روزنامه جمهوري اسلامي 28/10/1387 صفحه هنر و ادبيات

  • براي مردم غزه
  • چرالله
  • غزه پيروز ميدان
  • نمايش خونين
  • *****
    براي مردم غزه


  • جهان بپاخيز
    اي دل بيا به چشم حقيقت نظر كنيم
    خود را شريك ماتم هر خون جگر كنيم
    دنيا پر از تلاطم و جمعي بخواب ناز
    غافل ازين مصيبت و اين درد و سوز و ساز
    اي دل جهان دچار بلا شد « بپاي خيز »
    غزه زمين جور و جفا شد « بپاي خيز »
    جرم و گناه مردم حق باوران چه بود
    ياران گناه آنهمه پير و جوان چه بود
    جنگ و ستيز و جور جهان را فراگرفت
    دنيا به خود مصيبت درد و بلا گرفت
    جن و بشر بر آدميان نوحه مي كنند
    كروبيان كون و مكان نوحه مي كنند
    يا رب به حق سرور و سالار كربلا
    وانگه به حق حرمت تب دار كربلا
    يارب به خون سرخ علي اصغر حسين (ع )
    حق مقام و قرب علي اكبر حسين (ع )
    رخصت بده امام زمان قد علم كند
    تا دفع جور و فتنه و ظلم و ستم كند
    مهدي « عج » جهان بازيچه نيرنگ شد بيا
    لبريز ستيز و مخمصه جنگ شد بيا
    (باني ) به هوش باش كه پيغام رهبر است
    ياري خلق غزه دو صد حج اكبر است
    حسن شعباني (باني )

    در رثاي غزه
    خون مي رود چون جويبار از ناي غزه
    سر مي زند خورشيد عاشوراي غزه
    بادي كه در شام كريسمس بر چمن زد
    پرپرنموده بهترين گلهاي غزه
    ره مي زند اهريمن ناپاك دشمن
    در سايه خاموشي شب هاي غزه
    بار دگر ماه محرم آب بستند
    سفيانيان سفله بر لبهاي غزه
    بر سنگ فرش كوچه ها خون جوانان
    سرخ است گويي گونه از سرماي غزه
    ياد آرم آن سر و خرمان را كه آرام
    سر مي كشيد از ساحل زيباي غزه
    مي رفت تا جبران كند آوارگي را
    در سايه سارش كودك تنهاي غزه
    در جشن سال نو زداغ نونهالان
    خم گشته اينك قامت رعناي غزه
    بوي گلاب و بوي سيب و بوي زيتون
    پيچيده اندر خانه ويرانهاي غزه
    هم آسمانش قيرگون از دود باروت
    هم سرخ فام از خون بود سيماي غزه
    جا دارد ار مردانه زين خفت بميريم
    تا نشنويم اين شيون زنهاي غزه
    غلامحسين واحدي

  • *****
    چرالله


  • دوباره مردم غزه ميان خون و خاكستر
    كنار كودكي زخمي دو چشم مادري شدتر
    دوباره تير و خمپاره به سقف خانه اي خورده
    كنار كودكي تنها دوباره مادري مرده
    دوباره تير و تركش ها به شهر غزه مي ريزد
    ميان كوچه هاي سرد صداي ناله مي خيزد
    دوباره مردمي مظلوم اسير و تشنه آبند
    ولي گوئي مسلمانان ميان بستر خوابند
    ميان سفره كودكها ندارند تكه ناني
    نباشد در طريق ما بدين سان نامسلماني
    چرا مردي نمي تازد به جان دشمن حربي
    چرا فردي نمي كوبد به نقش پيكرش ضربي
    چرا هر يك نمي ريزيد به دستي قطره آبي
    كه تا دشمن شود نابود ميان كوه سيلابي
    برادرها به پا خيزيد دوباره روز عاشوراست
    يزيدي قد علم كرده حساب او كنون با ماست
    اگر در ظهر عاشورا نصيب ما نشد كاري
    بيا تا بشكنيم اين بار سر و دست ستمكاري
    مهدي جاويد

  • *****
    غزه پيروز ميدان


  • اي نخل سبز در عطش غلتيده غزه
    فرياد در خون شعله ور گرديده غزه
    ما چون شما شهد بلا را جرعه نوشيم
    ما پا به پاي مردمانت مي خروشيم
    قرآن گشودم تحت اين گفتار برخيز
    آمد ـ اشدا علي الكفار ـ برخيز
    برخيز دشمن را نفس افتاده امروز
    تا مرز پيروزي رود اين جاده امروز
    اي بر گلوي كافران شمشير برخيز
    انافتحنا مي شود تفسير برخيز
    خاك شما كرب و بلاست اي اهل غزه
    پيروزي از آن شماست اي اهل غزه
    بايد گرفت امروز تيغ و سنگ در مشت
    گرگان خون آشام اسرائيل را كشت
    آنان كه در ظلم و جنايت بي بديلند
    جرثومه ي كفرند و خوارند و ذليلند
    خون ريزتر از قوم صهيونيست نبود
    كفتارها را فرصتي در زيست نبود
    وحشي ترين قوم اين گروه بي تميزند
    آنان كه با نسل شقايق در ستيزند
    بر اين جنايت پيشگان رحمي نبايد
    با اين ستمكاران مدارايي نشايد
    اي امت اسلام فريادي دوباره
    تا كي نشستن ـ واي من ـ تا كي نظاره
    بايد زجا برخاست تاكي در سكوتيم
    ما كه زنسل تيغ و محراب و قنوتيم
    ما از تبار خيبريم اين را بدانيد
    از نسل تيغ حيدريم اين را بدانيد
    ما مرد ميدان مرد پيكاريم ياران
    ما حضرت صاحب زمان داريم ياران
    خون شهيدان را همي طالب بود او
    يعني كه « يوم الفتح » را صاحب بود او
    پيروز اين ميدان هميشه مكتب ماست
    « اين معزالاوليا » نقش لب ماست
    محمود تاري

  • *****
    نمايش خونين


  • نه اين نمايش خونين
    اين سان نبود
    و آن كه بايد از آتش مي گذشت
    ابراهيم بود
    بنا نبود كه هاجر
    بنا نبود كه اسماعيل
    با زخم بمب هاي فسفري غرب
    دوباره بگذرد از آتش

    و ما چه تلخ رها كرديم
    اين همه اسماعيل را
    به امان خدا
    و اين همه هاجر را
    بي آب و نان
    و آن كه نقش ابراهيم را بازي مي كند
    نمرود است !

    هاجر دو روز وقت دارد
    كه راي خود را پس بگيرد و
    نفرين كند اسماعيل را
    نه چشمه اي جوشيد از قطعنامه ها
    تنها كانادا
    حمايت كرد از پپسي كولا
    تنها مبارك لگد شد
    تنها هر روز مرده باد شنيديم
    تنها خبرگزاري اشك
    پنج هزار خبر داد...
    و چاه ويل خبرها پر شد

    در اين نمايش خونين
    قصاب
    انگشت كوچك خود را بريد
    به اشتباه
    و سازمان ملل
    به اتفاق آرا
    چسب زخم فرستاد!
    براي هر پنج انگشت قصاب !

    و بيست روز گذشت
    هنوز سيزده روز مانده
    تا عقب نشيني قصاب !
    عليرضا غزوه