
سيد مهدي فهيمي
شايد در نگاه نخست اين قضيه
متناقض نما باشد. در شرايطي ناگزير اما مهم وارد عمل شدن . ناخواسته بسيار جدي و سختگير
بودن . در موقعيتي قرار داشته باشي كه بخواهي فردي و يا جامعه اي را با تمام قوا نجات دهي اما دستت بسته باشد
محدوديت داشته
باشي و در نتيجه كاري خلاف ميل ولو به مصلحت انجام دهي . به عبارت ديگر لطف با پوشش قهر و يا قهر با ظاهر لطف كه اين هر دو
شيوه خداوند رحمن و رحيم است .
داروي تلخ طبيب و در مواردي داغ نهادن و قطع عضو از سر تسري نيافتن درد و تهديد نشدن ساير اعضا بيمار از نمونه هاي لطف
قهرآميز است . و آنچه يك مربي (مثل مادر) در جهت استحكام جسم و جان فرزند با به تاخير انداختن خواسته و پيش انداختن داروها از
سر پيشگيري آفات و امراض روا مي دارد. شرايط البته مختلف اند
شدت و ضعف دارند اما گاهي آنقدر قطعي و غيرقابل اجتنابند كه
چون تخم بر شوره زار افشاندن
خشت بر آب زدن و در گوش كر مادر زاد نجوا كردن
دست ياري بسته است چون جايي كه فرزند نااهل
است : از دشمنان برند شكايت بدوستان
چون دوست دشمن است شكايت كجا بريم
تعبير « برادران مزدور » در اصطلاحات جبهه و جنگ نماد و نشانه چنين اوضاع و احوالي است . جامعه اي كه دلايل و ضرورتهاي غيرقابل
انكار دارد براي پشتيباني و دوستي با همسايه خود
آلت فعل اجنبي بشود. اوج اين ناگزيري آنجاست كه امام رضوان الله تعالي عليه
فرمود : اگر خير صدام را مي خواهيد دعا كنيد خدا جانش را بستاند (قريب به اين مضمون ) و اين نگاه ناظر به بسته بودن دست يك مصلح
و خيرخواه است حتي براي دشمن . چقدر در سطح ديپلماسي و با ساير شيوه ها تلاش شد جامعه عراق در درجه اول به دام ايادي اجانب
نيفتد
بيش از چند صد عمليات كوچك مرزي
قبل از حمله سراسري و تجاوز اعلان شده به اين سرزمين مقدس صورت بست و
مسئولان با اغماض و دورانديشي از آن گذشتند
چندان كه امر بر دشمن مشتبه شد آنقدر كه خود را فاتح بلامنازع اين آب و خاك بداند و
روز روشن سرش را بيندازد پايين و مثل يك چهارپاي وحشي بيايد وارد حريم ما بشود. اصرار بر تحميلي بودن جنگ
صرف نظر از
ابعاد حقوقي آن شدت عنايت تمام بر ناخواستگي اين مقابله دارد . و بهم رسيدن كفر و نفاق در اين دوره 8 ساله بيش از هر چيز صحه بر
اين ناگزيري مي گذارد. تصور كنيد جامعه رزمنده و نيروهاي مردمي مخلص و پيرو مرادشان چگونه چون مولاي متقيان در اين شرايط
روزگار گذراندند. آنها اگرچه در مجامع بين المللي و محافل داخلي حضور نداشتند و از آنچه پشت درهاي بسته مي گذشت بي خبر بودند
اما در ميداني وسيع تر
خاصه پس از عملياتهاي بزرگ
خيل توده بي صاحب دشمن را مي ديدند
همان افرادي را كه با سيمنوف و دوشكا
به شكار فردي و گروهي رزمندگان مي رفتند
عليرغم قلچماقي و هيكل هيولاي بعضي
چقدر حقير و قابل ترحم جلوه مي كردند
وقتي
براي يك نخ سيگار
چند دانه بيسكويت و قطره آب اشك مي ريختند
التماس مي كردند و از سر و كول هم بالا مي رفتند و دخيل خميني
مي گفتند.
و آن وقت بود كه جنگ با آنها دشوارتر مي شد. و چنين بود كه برخي در ميانه ميدان آرزوي مقابله با صهيونيستها را داشتند
ولو به
بهانه تجاوز به لبنان و داستان صبرا و شتيلا و نظاير آن . گويي در آن معركه بود كه مي توانستند با تمام قوا ظاهر بشوند
سخت بگيرند و
مردانه بجنگند. مثل جنگ با آمريكا در عراق و افغانستان و پاكستان و ساير بلاد امروز. به نحوي كسر شان خود مي دانستند بجاي
استعمارگر با مستعمره نشين روبرو شوند. نمي توانستند تحمل كنند اسم جنگ
جنگ عراق عليه ايران باشد در حالي كه هريك از
سربازان و تجهيزات و لوازم جنگي اش متعلق به دولت و ملتي دگر است . به اسم « بي طرفي فعال » و صدها شارلاتاني ديگر. اطلاعاتش را
يكي بدهد
ناوش را ديگري
و تو نداني با سرباز مي جنگي يا عمله واكره كشورهاي همسايه كه اجير شده اند
در نهايت مدعي جنگ نه
بدست تو بلكه بوسيله ارباب خود مجازات شود و تو نه تنها از خير غرامت و خسارت خود بگذري كه از سر مروت و مدارا و يتيم
نوازي و اطعام مسكين در رفع حرج از آن جامعه پس از جنگ بكوشي . جنگي كه هنوز داغ هاي آن تازه است و تو دهها هزار كشته خود را
از گوشه و كنار آن جمع مي كني و هر روز بر سرزمين هاي آن بچه هاي معصوم و مردم مظلوم را مي دهي . در حالي كه دشمن براي معدود
سربازان متجاوز خود كه در سرزمين هاي اشغالي مجازات شده اند
انجمن و بنگاه خيريه تشكيل مي دهد و طومار مي نويسند و اين جا و
آن جا جنجال مي آفرينند. هر چند آنها از توده محروم و خود قابل ترحم باشند.
هم از قلابي بودن دشمن و حقارت آميز بودن اوضاع آنها بود كه حتي يك برادر از دست داده و رفيق شفيق شهيد شده وقتي درگيرودار
نبرد با اسير دشمن مواجه مي شد
عليرغم جوش و خروش طبيعي اوليه
به سرعت رفتارش عادي و آرام مي شد.
و اين جز آن كه آموزه اي شيعي و ديني بود
ناشي از شناختي بايد قلمداد شود كه بتدريج نيروي خودي به آن رسيده بود. چندان كه گاهي
دو نفر رزمنده بر سر نحوه برخورد با اسراي دشمن با هم گلاويز بشوند و اين نه از سر ترديد نسبت به دشمناني بود كه از كفر ابليس
دشمني و خونخواري شان وضوح بيشتر داشت بلكه از سر مهرورزي و همدلي با توده جاهل و احمقي بود كه به سن تشخيص و تميز
نرسيده بود و خوب از بد و زشت از زيبا و ايمان از كفر را باز نمي شناخت . و اين كنترل نفس البته در محيطي كه بقولي مردم براي خدا
نفس مي كشيدند سهل ممتنع بود.
اهداف عالي و منزه بودن محيط مقابله بود كه بنده خدا مي ساخت كه بتواند از دشمن خشم بدل نگيرد. سهل است او را دوست داشته
باشد. زخم او را زخم خود بداند و حتي نسبت به كشته او اسائه ادب نكند
چيزي كه بنا به تربيت نداشته در فرهنگ دشمن جايي
نداشت . آنجا كه دشمن به خود رحم نمي كند چرا بايد به ديگري بكند. تقوي در پي تربيت است و تدريجي است . والا شرايط جنگ
حكايت بيان و تابستان و تشنگي و آب گرم و استسقا است . همه شرايط براي بهانه و زير پاگذاشتن موازين مهيا است . كمي و كاستي ها
براي رفتن به سوي پستي ها فراوان است . اخوت و مروت و مودت حتي بين خود نيروهاي بومي يك كشور در جنگ ها كمياب است چه
رسد نسبت به كسي كه در مقابل آنهاست . و چه دقيق و درست نيروهاي دشمن لشكر مخلص خدا را شناخته بودند. تصاوير باقي مانده از
جنگ را ببينيد. چقدر احساس ترس در چهره اسراي دشمن مي بينيد هيچ . مي گويند يوسف به زليخا گفت : تو از من مي ترسي پاسخ
داد نه . من از كسي كه از خدا بترسد با كي ندارم . اما همين عراقي ها را كه مثل لاشخور بر سر مال و جان و ناموس ما حاضر شدند و با هم
زدوخورد كردن نيز بنگريد. بي آن كه بخواهيم اهميت رشادت نيرو و مديريت رزمي را كم اهميت جلوه دهيم مي توانيم ادعا كنيم آن سيل
سربازان اسير كه در بعضي عمليات (بيت المقدس و فتح المبين ) به دهها هزار تن مي رسيد بخشي نه از سر ترس كه به اميد نجات به ما پناه
مي آوردند. در ابعاد جبهه اي كه ما امكان تخليه آنها را نداريم و بعضي از مقامات ارشدشان را در منازل شخصي خود نگهداري مي كنيم .
كجا مي توانيم ادعاي سيطره و خشم و نفوذ تكنيكي و تسليحاتي در تسخير آنها داشته باشيم
طبيعي است بين آن كه از سر زياده طلبي به ميدان آمده با ديگري كه از سر غيرت و همت و مسئوليت مقابل او ايستاده در گفتار و
رفتار تضاد باشد. شما ببينيد. جامعه اي كه ابتدا به ساكن مورد ظلم واقع شده و بي هيچ شبهه اي مورد سو استفاده قرار گرفته به مراتب
دستش بازتر است براي زير پا گذاشتن همه چيز و همه كس . و عدول كردن از قوانين و موازين . داستان آتش زدن قيصريه براي يك
دستمال را شنيده ايد. اما امام علي بن ابي طالب
استثنا است در بندگي خدا كه سفارش به ضربت در برابر ضربت مي كند. در حالي كه
عاشقانش حاضر بودند قوانين هستي را عوض كنند و نسل ظلم و جور را براندازند. واقعا جز از شيعه او كه گول خور بزرگواري است
كسي چنين ديده
شنيده و خوانده است و اين ناگزيري در جلب خشنودي محبوب سرشار از حكمت است . پر از سلام و تسليم و صلح
و سلامت و دوستي : گفت من تيغ از پي حق مي زنم بنده حقم نه مامور تنم . حكم حكم توست . به داستان حضرت ابراهيم علي نبينااله و
عليه سلام بنگريد
جانش را بر كف دستش گرفته كه : خواهي عمارتش كن و خواهي خراب كن . مولاي ما
فرمانده قلوب كل قوا فرمود :
اسلام دست ما را بسته است . يعني ما ناگزيريم در توانايي اندازه نگهداريم . ما آزاد نيستيم حتي به روش دشمن تلافي كنيم
حتي در
برخورد با خودمان نمي توانيم حريم شكني كنيم . هر چه خواستم بكنيم اين حيطه خداوندگاري است
ما بنده ايم . خوب
انساني كه با
خود چنين مي كند با دشمن چنان مي كند و بالعكس آن كه حرمت خود را نگه نمي دارد بطريق اولي با ديگري روشش هر كه هرچه است .
مومن نمي تواند مرتكب عملي شود كه قبح عقلي و شرعي آن مسلم است .
اما اين كه با وجود آن امام همام و حكيم متاله اين جنگ بوقوع پيوسته خود حجت تمام دارد بر كارد به استخوان رسيدن امور والا با
اين تساهل و تسامح كه در ذات احكام الهي و مومنين به آن است و بعضي مصاديق آن كه بر شمرده شد
مي توانست اين واقعه بوقوع
نپيوندد. هر چند پيوسته احمقي سنگي به چاه مي اندازد كه صد عاقل از بيرون آوردن آن عاجزند. با اين وصف گمان نمي رود نسل فريب
خورده دشمن در طول حيات خود بتواند دشمني اين اندازه دوست داشتني را يك بار ديگر تجربه كند و از طرفي بتواند اين ننگ و عار را
مادام العمر ولو با آب كوثر از دامن خود بزدايد و از اين خفت تا زنده است سربلند كند
هر چند بازماندگان از نسل شهيدان
جانبازان و
اسراي ما خود بخاطر نياورند كه دشمن كي
كجا و چگونه يك فصل بهار از نسل مردان و زنان و مباني ايمان و استقامت را از آنها گرفت و
ثمره زندگي آنها را نچيده پرپر كرد.

*****
مردي از جنس آسمان
|

به مناسبت سالگرد شهادت سرلشكر منصور ستاري فرمانده فقيد نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران
سخن از سرلشكر شهيد
منصور ستاري است
مردي كه در 15 دي ماه 1373 هنگامي كه از ماموريت از اصفهان به تهران باز
مي گشت . به همراه ديگر همراهانش (سرلشكر خلبان اردستاني
سرلشكر خلبان ياسيني
سرلشكر شجاعي
سرتيپ رزاقي
سرتيپ
خلبان جمشيدي
سرتيپ شريفي
سرهنگ خلبان جم منش
سرگرد فني سنايي
ستواندوم پورزاري
ستواندوم محتشمي و ستواندوم
محسني ) به شهادت رسيد. مردي كه با پايمردي
استقامت
سازندگي توانست با استعداد
عملكرد و خلاقيت خويش واژه هاي انسانيت
و مديريت را قالبي پرمحتوا معنا ببخشد. از ويژگيهاي آن شهيد مي توان به نظارت و پي گيري مستمر در انجام كارها
ابتكارها
هوش و
سرعت عمل
مديريت فوق العاده
خستگي ناپذيري و... كه همگي حكايت از بزرگ مردي آن شهيد دارد را نام برد.
شهيد سرلشكر منصور ستاري در سال 1327 در ولي آباد ورامين در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود . پدرش مرحوم حاج
حسن مردي فاضل
اديب و دانشمند بود. در كتابي كه از مرحوم جدش تحت عنوان « ماتمكده عشاق » بر جاي مانده خطاب به فرزندش
« حسن » آمده است : تو را فرزندي خواهد آمد كه بلند آوازه خواهد بود نامش را منصور بگذار.
شهيد ستاري دوران ابتدايي را در مدرسه ولي آباد ورامين و دوران متوسطه را در قريه
پوئينك باقرآباد به پايان رساند وي در طول
دوران تحصيل همواره يكي از شاگردان ممتاز كلاس به شمار ميرفت . شهيد ستاري پس از اخذ ديپلم متوسطه در سال 1344 وارد
دانشكده افسري شد و پس از پايان دوره دانشكده به درجه ستواندومي نائل آمد و در سال 1351 جهت طي دوره علمي رادار كنترل به
كشور آمريكا اعزام شد و سپس بعنوان افسر كنترل شكاري نيروي هوايي ارتش مشغول به كار شد.
شهيد ستاري در سال 1354 در كنكور سراسري شركت كرد و در رشته برق و الكترونيك قبول شد و 175 واحد دانشگاهي را همزمان
و مصادف با پيروزي انقلاب و بسته شدن دانشگاههاي كشور گذراند.
وي پس از تغيير و تحول در ساختار نظام آموزش عالي كشور كه منبعث از فرهنگ اصيل و غني اسلامي بود به دانشگاه راه يافت و
موفق به اخذ ليسانس در رشته برق و الكترونيك از دانشگاه تهران گرديد. با شروع جنگ تحميلي شهيد ستاري همچون آحاد مردم به
پاسداري از دستاوردهاي انقلاب اسلامي پرداخت . وي افسري مومن
متعهد
شجاع
آگاه و كاردان بود و طرح ها و ابتكارات زيادي در
تجهيز سيستمهاي راداري
پدافندي به اجرا گذاشت كه در طول جنگ تحميلي توان نيروي هوايي را در سرنگوني هواپيماهاي متجاوز
دشمن دوچندان نمود.
شهيد ستاري به علت فعاليتهاي بيش از حد كه در اجراي طرهاي جنگي از خود نشان داد در سال 1362 به سمت معاون عملياتي
فرماندهي پدافند نيروي هوايي منصوب شد. طرحها و برنامه هايي كه شهيد ستاري ارائه مي نمود بسيار منطقي
علمي
كاربردي و موثر
بود
از اين رو در سال 1364 بعنوان معاونت طرح برنامه نيروي هوايي برگزيده شد و به علت لياقت و كارداني و شايستگي كه از خود
نشان داد در بهمن ماه سال 1365 با درجه سرهنگي به سمت فرماندهي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران منصوب شد و تا
هنگام شهادت عهده دار اين مسئوليت بود.
خدمات شهيد سرلشكر منصور ستاري
1 ـ طرح و برنامه ريزي از ابتداي فرماندهي همراه با آينده نگري هرچه ژرف تر
2 ـ سازماندهي نيروي انساني متعهد وكارا
3 ـ تامين وسايل و تجهيزات با بهره گيري حداكثر از منافع موجود داخلي و با تكيه بر اهداف خودكفايي كشور
4 ـ تاسيس دانشكده پرستاري و راه اندازي مركز تحقيقات و آموزش پزشكي (پاتولوژي ) نيروي هوايي
5 ـ تاسيس دانشكده پرواز (خلباني ) در سال 1367
6 ـ تاسيس دانشگاه هوافضا با هشت گرايش تحصيلي و مبتني بر برنامه هاي آموزشي ـ مجموعه هاي كارشناسي و مصوبات وزارت
فرهنگ و آموزش عالي
7 ـ توجه به آموزش كارا (حين خدمت ) و آموزش پرسنل رده مياني
8 ـ ايجاد هنرستان كار و دانش ـ فني و حرفه اي در مركز آموزشهاي هوايي
9 ـ ايجاد شبكه ديده باني به منظور تقويت سيستم پدافندي كشور و اجراي پروژه اوج و راه اندازي مركز پژوهش
تحقيقات و آموزش
(پتا)
10 ـ طراحي ايجاد خطوط هوايي سها (سازمان هواپيمايي ارتش جمهوري اسلامي ايران )
11 ـ شركت در پروژه هاي دولتي در راستاي امور مهندسي و تاسيساتي
12 ـ طراحي پروژه هاي بلند مدت
كه يكي از پروژه هايي كه بعد از شهادت مورد بهره برداري قرار گرفت هواپيماي جنگي آذرخش بود كه
با حضور رهبر انقلاب در سال 1376 به پرواز درآمد
يكي از مهمترين فعاليتهاي سرلشكر منصور ستاري طي سالهاي 66 الي پايان جنگ تحميلي اسكورت ناوگان تجاري كشتي هاي نفتكش
ايران در خليج فارس و درياي عمان تا خروج آنها بود. انجام عمليات اسكورت با توجه به حجم عمليات جنگي و حجم عمليات عادي
و روزانه نيروي هوايي ارتش كاري بس عظيم بود.
نگهداري مجتمع پتروشيمي بندر امام
حفاظت از ميدان گاري كنگان و مواردي نظير اينها يادآور اقدامات و جانفشاني هاي عقابان
تيزپرواز و پرسنل پدافند نيروي هوايي تحت فرماندهي و مديريت اين بزرگوار هميشه به ياد ماندني است .
سرلشكر منصور ستاري در مدت هشت سال فرماندهي بر نيروي هوايي توانست با قدرت شگفت آوري اين نيرو را احيا كند و در
سايه مديريت بالا و تعهدش به نظام
اكنون نيروي هوايي ما به قويترين نيروي هوايي منطقه خاورميانه تبديل شده است . در اين ميان
همياري و همدلي سرلشكر ياسيني و سرلشكر اردستاني در تحقق پيدا كردن اين امر بزرگ بسيار حائز اهميت است و اكنون قطعه 29
بهشت زهرا(س ) آرامگاه دائمي اين پرستوهاي مهاجر است . نقطه اي از زمين كه آسمانيها در آن جاي دارند. مقام معظم رهبري و
فرماندهي كل قوا درخصوص آن شهيد بزرگوار فرمودند (شهيد ستاري در ميدانهاي جنگ بارها تا مرز شهادت پيش رفت و پيوسته
داوطلب شهادت بود) روحشان شاد و راهشان پررهرو باد.
روابط عمومي اداره عقيدتي سياسي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران

| |