روزنامه جمهوري اسلامي 12/10/1387 صفحه عقيدتي

  • واقعه كربلا عوامل و زمينه هاي فكري فرهنگي اجتماعي و سياسي ـ 4
  • تحريف در فلسفه نهضت حسيني و عزاداري و مرثيه سرايي
  • *****
    واقعه كربلا عوامل و زمينه هاي فكري فرهنگي اجتماعي و سياسي ـ 4




  • گروه « مرجئه » و ترويج تفكر التقاطي « ايمان و اسلام بدون عمل » براي تثبيت نظام جور بني اميه
    يكي ديگر از جريان هاي انحرافي و التقاطي كه به دست حاكمان بني اميه در جامعه ترويج گرديد تا به اين وسيله عملكردهاي خلاف شرع خود را توجيه شرعي و مذهبي نمايند و مردم را از اسلام نبوي جدا سازند و به اسلام اموي انس و الفت دهند و به دنبال آن جنايت هاي بزرگي همچون شكنجه و تبعيد و قطع دست و پا و كشتار بي رحمانه شيعيان حضرت علي (ع ) را به راحتي و سهولت مرتكب شوند و از اين ها وحشتناك تر فاجعه جانسوز كربلا را با به خاك و خون كشاندن حضرت امام حسين (ع ) و فرزندان و يارانش به انجام رسانند تفكر باطل گروه « مرجئه » مي باشد.
    گروه مرجئه معتقد بودند كه ايمان و اعتقاد به خداوند براي پايبندي به اسلام و در كسوت مسلماني درآمدن كافي مي باشد و نيازي به عمل به تكاليف و واجبات ديني نمي باشد! آنان اعلام مي كردند : « ايمان يعني تصديق به زبان نه به عمل » و از اين طريق به اين نتيجه گيري مي رسيدند كه با داشتن ايمان انجام گناهان به انسان هيچ آسيب و زياني نمي رساند!
    بنيان گذاران و طرفداران اين تفكر انحرافي مي گفتند هر فسق و معصيتي را كه توسط افراد مسلمان صورت گيرد بايد به روز قيامت ارجا داد تا خداوند درباره آن تصميم بگيرد. آنان به اشتباه و خطا اين آيه قرآن را پشتوانه تفكر خود قرار مي دادند :
    « و آخرون مرجون لامرالله اما يعذبهم و اما يتوب عليهم والله عليم حكيم »
    « برخي ديگر از گناهكاران آنهايي هستند كه كارشان بر مشيت خدا موقوف است كه يا به عدل آنان را عذاب مي كند و يا به لطف و رحمت از گناهشان درمي گذرد و خداوند دانا و به حكمت نظام آفرينش آگاه است . » (1 )
    اين تفكر التقاطي آنارشيسم و هرج و مرج را در جامعه ترويج مي كند و امنيت عمومي را مختل مي نمايد و جان و مال و ناموس و آبروي مردم را در معرض تهاجم و تهتك قرار مي دهد زيرا اسلام را در اعتقاد به خدا محدود مي كند و احكام و قوانين قضايي و جزايي و حدود و قصاص را براي مجازات جانيان و متجاوزان نفي مي نمايد.
    « جهم بن صفوان » كه يكي از پيشوايان مرجئه مي باشد به حدي در اين باطل و انحراف پيش مي تازد و به افراط مي گرايد كه اعلام مي كند ايمان عقيده دل است و كسي كه در دل معتقد باشد مومن خواهد بود اگرچه به زبان كفر بگويد و بت بپرستد يا در جامعه و شهرهاي مسلمين به ديانت يهوديان و مسيحيان گرايش يابد و صليب را پرستش نمايد و سخن از تثليث بگويد و در همين حال بميرد. چنين كسي در پيشگاه خداوند مومن است و دوست خدا و از اهل بهشت به شمار مي رود! (2 )
    اين گروه به حكومت و سلطه بني اميه رضايت دادند و با شيعيان علي (ع ) به شدت مخالفت ورزيدند. عقايد مرجئه با عقايد درباريان اموي توافق كامل داشت كه همواره با شيعه عناد مي ورزيدند و در همان حال مسيحيان و ديگر مردم غيرمسلمان را دوست مي داشتند و براي آنان اهميت قائل بودند و به مقامات عالي صعود مي دادند. اين مسيحيان پايبند مقاصد و منافع خويش بودند و خود را با مقتضيات زمان هماهنگ مي كردند و به هر سو كه باد مي وزيد حركت مي كردند . (3 )
    به طور طبيعي و با اعتقاد باطلي كه مرجئه داشتند و بر آن اساس اسلام را « ايمان بدون عمل » مي دانستند اصل « جهاد » را به سهولت از زندگي خود خارج كردند و به دم غنيمتي و انزوا متمايل شدند و اين همان هدفي بود كه حكام بني اميه آن را مي طلبيدند و در صدد نشر آن در جامعه بودند تا اولا هر فسق و گناه و معصيتي را به راحتي و بدون مانع مرتكب شوند و با طرفداري از « اسلام منهاي عمل » خود را مقصر نپندارند. ثانيا در سطح كلان تمام اهداف و مقاصد سياسي و حكومتي خويش از جمله سركوب شيعيان علي (ع ) و نهضت هاي رهايي بخش اسلامي را محقق گردانند و هر قتل و خيانت و جنايتي را كه انجام مي دهند توجيه كنند. ثالثا مسلماناني را در جامعه بپرورند كه نه تنها به اصل قرآني و قانون صريح اسلامي « جهاد » اعتنا نكنند و آن را از حيات اجتماعي خويش حذف نمايند بلكه هر گرايش فكري و عملي در مسير جهاد و مبارزه با حكمرانان بني اميه را باطل و مخالف با اسلام اعلام نمايند و توده هاي مردم را به اين انديشه و باور معتقد و پايبند نمايند كه وقتي دين در ايمان و اعتقاد خلاصه و محدود مي شود و نيازي به انجام تكاليف اسلامي نمي باشد و هيچ فسق و گناه و جنايتي انسان را از كسوت ديانت خارج نمي كند مخالفت و جهاد و مبارزه با حكومت بني اميه نيز جايز و صحيح نمي باشد و هر كس كه چنين كند محكوم است و به همين دليل قيام و نهضت حسيني پيشاپيش محكوم مي باشد و سركوب آن لازم است !
    تفكر باطل گروه مرجئه در شرايطي در جامعه اسلامي نشر و گسترش مي يابد كه آيات صريح قرآن كريم آن را به طور مطلق طرد و نفي مي نمايد :
    از نگاه تعاليم صريح قرآن خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملتي را تغيير نمي دهد مگر آن كه آنان خود با اقدام و تلاش عملي در صدد ايجاد تحول در خود برآيند . (4 )
    قرآن كريم به اهل ايمان فرمان مي دهد كه در صدد تحقق عدالت در جامعه برآيند و در انجام اين مسئوليت اجتماعي كوشا باشند . (5 )
    تعاون و همگرايي و مشاركت اجتماعي يكي ديگر از دستورالعمل هاي آشكار الهي براي مسلمانان مي باشد كه با « عمل » محقق مي گردد . (6 )
    فرمان صريح به كسب آمادگي هاي رزمي و تهيه تجهيزات نظامي و تشكيل لشكر نيرومند براي مقابله با دشمنان از ديگر توصيه هاي عملي اسلام به اهل ايمان مي باشد . (7 )
    جهاد با كفار و منافقان (8 ) مبارزه با پيشوايان كفر و ضلالت (9 ) نبرد براي دفع فتنه از روي زمين (10 ) و اعلام رجحان و برتري و فضيلت جهادكنندگان بر نشستگان (11 ) از جمله دستورالعمل هاي صريح قرآن كريم مي باشد كه عمل مطلق است .
    امر به معروف و نهي از منكر كه يك اصل و قانون واجب الهي مي باشد و همه ايمان آورندگان را به تلاش و فعاليت براي نشر نيكي و صلاح و هر خير و عمل صالح فرمان مي دهد و با هرگونه گناه و فسق و فساد و ظلم و تباهي به مخالفت وامي دارد از مصاديق بارز ترغيب به « عمل » در اسلام است . (12 )
    و همچنين عبارت « الذين آمنوا و عملواالصالحات » در بسياري از آيات نشان از پيوند ناگسستني « ايمان و عمل » دارد . (13 )
    با اين وصف بايد اذعان و اعتراف نمود كه شكل گيري گروه « مرجئه » و تلاش بني اميه در نشر و ترويج اين تفكر التقاطي و انحرافي با ترفند و نيرنگ هاي دقيق و فراگير صورت گرفته است كه در اثر آن توانسته در جامعه آن روز مسلمين به گونه اي انحراف و انحطاط ايجاد نمايد كه « اسلام » با تمام قوانين جامع و ارزش هاي متعالي آن به اعتقاد به خدا محدود شود و هرگونه گرايش عملي نفي گردد و به اين وسيله ظلم و جور فساد و تباهي قتل و كشتار غارت و چپاول و هر نوع خيانت و جنايت « مباح » اعلام شود و به اين وسيله خون مقدس امام حسين (ع ) و يارانش بر خاك تفتيده كربلا فرو ريزد و نه تنها مخالفتي را موجب نگردد كه از اين فاجعه بزرگ حمايت نيز بشود آن هم نه توسط كافران و مشركان و ملحدان كه از جانب مسلمانان ! و اهل قبله ! م نماز و طاعت خدا!
    پاورقي :
    1 ـ قرآن كريم سوره توبه (9 ) آيه 106
    2 ـ تاريخ سياسي اسلام دكتر حسن ابراهيم حسن انتشارات جاويدان ص 409
    3 ـ همان منبع ص 410
    4 ـ سوره رعد (13 ) آيه 11
    5 ـ سوره نسا (4 ) آيه 135
    6 ـ سوره مائده (5 ) آيه 2
    7 ـ سوره انفال (8 ) آيه 60
    8 ـ سوره تحريم (66 ) آيه 9
    9 ـ سوره توبه (9 ) آيه 12
    10 ـ سوره انفال (8 ) آيه 39
    11 ـ سوره نسا (4 ) آيه 95
    12 ـ سوره آل عمران (3 ) آيه 104
    13 ـ سوره مريم (19 ) آيه 96 سوره عصر (103 ) آيه 3
    گروه التقاطي « مرجئه » اعلام مي كردند كه ايمان يعني تصديق به زبان نه به عمل و از اين طريق به اين نتيجه گيري مي رسيدند كه با داشتن ايمان انجام گناهان به انسان هيچ آسيب و زياني نمي رساند!
    بني اميه با نشر ترويج تفكر فرقه مرجئه قصد داشتند اولا اهداف و مقاصد سياسي و حكومتي خويش از جمله سركوب شيعيان علي (ع ) و نهضت هاي رهايي بخش اسلامي را محقق گردانند و جنايات خويش را توجيه كنند. ثانيا مسلماناني را در جامعه بپرورند كه با اعتقاد به اصل « اسلام و ايمان بدون عمل » به زندگي دم غنيمتي روي آورند و اصل قرآني « جهاد » را رها سازند و هر مبارزه و قيامي عليه بني اميه از جمله قيام امام حسين (ع ) را پيشاپيش محكوم نمايند!

  • *****
    تحريف در فلسفه نهضت حسيني و عزاداري و مرثيه سرايي




  • متفكر شهيد آيت الله مرتضي مطهري
    قسمت ششم
    وظيفه مقابله با تحريف
    بطور قطع و يقين در اين حادثه بسيار بزرگ تاريخي تدريجا تحريفاتي در طول زمان پيدا شده است و بدون شك در اينجا وظيفه اي هست كه بايد با اين تحريفات مبارزه كرد بلكه به تعبير بهتر اگر بخواهيم از خودمان ستايش كنيم و تعبير احترام آميزي درباره خودمان به كار ببريم بايد بگوئيم كه نسل ما رسالتي براي مبارزه با اين تحريفات دارد. ولي قبل از آنكه اين وظيفه و اين رسالت را چه براي علماي امت (به تعبير ديگر خواص ) و چه براي توده مردم (به تعبير ديگر عوام ) عرض كنم مقدمتا دو مطلب ديگر را بيان مي كنم ; يكي اينكه نگاهي به گذشته كنيم و ببينيم مسئول آن تحريفات چه كساني هستند. آيا خواص و علما مسئول اين تحريفاتند و يا توده و عوام الناس امروزه وظيفه چيست و وظيفه كيست يك مطلب است در گذشته مقصر و مسئول كه بوده است مطلب ديگري است . معمولا در اينگونه قضايا علما به گردن عوام مي اندازند و عوام به گردن علما علما مي گويند تقصير عوام الناس است تقصير جهالت مردم است بقدري مردم جاهل و نادان و نالايق و ناشايسته اند كه سزاوار همين مهملات هم هستند شايسته حقايق نيستند.
    من از مرحوم آيت الله صدر اعلي الله مقامه شنيدم كه تاج نيشابوري در منبر حرفهاي مفت مي گفت كسي به او اعتراض كرد كه اين حرفها چيست اين همه اجتماع مي شود چرا دو كلمه حرف حسابي نمي زني گفت مردم لايق نيستند! بعدهم با يك دليل به اصطلاح ثابت كرد.
    مردم عوام يعني توده مردم منطقي در برابر خواص دارند و اين منطق را اغلب بكار مي برند. مي گويند : ماهي از سرگنده گردد ني زدم . علما به منزله سر ماهي هستند و ما دم ماهي . ولي حقيقت اين است كه در اين تقصير و در اين مسئوليت هم خواص مسئولند و هم عوام . اين را بدانيد كه عامه مردم و توده مردم هم در اين مسائل شريكند. در اين جور مسائل اين توده مردم هستند كه حقايق كشي مي كنند و خرافات را اشاعه مي دهند.
    حديث معروفي است و علما براي آن اعتبار قائل شده اند كه شخصي از امام صادق (ع ) در ذيل آيه شريفه : و منهم اميون لايعلمون الكتاب الا اماني (در اينجا خدا از عوام يهود انتقاد مي كند. با اينكه خدا عوام را بي سواد امي و درس ناخوانده معرفي مي كند در عين حال از همين عوام در قرآن انتقاد مي كند و آنها را مسئول مي شناسد) سئوال مي كند كه آقا! علماي يهود مسئول بوده اند درست عوام چه مسئوليتي دارند اينها عوام بودنشان عذرشان است (حديث مفصل است ) امام فرمود اين جور نيست . مسائلي هست كه احتياج به درس خواندن دارد فقط درس خوانده ها آنها را درك مي كنند درس ناخوانده ها درك نمي كنند. در اينجا مي توان گفت عوام مسئول نيستند چون درس خوانده نيستند. گو اينكه گاهي عوام مسئوليتشان اين است كه چرا درس نمي خوانند اين هم يك منطقي است . ولي اگر عوام مسئوليت نداشته باشند در مسائلي است كه آن مسائل احتياج به تحصيل و درس و كتاب و معلم دارد. وقتي معلم نديده مدرسه نديده كتاب نخوانده چرا مسئول باشد اما بعضي از مسائل هست كه بشر با فطرت سليم آنها را درك مي كند و ديگر مدرسه و كتاب و معلم نمي خواهد به تعبير من ديپلم داشتن نمي خواهد كلاس شش را طي كردن نمي خواهد بلكه عقل داشتن كافي است سلامت عقل كافي است .سپس امام مثال زد فرمود : عالمي مردم را به زهد و تقوا دعوت مي كند ولي در عين حال بر خلاف زهد و تقوا عمل مي كند! توبه فرما است اما توبه فرمايان خود توبه كمتر كنند و مردم عوام هم اينها را مي بينند كه بر ضد گفته خودشان عمل مي كنند! امام فرمود آيا انسان بايد درس خوانده و معلم ديده باشد و كلاس طي كرده باشد تا بفهمد كه چنين آدمي لايق پيروي نيست عوام قوم يهود اينها را به چشم خودشان مي ديدند و با عقل خودشان درك مي كردند و اضطروا بمعارف قلوبهم بايك معرفت فطري درك مي كردند كه از چنين كساني نبايد پيروي كرد معذلك پيروي مي كردند پس مسئولند.
    يك سلسله مسائل هست كه احتياج به درس خواندن ندارد به قول معروف خط سيا و سفيد خواندن نمي خواهد عربي دانستن نمي خواهد فارسي دانستن هم نمي خواهد صرف و نحو نمي خواهد فقه و اصول نمي خواهد منطق و فلسفه نمي خواهد. فطرت سليم مي خواهد و فطرت سليم را هم همه دارند. فطرتشان درك مي كند. پيغمبر اكرم جمله اي دارد كه از پخته ترين جمله هاست چون از فطري ترين جمله هاست . فرمود : انما الاعمال بالنيات و انما لكل امري مانوي » عمل به قصد و نيت بستگي دارد. اگر شما كاري انجام دهيد چه خوب وچه بد اما آن كار بدون قصد از شما صادر شده باشد اگر بد است مسئول نيستيد و اگر خوب است پاداش نداريد.
    اگر كسي آمد خوابي را نقل كرد داستاني را نقل كرد گفت فلان كس در يك جريان اضطراري در يك عالم بي خبري در يك كاري كه كوچكترين قصدي در آن نداشته است بلكه قصد خلاف داشته است در عين حال همين كار بدون قصد او را به اعلي عليين بالا برد و تمام گناهانش را محو كرد آيا بايد قبول كنيم بايد در كتاب خوانده باشيم عربي بايد بدانيم سياه و سفيد بايد خوانده باشيم گناهان انسان را فقط توبه پاك مي كند يك بازگشت به حق پاك مي كند. « ان الحسنات يذهبن السيئات » كار نيك است كه اثر كار بد را مي برد. اما كار بدون اختيار اينچنين نيست . ما از همين فطرت خدادادي خودمان هرگز استفاده نمي كنيم .
    در بعضي از كتابها نوشته اند يك نفر دزد كه راه را بر مردم مي گرفت و آنها را مي كشت يك روز اطلاع پيدا كرد كه قافله زواري مي خواهد به كربلا برود آمد سرگردنه اي كمين كرد براي آنكه راه را بر زوار امام حسين ببندد و مالشان را بدزدد و اگر لازم باشد آنها را بكشد. منتظر بود قافله برسد كه ناگهان كنار راه خوابش برد قافله آمد رد شد و او بيدار نشد. در همين حال صحنه قيامت را خواب ديد كه او را به جهنم مي برند چرا به جهنم مي برند چون كوچكترين عمل صالح در نامه عملش نيست هر چه هست گناه است هر چه هست جنايت است . او را تا لبه پرتگاه جهنم بردند ولي جهنم نپذيرفت و برگشت ! چرا نپذيرفت ; چون اين مرد سر راهي خوابيده بود كه در آن قافله زوار مي رفت و گرد زوار بر تن و لباس او نشسته بود بدون اينكه خودش قصدي داشته باشد بلكه قصد كشتن زوار را داشته است قصد بردن مال آنها را داشته است ولي علي رغم گفته پيغمبر كه « انما الاعمال بالنيات و انما لكل امري ماذوي » اين عمل بدون اختيار تمام گناهانش را محو كرد.
    فان النار ليس تمس جسما
    عليه غبار زوار الحسين
    از جنبه شعري خيلي خوب است اما از جنبه مكتب امام حسين متاسفانه درست نيست .
    مطلب دومي كه بايد قبل از بيان اين رسالت و وظيفه عرض كنم خطراتي است كه در اين تحريفات وجود دارد.