روزنامه جمهوري اسلامي 22/10/1387 صفحه مقالات

  • دو نامه حكومتي
  • گفتگو درباره شخصيت اميرمومنان (ع )
  • تفسير شعر سربلندي
  • *****
    دو نامه حكومتي




  • روش دلجويي از فرماندار معزول
    اين نامه را امام علي (ع ) پس از عزل محمدبن ابي بكر در سال 38 هجري و نصب مالك اشتر به فرمانداري مصر براي دلجويي از محمد بن ابي بكر نوشت :
    پس از ياد خدا و درود به من خبر داده اند كه از فرستادن اشتر به سوي محل فرمانداري ات ناراحت شده اي . اين كار را به دليل كند شدن و سهل انگاري ات يا انتظار كوشش بيشتري از تو انجام ندادم اگر تو را از فرمانداري مصر عزل كردم فرماندار جايي قرار دادم كه اداره آنجا بر تو آسان تر و حكومت تو در آن سامان خوش تر است . همانا مردي را فرماندار مصر قرار دادم كه نسبت به ما خيرخواه و به دشمنان ما سخت گير و هم كوبنده بود خدا او را رحمت كند كه ايام زندگي خود را كامل و مرگ خود را ملاقات كرد در حالي كه ما از او خشنود بوديم خداوند خشنودي خود را نصيب او گرداند و پاداش او را چند برابر عطا كند. پس براي مقابله با دشمن سپاه را بيرون بياور و با آگاهي لازم به سوي دشمن حركت كن و با كسي كه با تو در جنگ است آماده پيكار باش . مردم را به راه پروردگارت بخوان و از خدا فراوان ياري خواه كه تو را در مشكلات كفايت مي كند و در سختي هايي كه بر تو فرود مي آيد ياري ات مي دهد. انشاالله
    نهج البلاغه نامه 34
    علل سقوط مصر
    متن ذيل نامه امام علي (ع ) است به عبدالله بن عباس پس از شهادت محمد بن ابي بكر در مصر كه در سال 38 هجري نوشته شد :
    پس از ياد خدا و درود همانا مصر سقوط كرد و فرماندارش محمد بن ابي بكر « كه خدا او را رحمت كند » شهيد گرديد در پيشگاه خداوند او را فرزندي خيرخواه و كارگزاري كوشا و شمشيري برنده و ستوني بازدارنده مي شماريم همواره مردم را براي پيوستن به او برانگيختم و فرمان دادم تا قبل از اين حوادث ناگوار به ياريش بشتابند. مردم را نهان و آشكار از آغاز تا انجام فراخواندم ; عده اي با ناخوشايندي آمدند و برخي به دروغ بهانه آوردند و بعضي خوار و ذليل بر جاي ماندند. از خدا مي خواهم به زودي مرا از اين مردم نجات دهد! به خدا سوگند اگر در پيكار با دشمن آرزوي من شهادت نبود و خود را براي مرگ آماده نكرده بودم دوست مي داشتم حتي يك روز با اين مردم نباشم و هرگز آنان را ديدار نكنم .
    نهج البلاغه نامه 35

  • *****
    گفتگو درباره شخصيت اميرمومنان (ع )




  • در تاريخ اسلام معاويه به عنوان يكي از نمادهاي عيني فتنه مطرح است و عملكرد او را مي توان به عنوان يك الگوي تمام عيار براي شناسايي فتنه مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار داد.
    هر چند فتنه به زمان و مكان خاص محدود نمي شود و در هر دوره با شكل و برنامه خاص و مناسب با همان زمان وارد صحنه مي شود ولي ارائه يك نمونه و مصداق از فتنه گوشه اي از سياست ها و برنامه هاي معاويه به عنوان نماد عيني بيان مي گردد.
    اين بخش از تاريخ گفتگويي است بين « قيس بن سعد بن عباده » « عبدالله بن عباس » و « معاويه » و در زماني اتفاق افتاد كه معاويه پس از كشته شدن اميرمومنان (ع ) و صلح امام حسين (ع ) به قصد انجام حج از دمشق به مدينه آمد و مردم مدينه به پيشواز او شتافتند.
    معاويه دانست كه استقبال كنندگان قريشي بيشتر از انصار هستند. دليلش را پرسيد. به او گفتند : آنان فقيرند و چهارپايي نداشتند كه بيايند.
    معاويه رو به « قيس بن سعد بن عباده » كرد و گفت : اي گروه انصار! شما را چه شده است كه همراه برادران قريشي خود به پيشوازم نشتافتيد قيس كه رئيس انصار و پسر رئيس آنان بود گفت : اي اميرالمومنين ! نيامديم چون چهارپايي نداشتيم .
    معاويه : پس شتران كجايند !
    قيس : آنها را در نبرد بدر و احد و ديگر نبردهاي رسول خدا(ص ) وقتي كه در راه اسلام با تو و پدرت مي جنگيديم از دست داديم تا اينكه دين خدا پيروز شد و شما آن را ناخوش داشتيد.
    معاويه : خداوند بر ما ببخشايد.
    قيس : رسول خدا(ص ) فرمود : شما به زودي پس از من فردي خودخواه و مستبد را خواهيد ديد.
    معاويه : به شما چه دستوري داد
    قيس : به ما فرمود : صبر كنيم تا هنگامي كه او را ملاقات نماييم .
    معاويه : خوب ! پس صبر كنيد تا او را ملاقات كنيد!
    سپس قيس گفت : اي معاويه ! ما را به خاطر شتران ما سرزنش مي كني به خدا سوگند! در نبرد بدر با همين شتران با شما روبه رو شديم و شما مي كوشيديد تا نور خدا را خاموش كنيد و آرمان شيطان را بالا بريد بعدها تو و پدرت ناخواسته به اسلام در آمديد اسلامي كه ما به نام آن و در راه آن با شما جنگيديم .
    معاويه : گويا به خاطر پيروزيت مي خواهي بر ما منت نهي ! به خدا سوگند كه عزت و عظمت قريش از اسلام است ! آيا شما انصار مي خواهيد با ياري رساندن به رسول خدا كه از قريش بود و پسر عمومي ما و از ما بود بر ما منت نهيد! عزت و عظمت از ما است زيرا خداوند شما را ياري و پيروان ما قرار داد و به وسيله ما شما را هدايت كرد!!(1 )
    قيس با شهامت و آزادگي با تكيه بر آيات قرآن سنت و سيره پيامبر اكرم (ص ) و گزارش هاي مستند تاريخي بر حقانيت علي (ع ) استدلال كرد و از بيان مناقب مولاي خود فرو گذار نكرد. معاويه تلاش كرد تا پاسخ قيس را بدهد ولي قدرت بيان و استدلال قيس چنان نيرومند پرمغز و مستدل بود كه معاويه از پاسخ فرو ماند و خشمگين شد و گفت : اي پسر سعد! اين حرفها را از چه كسي ياد گرفته اي و از چه كسي روايت مي كني و از چه كسي شنيده اي پدرت اينها را به تو گفته و از او آموخته اي
    قيس : از كسي شنيده و آموخته ام كه از پدرم بهتر و برتر بود و بر من حق بيشتري از پدرم داشت .
    معاويه : او كيست
    قيس : او اميرمومنان علي بن ابي طالب عالم اين امت و معيار تدين و صديق و فاروق اين امت است .
    سپس قيس آيه هايي را كه در شان علي (ع ) نازل شده است يكي پس از ديگري قرائت كرد و چنان معاويه را مبهوت و سرگردان كرد كه منفعل شد. كسي كه خود را امپراتور جهان اسلام مي دانست و مي پنداشت تمامي موانع حكومت را از سر راه خود كنار زده و اكنون براي تثبيت پايه هاي قدرت خود به مدينه آمده است و چنين تصور كرده بود كه همه موانع برطرف شده است و كسي بر جاي نمانده است كه حقيقت را فرياد كند. گفتگوي قيس و محاكمه مردمي و تاريخي او بر معاويه گران آمد و ناگزير چهره اصلي او از پس دروغ ها و نيرنگ ها ظاهر شد. و شخصيتي دروغين كه چهره پليد خود را زير نقاب اسلام پنهان كرده بود و با شعارهاي اسلامي و ديني دين را به انزوا كشانده بود از زير نقاب خارج شد و از فرادي آن روز و پس از فرو ماندن در بحث و استدلال از طريق رسانه هايي كه در اختيار داشت رسما " اعلان كرد : « بدانيد هر كس حديثي در مناقب علي بن ابي طالب (ع ) يا فضايل خاندانش روايت كند بري الذمه است و بر خويش كيفر روا داشته است . معاويه اين فرمان را در سراسر بلاد به كارگزارانش بخشنامه كرد. از آن پس در هر جا و هر روستا خطيبان بر منبرها شدند لعن بر علي بن ابي طالب و بيزاري از او را آغاز كردند و از او و خاندانش به زشتي ياد كردند و چيزهايي به آن حضرت و خاندانش نسبت دادند كه در آنان نبود . (2 )
    در همين سفر معاويه بر جمعي گذشت . آنان به احترام معاويه از جاي برخاستند ولي « عبدالله بن عباس » از جاي خود برنخاست .
    معاويه گفت : اي پسر عباس آيا به خاطر نبرد در صفين كينه مرا در دل داري


    در اين بين « عبدالله بن عباس » مانند قيس با بيان و استدلال محكم در مقابل معاويه ايستاد و او را منفعل ساخت .
    معاويه : ما به سراسر قلمرو خلافت نوشته ايم و از ذكر مناقب علي و خاندانش نهي كرده ايم زبانت را بگير و مواظب خودت باش .
    ابن عباس : آيا ما را از خواندن قرآن هم نهي مي كني
    معاويه : نه !
    ابن عباس : پس آيه قرآن را بخوانيم و نپرسيم منظور خدا چه بوده است
    معاويه : آري !
    ابن عباس : كدام يك بر ما واجب است خواندن قرآن يا عمل به قرآن
    معاويه : عمل به قرآن .
    ابن عباس : وقتي ندانيم منظور خدا از آنچه نازل كرده چه بوده چگونه به آن عمل كنيم
    معاويه : تفسير و تاويل آن را از كساني جز خودت و خاندانت بپرس .
    ابن عباس : قرآن فقط بر خاندان من نازل شده آيا تفسير و تاويل قرآن را از خاندان ابوسفيان يا خاندان ابومعيط يا از يهود و نصاري و مجوس بپرسم !
    معاويه : ما را در رديف يهود و نصاري و مجوس گذاشتي و از زمره آنان به شمار آوردي !
    ابن عباس : به جانم سوگند! تو را در رديف آنان گذاشتم اين تو هستي كه ما را از پرستش خداوند توسط قرآن نهي مي كني ما را از عمل به امر و نهي و حلال و حرام و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محكم و متشابه قرآن بازمي داري و اگر امت از اين ها نپرسند هلاك شوند و دچار اختلاف گردند و تباه شوند.
    معاويه : قرآن را بخوانيد و تاويل و تفسيرش كنيد ولي چيزي از آنچه خداوند درباره شما نازل كرده روايت نكنيد و آنچه را رسول خدا درباره شما گفته نگوييد به جز اين ها هر چه مي خواهيد روايت كنيد.
    اين عباس : خداوند در قرآن مي فرمايد : « مي خواهند نور خدا را با سخنان خود خاموش كنند و خدا نمي گذارد كه چنين كنند خداوند نور خويش را كامل مي كند هر چند كه كافران نخواهند . » (3 )
    معاويه : اي پسر عباس ! دست از من بردار و زبانت را نگهدار اگر ناچاري كه چنين كني پس در نهان بكن و آشكارا كسي از تو چيزي نشنود . (4 )
    پاورقي :
    1 ـ تاريخ سياسي صدر اسلام ص 388
    2 ـ همان مدرك ص 391
    3 ـ قرآن كريم سوره توبه (9 ) آيه 32
    4 ـ تاريخ سياسي صدراسلام نقل از موج در موج ص 35 ـ31
    معاويه خطاب به يكي از وابستگان به اهل بيت و دوستداران امام علي (ع ) :
    قرآن را بخوانيد و تاويل و تفسيرش كنيد ولي چيزي از آنچه خداوند درباره شما نازل كرده روايت نكنيد و آنچه رسول خدا درباره شما گفته نگوييد به جز اين ها هرچه مي خواهيد روايت كنيد...

  • *****
    تفسير شعر سربلندي




  • بگو عاشقتر از مولاي ما كيست
    علي تفسير شعر سربلندي ست
    علي يعني صداقت پيشه بودن
    و شعر سرخ مردي را سرودن
    علي يعني ترنم هاي باران
    و گرمي صداي پاي باران
    علي پيغمبر آيينه و آب
    علي چابكسوار دشت مهتاب
    علي شفافي ذات گل سرخ
    علي يعني مناجات گل سرخ
    علي يعني شكوه سرفرازي
    علي يعني رسول پاكبازي
    علي يعني محبت با فقيران
    علي يعني مدارا با اسيران
    علي را در صداقت مي توان ديد
    و در متن محبت مي توان ديد
    علي يعني سرود ناب عرفان
    علي گنجينه ناياب عرفان
    علي آيين مردان طريقت
    علي يعني صفا يعني حقيقت
    علي چشم و چراغ اهل بينش
    علي يعني چراغ آفرينش
    علي مولاي درويشان خسته ست
    علي سالار دلهاي شكسته ست
    علي سوز و گدازي عاشقانه
    علي يعني نمازي عاشقانه
    علي عشق و علي عشق و علي عشق
    كه از او در دلم شد منجلي عشق
    سيد حسين ابراهيمي