در وصف سردار شهيد حميد باكري
جانشين لشكر 31 عاشورا
عمليات شروع شد. حميد برادران را توجيه كرد و راه افتاد.
اينجا جزاير مجنون است . عاشقانه و بي امان به جنگ دشمن خواهيم رفت . اين عمليات فقط يك نام دارد :
عمليات شهادت . هر كسي فكر مي كند نمي تواند بيايد
نيايد. هيچ كس به زور اينجا نيامده است .
هق هق گريه نيروها بلند شد.
مهدي همه را بدرقه مي كند. كوله پشتي حميد را از پشت باز كرد. مي خواهد چند كمپوت را به داخل آن بگذارد.
حميد مانع شد. مهدي اصرار كرد. حميد قبول نكرد. حميد و مهدي همديگر را سخت را آغوش گرفتند. صحنه
صحنه
آخرين وداع است . بعد از رفتن حميد
مهدي قريب نيم ساعت گريست .
حميد در اولين قايق نشسته است . قايقها حركت مي كنند. سكوت مطلق
شب است و تاريكي .
صبح بچه ها به منطقه مورد نظر مي رسند. جزاير مجنون بچه ها را مجنون فتح كربلا كرده است .
حالا بايد تا شب دور از ديد دشمن در آنجا بمانند...
نگهبانهاي عراقي دائم در حال گشت زني هستند. قرار بر اين مي شود كه دو قايق جزيره را دور بزنند و پلي را كه تنها
راه ارتباطي با خشكي است
قطع كنند.
حميد اولين كسي است كه از قايق پياده مي شود و پاي بر جزيره مي گذارد. اولين نگهبان پل به هلاكت مي رسد.
حميد نيروها را براي پدافند مستقر مي كند. بعد محل مناسبي براي هلي كوپتر تعيين مي شود. هلي كوپتري كه مرتضي
نيروها را بوسيله آن هلي برد خواهد كرد. چراغهايي كه براي هدايت هلي كوپتر لازم است
نصب شدند.
حميد با بي سيم اولين هلي كوپتر را هدايت مي كند. نيروها مدام به جزيره مي آيند. نيروها كه رسيدند
بين جزيره
شمالي و جنوبي درگيري شروع شد. روي پل هم درگيري بود. نيم ساعت طول كشيد تا عراقيها همه تسليم شدند. دشمن
غافلگير شده بود و تا به خود بيايد
كارش تمام شد. جزيره كاملا به تصرف رزمندگان درآمد. بچه هاي اطلاعات كمك
كردند تا انتقال اسرا هرچه سريعتر و دقيق تر انجام گيرد.
يكي از اسرا سرتيپ عراقي است . سرتيپ به حميد نگاه مي كند. آخر اين چگونه فرماندهي است . نحيف و لاغر.
حتما حساب مي كرد كه به اندازه سن او
فقط آموزش ديده است . حميد متين است و پرصلابت .
شما چطور خودتان را به اينجا رسانديد
حميد خيلي جدي پاسخ داد.
ما اردن را دور زده
از اطراف بصره خود را به اينجا رسانده ايم .
آن نيروهائي كه از روبرو مي آيند چه
آنها از زيرزمين روئيده اند.
سالها وقت مي خواهد تا سرتيپ مفهوم حرفهاي حميد را بفهمد. ديگر اينها را در دانشكده هاي نظامي نمي توان ياد
گرفت . در مكتب عشق
راه چند ساله را در يك شب مي پيمايند.

ساعت پنج صبح بود كه دشمن پاتك خود را شروع كرد تانكهاي دشمن سرازير شده اند. حميد و معاونش يعقوب
آرپي جي برداشته به حساب تانكها مي رسند. يكي پس از ديگري
تانكهاي سالم فرار مي كنند. دشمن نمي داند كه اگر
تمامي آنهايي كه اينجا هستند شكست هم بخورند نيروهاي خدا در پشت سراست و مدام در حال زيادشدن
اگر حميد
برود
مرتضي هست و بعد از او
بچه هاي ديگر و....
پاتك دشمن به شكست انجاميد.
يكي از دوستان مهدي براي سركشي آمده بود. ناگهان بچه ها فرياد زدند كه عراقيها روي پل هستند. حميد اسلحه را
برداشت و بطرف پل دويد. يك دسته ده بيست نفري عراقي از روي پل به اين سو مي آمدند. بچه ها به دستور حميد
شروع كردند به تيراندازي . چند تن اسير شدند ولي بقيه به هلاكت رسيدند. فشار عراق مدام بيشتر مي شود. حفظ جزاير از
جان گذشتگي بيشتري مي طلبد.
ضدحمله بعدي عراق شديدتر است . اطراف پل زير آتش هزاران گلوله توپ و خمپاره ميرود. حميد قرار خود را
گذاشته بود. اين عمليات آخرين بود. ديگر تا كي در نوبت ديدن يار بايد بود. هنگام نماز بود. بر بالاي حوضچه نمك
بود. هيچكس نفهميد. همه را حميد بر سر كار گذاشته بود. بايستي لحظه اي را انتخاب مي كرد كه هيچكس متوجه او
نباشد. هيچكس هم نديد. بچه ها فقط فهميدند. سفير پيام
خمپاره اي بود كه به ميهماني حميد آمد و او را با خود برد.
شهادت او چون زندگي اش
چون فرماندهي اش
چون برادري اش
چون همسري اش
چون پدري اش و چون
همرزمي اش
زيبا بود و گمنام !
لختي بعد مرتضي ياغچيان جايگزين او شد تا كار ناتمام او را تمام كند.
كار پيكار بالا گرفت . لختي بعد مرتضي هم به حميد پيوست . امالله
جزاير مجنون حفظ شد.
آقاي محسن رضايي درباره سردار شهيد حميد باكري مي گويد :
« برادرمان حميد
انصافا در عمليات خيبر
يكي از شگفت آورترين عمليات دلاورانه را انجام داد.
او با يك گروهان 90 نفري كه در شش كيلومتري درياچه پيشروي كرده بودند
پلهاي جزيره جنوبي را بسته بود و با
اين عمل نگذاشته بود حتي يك نفر عراقي بتواند از جزاير فرار كند و همه را اسير كرده بود. و اين سردار دلاور
تا آخرين
لحظه روي پل ـ كه به ياد حماسه آفريني هاي اين شهيد رشيد
پل حميد نامگذاري شده است ـ ماندند و مقاومت كردند
و اجازه ندادند كه عراقيها
از دست آوردهاي جنگ و دست آوردهاي انقلاب و اسلام عبور كنند و آنها را دوباره بدست
بگيرند » .
سردار شهيد مهدي باكري بعد از شهادت برادر دلاورش
حميد
در نامه اي كه براي خانواده خويش ارسال نمود
نوشت :
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام بر خانواده اي كه سرباز متقي و رشيد و شجاع
شهادت طلب
متواضع
صبور
باتوكل
و هميشه حاضر در
سخت ترين صحنه هاي نبرد با كفار
مقلد خالص روح الله
بريده از دنيا
منتظر
باشوق
صابر در سختي ها
عاشق امام
حسين و گريان بر مظلوميتش
زاهد شب و شير خروشنده در صحنه هاي نبرد
در دامن پاكش پرورده و تقديم به
رب العالمين نمود.
من بنا به وصيت و آرزوي حميد
كه بازكردن راه كربلا مي باشد
همچنان در جبهه ها مي مانم
و به خواسته و راه
شهيد ادامه مي دهم
تا اسلام پيروز شود. والسلام .
مهدي باكري
سردار حميد باكري :
اينجا جزاير مجنون است . عاشقانه و بي امان به جنگ دشمن خواهيم رفت . اين عمليات فقط يك نام دارد : عمليات
شهادت
سردار مهدي باكري پس از شهادت برادرش حميد باكري در نامه اي براي خانواده خويش چنين نوشت :
سلام بر خانواده اي كه سرباز متقي و رشيد و شجاع
شهادت طلب
متواضع
صبور
با توكل
و هميشه حاضر در
سخت ترين صحنه هاي نبرد با كفار
مقلد خاص روح الله
بريده از دنيا
منتظر
با شوق
صابر در سختي ها
عاشق امام
حسين و گريان بر مظلوميتش
زاهد شب و شير خروشنده در صحنه هاي نبرد
در دامن پاكش پرورده و تقديم به
رب العالمين نمود
شهادت حميد باكري
چون زندگي اش
چون فرماندهي اش
چون برادري اش
چون همسري اش
چون پدري اش و
چون همرزمي اش
زيبا بود و گمنام

*****
معرفت
سرعت و سبقت
|
برادر بزرگوار و شهيد ما
سردار تجلايي واقعا اهل معرفت و سرعت و سبقت بود.
اگرچه خيلي جوان بود ولي هرچه را كه ياد گرفته و آموزش ديده بود
مثل يك نظامي مسن و كاركشته و با تجربه به كار مي بست .
با آن سن كم
تخصص
فهم و مباحث او در طرح ريزي عملياتها انسان را به شگفتي واميداشت ...
جلسه اي در دزفول بود كه فرماندهان و سرداران قرارگاهها و لشكرها در آن حضور داشتند. جناب آقاي هاشمي رفسنجاني به عنوان
مسئول و فرمانده عالي جنگ حضور داشتند
سردار رضايي هم بودند
درباره عملياتي بحث بود. همه حرف زدند و هركس گوشه اي از
آن عمليات را تفسير كرد. ولي وقتي نوبت به ايشان رسيد
بعد ازدو
سه دقيقه كه حرف زد
همه چشمها متوجه ايشان شد. به قدري
جالب و جامع عمليات را تشريح كرد كه همه احسنت و آفرين گفتند. تجزيه و تحليل تجلايي در آن جلسه
منجر به يك تصميم ملي شد
و در آن جلسه بود كه ارزش نهفته ايشان براي ما آشكار گشت . سردار رضايي
سردار صفوي و ساير فرماندهان لشكرها بسيار خوشحال
شدند. در آنجا بود كه همه به ارزش تجلايي پي بردند.
سرلشكر غلامعلي رشيد

*****
شكفتن در خون
|

به ياد شهيد : مسعود فرشيحي
گفتي نروم بي تو
صداقت اين است
چون حرمت دوست را
لياقت اين است
افسوس
بدون من شكفتي در خون
اي دوست كجا رسم رفاقت اين است
حسين احمدي محجوب

*****
پرواز زيبا
|
پدر جان ! مي دانم كه دلت مي خواست سبكبال
با روي خونين معشوقت را زيارت كني
و من اگرچه در آن زمان كه
تو رفتي دو سال بيشتر نداشتم
اما خوب مي دانم كه انگيزه تو از رفتن به جبهه لبيك به فرمان امام خميني (ره ) و انجام
تكليف شرعي بود.
پدر جان ! چه كسي زيباتر از تو براي تو گريسته است مگر نه اين است كه خدا شور خواندن براي ائمه (ع ) و شهدا را
در دل تو آفريده بود تا بي قرار شوي و بي تابانه بال و پر زني و به آنجا كه مي خواستي برسي و تو چه زيبا پرواز كردي .
مهين وليزاده ـ فرزند شهيد

| | |