سيدضيا مرتضوي
جايگاه والا
خطير
مقدس و تاريخي مرجعيت و نسبتي كه اين جايگاه با حوزه رسالت و امامت دارد
چه ازمنظر
خاستگاه كلامي و فقهي آن
چه از منظر تاريخي و پيشينه آن و چه از نگاه جامعه اسلامي به ويژه مردم متدين و متشرع
حقيقتي مسلم و انكارناپذير است . مرجعيت كه نقطه محوري آن اجتهاد بر پايه موازين فقاهت شيعي است داراي
شرايطي شرعي است كه در منابع فتوايي و رساله هاي عمليه آمده است . نيز داراي شئوني عرفي است كه در سايه آن
شرايط و سابقه ارزشمند و سرمايه تاريخي آن شكل گرفته است . گفته مي شود تقليد در واقع همان رجوع غيركارشناس
به كارشناس است . اين درست است اما تنها نگاه به شرايط مرجعيت و مرور تاريخ آن نشان مي دهدكه تفاوت هاي
آشكاري ميان اين « رجوع » و ديگر مراجعات به كارشناسان است . اگر اصل دليل لزوم تقليد و حجيت گفته مجتهد در
مسائل نظري فقه نيز امري عقلايي و مستند به سيره و بناي عقلا باشد اما شرايط و شئوني كه براي آن برشمرده شده
جايگاهي كاملا ممتاز و متمايز از ديگر كارشناسي ها به آن داده است .
اينك جاي پرداختن به شرايط و شئون مختلف مرجعيت نيست . آنچه اينك دست كم در سطح يك تذكر
لزوم
مي نمايد آسيب شناسي تبليغ مرجعيت است كه متاسفانه شاهد برخي آفت ها در آن هستيم . اين نوشته نيز در صدد
بررسي جامع موضوع و توجه دادن به جوانب مختلف آن نيست . پيداست تبليغ و معرفي جايگاه كلي مرجعيت و
اجتهاد امري مطلوب و بلكه لازم است و از موضوع اين يادداشت بيرون است . پرسش اين است كه آيا در شان مقامات
ديني به ويژه يك مرجع معظم هست كه خود يا آنچه وابسته به ايشان است اعم از دفتر
موسسه
و اطرافيان و بيت
به
تبليغ مستقيم يا غيرمستقيم خود بپردازد و براي بسط حوزه نفوذ خود و تكثير مقلدان
تلاش كند
شايد اين پرسش در نگاه نخست مايه شگفتي شود
از اين رو كه مگر همواره گفته نشده و نمي شود كه قرار گرفتن در
اين جايگاه مسئوليت سنگين و بسيار خطيري را بر دوش فرد مي گذارد و هر قدر گسترده تر باشد سنگيني و دغدغه آن
فزون تر است و فقيهان جامع الشرايط گذشته به همين دليل و به رغم خواست ديگران از آن پرهيز مي كرده اند در اين
صورت كدام انگيزه مي تواند كسي را به تبليغ براي خود و دعوت ديگران به گذاشتن بار مسئوليت بر دوش وي
بكشاند مگر عاقلانه است كسي مسئوليت شرعي اين همه مال و جان و عرض و اعمال ديني مردم را يك تنه بر دوش
گيرد و از راه هاي مختلف نيز مردم را به سنگين تر كردن اين بار فراخواند
اين پرسشي بس مهم در عالم معنا و در كنج وجدان و دل و ذهن است كه طبعا نزديك ترين و شايسته ترين افراد
براي پاسخگويي درست و واقعي به آن نيز كساني هستند كه سراغ چنين اموري مي روند و يا در مظان آنند. البته ديگران
نيز از فهم و درك انگيزه هاي درست و نادرست در اين وادي ناتوان نيستند و قهرا راه داوري به روي آنان بسته نيست .
آنچه بهانه اين يادداشت شد
هرچند بحث و موضوع كلي تر و عام تر است
اين است كه مدتي است در كنار برخي
شيوه ها و اقدامات تبليغي كه گاه در گذشته نيز شاهد آن بوده ايم مانند چاپ عكس و عنايت و تاكيد بر به كارگيري
عناوين و القاب پرآب و تاب
توسط برخي اطرافيان پديده بهره گيري از تابلوهاي درواقع تبليغاتي نيز بر مجموعه
اقدامات ديگر افزوده شده است
كه نمونه روشن آن را مي توان در شهر بزرگ تهران ديد. كساني كه از شرق تا غرب و از
جنوب تا شمال تهران رفته اند لابد اخيرا تابلوهاي تبليغاتي بزرگي را ديده اند كه به عنوان مثال اين مضمون در آن آمده
است :
« دفتر مرجع عالي قدر جهان تشيع حضرت آيت الله العظمي ... آماده پاسخگويي به سئوالات فقهي و شرعي شما
شهروندان معزز مي باشد. تلفن ها : ..... آدرس : .... »
پرسش اين است كه چگونه مي توان پذيرفت در ارائه خدمات فكري
علمي و تبيين مسائل شرعي
شيوه هايي به
كار گرفته شود كه پيش از راهنمايي و تسهيل نيازمندان و مراجعان
جلب ديگران به خود را در ذهن تداعي مي كند و
پيش از آنكه انگيزه پاسخگويي به مسائل شرعي و فقهي كه رويه شناخته شده و ديرينه اي داشته و دارد را به ذهن آورد
تبليغ از شخص را مي نماياند و خداي ناكرده در ذهن برخي بينندگان وجود نوعي رقابت نانوشته را شكل مي دهد
اگر فقط انگيزه بانيان چنين اقداماتي تعيين كننده بود مشكلي در ميان نبود
اما نكته آن است كه بايد به نگاه و
داوري ديگران نيز بها داد و خود را در مظان گفته ها و تحليل هاي رنج آور و ناسازگار با شئون مرجعيت قرار نداد.
كم ترين خسارت توسل به اين روش ها اين است كه قبح تبليغ براي خود توسط مقامات روحاني كه همواره بايد
الگوهاي قابل تاسي و قابل دفاع در جامعه باشند از ميان مي رود. روش هايي كه نه تنها در گذشته روحانيت و حوزه ها
آن هم در اين سطوح سابقه نداشته بلكه آنچه خوانده ايم و در درس هاي اخلاق براي ما گفته شده عكس آن است گمان
نمي رود كسي بپذيرد اين سطح از مقامات روحاني و معنوي هيچ سازگاري با رقابت و تسابق داشته باشد. اما رويه
شدن چنين اموري نگراني احتمال چنين آفت بزرگي را در پي خواهد داشت . آفت تسابق براي گسترش حوزه نفوذ و
اين امر حتي اگر احتمال آن نيز اندك باشد به خاطر اهميت محتمل بايد سخت از زمينه ها و مقدمات آن پرهيز كرد.
نگارنده همراه احترام ويژه اي كه از نظر اعتقادي براي جايگاه مرجعيت قائل است و مراجع عظام را از بالاترين
مقامات ديني و اسلامي مي شمارد و هيچ جايگزيني جز رجوع مستقيم به امام معصوم (ع ) يا اجتهاد خود نمي توان
براي آن يافت و به همين دليل پيش از ديگران و بيش از ديگران بر خود آن بزرگواران فرض مي داند كه اين جايگاه را
پاسداري كنند و شئون لازم الرعايه آن را مراعي دارند و اطرافيان را از هر كار و امري كه به اين جايگاه و نيز شخصيت
لازم الاحترام آنان لطمه مي زند
كاملا بازدارند
در عين حال معتقد است به تعبير فقيه سعيد و متفكر شهيد آيت الله
استاد مطهري « قدس سره » « مراجع
فوق انتقاد به مفهوم صحيح اين كلمه نيستند
و معتقد بوده و هستم كه هر مقام
غيرمعصومي كه در وضع غيرقابل انتقاد قرار گيرد
هم براي خودش خطر است و هم براي اسلام . »
با اين حساب
نه مراجع معظم و مقامات عالي روحاني ـ حفظهم الله ـ را بايد بي نياز از تذكرات خيرخواهانه و
نقدهاي دلسوزانه شمرد و نه مي توان نزديكان و اطرافيان آنان را به ويژه اگر تازه كار باشند و شتابزده
از ندانم كاري و
ارتكاب اموري كه با شئون مرجعيت و روحانيت سازگار نيست كاملا مبرا دانست .
پيداست نمونه يادشده بهانه اي و مثالي براي پرداختن به يكي از آفت هايي است كه چه به مقتضاي چارچوب ها و
ارزش هاي اخلاقي و ايماني و چه به پيروي از سيره حسنه و قطعي عالمان برجسته و فقيهان وارسته ما در طول تاريخ و
چه به تناسب خواست و توقع مردم بصير و متدين و به خاطر داوري و نگاه ديگران
بايد همواره دامن مرجعيت ديني
و جايگاه عالماني كه ديده دل و چشم سر مردم به آنان دوخته شده از آن به دور باشد; يعني آفت « تبليغ براي مرجعيت
خود » به ويژه اگر خداي ناكرده در نگاه اين و آن و يا به واقع
آلوده به وجود نوعي رقابت شود و بدتر از آن
توسط
برخي مريدان ناآگاه يا منفعت طلب
سر از تشاجر و برخورد منافع درآورد. و آشنايان به اين امور مي دانند كه آفت
يادشده طيف گسترده اي از مسائل و مصاديق را دربرمي گيرد; از تلاش مستقيم و غيرمستقيم براي بهره گيري از عناوين
و القاب معنادار گرفته تا چاپ عكس و بالابردن تابلو و استفاده از رسانه هاي گروهي شنيداري
ديداري و نوشتاري و
اعتنا و اهتمام به تقدم و تاخرهاي مرسوم و اخيرا نشر زندگي نامه و گزارش سوابق و هر آنچه گمان مي رود در نگاه
خواننده مي تواند نقطه مثبتي به شمار رود
يعني در واقع نشر ستايشنامه .
و پرواضح است تبليغ از خود فقط آن نيست كه « خود » شخص انجام مي دهد; اين « خود » شامل دفتر
موسسه
بيت
اطرافيان
و وجوه شرعي هم مي شود. اگر روزگاري مي شنيديم حضرت امام خميني حتي رساله رايگان به كسي
نمي دادند
امروز گاه
هرچند در سطحي معدود
بخشي از وجوه صرف تدوين و نشر زندگي نامه (= ستايشنامه )
مي شود. گويا چيزي نمانده كه همانند تبليغات انتخاباتي شاهد ساختن فيلم هاي تبليغاتي نيز باشيم !
اگر در آن روايت شريف مهدوي
حضرت صاحب الامر(عج ) وظيفه عموم جامعه را « تقليد » از « فقها » شمرده اند
اما چنان كه همه مي دانيم پيش از آن كه بر اين مهم تاكيد فرمايند
شرط كرده اند « فقيه » فقيهي باشد « خوددار »
« دين نگه دار »
« مخالف هواي نفس » و « پاي بند به دستور خداوند » و بعد خاطرنشان كرده اند همه چنين نيستند و تنها
برخي اين شرايط را دارند. اگر فقيه وارسته و كم نظيري چون حضرت امام خميني در سرشماري شرايط مرجع تقليد از
نظر تقوايي و پاي بندي عملي به ارزش هاي شرعي و اخلاقي علاوه بر ورع و پرهيزكاري در دين خدا
به استناد اين
روايت شريف احتياط واجب كرده اند از فقيهي تقليد شود كه سرسپرده دنيا نباشد و حرص دنيا و به چنگ آوردن مقام
و مال آن را نداشته باشد
يك عرصه مهم آن كه نشان مي دهد شرايط يادشده در فرد
چقدر وجود دارد همين است كه
وي با كدام انگيزه و توجيهي به تبليغ و تعريف و ستايش از خود مي پردازد و فزوني مريدان و مقلدان چرا مايه
خوشحالي اوست اينجاست عرصه هنرنمايي تقوا و ورع و رياست گريزي و سلطه بر نفس . اينجاست كه يك مرحله
مهم شايستگي شايستگان واقعي مرجعيت و تقليد ديگران شناخته مي شود.
آنچه مشكل زاست تعدد مرجعيت نيست . اين مي تواند و بايد نعمت و رحمت بر جامعه اسلامي باشد. آنچه
مشكل زاست و آفت بزرگ به شمار مي رود « تنافس » آشكار و پنهان بر سر آن است ; وگرنه تعدد مرجعيت اگر با شرايط
آن باشد
حتي اگر از جهاتي قابل تامل و حتي نگراني باشد اما در مجموع به نفع امت اسلامي و جامعه ديني است و
دست كم اينكه به عنوان يك واقعيت امري پذيرفته شده است
اگر تنافس و تنازع نانوشته اي
آن هم بر سر منطقه نفوذ
درميان نباشد.
واقعيت آن است كه تكرار برخي كارها كه در گذشته براي شئون روحانيت و مرجعيت
ناپسند به شمار مي رفت
قبح آن را نه تنها از ميان برده بلكه در پاره اي موارد تبديل به رويه شده است . مباشر اصلي كار نيز نوعا اطرافياني هستند
كه به هر انگيزه
به اموري براي تبليغ و بسط حوزه نفوذ رو مي آورند كه در زندگي فقيهان و عالمان پيشين خلاف آن را
خوانده و شنيده ايم . آنچه مي تواند اينان را به خود آورد و از شيوه ها و رفتارهاي بيرون از شئون مقامات روحاني باز
بدارد
نظارت دقيق و بي مجامله و بازدارنده صاحبان « بيت » و « موسسه » و « دفتر » است . آنكه آن فقيه وارسته و مرجع
بزرگ
امام راحل « قدس سره » در اين سطح هشدار داده اند. « الله
الله در انتخاب اصحاب خود » چون ديده بودند و
طبع قضيه چنين اقتضايي دارد. و واي بر آن وضعي كه خداي ناكرده كسي خود باني يا مساعد يا طراح چنين اموري
باشد. و وامصيبتا اگر كسي دوري و نزديكي افراد به خود را با ملاك تبليغ و ستايش از وي تنظيم
كند.
پيامبراكرم (ص ) طبق نقل متقي هندي در كنزالعمال فرمودند : « احذرواالشهوه الخفيه
العالم يحب ان يجلس اليه » از
شهوت پنهان پرهيز كنيد; عالم دوست دارد گرد او جمع شوند. پنهان ماندن شهوت از چشم يك « عالم » آيا به اين
نيست كه شيطان حب جاه و شهوت شهرت و نفوذ كلمه و سرآمدي بر اقران را در لباس حفظ دين و انجام تكليف
شرعي و در جامه جلوگيري از توسعه نفوذ نااهلان تا سر حد متشاجر و تحاسد جا زند و شخص را به غرور خودپرستي
و فريب رياست خواهي بيندازد و از واقع امر غافل سازد شيطاني كه حتي از حربه ظاهري رياست گريزي نيز براي
واقع رياست خواهي بهره مي گيرد! شناخت اينكه كار براي خداست يا حرص بر دنياي بيشتر
چندان دشوار نيست .
دنيايي كه گاه ظهور و بروز صورت واقع آن در يك جمله نمايان مي شود. همان كه سال ها پيش
آن برادر فاضل و
ارجمند و دلسوز به زيبايي و گويايي تمام در همين صفحه حوزه نوشت : « جمع براي تقسيم و تقسيم براي جمع » ! اگر
اوج رياست يا يك مظهر جاذبه دار آن همين « جمع و تقسيم و تقسيم و جمع » است آيا همان به نيست راهي پيموده
شود كه آن همه بزرگان ما كه به واقع حجت غيرمعصوم در تاريخ روحانيت و حوزه ها بوده و هستند و به واقع
« حجه الاسلام » و « آيه الله » بوده اند رفتند و از جاه و رياستي كه توهماتي بيش نيست چشم پوشيده شود. به تعبير
آيه الله الكبري مولي الموالي اميرالمومنين علي (ع ) در نهج البلاغه شريف « الاحر يدع هذه اللماظه الاهلها آيا آزاده اي
نيست كه اين لقمه نيم جويده را به اهلش وانهد »
ما در عين وظيفه حفظ حرمت و شخصيت بزرگان خود
و درعين وظيفه اي كه نه از منظراخلاقي فقط
بلكه از نظر
شرعي نيز براي حمل كار مسلمان بر وجه صحيح داريم
نبايد ديدگان خود را كاملا بر واقعيت ها ببنديم و نبايد در
مواجهه با برخي واقعيت هاي تلخ و رنج آور به مجامله گويي و محافظه كاري و تعارف كردن برگزار كنيم . يك واقعيت
مسلم اين است كه دنبال رياست بودن
آن هم از جايگاهي كه جز دنياگريزي و رياست ستيزي و پاي بندي به ارزش هاي
اخلاقي و ايماني از آن توقع نمي رود
امري نكوهيده است و خود مي تواند دليل ناشايستگي شخص براي آن مقام
باشد. و هيچ چيز به زشتي آن نيست ; چنان كه امام عارف « قدس سره » نوشت : « هيچ چيز به زشتي دنياگرايي روحانيت
نيست و هيچ وسيله اي هم نمي تواند بدتر از دنياگرايي
روحانيت را آلوده كند. »
يك واقعيت ديگر نيز هست و آن اينكه ظرف « حمل بر صحت » گنجايش مشاهده برخي آلودگي هاي نفساني كه
مشام دست كم تيزبينان را مي آزارد ندارد. گاه بايد به خاطر اهميت « محتمل » حتي احتمالات را نيز ناديده نگرفت ; چه
رسد كه امارات آن هويدا و گاه « كالنار علي المنار وكالشمس في رابعه النهار » نشان از دلبستگي به مقام و شهرت دارد.
حوزه هاي علوم اسلامي ـ كه خداوند نگه دار آنها باشد ـ در سطوح مختلف ـ بحمدالله والمنه ـ عالمان و فقيهان وارسته
در علم و عمل
فراوان داشته و دارد. بي ترديد اكثريت غالب طبقات مختلف روحانيت و علما و فقها
هركس به
فراخور خود
به ويژه در سطوح مرجعيت و مقامات عالي
از وارستگي و ارزش هاي اخلاقي قابل ستايشي
برخوردارند. اما توقعي كه در سطوح مقامات عالي مي رود بسي متفاوت است . آينه مرجعيت
بايد نشان دهنده علمي
و عملي آيين محمدي و علوي و مهدوي ـ صلوات الله عليهم ـ باشد. اين آيينه بايد از جنس همان « زجاجه » اي باشد
كه در آيه نور آن را چونان ستاره اي درخشنده شمرده است
آينه اي كه پيش از بازتاب علمي آن
مردم با بازتاب عملي
آن هدايت شوند
آينه اي به زلالي سينه پاك مرداني چون آيت الله العظمي بروجردي كه فرموده بود : « من يك قدم هم
براي رسيدن به اين موقعيت برنداشتم » .
آينه اي به صافي زندگي آيت الله سيداحمد زنجاني كه به فرموده فرزند بزرگوارشان استاد آيت الله حاج سيدموسي
شبيري زنجاني دامت بركاته : « در مدتي كه من با ايشان بودم حسن نكردم كه يك قدم براي مقام بردارد و همين طور در
مسائل مالي . »
آينه اي به صافي و تابندگي حضرت امام خميني « قدس سره » كه چون خورشيد در اين عرصه مي درخشد. ايشان در
چاپ نخست تحريرالوسيله متوجه شدند توسط ناشر روي كتاب نوشته شده « تاليف رئيس حوزه علميه نجف » . امام
« قدس سره » به شدت اعتراض كرده دستور دادند تمام آنها به چاپخانه برگردانده و اين عبارت را پاك كنند
با اينكه اين
امري معمول بود و غيرطبيعي جلوه نمي كرد. حضرت امامي كه تا زنده بود اجازه نداد حتي براي فرزند فقيهش
آيت الله حاج آقا مصطفي خميني « قدس سره » همايش يا كنگره بزرگداشت برگزار شود و تنها پس از رحلت ايشان اين
كار عملي شد. آن وقت چگونه بايد پذيرفت و بر كدامين محمل صحيح بايد حمل كرد كه گوينده يا مداح
اگر در حد
توقع تجليل نكند ديگر دعوت نخواهد شد!
جامي بايد به زلالي دل آيت الله حاج ميرزااحمد قمي معروف به « ارباب » « قدس سره » كه تلاش زيادي براي
ماندگاري حاج شيخ عبدالكريم « قدس سره » در قم كرد و با آن موقعيت والاي خود
در اولين روزهاي تدريس
حاج شيخ
رو به شاگردان حوزه درس خود كرده و فرمود : « ما سال ها « اهم و مهم » را به شما درس مي داديم
در حال
حاضر
حضور در درس آيت الله حائري « اهم » است . برخيزيد و در درس ايشان حاضر شويد. » همه مي روند. فقط دو
فرزندش مي مانند كه مي خواهند از محضر پدر همچنان بهره برند. اما وي از آنان هم مي خواهد در درس حاج شيخ
شركت كنند. فقيه نامدار ديگري كه در همين دوران مي زيست و وارستگي اش او را در رديف موسسان حوزه قم قرار
داده آيت الله شيخ ابوالقاسم كبير قمي بود كه از نظر مقام علمي و فقهي در حدي بود كه حاج شيخ
در درس از ايشان
نيز مطلب نقل مي كرده است . وي كه يكي از بانيان حضور شيخ در قم بود و خود نيز داراي موقعيت ويژه بود هيچ گاه
دست از ترويج شيخ نكشيد. گاه به درب منزل حاج شيخ نگاه مي كرد و مي فرمود : « نظر به درب منزل ايشان هم ثواب
دارد. شركت در درسش ثواب دارد. » وي به رغم اينكه داراي مقلد بود و رساله خود را به چاپخانه فرستاده بود
ولي با
ورود حاج شيخ به قم
آن را از چاپخانه پس گرفت .
عزت خدادادي در پي انجام وظيفه و قرب به حق تعالي امري است كه همه بايد خواهان آن باشيم . برداشتن بار
مسئوليتي كه بر زمين مانده وظيفه كفايي همه كساني است كه توان دارند. كسب توان نيز در شرايطي واجب است
اما
همه سخن در شناخت انگيزه ها و سالم بودن روش ها و پرهيز از آفت هايي است كه نفس اماره و شيطان و شيطانك هاي
دور و بري به وجود مي آورند.
فرزند مرحوم آيت الله ميلاني « قدس سره » پس از فوت يكي از مراجع بزرگ نجف
به پدرشان گفته بود : « آقازادگان
آقاي ... بعد از پدرشان شما را جهت تقليد معرفي مي كنند. هنوز صحبت او تمام نشده بود كه مرحوم آقاي ميلاني
شديدا متغير شده و با عصبانيت گفته بودند : « تو خيال مي كني اين بشارت است به من مي دهي تو فكر مي كني من
خوشحال مي شوم اينها وهم است
خيال است . من از وضع خود نگران هستم . مي ترسم از عهده جواب آنچه هست
برنيايم . شما به من اطلاع مي دهيد كه بارم سنگين تر خواهد شد! »
اينان از مصاديق عمل به اين سخن شريف حضرت صادق (ع ) به نقل مرحوم كليني « قدس سره » هستند كه فرمود :
« ملعون است كسي كه رياست طلبي كند
ملعون است كسي كه به آن اهتمام و اشتغال ذهني ورزد
ملعون است هر
كسي كه درباره آن با نفس خود سخن گويد و وعده دستيابي به آن را بدهد :
ملعون من تراس
ملعون من هم بها
ملعون كل من حدث بها نفسه » .
« تلك الدار الاخره نجعلها للذين لايريدون علوا في الارض ولا فسادا و العاقبه للمتقين » . صدق الله العلي العظيم .
نگاه به شرايط مرجعيت و مرور تاريخ آن نشان مي دهد كه تفاوت هاي آشكاري ميان اين « رجوع » و ديگر مراجعات به كارشناسان
است
چگونه مي توان پذيرفت در ارائه خدمات فكري
علمي و تبيين مسائل شرعي
شيوه هايي به كار گرفته شود كه پيش از راهنمايي و
تسهيل نيازمندان و مراجعان
جلب ديگران به خود را در ذهن تداعي مي كند
متفكر شهيد آيت الله مطهري : مراجع
فوق انتقاد به مفهوم صحيح اين كلمه نيستند
و معتقد بوده و هستم كه هر مقام غيرمعصومي كه
در وضع غيرقابل انتقاد قرار گيرد
هم براي خودش خطر است و هم براي اسلام
تبليغ از خود فقط آن نيست كه « خود » شخص انجام مي دهد
اين « خود » شامل دفتر
موسسه
بيت
اطرافيان و وجوه شرعي هم
مي شود
آنچه مشكل زاست تعدد مرجعيت نيست . اين مي تواند و بايد نعمت و رحمت بر جامعه اسلامي باشد. آنچه مشكل زاست و آفت
بزرگ به شمار مي رود « تنافس » آشكار و پنهان بر سر آن است
آينه مرجعيت
بايد نشان دهنده علمي و عملي آيين محمدي و علوي و مهدوي ـ صلوات الله عليهم ـ باشد. آينه اي به زلالي
سينه پاك مرداني چون آيت الله العظمي بروجردي كه فرموده بود : من يك قدم هم براي رسيدن به اين موقعيت برنداشتم

|