روزنامه جمهوري اسلامي 16/10/1387 صفحه عقيدتي

  • واقعه كربلا عومل وزمينه هاي فكري فرهنگي اجتماعي و سياسي ـ 7
    فتواي علماي درباري در وجوب قتل امام حسين (ع )

  • در ظهر عشق
  • به مناسبت شهادت جانسوز حضرت عباس (ع )
  • *****
    واقعه كربلا عومل وزمينه هاي فكري فرهنگي اجتماعي و سياسي ـ 7
    فتواي علماي درباري در وجوب قتل امام حسين (ع )




  • تاريخ پرفراز و نشيب اسلام نام و مجاهدت هاي دو گروه از عالمان ديني را بر اوراق خود ثبت نموده است . گروه اول علماي آزادانديش و جامع نگر كه با احساس تعهد و مسئوليت در هر زمان و مكان با جهاد فكري و عملي خويش موجب اعتلاي دين و عزت مسلمين شده اند . در متون معارف اسلامي اين عالمان مسئول و مبارز « مرزداران دين » (1 ) نام گرفته اند و در راه خدا و براي نماياندن راه به گمراهان و هدايت متحيران و جلوگيري از هلاكت آدميان تا شهادت و اهداي خون پاك خويش پيش تاخته اند . (2 )
    در نقطه مقابل گروه ديگري از علماي دين بوده اند كه از علم و دين ظاهر و پوسته اي داشته اند و ازعنوان خود براي نيل به اهداف ناسالم بهره برداري كرده اند و به دربارهاي حاكمان جور خزيده اند و نه تنها به هدايت انسان ها اهتمام نورزيده اند كه در ضلالت و گمراهي آنان كوشيده اند.
    در متون فرهنگ اسلامي اين عالمان ظاهري و در خدمت دربار حكومت هاي باطل « علماي فاسد » (3 ) نام گرفته اند وكساني كه دين را همچون « دام » مورد بهره برداري در مسير تحقق اهداف ناسالمشان قرار داده اند(4 ) و راهزنان بندگان خدا بوده اند . (5 )
    اين گروه از علماي ديني در خدمت بني اميه درآمدند و حكام اموي از آنها بهره برداري هاي فراوان كردند و از جمله هم در دين بدعت ايجاد نمودند و هم در برابر بدعت ها سكوت اختيار كردند و دانش دين را پنهان داشتند و براي هدايت و آگاه سازي اجتماعي به استفاده نرساندند. اين عالمان مصداق بارز اين آيه قرآن كريم هستند كه درباره علماي دين به دنيا فروش اعلام مي نمايد آيات روشني كه براي هدايت مردم فرستاده بوديم كتمان كردند و در نتيجه مورد لعن خدا قرار گرفتند . (6 )
    علماي وابسته به دربار اموي خيانت هايي براي توجيه ستم و فساد و فجايع بني اميه مرتكب شدند كه از اسف انگيزترين و ناگوارترين آن ها صدور فتوا در قتل حسين (ع ) و مشروع جلوه دادن شهادت اين پيشواي معصوم (ع ) مي باشد. آنان چه قبل از وقوع جنگ بين حق و باطل در ظهر عاشورا و چه پس از شهادت حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) قتل او را واجب شرعي دانستند و به تاييد اين جنايت بزرگ پرداختند!
    اين علماي ديني در حالي در بيراهه حمايت از حكام بني اميه گام برداشتند كه مامور بودند با توجه به مسئوليت خود با هرگونه « بدعت » در دين مبارزه كنند و به طور طبيعي وقتي معاويه و يزيد در دين خدا بدعت ايجاد كرده بودند و حضرت امام حسين (ع ) به قصد مبارزه با بدعت و تحريف و فساد و جور در جامعه اسلامي قيام كرده بود مي بايست مورد مساعدت اين گروه از عالمان ديني قرار مي گرفت .
    اين عالمان ديني سخن رسول گرامي اسلام (ص ) را كه فرمود : « آنجا كه بدعت ها در امت من ظاهر گردند و علماي دين دانش و آگاهي بخشي هاي خود را آشكار ننمايند لعنت خدا بر آنان باد . » (7 ) به سخره و بازي گرفتند و نه تنها با بدعت و تحريف ها مقابله ننمودند كه به تاييد و تثبيت آنها پرداختند و حكم به قتل امام حسين (ع ) كه به معارضه و مبارزه با هرگونه بدعت و تحريف و ظلم و تباهي برخاسته بود صادر كردند!
    بعضي از علماي وابسته به اسلام اموي و حكام بني اميه به طور غيرمستقيم به تاييد خط مشي و زمامداري حاكمان جور مي پرداختند و اگرچه به طور رسمي به اين امر اشتغال نداشتند لكن زمينه ساز تحقق اين سيطره مرگبار بودند. برخي از اينان معتقد بودند كه چون مردم با يزيد بيعت كرده اند نبايد به مخالفت با او پرداخت و نبايد سخن و حركتي عليه كسي كه به هر دليل عنوان حاكم و زمامدار را با خود دارد صورت پذيرد! به زعم باطل اين افراد حضرت امام حسين (ع ) كه در همان حال كه مردم با يزيد بيعت كردند با او مخالفت كرد و از بيعت امتناع و خودداري نمود به راه خطا و اشتباه رفت ! در صورتي كه بيعت با عنصر فاسق و فاسدي چون يزيد كه به سگ بازي و شرابخواري و زنبارگي مي پرداخت هيچ توجيه شرعي و عقلي ندارد ضمن آن كه او از اين امور هم بالاتر در اشعار خويش « وحي الهي » را انكار مي كرد!
    « شريح قاضي » يكي از علماي وابسته به بني اميه بود كه نه به طور غيرمستقيم و مبهم كه به طور آشكار به حمايت از يزيد پرداخت و حكم قتل امام حسين (ع ) را صادر كرد!
    شريح قاضي معروف كوفه كه به بني اميه وابسته بود در اصل يمني بود و در دوره خلافت عمر به قضاوت كوفه منصوب گرديد و مدت شصت سال در اين شغل بود.
    در دوره امامت و زعامت حضرت علي (ع ) نيز مدتي بر منصب قضاوت بود وقتي امام (ع ) وي را به اين منصب گماشت بر او شرط كرد كه هيچ حكمي را اجرا نكند مگر آن كه بر حضرت عرضه كند. حضرت علي (ع ) يك بار بر او خشم گرفت و از كوفه اخراجش كرد.
    چهره شريح قاضي همواره به عنوان عالم وابسته به دربار ستم و در خدمت زور و تزوير شناخته مي شود و از او و وجهه مذهبي اش براي فريب مردم و سركوب حق استفاده مي شد . (8 )
    شريح قاضي با اين سوابق در برابر چرب و شيرين دنياي دون دين خويش را به امويان فروخت و در يكي از حساس ترين و نفس گيرترين مقاطع تاريخي كه حق و باطل به مصاف هم رفته بودند و او در محك و سنجش براي انتخاب راه يا بيراه و سعادت يا شقاوت قرار گرفته بود لغزيد و حكم قتل امام و پيشواي حق حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) را به نفع سلطه و خلافت يزيدبن معاويه صادر نمود!


    جريان شرعي و ديني فاسدي كه ريختن خون امام حسين (ع ) را واجب اعلام نمود پس از شهادت اين پيشواي معصوم نيز فعال بود و با شيوه هاي مختلف در فرهنگ سازي به نفع حكومت جور تلاش مي نمود. برهمين مبنا يكي از علماي وابسته به حكام اموي اعلام كرد :
    « ان الحسين قتل بسيف جده »
    « حسين با شمشير جدش كشته شد. »
    اين سخن منتقل كننده اين تفكر باطل به جامعه بود كه حسين بن علي به دليل زيرپا نهادن تعاليم و قوانين دين جدش حضرت محمد(ص ) و خروج عليه يزيد خليفه خدا مستحق قتل گرديد و در واقع او خود در اين فرجام خونين مقصر مي باشد و بايد اين گونه به قتل برسد!
    آن زمان كه يزيدبن معاويه در مقابل حضرت زينب (س ) در دربار خويش قرار گرفت براساس همين توجيه شرعي كه عامل صدور فتواي شريح قاضي و حمايت هاي ساير علماي وابسته به بني اميه گرديد به آن بانوي صبور و مقاوم اعلام كرد :
    « انه خرج من دين ابيك و اخيك »
    « حسين از دين پدر و برادرت خارج شد و همين بي ديني قتل او را واجب شرعي ساخت ! »
    « ابن زياد » نيز ـ كه حلقه اي از زنجيره هاي به هم پيوسته اي بود كه با فتواي ديني علماي دربار امويان براي قتل امام حسين (ع ) به هم رسيده بودند به همين روش تمسك مي جويد. او در مسجد كوفه و بر فراز منبر خداوند را سپاسگزاري مي كند كه حسين و پيروانش را به قتل رساند!(9 )


    مفهوم سخن ابن زياد نيز خروج و مخالفت امام حسين (ع ) بر يزيد بن معاويه يعني همان كسي كه او را در عين آلودگي به فسق و فساد خليفه خدا و جانشين رسول خدا مي ناميدند بود!
    اين تفكرات و فضاسازي هاي ناشي از آن به سرعت در جامعه ترويج و گسترش يافت و با سابقه و ريشه اي كه در گذشته داشت مردم را به اقناع كامل و اعتقاد راسخ رساند كه حسين (ع ) از دين خارج شده است و مستحق است كه خونش ريخته شود.
    و به همين دليل مردم با مشاهده سر مطهر حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) بر سر نيزه مي گفتند :
    « هذا راس خارجي علي يزيدبن معاويه »
    « اين سر بريده شده همان خارجي است كه بر ضد يزيدبن معاويه شوريده است »
    و اين گونه علماي درباري به حمايت از غاصبانه ترين حكومت و با ظالمانه ترين روش زمامداري و به رهبري فاسق ترين عنصر و با شديدترين عداوت و تهاجم عليه موجوديت اسلام پرداختند و خون مطهر امام و پيشواي معصوم (ع ) و فرزندان و يارانش را بر زمين ريختند.
    امروز اهل فكرت و بصيرت در گوشه و كنار جوامع و سرزمين هاي اسلامي تحرك علماي درباري را مشاهده مي كنند و به وضوع اثر بيان و قلم و فتاوي آنان را در تقابل با اسلام ناب محمدي (ص ) و علماي آزادانديش و نستوه و تلاشگر در عرصه هاي وحدت و همبستگي اسلامي مي نگرند.
    شگفت انگيز است كه همين علماي درباري در طول دوران سخت و رنجزاي انقلاب اسلامي ايران به حمايت از رژيم غاصب اسرائيل و فرقه هاي دست پرورده استعمار همچون وهابيت پرداختند و آب به آسياب دشمن ريختند و نفي انديشه ها و اهداف و آرمان هاي والاي حضرت امام خميني را بر خويش لازم دانستند!
    و هم اينان فرزندان غيور اسلام در جبهه مقاومت لبنان را كه در نبردي نابرابر با اسرائيل خاك ذلت و شكست بر چهره منحوس اين دشمنان كينه توز ريختند و حماسه هاي پايمردي هايشان زبانزد خاص و عام در دنياي معاصر گرديد نفي و انكار نمودند و در لحظات شعف و شادماني ملل مسلمان جهان به مناسبت پيروزي هاي آنان در عزا نشستند و خاك سياه و ذلت بر سر ريختند كه چرا اسرائيل غاصب سرزمين هاي اسلامي نتوانسته است بر جبهه مقاومت اسلامي لبنان غالب آيد!
    پاورقي :
    1 ـ كلام امام صادق (ع ) الحيات ج 2 ص 418
    2 ـ كلام امام كاظم (ع ) همان مدرك ص 280
    3 ـ كلام پيامبراكرم (ص ) تحف العقول ص 31
    4 ـ كلام حضرت امام علي (ع ) الحيات ج 2 ص 534
    5 ـ كلام حضرت امام موسي كاظم (ع ) تحف العقول ص 253
    6 ـ قرآن كريم سوره بقره (2 ) آيه 159
    7 ـ كافي ج 1 ص 54
    8 ـ مراجعه شود به دايره المعارف تشيع ج 9 ص 570 و نيز فرهنگ عاشورا ص 266 و 267
    9 ـ ارشاد مفيد ج 2 ص 121
    در طول تاريخ و در نقطه مقابل علماي آزادانديش و جامع نگر كه با احساس مسئوليت در هر زمان و مكان با جهاد فكري و عملي خويش موجب اعتلاي دين و عزت مسلمين بوده اند و در اين راه تا شهادت و اهداي خون خويش پيش تاخته اند علمايي قرار داشته اند كه به دربارهاي حاكمان جور خزيده اند و نه تنها به هدايت انسان ها اهتمام نورزيده اند كه در ضلالت و گمراهي آنان كوشيده اند!
    اذناب همان علماي درباري كه فتواي خون حسين (ع ) را صادر كردند به نفي و انكار فرزندان غيور اسلام در جبهه مقاومت لبنان پرداختند و با جشن پيروزي آنان بر رژيم اشغالگر قدس در عزا نشستند و خاك سياه ذلت بر سر ريختند كه چرا اسرائيل غاصب نتوانسته است بر مقاومت اسلامي لبنان غالب آيد!




  • *****
    در ظهر عشق


  • در هر نفسش سوز و گداز است حسين
    سرچشمه ي هر راز و نياز است حسين
    مي خواند نماز آخرين را در خون
    يعني كه فدايي نماز است حسين

    در كرب و بلا روح حجاز آمده بود
    با جلوه اي از راز و نياز آمده بود
    در ظهر عطش وضو ز خون ساخت حسين
    هنگام فريضه ي نماز آمده بود
    محمود تاري (ياسر)

  • *****
    به مناسبت شهادت جانسوز حضرت عباس (ع )




  • فرهنگ
    مرثيه
    باران زخم و خنجر يعني برادر من
    عباس دست هايت گل هاي پرپرمن
    مي بويمت برادر بوي بهشت دارند
    اين زخم ها كه باشد باغ معطر من
    امروز مشك آبت گرديده است پاره
    فردا ستيز دارد حلقوم اصغر من
    آوار مي شوند اين فرياد تشنگي ها
    اي شط سرخ ـ عباس ـ بعد از تو بر سر من
    اين فصل بي تو سخت است اي كهكشاني از زخم
    برخيز ياري ام كن برخيز ياور من
    برخيز آسمانم غمگين و بي قرار است
    اي ماه شرحه شرحه در خون شناور من
    اي اشك ! ياري ام كن از التهاب اين دشت
    خشكيده شاخه شاخه نخل تناور من
    فرياد « يا ابوالفضل » از علقمه برآمد
    افتاده است از اسب نعش برادر من
    تشييع پيكرش شد اما نمي شود باز
    اين كوچ ناگهاني يك لحظه باور من
    اسحاق راهب