر افراطي كه در مذاهب مختلف اجتهادي شده بود عكس العمل هايي از طرف حكومت ها اتفاق مي افتد. چون آنها نمي توانستند آزادي اجتهاد را كه گاهي آثار مهم سياسي هم در آن بود تحمل كنند.
    خلفا راه آن را بستند و جلوي وسعت آن را گرفتند. يعني به چهار مذهب معروف رسميت دارند و بقيه را ممنوع كردند كه ما اين دوره را دوره انسداد ـ البته انسداد هميشه نسبي است و هيچ وقت انسداد مطلق نبوده و نخواهد بود ـ مي شناسيم كه در تاريخ تفقه اهل سنت خيلي طولاني شد.
    برعكس شيعه كم كم از حالت حديث گويي و متن روايت گويي وارد فضاي جديدي شد كه تقريبا همين فضاي اجتهادي است كه امروز ما داريم . البته بعد از غيبت در شيعه هم دو مدرسه بود. يكي مدرسه حديث كه محدثين بودند و ديگر مدرسه فقها بود كه به شكل ديگري عمل مي كردند. مثل اخباريون و اصوليون قرون اخير زياد با هم درگير نبودند. محدثين شخصيت هاي بسيار بزرگواري بودند كه در ري قم بغداد و خيلي جاها فعاليت داشتند و كتاب هاي اصيل روايي كه امروزه در اختيار ماست محصول كار آنهاست . انصافا كارهاي بزرگي كردند.
    فقها هم براي اينكه در عالم تشيع از لحاظ فقه و مدرسه در مقايسه با آنچه كه اهل سنت داشتند احساس حقارت مي شد شروع به كارهاي فقهي از نوعي كرده اند كه ما الان داريم . اگر چه علم اصول ريشه در زمان ائمه دارد ولي در اين فضا تبيين و تدوين مي شود و مباني اجتهاد به وجود مي آيد و روي عقل زياد تكيه مي شود. يكي از مسايل خيلي بزرگ ما ـ در نهايت مي خواهم از اين مسئله استفاده اساسي كنم ـ در شرايط امروز اتكاي به عقل و تفقه مهم و لازمه اجتهاد است . مي دانيد كه قرآن بيش از صد بار در آيات متعدد عقلا را مدح و كساني را كه در كارهايشان تعقل ندارند مذمت و سرزنش مي كند.
    تفكر در كنار تعقل جايگاه بلندي در قرآن دارد و تفقه كه خاص تر از آن دو عنوان است يعني آن دو مربوط به همه امور مي شوند و تفقه در مسايل فكري عقيدتي و اسلامي جنبه تخصصي پيدا مي كند. البته قرآن روي آن هم تكيه كرده است . به آساني نمي توانيم از توجهات ويژه قرآن به تعقل تفكر و تفقه بگذريم .
    پايه اجتهاد بها دادن به عقل و تفكر است . اين سرمايه عظيم كه خداوند داده و رسالت انبيا اين بود كه « ليثروا لهم دفائن العقول » يعني انبيا آمده اند تا گنج هاي عقلانيت را كه در ويرانه ها خوابيده اند و انسان ها از آنها استفاده نكردند استخراج كنند5.
    در كلمات ائمه (ع ) و فقها با صراحت مي بينيم كه عقل را در كنار رسالت مي گذارند. پيامبر عقل باطن و عقل پيامبر ظاهر است . يعني هم سنگ ذكر مي شوند. اينها تعبيرات امروزي نيست . تعبيراتي است كه در روايات ما مخصوصا در وصاياي امام كاظم (ع ) به هشام آمده كه يك متن مفصل ده تا پانزده صفحه اي است كه هفتاد تا هشتاد درصد آن مزاياي تعقل را براي هشام تعريف مي كند. همين تعبير معروف « ان لله علي الناس حجتين » كه حجت عقل و حجت ظاهره كه پيامبر باشد در آن وصيت نامه آمده است 6. يعني حضرت امام كاظم (ع ) آن را تشريح مي كند كه پايه محكمي دارد.
    بعد از عصر حضور در عصر غيبت علماي پيشتاز شيعه وارد شدند و فقه را تدوين كردند و اين نكته تاريخي خيلي جالب است كه شيخ طوسي در مقدمه كتاب شريف « مبسوط » مي گويد : « اين كتاب بدين خاطر تصنيف شد تا معلوم شود شيعه به بركت احاديث وارده از ائمه بتواند مسائل را استنباط كند... »
    اگر امروز كتاب « مبسوط » را مطالعه كنيد بعد از قرن ها با كتاب هايي كه الان علماي ما مي نويسند زياد تفاوت ندارد. بنابراين فقاهت به معناي مصطلح در كنار حديث در قرن چهارم در شيعه هم مورد توجه قرار گرفت .
    اهل سنت قرن ها محدود به چهار مذهب بزرگ خود بودند. دوره خلفا هم تمام شد و دوره بني عباس هم تمام شد و به دوره عثماني مي رسند كه در اين دوره اولا روي فقه حنفي تكيه اساسي مي شود ثانيا اجتهاد به گونه اي باز مي شود كه مجله بسيار نيرومندي را براي قضات تهيه كرده بودند كه از فقها بودند. وقتي به آن مجله نگاه مي كنيم متوجه مي شويم كه در بحث مسايل خيلي باز برخورد مي كردند. شبيه فقهاي اهل سنت امروز هستند كه اجتهاد باز و آزادانديشي دارند.
    البته كم كم كه عثماني ها ضعيف شدند دوباره در ساير جاها ساير مذاهب يعني آن چهار مذهب بعد از شكل گيري وسيع شدند. دوره انسداد آنها از اين رهگذر مي گذرد و به دوره انفتاح و كم كم به دوره نوآوري مي رسند. بايد دوره نوآوري آنها را به آقايان عبده و سيدجمال الدين اسدآبادي كه با هم در مصر كار مي كردند منسوب كرد. بعد از آن فقه اهل سنت تحول عمده اي پيدا مي كند و روشنفكراني به وجود مي آيند. امروز نوآوري هاي اهل سنت در حوزه هاي مختلف خيلي قابل توجه است .
    شيعه هم همين اوضاع را طي كرد. بعد از آنكه فقه در زمان شيخ طوسي به اوج مي رسد شيخ شرايطي مثل شرايط امروز امام (ره ) در جامعه پيدا مي كنند. مگر الان شرايط جامعه ما چگونه است اگر امام در مسايلي مطلب و نوشته اي داشته باشد معمولا جامعه حرف هاي برخلاف ايشان را نمي پسندند. همه سعي مي كنند در سخنان خود به گفتار و رفتار امام استدلال كنند.
    امام يك فقيه بودند ولي حالتي است كه نوعي تسليم هم به دنبال آن است . يعني وقتي امام در مسئله اي نظر داشته باشند خيلي از شخصيت هاي علمي به خودشان جرات نمي دهند در مقابل نظرات امام نظرات صريحي مطرح كنند.
    شيخ طوسي هم چنين جايگاهي داشتند. يعني از قرن چهارم تا قرون ششم و هفتم اين حالت در حوزه هاي شيعه حاكم بود. نه اينكه تفقه نبود مدرسه تدريس نوشتن تحقيق و اجتهاد بود ولي محور حرف هاي شيخ طوسي بود و براساس نظرات ايشان كار مي كردند.
    بالاخره در قرن هفتم محققاني پيدا مي شوند و آن طلسم را مي شكنند كه نوآوري ها شروع مي شود. قواعد شكل مي گيرد كه يكي از كارهاي بسيار مهم است . فكر مي كنم در شرايطي كه ما وارد فقه حكومتي شديم بايد كار محققانه اي بكنيد. ان شاالله دانشگاه شما بتواند كار بزرگي را در اين بخش انجام دهد.
    قاعده سازي زياد مرسوم نبود. چند قاعده در كل فقه حاكم بود. شهيد اول در يك اقدام مقدس ابتكاري دست به قاعده سازي با استفاده از منابع تشريع مي نمايد و صدها قاعده را تاسيس مي كند كه در كتاب شريف القواعد و الفوائد موجود است و شهيد ثاني در كتاب تمهيد القواعد الفقهيه اين نوآوري را عمق مي بخشد كه هر قاعده محور ده ها مسئله مي شود كه فتاواي متعددي از آن بيرون مي آيد. قواعدي مثل لاضرر لاحرج اصل اباحه اصل طهارت و امثال اينها كه خيلي از آنها استفاده مي شود. الان اگر به كتاب هاي فقهي نگاه كنيد مي بينيد كه اكثر فتاوا تحت يكي از قواعد مي گنجد و امروز در سايه تاسيس حكومت اسلامي بر محور مكتب اهل بيت (ع ) ما نياز جدي به تاسيس قواعد فقه سياسي و اجتماعي داريم .
    به هر حال محققان ما اين بار در جبل عامل نجف و بعد از آمدن مغول و سركوب شدن مراكز فقهي اسلامي در حله كه با همت علماي آن روز شكل گرفت دوره خوبي را گذراندند كه اين مراكز سال ها به عالم اسلام خدمت كرده اند.
    همانطور كه در بين اهل سنت كساني را مي بينيم كه روي روايت و حديث بسيار جدي هستند و بودند و از اول دو مكتب حديث و راي شكل گرفت در شيعه هم اخباري ها به وجود آمدند كه در قرن 11 با مرحوم استرآبادي طلوع مي كنند .
    اخباري ها با مقداري تعصب و خشكي بيشتر به مكتب محدثين برگشتند. كار عمده محدثين اين بود كه متون احاديث را در جوامع حديث جمع كردند. اما اخباري ها احاديث را تبديل به مكتبي كردند كه با بسياري از مسايل علم اصول مخالف است . چون مقداري از اصول استفاده مي كردند.
    با استفاده از عقل در اجتهاد مخالفت مي كنند با اينكه به ناچار در مواردي خودشان هم استدلال مي كنند. دوره اخباري ها به فقه اهل بيت آسيب رساند همان گونه كه اهل سنت هم براي رشد فقه خود در دوره انسداد آسيب ديدند.
    اين حالت ادامه داشت و اخباري ها در زمان صفوي ها حدود دو قرن بر همه چيز غلبه داشتند تا اينكه شخصيتي مثل وحيد بهبهاني و ديگر شخصيت ها آمدند و دوره جديدي را آغاز و اخباري ها را منزوي كردند و فقه را بر مبناي تعقل علم اصول درايت و روايت شكل دادند. اين دوره جديدي كه اين شخصيت ها آغاز كردند از دوره قبل از اخباري ها بهتر بود و منتهي به مرحوم شيخ انصاري شد كه ايشان را در فقه مانند قله دماوند كه اطرافش كوه هاي زيادي هستند يك قله بلند مي بينيم .
    از آن به بعد فقه شيعه هميشه رو به كمال بود گرچه فقها در زمان رضاخان پهلوي ضربه بزرگي خوردند. چون همه مدارس و حوزه ها تعطيل شدند و آسيب ديدند. منتها نجف روي پاي خود ايستاد و كار حوزه هاي ايران در نجف ادامه پيدا كرد.
    كم كم دوره جديدي مي رسد كه دوره نوآوري است كه دقيقا از دوره شيخ انصاري شروع مي شود. براي اهل سنت هم از دوره عبده و سيدجمال الدين اسدآبادي شروع مي شود. البته اسدآبادي شيعه بود منتها با اهل سنت همكاري هاي زيادي داشت و عبده شاگرد ايشان است . نوآوري آنها از آن دوره شروع شد.
    اين دوره نوآوري با رژيم پهلوي ضربه خورد و بعد از رژيم پهلوي دوباره جان گرفت . نوآوري در عصر مشروطه خود را در عالم سياست نشان داد. علماي نجف تهران و علماي بلاد در شيراز تبريز و خيلي جاها وارد ميدان جديدي شدند كه فقه ما قبلا وارد آن ميدان نمي شد. ولي توسط رضاخان سركوب شد.
    در اهل سنت هم بود كه در زمان آتاترك در تركيه سركوب شد و اين سركوب ها به فقه نو آسيب زد ولي بعد از اين دوره ها نوآوري وارد فضاي كاملا جديدي مي شود كه بعد از شهريور 1320 است . در اين دوره حوزه علميه قم دوباره شكل مي گيرد . دوران طفوليت و جواني اين حوزه حدود 20 سال طول مي كشد و در اواخر دهه سي و چهل به بلوغ مي رسد . در اين دوره امام راحل وارد عرصه فقاهت نو مي شود و نوآوري هاي بسيار عظيم اساسي و پايه اي براي ما دارد كه بايد چند نمونه آن را عرض كنم . مهم ترين نوآوري ايشان اين است كه حوزه را به سوي مسائل سياسي مي برد و اصلاح حكومت را وارد كردن توده هاي جامعه به ميدان مبارزات سياسي مي داند.
    مورد دوم از نوآوري هاي امام (ره ) اين است كه درباره ولايت فقيه مي گويند : « اين موضوع يك مسئله تشريفاتي براي رسيدگي به امور حسبي نيست . اداره همه امور كشور است . » مي توانيد تعبير امام را در جلد 21 صحيفه نور ببينيد كه مي گويد : « فقه اسلامي تئوري كامل و جامع اداره انسان و جامعه است از گهواره تا گور » اين عين تعبير امام است .
    همه چيز را شامل مي شود. بايد پرورش انسان و اداره جامعه در سايه فقه اسلامي شكل بگيرد. اين حرف خيلي عميق است . فقهاي ديگر هم هيچ وقت اين حرف را رد نكردند. ولي هيچ كس با اين صراحت وارد اين فضا نشده است . درس هاي ولايت فقيه در نجف در حال تبعيد يعني در سخت ترين دوران بود. همه ما در ايران زنداني و ايشان در عراق تبعيد بودند ولي در آن شرايط ولايت فقيه را درس مي دادند.
    سومين نوآوري امام فتواي تاريخي تحريم تقيه در مبارزه با سلطه استكبار و استبداد است . با قيد ولو بلغ مابلغ بسياري از بي تفاوت ها را براي اصلاح جامعه متعهد نمود.
    امام بر محور ولايت فقيه نوآوري هاي بسيار زيادي در طول سال هايي كه به عنوان رهبر انقلاب در ايران بودند داشتند.
    چهارمين از نوآوري امام در اين مرحله تشكيل مجمع تشخيص مصلحت نظام است كه توسط ايشان تاسيس شد. اين يك كار بزرگ و ريشه اي در اداره جامعه است . نمي توان در جامعه اي كه مي خواهد به عنوان اسلام اداره شود فقط با رواياتي كه هزار و چندصد سال پيش و بخشي از آنها براساس شرايط آن زمان و براي جامعه محدود آن دوره صادر شده بدون اجتهاد و بدون توجه به عقل و بدون ملاحظه مفاسد و مصالح كارهاي مهم انجام داد. مسايلي كه در چند قرن حادث شده در آن زمان سابقه نداشته است و با اين اقدام بسياري از بن بست ها را باز كردند.
    پنجمين نوآوري امام توجه ويژه به مسايل مستحدثه است . كي بحث حقوق هوا كه تا 200 كيلومتر را شامل است و بحث فضا كه از 200 كيلومتر به بالا است در جامعه اسلامي و فقه ما مطرح بود كجا قواعدي درباره هوا و فضا آمده است الان اگر كتاب هاي حقوق بين الملل را بخوانيد هزاران فرع مي بينيد كه درباره همين موضوع با عناوين احكام فضا و احكام هوا مطرح است . مگر در حكومت اسلامي نبايد به اين مسائل مهم پرداخت
    كي اعماق زمين تا عمق چند هزار متري با منابع زمين مطرح بود كي بحث اقيانوس ها آب هاي ساحلي و آب هاي بين المللي مطرح بود كي مسايل ذره مطرح بود كي مسايل بمب اتم مطرح بود كي مسايل جاسوسي ماهواره اي و اينترنت مطرح بود كه الان همه دنيا را تحت پوشش خود قرار داده اگر الان حرفي را در اينجا بزنيد يك لحظه بعد اين حرف را در آن طرف كره زمين مي گيرند و روي آن تحليل مي كنند. واقعا حوزه هاي علميه شيعه و سني چه اندازه به دهها موارد از اين گونه موضوعات پرداخته اند !
    مسايل كه يك جور نيست . هميشه زمان در حال پيشروي بود. مسايل مستحدثه آن به آن اتفاق مي افتد. در اين دوران طولاني بايد اجتهاد با منابع كلي و اصولي كه در اختيار داريم با عقل همان عقلي كه بنا شد مسووليت انبيا يعني بيرون كشيدن آن از ويرانه هاي اغراض انساني باشد احيا شود.
    در مورد نوآوري هاي امام صحبت مي كردم كه انصافا خيلي زياد است . مثل يك حكيم و طبيب حاذق حرف هاي لازم را خيلي آرام در شرايط زماني و مكاني خاص خود مطرح مي كردند. به هر حال الان به اينجا رسيديم . يعني فقهي كه امروز علما و حوزه هاي ما دارند از اين جهت قابل مقايسه با دوره هاي قبل نيست . وارد اين فضا شده ايم .
    فقه سياسي در اعماق فقه ما هست اما خيلي بايد عوض و بزرگ شود. احكام سياسي اداره كشور قانون گذاري قضا و قوانين ديگر در اين شرايط ده ها برابر مطالبي كه قبلا نوشته بوديم فروع دارد. بايد همه اين فروع وارد فقه شوند و درباره آنها بحث كنيم . ممكن است خيلي از قوانين با مواردي كه امروز در دنيا هست منطبق باشد. قوانيني كه الان دنيا براي جامعه بين الملل مي گذارد كم كم حالت عمومي به خود مي گيرند. يعني حاكميت جهاني كم كم دارد بر حاكميت ملي جوامع در سراسر دنيا غلبه مي كند. معناي جهاني شدن اين است كه قدرت دولت هاي محلي به نفع اداره جهاني كم شود.
    در كشتيراني هواپيمايي تجارت حقوق بشر و قوانين بين المللي شاهد رشد روز افزون سازمان هاي بين المللي و كم شدن قدرت جوامع محلي هستيم كه احكام آنها اجرا مي شود. اسلام كه دين جهاني است و محدود به زمان و مكان نيست قطعا در اين حركت اصول دارد. بايد وارد اين فضا شويم كه حوزه ها كم كم در حال ورود به اين فضا هستند.
    مدتي است كه به اين فكر افتاده اند. يكي از جلوه هايش همين موسوعه نويسي هاست . وقتي عبدالناصر تصميم گرفت براي جهان اسلام حركت جديدي كند يكي از كارهاي بزرگ مصر اين بود كه موسوعه عبدالناصر را طراحي كردند كه نيمه تمام ماند. اخيرا ديدم كه كويتي ها در اين موضوع از ما هم جلو زدند و در حال تنظيم يك موسوعه عظيم فقهي هستند. تازگي ها ديدم در حوزه هاي قم و مشهد حركات خوبي براي موسوعه نويسي و رفتن به طرف فقه مقارن خوبي شده است . اين از كارهايي است كه بايد امروز انجام دهيم .
    تاسيس دانشگاه مذاهب اسلامي يك گام عملي مهم در اين جهت بود كه بايد از آيت الله واعظ زاده تشكر كنم كه دنبال اين كار بودند و اين مسئله را با كمك دولت اينجانب عملي كردند و امروز هم جلو آمده است .
    علامه بي آزار شيرازي امروز به من گفتند كه حدود 600 دانشجو و استادان خوب را در كنار امكانات ضعيف مالي و ساختماني دارند . فكر مي كنم يكي از وظايف مهم نظام تقويت اين دانشگاه است . قطعا اين دانشگاه ضرورت زمان ماست . بايد امروز دانشگاه هاي متعدد فقه مقارن را در همه مناطق كشور در مناطق اهل سنت و در مراكزي مثل حوزه علميه قم تهران و مشهد داشته باشيم . تقاضاي زيادي هم از سراسر دنيا هست . اين كار بايد توسعه پيدا كند. نمي دانستم الان از اين كار كم حمايت مي شود. امروز شنيدم كه نيازهايشان زمين مانده است .
    آيت الله مكارم شيرازي هم دائره المعارف فقه مقارن را تنظيم كردند. مقدمه كار ايشان را ديدم و نمي دانم جلدهاي بعدي آمده است يا نه آيت الله مكارم در مقدمه كتاب با صراحت توسعه تخصصي شدن ابواب فقه در طول تخصصي بودن علوم ديگر اسلامي را يك پديده مبارك مي شمارند و از تخصصي شدن تقليد به موازات تخصصي شدن ابواب فقه استقبال مي كند. اين يك كار بسيار مهم در حوزه هاست . هم اهل سنت و هم شيعيان بايد اين كار را بكنند. بايد فقه مقارن را مقايسه اي درس بدهيم و درس بخوانيم كه در آن شرايط ممكن است فتاواي ما در خيلي از موضوعات فرق كند. وقتي شروع يك مسئله را ببينيم كه از كجا چرا و چگونه شروع شد و چه به آن دامن زد فتوا شكل ديگري مي گيرد. فقط يك نمونه را مي گويم كه اخيرا به ذهن خودم افتاد و تاثيرش را در قانون مجلس مي بينيم .
    يك بار به خاطر مسئله ارثي كه در خانواده اي به وجود آمده بود فكر كردم اين حكمي كه الان هست كه همسران بعد از فوت شوهران از زمين ارث نمي برند و فقط از اعيان و منقول ارث مي برند باتوجه به ظاهر قرآن جاي تامل دارد. قرآن كه اين را نمي گويد. در قرآن آمده كه اگر مردي فوت كرد زنش يك چهارم را مي گيرد. ظاهر قرآن كه غير از اين است . اين حكم و قانون از كجا پيدا شد
    بررسي كردم و ديدم يكي از ريشه هاي اين حكم ـ احتمالا و نه قطعي ـ به مسئله اي برمي گردد كه در زمان فوت پيامبر اتفاق افتاد كه يكي از همسران پيامبر به خاطر مالكيت يكي از حجره هايي كه در آن زندگي مي كرد آن مسايل را مطرح كرد. از همان زمان كم كم تعصبي بين شيعه و سني در موضوع مالكيت زمين پيدا شد. البته دلائل عرفي ديگري از قبيل مشكلات مالكيت مشترك بر زمين بخاطر معمول بودن تعدد زوجات كه در مواردي از قبايل متخاصم هم بودند نيز وجود دارد.
    بعدها اين تبديل به فتوا شد كه خيلي ها آن فتوا را مي دادند و عمل مي شد. الان هم كه بررسي كنيد مي بينيد همسران زن حقي از زمين نمي برند. موضوع را دنبال كردم و در سفر به قم با بعضي از مراجع صحبت كردم و ديدم آنها هم مي گويند : « احتياط مي كنيم . » يا مي گويند : « بايد مصالحه كنند. » با رهبري صحبت كردم و گفتم اين چه دليلي دارد تعدادي روايت داريم كه ناظر به هر دو طرف است . رهبري دستور دادند در جلسه اي كه شب هاي پنج شنبه با علما دارند بحث كنند. آيت الله شاهرودي بحث را آماده كردند و به جلسه بردند كه اين فتوا در بسياري از زوايا اصلاح شد. الان در مجلس در حال تبديل به قانون شدن است .
    يك مسئله به اين مهمي كه در طول 14 قرن حق خانم ها را براي برخورداري از ارث شوهران ضايع مي كرد شايد تا حدي به خاطر يك مسئله خاص تاريخي بود. شايد بتوانيد موارد زيادي را از اين نوع مسائل پيدا كنيد. فكر مي كنم خاصيت فقه مقارن اين است كه خاستگاه مسايل و سير تاريخي آنها و چگونگي دخالت قدرت ها و جريان ها در آنها پيدا مي شود و بالاخره به حقيقت مي رسيم .
    لذا اولا اين گونه همايش ها و سمينارها با مقالاتي كه ارسال مي شود بسيار مفيد است . ثانيا دانشگاه فقه مقارن بسيار باارزش است . مهمتر اينكه اين بحث را در حوزه ها جزو درس هاي علما قرار بدهيم .
    كارهاي ديگري هست كه بايد بكنيم . مثلا در دوران نوآوري بحث تخصصي شدن اجتهاد جدي است . باتوجه به وجود آمدن دهها فصل و باب جديد در روابط انسان ها و جوامع و تمامي كشورها نظام اسلامي نمي تواند در آن مسائل بي نظر و بي تفاوت باشد.
    الان همه مي فهمند كه يك مجتهد نمي تواند به تنهايي در همه ابواب مورد نياز فقهي جامعه و مردم متخصص باشد. هيچ كس قدرت اين كار را ندارد. مرحوم شيخ بهايي تعبير بسيار جالبي دارد كه جزو جامع ترين علماي تاريخ ماست و عمده علوم زمان خود را مي دانست .
    خودش مي گويد : « هرجا در مقابل ذي فنون قرار گرفتم پيروز شدم ولي هرجا در مقابل ذي فن قرار گرفتم شكست خوردم . » يعني كسي كه در يك فن صاحب مهارت است در بحث ها مرا كه صاحب فن هاي متعدد هستم شكست مي داد. » اين تجربه شيخ بهايي است . مي گويد : « غلبت كل ذي فنون و غلبت من كل ذي فن »
    چگونه مي توانيم در عمر 30 يا 40 ساله تحصيل همه علوم دنيا را در حقوق بين الملل حقوق كودك حقوق زن حقوق معلولين حقوق جامعه و دهها رشته ديگر در حد متخصصين ياد بگيريم .
    در حالي كه هركدام آنها در حد يك تخصص بسيار بالاست كه هر كدام چند رشته جدا و گرايش در زيرمجموعه خود دارند. واقعا نمي توان قبول كرد كه يك نفر با علم به همه علوم در همه مسايل فتوا بدهد.
    لذا در دوره حكومت اسلامي داريم به طرف فقه تخصصي مي رويم . اگر نمي خواهيم حكوت اسلامي باشد مثل گذشته مي توان مسايل را به گونه اي طي كرد. ولي اگر بخواهيم در همه امور مردم دخالت كنيم بايد با فقه تخصصي باشد. اگر فقه تخصصي را پذيرفتيم تقليد تخصصي را هم بايد بپذيريم . يعني لازم نيست مقلدين در همه امور از يك مجتهد تقليد كنند. مي توانند بررسي كنند كه مثلا مجتهد متخصص در قضا دفاع مسايل اخلاقي مسايل اقتصادي و غيره كيست تا در هريك از مسايل از بهترين هاي همان موضوع تقليد كنند.
    اگر يكي از شرايط تقليد تقليد از اعلم است قطعا متخصص اعلم از غيرمتخصص است . وقتي مي خواهيد به دكتر برويد براي تشخيص هاي اوليه به دكتر عمومي مي رويد. ولي وقتي قرار شد علاج اساسي كنيد پيش دكتر متخصص مي رويد. چون او بهتر از هر دكتري مي داند. اگر اين دو موضوع را پذيرفتيم بايد شوراي فقهي را بپذيريم . وقتي به سياست مي رسيم و مي خواهيم جامعه را اداره كنيم لازمه مديريت جامعه اداره همه جامعه است . شوراي نگهباني كه براي نظارت بر قوانين مجلس تشكيل شده بايد شورايي باشد كه همه تخصص ها را يا خودش داشته باشد و يا متخصص همان موضوع در مباحث پيش اعضاي شوراي نگهبان نشسته باشد تا بتواند نظر تخصصي بدهد.
    بنابراين لامحاله در دوره تخصصي شدن رشته هاي فقهي به شورايي شدن فقهي مي رسيم . پايه اصلي همه اين مسايل عقل است . يعني توجه به عقل توجه به اجتهاد است . اجتهادي كه در چارچوب انجام شود. منابع و مباني ما در قرآن و سنت هستند.
    در مسئله اي كه باز فقه مقارن مطرح مي كند پيشنهاد ديگري دارم كه بايد علماي شيعه و سني منصفانه درباره اين پيشنهاد قضاوت كنند. طبق روايت متواتر ثقلين كه پيامبر فرمودند : « كتاب الله و عترتي » يعني اينها مرجع شما خواهند بود. با اين حديث اين دو تا روز قيامت و لب حوض كوثر با هم خواهند بود.
    پس هم اهل سنت و هم شيعه بايد مرجعيت علمي اهل بيت (ع ) را بپذيرند. نمي گويم انحصاري باشد. بايد به عنوان يك مرجع مطمئن كه در زمان حضرت علي (ع ) و زمان امام صادق (ع ) اين گونه بود به اهل بيت توجه كنيم .
    علماي اهل سنت در كتاب هايشان اين روايات را آورده اند و ما هم كه معتقديم بايد يكي از مراجع علمي ما در بحث فقه مقارن رواياتي باشد كه از اهل بيت (ع ) به ما رسيده است . البته بايد با علم روايت و درايت به روايات صحيح برسيم . چون روايات ناصحيح در اخبار ما و اهل سنت زياد هست . ديروز در گزارش ها خواندم كه فرزند حسن البنا در مصر كه يك عالم 84 ساله و شخصيتي معتبر است نظر داده بود كه در صحيح بخاري و مسلم 653 حديث غيرقابل اطمينان وجود دارد . در حالي كه از صحاح معتبر اهل سنت اند و كتاب هاي خوبي هم مي باشند. ايشان در تحقيقات خود به اين نكته رسيد.
    ما هم اگر كتاب هاي مهم مثل بحارالانوار و حتي كتب اربعه را نگاه كنيم مطمئنا احاديث غيرقابل قبول فراواني در آن مي بينيم . الان نمي گوييم بايد به هر حديثي تمسك كنيم . اما اگر فقه مقارن باشند و علماي ما با هم بنشينند و بحث كنند تحقيقا مرجعيت اهل بيت يكي از مراجع قابل اتكا خواهد بود و خود اهل سنت نقل كرده اند. احاديثي مثل حديث ثقلين و چند حديث ديگر
    در همان روزهاي جواني ام كه در قم به درس هاي آيت الله بروجردي مي رفتم ايشان در يكي از جلسات درس گفتند : « بجاي مجادله با برادران اهل سنت بر سر خلافت بايد بر سر مرجعيت اهل بيت بحث كنيم كه مال امروز است . بايد با هم به توافق برسيم كه اگر چنين شود به درد جامعه مي خورد. »
    چند جمله توصيه و جمع بندي سخنانم در اين جلسه است كه شما را هم خسته كردم .
    يكي اين است كه توجه به عقل آن هم به خواست قرآن در اجتهاد جدي گرفته شود كه الحمدلله الان جدي گرفته مي شود.
    دوم اين است كه به تخصص در علوم اسلامي و ابواب و رشته هاي مختلف فقهي بها بدهيم و براي هر رشته اي تخصصي در حوزه ها به وجود بيايد. البته اين تخصص ها موقعي مفيد است كه شخص متخصص داراي اجتهاد مطلق باشد.
    هم اكنون و از قرون گذشته نوعي تخصص در علوم ديني مربوط به فقاهت وجود دارد . البته معمولا 15 علم لازمه اجتهاد مطلق فقهي بحساب مي آيد كه در حوزه ادبيات و علوم عقلي و علوم نقلي دسته بندي شده :
    در ادبيات : 1 ـ آشنايي به زبان عربي 2 ـ علم صرف 3 ـ علم نحو و بلاغت شامل : 4 ـ بيان 5 ـ معاني 6 ـ بديع
    در علوم عقلي : 1 ـ علم منطق 2 ـ فلسفه 3 ـ علم كلام
    در علوم نقلي : 1 ـ علم تفسير 2 ـ علم حديث 3 ـ علم درايه 4 ـ علم رجال 5 ـ علم اصول فقه 6 ـ خود علم فقه
    اما در زمان ما و حتما در آينده بسياري از علوم ديگر هم لازمه استنباط و اجتهاد شده و بخصوص در فرض حاكميت اسلام و ضرورت اجراي نظام اسلامي كه با توجه به جامعيت و شمول كامل احكام اسلامي بر همه شئون زندگي به تعبير جالب امام : « فقه اسلامي تئوري كامل و جامع اداره انسان و جامعه از گهواره تا گور است . »
    سوم اين است كه فقه مقارن را جدي بگيريم . اينها از نوآوري هاي ما نيست . مي دانيد كه شيخ طوسي و سيدمرتضي فقه مقارن مي نوشتند. الان كتاب هاي فقه مقارن ما مال آنهاست و ما دنبال روي آنها هستيم .
    تخصصي شدن اجتهاد تخصصي شدن تقليد در بعضي از مسايل شوراي فقهي براي مسايل عمده مديريتي كشور و همراهي علماي اهل سنت و شيعه در دانشگاه ها ميزگردها اجلاس ها و همايش ها از ضروريات زمانه است . بايد در دانشگاه ها كلاس هاي مخلوط از دانشجويان شيعه و سني با استادان شيعه و سني تشكيل شود كه اگر اين اقدامات را داشته باشيم مي توانيم به وحدت جهان اسلام اميد ببنديم و مي توانيم به ظرفيت اسلام براي اداره جهان بشريت اتكا كنيم كه از اهداف بزرگ رسالت پيامبر(ص ) و خاتميت دين و انقلاب اسلامي و حتي خواست مسلمانان و علماي شيعه و سني است .
    شما را به خدا مي سپارم و براي بركت بيشتر اين اجلاس دعا مي كنيم .
    والسلام عليكم ورحمه الله
    ـــــــــــــــــــــــــــــ
    1 ـ و ما كان المومنون لينفروا كافه فلولا نفر من فرقه طائفه ليتفقهوا في الدين ولينذروا فومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون . توبه ـ 122
    2 ـ الاستيعاب جلد 3 ص 207
    3 ـ الطبقات الكبري ـ جلد 2 ص 338
    4 ـ صحيح بخاري ـ جلد 6 ص 23
    5 ـ نهج البلاغه خطبه اول
    6 ـ يا هشام ان لله علي الناس حجتين . حجه ظاهره و حجه باطنه فاما الظاهره فالرسل و الانبيا والائمه و امام الباطنه فالعقول تحت العقول چاپ دوم ص 383
    اتكاي به عقل و تفقه مهم و لازمه اجتهاد است . قرآن بيش از صد بار در آيات متعدد عقلا را مدح و كساني را كه در كارهايشان تعقل ندارند مذمت و سرزنش مي كند
    امام خميني نوآوري هاي بسيار عظيم اساسي و پايه اي در عرصه فقه براي ما دارد كه يكي از مهم ترين آنها اين است كه حوزه را به سوي مسائل سياسي مي برد و اصلاح حكومت را وارد كردن توده هاي جامعه به ميدان مبارزات سياسي مي داند
    يكي از نوآوري هاي امام را بايد فتواي تاريخي تحريم تقيه در مبارزه با سلطه استكبار و استبداد دانست
    در دوران نوآوري بحث تخصصي شدن اجتهاد جدي است . با به وجود آمدن دهها فصل و باب جديد در روابط انسان ها و جوامع و تمامي كشورها نظام اسلامي نمي تواند در آن مسائل بي نظر و بي تفاوت باشد
    لازم نيست مقلدين در همه امور از يك مجتهد تقليد كنند. مي توانند بررسي كنند كه مثلا مجتهد متخصص در قضا دفاع مسايل اخلاقي مسايل اقتصادي و غيره كيست تا در هر يك از مسايل از بهترين هاي همان موضوع تقليد كنند
    همراهي علماي اهل سنت و شيعه در دانشگاه ها ميزگردها اجلاس ها و همايش ها از ضروريات زمانه است