روزنامه جمهوري اسلامي 22/10/1387 صفحه عقيدتي

  • واقعه كربلا عوامل و زمينه هاي فكري فرهنگي اجتماعي و سياسي ـ 8
    گردش و بخخش كيسه هاي پول و زر براي ريختن خون حسين

  • عشق عطش عاشورا عميق ترين اقيانوس عشق
  • چشم انتظار
  • *****
    واقعه كربلا عوامل و زمينه هاي فكري فرهنگي اجتماعي و سياسي ـ 8
    گردش و بخخش كيسه هاي پول و زر براي ريختن خون حسين




  • قدرت هاي استكباري به طور « عام » در همه اعصار و زمان ها و به طور « خاص » در دوره سيطره استكبار اموي بر امت اسلامي سياست شيطاني به گردش و بخشش در آوردن كيسه هاي پول و زر براي دست يابي به اهداف ضد اسلامي را در سرلوحه برنامه هاي خود قرار داده و مي دهند. اينان كه خود سر در آخور نفس دارند و از پستان دنيا شير مي نوشند و اسير زرق و برق سيم و زر و ثروت مي باشند و هر چه بيشتر اين چرب و شيرين را حرام تر بيابند و به مصرف برسانند احساس لذت فزون تر مي كنند هم مسلكان خود را سريع شناسايي مي كنند و به عمق دلباختگي و شيدايي آنان در برابر پول و ثروت واقف و آگاه مي شوند و با اين شناخت و ارزيابي كيسه هاي زر و سيم را در برابر ديدگان آنها به گردش و چرخش درمي آورند و اين عناصر متزلزل را بسيار سريع مي فريبند و به دام مي اندازند و سپس در قبال بخشش هاي خود اهداف و خواسته هاي كلان سياسي خويش را توسط آنان يكي پس از ديگري محقق مي گردانند.
    حكام بني اميه از اين حربه و سياست براي ريختن خون امام حسين (ع ) بهره جويي كردند و افراد شيفته در برابر زر و سيم و پول و ثروت را خريدند و در تقابل با امام حق قرار دادند.
    اين عناصر به چند گروه تقسيم مي شوند. گروه اول سران قبايل بودند كه هر كدام قبيله اي را در زير سلطه خود داشتند و داراي نفوذ انديشه و كلام و توانايي تحميل خواست و اراده خويش بر آنان بودند.
    گروه دوم علماي درباري بودند كه در برابر گرفتن كيسه هاي زر و سيم عليه پيامبر(ص ) و علي (ع ) و اهل بيت (ع ) حديث جعل مي كردند و يا در صورت ضرورت فتوا صادر مي نمودند.
    گروه سوم مردم قشري و ظاهربين و متزلزل در برابر جاذبه هاي پول و ثروت بودند كه در هنگامه هاي سياسي و نبردهاي نظامي به صورت سياهي لشكر مورد استفاده واقع مي شدند. درباره اين گروه پيشتر به طور اختصاصي و تحت عنوان « دينداري قشري و سطحي مسلخ حقيقت دين و قربانگاه پيشوايان ديني » سخن گفتيم .
    دستگاه اموي از اين هر سه گروه به نحو مطلوب و مطابق با اهداف و برنامه هاي خود بهره برداري كرد و پول و زر بخشيد كه امام حسين (ع ) را سركوب كند و خون مطهرش را بر خاك ريزد.
    گردش و بخشش كيسه هاي پول و زر قبل از حكومت يزيد و توسط معاويه آغاز شد. او براي مقابله با حضرت علي (ع ) از اين حربه بهره برد و پس از آن در دوره امامت حضرت امام حسن (ع ) همين روش را به مرحله عمل درآورد و توانست سپاه مجهز امام (ع ) را كه براي مقابله با او اعزام شده بود فروپاشد و با فريب فرمانده سپاه و خريدن او با كيسه هاي پول او را از سپاه جدا ساخته و به اردوگاه خود آورده و پس از آن شيرازه لشكر امام (ع ) را از هم بگسلد و به مرور شرايط تلخ و رنج آوري را براي آن پيشواي الهي به وجود بياورد كه حتي گروه هايي از مردم بر امام بشورند و مجروحش سازند و در نهايت صلحي ناخواسته را بر او تحميل نمايند.
    معاويه قبل از مرگ و براي بيعت گرفتن از مردم درباره حكومت يزيد از همين روش استفاده كرد و توانست افراد و عناصر تاثيرگذاري را به حمايت از خلافت يزيد درآورد.
    واقعه ذيل كه در كامل ابن اثير ج 3 ص 252 آمده است نمونه اي از اين سياست شيطاني به شمار مي رود :
    معاويه مي خواست تا « مغيره بن شعبه » را كه از جانب وي در كوفه حكومت مي كرد از مقامش عزل كند و ديگري را به جاي او بگمارد. مغيره كه از اين تصميم آگاه شده بود انديشيد كه مسئوليت تازه اي براي خود در كوفه ايجاد كند تا به اين وسيله بتواند منصب خود را براي مدت هاي طولاني همچنان حفظ نمايد. به دنبال اين فكر با خود گفت : « چه بهتر كه موضوع ولايت عهدي يزيد را طرح كنم و مسئوليت گرفتن بيعت از مردم كوفه را خود برعهده بگيرم تا بتوانم از اين راه به آرزويم دست يابم و همچنان بر خر مراد سوار باشم »
    براي اجراي اين نقشه بلافاصله به شام آمد و يكسره به نزد « يزيد » رفت و به او چنين گفت : « بزرگان اصحاب رسول خدا و زورمندان قريش و كهنسالان آنها از جهان رفتند و تنها فرزندان آنها باقي مانده اند و تو اي يزيد از نظر فكر و انديشه از همه آنها افضل هستي و از ميان آنان بهترين مي باشي و به سنت و سياست داناتر از تمامشان هستي . من نمي دانم چه چيز اميرالمومنين معاويه را مانع است از اينكه براي تو در امر خلافت بيعت بگيرد ! »
    يزيد گفت : « آيا تو فكر مي كني بيعت گرفتن از مردم براي جانشيني من و خلافت بر امت امكان پذير باشد و به نتيجه برسد »
    مغيره پاسخ داد : آري .
    پس از اين گفتگو مغيره و يزيد به نزد معاويه رفتند و موضوع را با او در ميان نهادند. معاويه پس از شنودن سخنان آن دو به مغيره گفت : « اكنون به كوفه بازگرد و در اين باره با دوستان و ياران خويش مشورت كن تا دستور من برسد. »
    مغيره كه تا اين جا خود را موفق مي ديد به پي گيري بقيه نقشه خود پرداخت . او به كوفه آمد و گروهي از خدا بي خبر و از دوستان و حاميان معاويه را به نزد خود طلبيد و موضوع ولايتعهدي يزيد و گفتگوي خود را با معاويه با آنان در ميان نهاد و به اين ترتيب از اين عناصر براي خلافت يزيد بيعت گرفت . سپس ده نفر از همين افراد را به سرپرستي فرزندش موسي به شام فرستاد تا خوش خدمتي خود را نسبت به خاندان بني اميه نزد معاويه بازگو كنند و او را براي اعلام عمومي اين تصميم تشويق و ترغيب نمايند.
    اين گروه همراه با پسر مغيره بر معاويه وارد شدند و هر كدام با اشتياق تمام معاويه را براي خلافت يزيد و ضرورت گرفتن بيعت از مردم ترغيب كردند.
    سپس معاويه پسر مغيره را به كناري كشاند و از او چنين پرسيد :
    « پدرت دين اين افراد را به چه مبلغ خريداري كرده است »
    پسر مغيره پاسخ داد :


    « سي هزار درهم »
    معاويه گفت : « ارزان است » !
    مي بينيم كه چگونه جاذبه هاي ثروت و زر گروهي را از دين خارج مي كند و آنها به سهولت و براي چند روز زندگي ناپايدار و لذت هاي حرام و زودگذر دين خود را به معاويه مي فروشند و عليه حقيقت اسلام و نبوت رسول خدا(ص ) و امامت حسين بن علي (ع ) دست به اقدام آشكار و خيانت بار مي آلايند.
    معاويه با همين حربه خريداري دين افراد و عناصر در سطوح مختلف و داراي تاثيرگذاري هاي اجتماعي و سياسي در ميان مردم توانست براي خلافت يزيد بيعت بگيرد. گرفتن بيعت براي يزيد در واقع تثبيت ريختن خون حسين (ع ) توسط بني اميه بود زيرا از ابتدا مشخص بود كه امام حسين (ع ) با عنصر فاسد و فاسق و شرابخواري همچون يزيد كه با اين وضعيت قصد زمامداري اسلامي را در سر مي پروراند بيعت نمي كرد و به مخالفت با او برمي خاست چنان كه وقتي از جانب يكي از عناصر وابسته به بني اميه پس از روي كار آمدن يزيد به امام (ع ) پيشنهاد مي شود كه با او بيعت كند صريحا مي فرمايد :
    « بايد بر اسلام سلام فرستاد ـ و فاتحه آن را خواند ـ كه در حال مردن و از بين رفتن است زيرا دچار خليفه و زمامداري همچون يزيد شده است . » (1 )
    علماي درباري از كساني بودند كه بني اميه به خوبي توانست از آنان براي مخالفت با امام حسين (ع ) و در نهايت صدور فتواي قتل اين پيشواي معصوم بهره برداري كند.
    شريح قاضي كه از چهره هاي معروف و از عوامل مهم وابسته به دربار اموي بود و سرانجام فتواي قتل امام حسين (ع ) را صادر نمود از مجموعه كساني است كه از جانب دستگاه بني اميه تطميع اقتصادي شدند و همين جاذبه هاي پول و زر و سيم آنان را به دام انداخت و دين خود را به راحتي به دنياي بني اميه فروختند و خون مطهر امام و پيشواي الهي را بر خاك ريختند.
    درباره شريح قاضي نقل است كه او با وعده صد هزار دينار به منظور صدور فتواي قتل حسين (ع ) حاضر به همكاري نشد لكن « ابن زياد » چاره اي انديشيد و با ترفندي شوم او را فريفت و به دام انداخت . به اين ترتيب كه ابتدا دستور داد پنجاه هزار دينار به منزل شريح ببرند و سپس خودش به منزل او رفت و پول ها را در مقابل چشمان شريح به نمايش درآورد و از اين راه دل او را تسخير كرد و به صدور فتواي قتل امام حسين (ع ) راضي و خرسند نمود! (2 )
    وقتي افرادي چون شريح قاضي و نيز گروه وابسته به مغيره بن شعبه تحت تاثير كيسه هاي پول و زر قرار گيرند و متزلزل شوند و به دام بيفتند طبيعي است كه ساير افراد نيز به دام مي افتند و به اين ترتيب بسياري از سران قبايل به همراه افراد تحت نظارت و حمايت خود در كوفه در برابر جاذبه هاي رشوه و پول هاي اهدايي بني اميه متزلزل شدند و براي نبرد خونين با امام حسين (ع ) مجهز گشتند.
    عوامل و ماموران بني اميه مردم را گرد آوردند و آنان و سران دنياپرستشان را با كيسه هاي پول خريدند و آماده مقابله با فرزند رسول خدا كردند. اين خبر در نزديكي كربلا به امام (ع ) رسيد. « طرماح بن عدي » كه از ياران حسين بن علي (ع ) است به امام نزديك مي شود و مي گويد :
    « من در كوفه بودم و در آنجا جمعيت زيادي را ديدم كه آنان را با پول و رشوه آماده مي كردند تا با شما بجنگند . » (3 )
    و اين چنين بود كه كيسه هاي پول و زر به گردش درآمدند و به نزد افراد و عناصر مختلف به نمايش گذاشته شدند و دل و ديده ها را تسخير كردند و فريفتند و به اين وسيله چه ايمان ها كه متزلزل گشت و چه دين ها كه فروخته شد تا حسين بن علي (ع ) به قتل رسد و نداي حق طلبانه اش خاموش گردد و هيچ روزنه اي به سوي نور گشوده نشود و ظلمت و تاريكي سرنوشت محتوم جامعه مسخ شده و فرو غلتيده در منجلاب هاي فسق و فساد و ستم گردد.
    همين شيوه هم اينك و توسط قدرت هاي استكباري و عوامل آنان در حال به خدمت گرفتن عناصر و گروه هاي مساعد براي دين فروشي و مبارزه با اسلام ناب و اصيل و مقابله با امواج نهضت هاي رهايي بخش اسلامي و بنيان نهادن اسلام هاي آميخته با جهل و جمود و نفاق و تامين كننده منافع قدرت هاي استكباري به كار گرفته مي شود.
    ــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع ) به كوشش محمد دشتي ص 313
    2 ـ حماسه عاشورا محمد شفيعي ص 204
    3 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع ) ص 457
    قدرت هاي استكباري كه خود سر در آخور نفس دارند و از پستان دنيا شير مي نوشند و اسير زرق و برق زر و سيم مي باشند و هرچه بيشتر اين چرب و شيرين را حرام تر بيابند و به مصرف برسانند احساس لذت فزون تر مي كنند هم مسلكان خود را سريع شناسايي مي نمايند و به عمق دلباختگي و شيدايي آنان در برابر پول و ثروت واقف و آگاه مي شوند و با اين شناخت و ارزيابي اهداف و خواسته هاي كلان سياسي خويش را توسط اين عناصر محقق مي گردانند و به اين وسيله به سامان دهي و سازمان بخشي مبارزه با اسلام ناب و اصيل و مقابله با امواج نهضت هاي رهايي بخش اسلامي مي پردازند
    با سياست فريبكارانه عوامل يزيد كيسه هاي پول و زر به گردش درآمدند و نزد افراد و عناصر مختلف به نمايش گذاشته شدند و دل و ديده ها را تسخير كردند و فريفتند و به اين وسيله چه ايمان ها كه متزلزل گشت و چه دين ها كه فروخته شد تا حسين بن علي (ع ) به قتل رسد و نداي حق طلبانه اش خاموش گردد و هيچ روزنه اي به سوي نور گشوده نشود و ظلمت و تاريكي سرنوشت محتوم جامعه مسخ شده و فروغلتيده در منجلاب هاي فسق و فساد و ستم گردد

  • *****
    عشق عطش عاشورا عميق ترين اقيانوس عشق




  • اينجا كربلاست ; معراج عشق ; نگين سرخ حلقه خاكي زمين ; عقيق زيباي عشق بر حلقه هستي . اينجا كربلاست ; قربانگاه ابراهيم ايمان ; مذبح اسماعيل هاي عاشق ; شهر شراب شهود و شهادت .
    اينجا كربلاست ; قطب عالم عشق و عرفان ; جلوه گاه اهل يقين ; فرودگاه ملائك و محل پرواز به سوي هفت شهر عشق و صعود به عرشه عرشي عرفان . كربلا ميدان حماسه هميشه تاريخ است . محل حج ابراهيمي فرزندان محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ مي باشد و قدمگاه و قربانگاه قافله قلبهاي قدسي و قرآني .
    كربلا تابلوي تمام نماي توحيد است و تاج زينت بخش زمين . كربلا گلستان گلهاي محمدي است كه عطر عشق آن مشام انسان مشتاق را مي نوازد. يوسف عشقش دلها را يعقوب بي قرار مي كند. كربلا خاك نيست ; چرا كه هفتاد و دو ستاره سرخ آسماني بر سينه اش سبز مي درخشند. كربلا خاك نيست ; چرا كه عميق ترين اقيانوس عشق است .
    كربلا خاك نيست ; چرا كه خورشيد بي غروبي چون حسين عليه السلام ـ دارد; خورشيدي كه پرده سياه ظلم و شب سياه ظلمت جهل را براي هميشه برچيد. كربلا قلب پر تپش و آسماني زمين است ; قلبي سرشار از عشق كه خون حقيقت را در رگهاي زندگي جاري مي كند. تربتش سجده گاه اهل دل است ; تربتي كه « تراب » وجود انسان را « آفتاب » مي كند.
    حسين جان ! چشم شيعه مشتاق كربلاست . و عشق ضريح شش گوشه از چهار سو دلش را محاصره كرده است . زمزمه زيارت ذكر زباني ماست ; ما تشنه زيارت لب تشنگان كشته در كنار شط فراتيم . ما هر روز بر بال بلند سلام مي نشينيم و دل را به سوي كربلاي تو كه كعبه عشق و عرفان سالكان است پرواز مي دهيم . هر روز دستها را بر سينه مي نهيم و براي نورانيت و صفاي روح بر جسم بي سر تو سلام مي دهيم . حسين جان ! لفظ وجودمان با مفهوم كربلاي تو معنا پيدا مي كند ما را به سرچشمه خورشيد برسان تا در پرتو ضيا ضريح تو ظلمتكده دل را شهر آفتاب كنيم .
    حسين صنعت پوراميري

  • *****
    چشم انتظار


  • شن بود و باد قافله بود و غبار بود
    آن سوي دشت حادثه چشم انتظار بود
    فرصت نداشت جامه ي نيلي به تن كند
    خورشيد سر برهنه لب كوهسار بود
    گويي به پيشواز نزول فرشته ها
    صحرا پر از ستاره ي دنباله دار بود
    مي سوخت در كوير عطشناك و روزه دار
    نخلي كه از رسول خدا يادگار بود
    نخلي كه از ميان هزاران هزار نخل
    شيواترين مقدمه ي نوبهار بود
    شن بود و باد نخل شقايق تبار عشق
    تنديس واژگون شده اي در غبار بود
    مي آمد از غبار غم آلود و شرمسار
    آشفته يال و شيهه زن و بيقرار بود
    بيرون دويد دختر زهرا « س » زخيمه ها
    برگشته بود اسب ولي بي سوار بود
    سعيد بيابانكي