
دين باختن مسلمانان قشري و سطحي در برابر دنيا و زرق و برق ثروت سرشار
يكي از عوامل و زمينه هاي وقوع فاجعه جانگداز
كربلا و شهادت حضرت امام حسين (ع ) و فرزندان و ياران فداكارش گرديد.
عطش سيري ناپذير « ثروت »
همانند عطش « قدرت » و « رياست »
روح و روان را در محاصره خود درمي آورد و ناپايداران در ايمان و
ناپروردگان در اخلاق را وسوسه مي كند و به دين فروشي وادار مي نمايد.
چه بسيار افرادي كه در طول تاريخ
دين به دنيا فروختند و از راه به بيراهه رفتند و ايمان دادند و كفر خريدند
و حال آن كه پيش از
اين
ادعاي ديانت داشتند و سر بر سجده مي گذاشتند.
در نگاه دقيق و عميق قرآن كريم
اين نوع ايمان و گرايش ديني
به دليل قشري و ظاهري بودن و در زبان و حرف محدودشدن
هيچ
ارزش و اعتباري ندارد و همين دينداران سطح انديش هستند كه وقتي به آزمايش و رنج در افتند و پاي حمايت از دين خدا به ميان آيد
عرصه را به نفع دشمنان اسلام خالي مي كنند و به سهولت از دين مبين حق روي برمي گردانند :
و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمان به « و ان اصابته فتنه انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الاخره ذلك هو الخسران
المبين » .
« و از ميان مردم
كسي هست كه خدا را به زبان و حرف و به ظاهر و سطح مي پرستد
نه از روي حقيقت و خلوص
و از اين رو هرگاه
به خير و نعمتي رسد اطمينان خاطر پيدا كند
و اگر به آزمايش و رنجي درافتد از دين خدا روي بگرداند. چنين كسي در دنيا و آخرت
زيانكار است » (1 )
محتواي اين آيه قرآن
زبان حال افرادي است كه به دليل سستي بنيان هاي اعتقادي و دينداري هاي سطحي و فاقد پشتوانه هاي
مستحكم فكري و معرفتي و قصور در پرورش هاي اخلاقي
در مواقعي كه بايد در راه خدا و براي عزت و استقلال امت و سرزمين
اسلامي در تقابل و تعارض با كفر و شرك و نفاق قرار گيرند و به ياري پيشوايان الهي و جبهه حق بشتابند
در برابر جاذبه هاي دنيايي
مي لغزند و در نهايت از دين خدا خارج مي شوند و در خدمت دشمنان اسلام درمي آيند!
اينان كساني هستند كه در اثر شدت حضور و نقش آفريني « نفس »
از معيارها و راهنمايي هاي « عقل » خارج مي شوند و به فرمان
نفسانيت هاي فردي و گروهي درمي آيند.
اين آموزه عميق ديني كه مي فرمايد : « بيشترين زمين خوردن هاي عقل هنگامي است كه برق طمع ظاهر مي شود » (2 )
به همين
اسارت ها و گرفتاري هاي نفساني ناشي از ضعف و تزلزل در برابر جاذبه هاي پرزرق و برق « ثروت » تصريح دارد.
در كنار اين دينداران قشري و متزلزل كه همواره ملعبه دست ظالمان و قدرت طلبان قرار مي گيرند
دين باوران حقيقي و تقواپيشگان
راستين قرار دارند كه شدت عشق آنان به حضرت محبوب و زلالي ايمان و خلوص جان و صفاي انگيزه و اعمالشان موجب مي شود كه
در زمره اولياي الهي قرار گيرند و ضمن بهره وري از دنيا و نعمت هاي آن به صورت ابزار و وسيله
به باطن دنيا نيز نظر گسترند و ماهيت
آن را در يابند و از لحظات امروز ـ يعني زندگي خاكي ـ به افق هاي فردا ـ يعني حيات افلاكي ـ نظر دوزند و از همين رو به دام هاي فريب
گرفتار نيايند و از صراط مستقيم الهي خارج نشوند.
كلام گهربار ذيل از حضرت علي (ع )
نمايانگر اين مشخصه هاي ايمان آورندگان راستين و خالص است و در نقطه مقابل
صفات
دينداران قشري و دنياگرا را نيز مي نماياند :
« اوليا و دوستان خدا كساني هستند كه به باطن دنيا مي نگرند زماني كه مردم به ظاهر دنيا نگاه مي كنند
و به آينده آن مشغولند آن گاه
كه مردم به امروز آن سرگرم مي باشند . » (3 )
در نهضت عاشورا
يكي از عوامل و زمينه هاي وقوع جنايات بني اميه
دينداري هاي قشري و سطحي مردم بود و همين ديانت هاي
بدون بصيرت و شناخت موجب شد كه مسلماناني كه نامه هاي بي شمار براي حضرت امام حسين (ع ) ارسال داشتند و از او دعوت
كردند كه براي به دست گرفتن زمام امور و رهبري و حكومت بر آنان به كوفه هجرت نمايد و براي ورود امام (ع ) به سرزمين خود بي تابي
مي كردند
يكباره متغير و دگرگون گردند و در صحراي كربلا در مقابل پيشواي دين صف آرايي كنند و تيغ به روي او و فرزندان و ياران
مظلوم و فداكارش بكشند و آن خاك تفتيده را قتلگاه صالحان سازند!
آنچه باعث شد اين دينداران زباني و ناآگاه و متزلزل اينگونه دگرگون شوند
تاثيرپذيري از جاذبه پول و وعده هاي شيرين بني اميه بود
و همين عامل موجب گرديد كه دين خود را به دنياي ستمگران بفروشند.
حضرت امام حسين (ع ) پس از خروج از مكه و حركت به سوي كوفه
به سرزمين « صفاح » رسيد. در آنجا با شاعر معروف « فرزدق »
مواجه شد كه به همراه مادرش به مكه مي رفت .
امام حسين (ع ) از فرزدق درباره وضعيت مردم كوفه پرسش نمود.
او در پاسخ چنين گفت :
« قلوبهم معك و سيوفهم عليك »
« دل هاي مردم با تو
ولي شمشيرهايشان عليه توست . » (4 )
سخن فرزدق مفهومي خاص دارد و به اين واقعيت تصريح مي كند كه مردم كوفه در دل نسبت به حقانيت امام حسين (ع ) و راه و
نهضت او
و نيز بطلان حكومت يزيد اعتقاد راسخ دارند و قلب و درونشان بر اين حقيقت معترف است
لكن در عين حال شمشيرهاي
خود را عليه امام حسين (ع ) آخته و آماده كرده اند و به قيام و مقاتله عليه او مجهز شده اند.
اكنون پرسش اين است كه چرا كوفياني كه قلوبشان با حسين (ع ) است
شمشيرهايشان عليه اوست
پاسخ اين است كه پول و ثروت سرازير شده از جانب حكام بني اميه به سوي آنها موجب گرديد تا تحت تاثير زرق و برق هاي ثروت
با يك دگرگوني يكباره و سريع
جبهه حق را با جبهه باطل معاوضه كنند و به مقابله با پيشواي معصوم بپردازند! و همين جاست كه
مشخص مي شود استحكام ايمان ها چه اندازه است و اعتقادات و باورها به چه ميزان از معرفت و شناخت بهره دارند و خودسازي و
تهذيب نفس در چه مراتبي قرار دارد.
شگفت انگيز است كه امام حسين (ع ) در ادامه گفتگو با فرزدق به تغيير و تحول سريع اين دينداران سطحي و قشري اشاره مي نمايد و
اعلام مي كند كه اين مردم « طاعت خدا » را با « طاعت شيطان » معاوضه كردند و حدود و قوانين الهي را رها نمودند و به فساد و
شرابخواري كه از آثار و پي آمدهاي ثروت هاي حرام و اهدايي از جانب حاكمان بني اميه است
آلوده شدند :
« اي فرزدق
همانا اين مردم
اطاعت شيطان را پذيرفتند
و اطاعت پروردگار را رها كردند
و در زمين فساد را آشكار نمودند
و حدود
الهي را تعطيل كردند و به شرابخواري افتادند! » (5 )
اين تعابير تكان دهنده نشان مي دهد جاذبه هاي پول و ثروت نامشروع و حرام كه از جانب ستمگران براي تحقق اهداف ضداسلامي
آنان هزينه مي شود و به دينداران سطحي و قشري اهدا مي گردد
چگونه قادر است همه چيز را به نفع جبهه باطل تغيير دهد و از جوامع
اسلامي خفته در جمود و ركود عضوگيري نمايد!
رهنمود عميق و آگاهي بخش ذيل از حضرت امام حسين (ع ) ماهيت اصلي دينداران سطحي و فاقد شناخت و تزلزل و دگرگوني آنان
در برابر دنياي دون و جاذبه هاي ثروت نامشروع را مي نماياند :
« ان الناس عبيدالدنيا و الدين لعق علي السنتهم بحوطونه مادرت معائشهم فاذا محصوا بالبلا قل الديانون »
مردم بندگان دنيا هستند و دينداريشان فقط زباني و ظاهري است و تا آنجا با دين همراهند و بر گرد آن مي چرخند كه زندگي مادي آنها
را تامين كند و چون گرفتار آزمايش شوند
معلوم مي شود كه ديندار واقعي و راستين كم است . » (6 )
و اين گونه بود كه دينداران قشري و سطحي و فاقد پشتوانه هاي معرفتي و تهي از پرورش هاي زلال دروني و اخلاقي
در واقعه
جانسوز كربلا مسلخ حقيقت دين شدند و قربانگاه پيشواي مظلوم و غريب دين گرديدند! و اين روند از ديروز تا امروز و در مقاطع
تاريخي گوناگون تداوم داشته است .
كيست كه نداند و نبيند كه هم اينك اين دينداران متحجر و متصلب و در ركود و سكون مانده
چگونه محل طمع قدرت هاي
استعماري و عوامل مرموز و نامرئي آنها در كشورهاي اسلامي قرار مي گيرند و به نفع جبهه استكبار جهاني و به زيان جبهه توحيد و
اتحاد و اقتدار علماي آزادانديش و مبارز اسلام و نيروهاي مقاوم و جهادگر
تطميع مي شوند و هر روز در گوشه و كنار سرزمين هاي
مسلمان نشين جنايت و كشتار مي آفرينند و بذر تفرقه و تشتت مي افشانند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ قرآن كريم
سوره حج (22 )
آيه 11
2 ـ نهج البلاغه
حكمت 219
3 ـ نهج البلاغه
حكمت 432
4 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع )
به كوشش محمد دشتي
انتشارات معروف
ص 420
5 ـ همان مدرك
ص 421
6 ـ همان مدرك
پول و ثروت سرازير شده از جانب حكام بني اميه به سوي دينداران سطحي و قشري موجب گرديد تا با يك دگرگوني يكباره و سريع
جبهه حق را با جبهه باطل معاوضه كنند و به مقابله با پيشواي معصوم بپردازند! و همين جاست كه مشخص مي شود استحكام ايمان ها
چه اندازه است و اعتقادات و باورها به چه ميزان از شناخت بهره دارند و خودسازي و تهذيب نفس در چه مراتبي قرار دارد
كيست كه نداند و نبيند كه هم اينك دينداران متحجر و متصلب و در ركود و سكون مانده
چگونه محل طمع قدرت هاي استعماري و
عوامل مرموز و نامرئي آنها در كشورهاي اسلامي قرار مي گيرند و به نفع جبهه استكبار جهاني و به زيان جبهه توحيد و اتحاد و اقتدار
علماي آزادانديش و مبارز اسلام و نيروهاي مقاوم و جهادگر
تطميع مي شوند و هر روز در گوشه و كنار سرزمين هاي مسلمان نشين
جنايت و كشتار مي آفرينند و بذر تفرقه و تشتت مي افشانند

*****
تحريف در فلسفه نهضت حسيني و عزاداري و مرثيه سرايي
|

متفكر شهيد آيت الله مرتضي مطهري
آخرين قسمت
وظايف علماي امت و عامه مردم
وظايفي كه علماي امت دارند چيست وظايف عامه و توده مردم چيست
راجع به علماي امت يك سخن كلي را عرض مي كنم : عالم نقطه انحرافش در اينجاست كه هميشه خودش را در مقابل نقاط ضعف و
عيبهاي مردم مي بيند. نقاط ضعف روحي و اخلاقي و اجتماعي در افراد يك نوع بيماري است . در بيماريهاي جسماني
خود بيمار
معمولا بيماري خودش را احساس مي كند و خودش دنبال معالجه مي رود. ولي در بيماريهاي روحي آنچه كه كار را مشكل مي كند اين
است كه شخص بيمار است ولي خودش نمي فهمد كه بيمار است ! بلكه برعكس
آن بيماري را به عنوان سلامت مي پذيرد! به بيماري
خودش علاقه دارد! چنين نيست كه افراد
نقاط ضعف خودشان را به عنوان نقطه ضعف بشناسند و قبول كنند
بلكه آنها را نقطه قوت در
خودشان مي دانند! اين
عالم است كه مي فهمد نقاط ضعف اجتماعش چيست .
عالم كه در مقابل نقاط ضعف اجتماع قرار مي گيرد
دو حالت دارد : 1 ـ با نقاط ضعف مردم مبارزه مي كند . اين را مصلح مي گويند
مصلح يعني كسي كه با نقاط ضعف مردم مبارزه مي كند . غالبا مردم از او خوششان نمي آيد! 2 ـ مبارزه كردن با نقاط ضعف مردم را كار
سخت و مشكلي مي بيند. مبارزه كردن با نقاط ضعف مردم نه تنها منفعت ندارد بلكه ضرر هم دارد; از نقاط ضعف مردم استفاده مي كند!
اينجاست كه مصداق فقيه فاجر مي شود كه به فرموده پيغمبر اكرم يكي از آفات سه گانه دين است .
در ساير مسائل بحث نمي كنيم بلكه فقط در واقعه عاشورا بحث مي كنيم . عامه مردم دو نقطه ضعف در موضوع عزاداري امام حسين
دارند
يكي از آنها اين است كه معمولا موسس يا موسسين و صاحبان مجالس
چه آنهايي كه در مساجد و چه آنهايي كه بالخصوص در
منزلشان مجلسي برپا مي كنند
در حدودي كه من تجربه دارم (استثنا ندارد) آن چيزي را كه مي خواهند ازدحام جمعيت است ! اگر
جمعيت ازدحام كند راضي هستند اگر ازدحام نكند راضي نيستند! اين نقطه ضعف است . اين جلسات براي اين نيست كه جمعيت ازدحام
كند. مگر ما مي خواهيم سان ببينيم
مگر ما مي خواهيم رژه برويم ! هدف
آشنا شدن با حقايق است
مبارزه كردن با تحريفات است . اين
يك نقطه ضعف است كه گوينده در مقابل آن قرار مي گيرد. آيا با اين نقطه ضعف مبارزه كند يا از اين نقطه ضعف مانند تاج نيشابوري
استفاده كند! اگر بخواهد با اين نقطه ضعف مبارزه كند
با هدف صاحب مجلس و هدف مستمعين كه از جمع شدن دور يكديگر و شلوغ
شدن خوششان مي آيد
ناسازگار است
اگر هم بخواهد از اين نقطه ضعف استفاده كند
فقط در فكر اين است كه چه كار كنم تا جمعيت
بيشتر جمع شود. اينجاست كه يك عالم بر سر دو راهي قرار مي گيرد. حالا كه اينها احمق هستند
چنين نقطه ضعفي دارند
من از اين
نقطه ضعف استفاده و بهره برداري كنم يا علي رغم وجود اين نقطه ضعف
با آن مبارزه كنم و به دنبال حقيقت بروم
نقطه ضعف دومي كه در مجالس عزاداري هست و بيشتر از ناحيه عوام الناس است و خوشبختانه كمتر شده است ; مسئله « شور و
واويلا » بپا شدن است . منبري در آخر منبرش حتما بايد ذكر مصيبت كند و در اين ذكر مصيبت هم نه تنها مردم اشك بريزند
كه تنها اشك
ريختن قبول نيست
بايد مجلس از جا كنده شود و شور و واويلا بپا شود. من نمي گويم مجلس از جا كنده نشود
من مي گويم اين نبايد
هدف باشد. اگر در آن مسير صحيح با بيان حقايق و واقعيات
بدون آنكه روضه دروغي خوانده شود
بدون آنكه جعلي شود
بدون آنكه
تحريفي شود
بدون آنكه براي امام حسين اصحابي بسازند كه در تاريخ نيست و خود امام حسين آنها را نمي شناسد چون وجود
نداشته اند
بدون آنكه براي امام حسين فرزنداني ذكر شود كه چنين فرزنداني در دنيا وجود نداشته اند
بدون اينكه براي امام حسين
دشمناني ذكر شود كه اصلا چنين كساني وجود نداشته اند
اگر اشكي از روي صداقت و حقيقت ريخت
شور و واويلا هم بپا شد
مجلس
هم كربلا شد
بسيار خوب است . ولي وقتي كه حقيقت و صداقت نبود
آيا بايد با امام حسين بجنگيم
دشمني كنيم
دروغ ببنديم
دروغ
بگوييم !
اين
نقطه ضعف مردم عوام است . با اين نقطه ضعف چه بايد كرد آيا بايد از اين نقطه ضعف مردم استفاده كرد بايد بهره برداري كرد
و سوارشان شد بايد مانند تاج نيشابوري گفت كه چون اينها احمقند
من از حماقتشان استفاده مي كنم ! نه
بزرگترين رسالت و
بزرگترين وظيفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است . اين است كه پيغمبر اكرم فرمود : « اذا ظهرت البدع في امتي فليظهر العالم علمه
والا فعليه لعنه الله »
آنجا كه بدعتها و دروغها ظاهر مي شود
آنجا كه چيزهايي ظاهر مي شود كه در دين نيست
مسائلي پيدا مي شود كه
من نگفته ام
برعهده دانايان است كه حقايق را بگويند ولو مردم خوششان نيايد. آن كسي كه حقايق را كتمان مي كند
لعنت خدا بر او باد.
بالاتر از اين را خود قرآن كريم فرموده است : « ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات والهدي من بعد ما بيناه للناس في الكتاب اولئك
يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون . » (سوره بقره آيه 159 )
آن داناياني كه حقايقي را كه ما گفته ايم
مي دانند ولي كتمان مي كنند
مي پوشانند
اظهار نمي كنند
لعنت خدا و لعنت هر
لعنت كننده اي بر آنها باد. وظيفه علما
در دوره ختم نبوت مبارزه با تحريف است . خوشبختانه ابزار اين كار در دست است و در ميان
علما
بوده و هستند افرادي كه با اين نقاط ضعف مبارزه كرده و مي كنند. كتاب لولو و مرجان كه در همين موضوع حادثه عاشورا نوشته
شده و در سه شب گذشته از آن نام بردم
از مرحوم حاجي نوري (رضوان الله عليه ) است كه درست همان قيام و وظيفه بسيار بسيار
مقدسي است كه اين مرد بزرگ انجام داده است و مصداق قسمت آن حديث است : اذا ظهرت البدع في امتي فليظهر العالم
علمه .
وظيفه علماست كه در اين موارد حقايق را بدون پرده به مردم بگويند ولو مردم خوششان نيايد. وظيفه علماست كه با اكاذيب مبارزه
كنند
وظيفه علماست كه مشت دروغ گويان را باز كنند. فقها در باب غيبت مطلبي دارند مي گويند غيبت مواردي دارد كه استثنا شده
است . يكي از موارد استثناي غيبت كه همه علماي بزرگ مرتكب اين غيبت شده اند و آن را لازم و بلكه احيانا واجب مي دانند
جرح راوي
است . يعني چه يعني : شخصي حديث روايت مي كند
از پيغمبر حديث روايت مي كند
از امام حديث روايت مي كند
آيا شما فورا بايد
قبول كنيد نه
بايد تحقيق كنيد كه او چگونه آدمي است
آيا راستگو است يا دروغگو اگر در زندگي اين آدم نقطه ضعفي را كشف كرديد
اگر عيبي
نقصي
دروغي
فسقي را كشف كرديد
اينجا بر شما نه تنها جايز است
بلكه لازم است كه در متن كتابها
اين آدم را رسوا كنيد.
اين اسمش جرح است . با اينكه غيبت است
با اينكه بدگويي است
و غيبت و بدگويي نه از مرده جائز است و نه از زنده
ولي در اينجا كه
تحريف حقايق است
قلب حقايق است
بايد او را رسوا كنيد. دروغگو را بايد رسوا كرد.

| |