
در واقعه كربلا و در شرايطي كه امام حسين (ع ) و اصحاب فداكارش در راه دفاع از اسلام اصيل و مبارزه با تحريفات و
بدعت ها و ظلم و تباهي هاي حاكم بر جامعه به خاك و خون غوطه ور شدند
دو منطقه و شهر مهم از مجموعه شهرهاي
سرزمين اسلامي در جهل و جمود مي سوختند و همين عارضه و آفت خطرناك خاستگاه اصلي افكار باطل و تحركات
ضد اسلامي عليه فرزند رسول خدا و مبارزه خونين عليه او گرديد. اين دو شهر
كوفه و شام بودند.
كوفه به نوعي در جهل و قشري گري فرو رفته بود و شام به گونه اي ديگر
و اين جهل و جمود از دوره حيات و امامت
و حكومت حضرت علي (ع ) تا دوره امامت و رهبري حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) ظهور و بروز داشت .
در دوره امامت حضرت علي (ع ) جهل و جمود در ميان سپاهيان كوفه در موارد و موضوعاتي چون عدم فرمانبري و
اطاعت از امام مسلمين و پاسخ منفي به درخواست هاي مكرر او براي حضور آنان در ميادين جهاد و مبارزه با دشمنان به
عينيت درآمد و طبيعي مي نمود كه اميرمومنان (ع ) به شدت از اين جهالت و قشري گري گروه هايي از سپاهيان خويش كه
از مردم كوفه بودند
در رنج و مرارت افتد و خويشتن را غريب و بي ياور بيابد. اين سخنان دردناك و حزن آلود
نمونه اي
از رنج و غربت امام (ع ) از كوفيان در جهل فرورفته است كه مي فرمايد :
« مردم كوفه ! چرا شما را پيكرهاي بي روح
و روح هاي بدون بدن مي نگرم چرا شما را عبادت كنندگان بدون
صلاحيت
و بازرگاناني بدون سود و تجارت
و بيداراني خفته
و حاضراني غايب از صحنه
بينندگاني نابينا
شنوندگاني
كر
و سخن گوياني لال مشاهده مي كنم » (1 )
مصداق و نمونه ديگر جهل و قشري گري كوفيان را در مخالفت و عدالت گروهي جاهل و متحجر به نام « خوارج » با
حضرت علي (ع ) مي يابيم كه اسلام را نمي شناختند و در عين حال خود را اسلام شناس مي پنداشتند و سرانجام همين
مردم قشري گرا و فاقد دانش و بينش و كوته فكر و كوردل به نفي ضرورت حكومت در اسلام پرداختند و به قيام مسلحانه
عليه امام علي (ع ) روي آوردند . (2 )
جهل و جمود كوفيان در دوره امامت حضرت امام حسين (ع ) به اين شكل به ظهور و بروز درآمد كه در همان حال كه
اهل قبله بودند و پيشاني به خاك مي گذاشتند و خدا را عبادت مي نمودند
در مقابل دين خدا و امام معصوم صف آرايي
كردند و خيانت هاي بني اميه عليه اسلام همچون غصب خلافت اسلامي و قرار گرفتن عنصر فاسق و فاسد و شرابخوار
و زنباره اي چون يزيد در مسند زمامداري و ولايت اسلامي و جانشيني رسول خدا(ص ) را در نيافتند و قتل امام
حسين (ع ) و يارانش را در صحراي تفتيده كربلا بر خويش واجب شرعي ! تلقي كردند.
اگرچه جهل و جمود در ميان مردم كوفه رخنه و نفوذ داشت و آفت و آسيب مي آفريد
لكن جهل حاكم بر مردم شام
بسيار عميق تر و گسترده تر بود
و اين جهل هم در دوره امامت حضرت علي (ع ) و هم در دوره امامت حضرت امام
حسين (ع ) حضوري مخرب و وحشتناك داشت .
نگرش به دو نمونه از جهل و ناداني شديد مردم شام نسبت به حضرت علي (ع )
به وضوح و صراحت عمق اين
فاجعه بزرگ فكري و سياسي در شاميان را آشكار مي نمايد.
در جنگ صفين
جواني از سپاه شام وارد ميدان كارزار مي شود و شروع مي كند به لعن و دشنام عليه حضرت علي (ع ).
از او پرسيده مي شود : اين شخصي كه او را لعن مي كني كيست
پاسخ مي دهد : دزدي است كه سرگردنه ها راه را بر مردم مي بندد و اموالشان را غارت مي كند!
نمونه ديگر اين كه در جنگ صفين وقتي « هاشم بن عتبه » از سوي لشكر امام علي (ع ) به ميدان نبرد وارد مي شود
مردي از سپاه شام در مقابل او قرار مي گيرد و به دشنام و ناسزاگويي عليه اميرمومنان (ع ) مي پردازد.
هاشم بن عتبه به او مي گويد : از خدا بترس و دشنام مده
تو مي ميري و بايد پاسخگوي سخنان خود باشي .
مرد شامي جواب مي دهد : چگونه دشنام ندهم و لعن نكنم
در حالي كه شنيده ام رهبر شما علي نماز نمي خواند و
شما نيز كه پيروان او هستيد نماز نمي خوانيد
جهل شاميان همچنان در بستر زمان تسري يافت و آنان اينگونه رشد كردند و پرورش يافتند تا اين كه واقعه كربلا در
اثر همين جهل و جمود به وقوع پيوست .
پس از واقعه كربلا و به شهادت رسيدن حضرت امام حسين (ع )
بدترين جلوه جهل و گمراهي اهل شام به هنگام
ورود كاروان اسرا به نمايش درآمد.
شاميان از اين كه امام حسين (ع ) توسط يزيدبن معاويه به شهادت رسيده بود در اوج شعف و شادماني به سر
مي بردند و به درگاه خداوند سپاسگزاري مي كردند! مصداقي از اين حالات شاميان را در پيرمردي مشاهده مي كنيم كه
هنگام ورود قافله اسيران
خطاب به آنان چنين گفت :
« سپاس خداوند را كه شما و كسانتان را كشت و ريشه فتنه را قطع كرد. »
آنگاه كه اين حالات فردي تجلي اجتماعي پيدا مي كنند
مي بينيم كه اهل شام به مناسبت به قتل رسيدن
امام حسين (ع ) و يارانش محافل جشن و سرور برپا مي كنند و از اين نصرت الهي ! و پيروزي بزرگ ! به دست افشاني و
پايكوبي مي پردازند!
گزارش اين مراسم حيرت آور كه از جانب مسلمانان ! و به انگيزه قربت ! و به عنوان عبادت ! برگزار گرديد
متجلي
كننده عمق جهل و جمود و آثار مخرب اين ويروس خطرناك در ميان مسلمانان اهل شام مي باشد :
« يزيد سرمست و مغرور و دارودسته حيوان صفت او ـ كه شهادت امام (ع ) و ياران او را پيروزي بزرگي براي خود
مي پنداشتند ـ براي ورود خاندان آن حضرت ـ كه به صورت اسيران جنگي بودند ـ جشن و چراغاني مفصلي ترتيب داده
بودند و هرگوشه شهر را به نحوي آذين بسته و دسته هاي خواننده و نوازنده را در نقاط مختلف شهر مستقر ساخته و به
شادي و پايكوبي واداشته بودند.
در خبري كه از سهل بن سعد ساعدي نقل شده است مي گويد : من آن روز از شام مي گذشتم و مي خواستم به
بيت المقدس بروم و چون با آن منظره روبه رو شدم
حيرت كردم و هر چه انديشيدم چه عيدي است كه من اطلاع ندارم
و مردم اين گونه شادي مي كنند
به نتيجه اي نرسيدم . تا اين كه جمعي را مشاهده كردم كه باهم گفتگو مي كردند. از آنها
پرسيدم :
آيا شما عيدي داريد كه من نمي دانم !
گفتند : اي پيرمرد
مثل اين كه در اين شهر غريب هستي
گفتم : من سهل بن سعد هستم كه افتخار درك محضر رسول خدا محمد(ص ) را داشته و آن حضرت را
ديده ام .
گفتند : به راستي اي سهل
عجيب است كه از آسمان خون نمي بارد و زمين اهل خود را فرو نمي برد!
پرسيدم : براي چه مگر چه شده
گفتند : اين سر حسين بن علي است كه براي يزيد مي آورند!
در كتاب كامل بهايي نقل شده كه : خاندان پيغمبر را سه روز در خارج شهر شام نگه داشتند تا شهر را چراغان و زينت
كنند. در اين سه روز به نحوي بي سابقه شام را تزيين كردند و سپس گروه بسياري حدود پانصد هزار نفر از زن و مرد براي
تماشا به استقبال كاروان اسيران از شهر خارج شدند و اميران و سركردگان نيز دف زنان و رقص كنان و پايكوبان حركت
كردند... و آن روز
چهارشنبه شانزدهم ربيع الاول بود و در بيرون شهر جمعيت به قدري زياد بود كه همانند روز محشر در
ميان يكديگر موج مي زدند و براي يزيدبن معاويه سراپرده وسيع و تختي نصب كرده و اطراف آن را به انواع جواهرات
مرصع نموده و كرسي هاي زرين و سيمين در اطراف آن نهاده بودند ... » (3 )
چنين است كه با سياست هاي بني اميه
مردم شام با « جهل » و « جمود » رشد مي كنند و رگ و پوست و گوشت و
استخوانشان قوام مي گيرد و شاكله وجود و روح و جانشان انسجام مي يابد. آنان از زماني كه چشم گشودند حكمرانان
بني اميه را مشاهده كردند و با اسلام اموي ـ با نام و نشان و ظاهري از اسلام نبوي و پوسته اي از تعاليم و معارف قرآني ـ
انس يافتند و تفكر و مباني اعتقادي و عبادت و اخلاق و تربيت خود را با القائات امويان جهت و شكل دادند.
و چنين مردمي
باطل را حق شمردند
فساد را اصلاح پنداشتند
ضلالت را هدايت تلقي كردند
بيراهه را راه ناميدند
و در ظلمتي كه نور مي پنداشتند به وادي شقاوت شتافتند و دنيا و آخرت خويش را تباه نمودند. اين فرجام شوم
در
همان حال كه تلخ است و اسف انگيز
درس و پيامي است براي عصر و نسل ما و همه عصرها و نسل ها كه در دام جهل و
جمود و تحجر نيفتيم كه انتهاي اين سراب
كفري است در پوشش ايمان
و همين جاست كه به نام دين
بي ديني
مي كنيم
و به سوي بيت نفس نماز مي گزاريم و نه به سوي قبله حق
و گام در مسير جهنم سوزان معاصي و مفاسد
مي نهيم و خويشتن را رهسپار به سوي بهشت پاكي ها مي پنداريم
و هر عمل « نفساني » همچون فتنه
مكر
دروغ
تهمت
اختلاف افكني
وحدت ستيزي هتك و تخريب و نفاق را توجيه « عقلاني » مي كنيم و خود را در انجام اين همه
كژي و ناراستي كاملا « محق » مي پنداريم !
پاورقي :
1 ـ نهج البلاغه
خطبه 108
2 ـ مراجعه شود به نهج البلاغه
خطبه 40
پاسخ حضرت علي (ع ) به شعار انحرافي خوارج در نفي حكومت در اسلام .
3 ـ زندگاني حضرت زينب (س )
سيدهاشم رسولي محلاتي
دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم
ص 102 و 103
گروه « خوارج » اسلام را نمي شناختند و در عين حال خود را اسلام شناس مي پنداشتند و سرانجام همين مردم قشري گرا
و كوته فكر و كوردل به نفي ضرورت حكومت در اسلام پرداختند و به قيام مسلحانه عليه امام علي (ع ) روي آوردند
با سياست هاي بني اميه مردم شام با « جهل » و « جمود » رشد كردند و رگ و پوست و گوشت و استخوانشان قوام گرفت
و شاكله وجود و جان و روحشان انسجام يافت و آنان با « اسلام اموي » ـ با نام و نشان و ظاهري از « اسلام نبوي » و
پوسته اي از تعاليم و معارف قرآني ـ انس يافتند و سرانجام در مقابل امام حسين (ع ) صف آرايي كردند و قتل او را براي
خويش مصداق نصرت الهي ! و پيروزي بزرگ ! تلقي نمودند!
فرجام شوم مسلمانان عصر امام حسين (ع ) اگرچه تلخ است و اسف انگيز
لكن درس و پيامي براي عصر و نسل ما و
همه عصرها و نسل هاست كه در دام جهل و جمود و تحجر نيفتيم كه انتهاي اين سراب
كفري است در پوشش ايمان
و
همين جاست كه به نام دين
بي ديني مي كنيم
و به سوي بيت نفس نماز مي گزاريم و نه به سوي قبله حق
و گام در مسير
جهنم سوزان معاصي و مفاسد مي نهيم و خويشتن را رهسپار به سوي بهشت پاكي ها مي پنداريم
و هر عمل « نفساني »
همچون فتنه
مكر
دروغ
تهمت
اختلاف افكني
وحدت ستيزي
هتك و تخريب و نفاق را توجيه « عقلاني » مي كنيم و
خود را در انجام اين همه كژي و ناراستي كاملا « محق » مي پنداريم !

*****
عشق
عطش
عاشورا
راه و رسم زيستن و رستن
|

هر روز شفق سرخ بر سجاده صبح
عاشورا را زمزمه مي كند و با قلم خونرنگش بر آن سوي افق « كل يوم عاشورا » را
مي نگارد و عشق و عطش و عاشورا
زمزمه زبان زمان است . آن آفتاب عشق كه از افق عاشورا سرزد
هنوز شعاع سرخش
بر بستر خاك نورافشاني مي كند و ما سبز زيستن و سرخ رفتن را از مكتب الهي عاشورا آموختيم . عاشورا
خواندني ترين
كتاب عشق است
داستانش جانبازي است
سردادن و سردار شدن است
عاشورا
فصل به بار نشستن شكوفه هاي
شهادت و فصل آبياري باغ قحطي زد عشق بود. باغي كه با بارش خون عاشقان و سيل ايثار جان شيفتگان جان گرفت .
عاشورا. انسان را به اصل خود و وصل يار هدايت مي كند. بال مي دهد و بالا مي برد. پر مي دهد و پرواز مي آموزد.
عاشورا
فصل راز و پرواز است
پرواز از كنج خاك تا اوج افلاك
فصل طلوع هفتاد و دو ستاره سرخ بر روي دوش زمين
فصل عروج هفتاد و دو پرنده عاشق به اوج آسمان . عاشورا
كتابي است كه هر فصلش
فصل عشق است و عرفان و تنها
يك فصلش
فصل آه است و هجران
كتابي است كه هر فصلش سرشار از حديث وصل است و يك فصلش حديث فصل
و فراق . كتابي كه محرم هر سال تجديد چاپ مي شود و حتي عوام ترين انسانها از خواندن آن خون نامه عشق لذت
مي برند.
حسين جان ! عاشوراي تو
رستاخيز دلهاي مرده بود. عاشوراي تو
طلوع خورشيد در بي ستاره ترين شب نبود.
عاشوراي تو زيباترين غزل شهادت بود و تو شاه بيت اين غزل ناب و نايابي پرچم سرخ عاشورا
بر بام بلند زمان استوار
ايستاده است كه پيوسته در وزش نسم عشق مي باشد و به سوي آنان كه پا در كوي حسين عليه السلام دارند
دست تكان
مي دهد و آنان را به شاهراه شوق و شهود و شهادت فرا مي خواند. آواي عاشورا
زمزمه زبان دلهاي حسيني (ع ) است
دلهايي كه كبوتر عاشق آسمان حرم حسين عليه السلام مي باشند و پيوسته در صحن و سراي او بال بال مي زنند. عاشورا
در عين حال كه آبشار اشك است
اما حرفهاي نوراني واژه آسماني « عاشورا » هر كدام الهام بخش اند
« عين » آن از « عشق
و عرفان » دم مي زند و « الف » آن از « ايمان و ايثار » حكايت مي كند « شين » آن آينه « شهود و شهادت طلبي » است و « واو » آن
روايتگر « وارستگي و وصال » مي باشد « را » آن بيانگر رهايي و رستگاري » و « الف » آخر اين واژه مقدس اشارتي به دو
مفهوم عميق الهي « اسلام و امامت » مي باشد.
خط سرخ عاشورا
خط سبز زيستن است . عاشورا
راه باقي شدن در اوج فناست .قصه عاشورا
دايره المعارف زيباي
دين و دنياست كه راه زيستن و رسم رستن مي آموزد. عاشورا
آينه است كه قامت بلند و زيباي عشق در آن
مي درخشد.
حسين صنعت پوراميري

| |