بي شك ازدواج نهادي است مورد توصيه و سفارش اسلام كه فقها بر استحباب آن در اسلام سه دليل اجماع
كتاب و سنت را اقامه
كرده اند. براساس سنت قطعيه تمام مذاهب اسلامي
ازدواج امر مقدسي است كه سيره رسول خدا(ص ) بر آن تاكيد بسيار دارد. روايات
زيادي از رسول خدا(ص ) در مجامع و منابع روايي شيعه و اهل سنت در اين زمينه وارد شده است مانند : « هيچ نهادي محبوب تر از
ازدواج نزد خداوند بزرگ نيست » و يا « هر كس ازدواج كند نصف دينش را حفظ كرده است » و يا « تاهل گزينيد كه روزي رسان تر است » .
امروزه خانواده يكي از محوري ترين نهادهاي اجتماع بشري است كه تا كنون جانشيني براي آن يافت نشده است . نقش كليدي خانواده
در برآوردن نيازهاي عاطفي
فرهنگي
اقتصادي و ... اين نهاد را به عنوان يك نهاد طبيعي بي بديل كه از آغاز خلقت همراه بشر بوده تبديل
كرده است . از سوي ديگر آسيب ها و آفت هايي كه موجب سست شدن بنيان خانواده شده
توجه محققان را به مطالعه كاركردها و ابعاد
گوناگون اين نهاد جلب كرده است . متاسفانه بايد اعتراف كرد كه اگر قرن حاضر را قرن فروپاشي خانواده در غرب بناميم گزافه نگفته ايم
اين سيل بنيان كن به مرزهاي كشورهاي غربي محدود نمانده و از طريق مهاجرت
رسانه ها و همينطور سينما
كشورهاي اسلامي و
جهان سوم را نيز درنورديده است .
در كشور ما نيز برخي سينماگران با گرته برداري از فرهنگ رو به زوال رفته غرب
دانسته يا نادانسته خانواده و ازدواج را نشانه
گرفته اند. فيلم سينمايي « دلداده »
سيزدهمين اثر بلند سينمايي قدرت الله صلح ميرزايي كارگردان نه چندان بي تجربه سينماي ايران است
كه با كمك كلكسيوني از بازيگران طنز تلويزيوني و يا پيشكسوتان اين عرصه هنري انگشت استهزا خود را به سمت اين نهاد محبوب خدا
گرفته است .
عسل ايراني
دختري است كه در آمريكا زندگي مي كرده و بنا بر وصيت پدر مرحومش براي دريافت سهم الارث خود مجبور شده به
ايران بازگردد و با يك مرد هم وطن ازدواج كند. خانواده مادر عسل در يك آپارتمان مدرن زندگي مي كنند. با اتفاقي كه براي خطوط تلفني
ساختمان افتاده همه همسايگان از ورود عسل و شرط پدرش براي سهم بردن از ارث دو ميلياردي او باخبر شده و همگي به نوعي
خواستگار اين دختر تازه وارد مي شوند. جواد (جواد رضويان ) يكي از همسايگان كه قطب مثبت داستان است با وجودي كه تمايلي به
ازدواج با عسل ندارد در نهايت مورد توجه او قرار گرفته و با او ازدواج مي كند.
دلداده نه داستان تازه اي دارد و نه موقعيتي براي طنز
اين فيلم از هيچ منطق مشخص كميك برخوردار نبوده و آشفتگي هاي فراواني
در فرم و مضمون خود دارد. شخصيت هاي بدون پردازش فيلم همگي وامدار تيك هاي تلويزيوني خود بوده و علاوه بر آن دروغگو
كلاهبردار
لوده
چشم چران و مبتذلند
به جز نان سنگك و ديزي از آداب و رسوم ايراني
حيا و عزت نفس زنانه و غيرت مردانه در
دلداده خبري نيست . در عوض استفاده از كلمات ركيك و كوچه بازاري
تكيه كلام هاي لمپن هاي دهه چهل
كپي هاي نازل از قصه هاي
فيلم فارسي و كتك كاري هاي سخيف آبگوشتي سخيف در جاي جاي فيلم ديده مي شود. دلداده از هيچ عملي براي القاي ابتذال
فروگذاري نكرده است
رقص و موسيقي
ترانه هاي زيرزميني
تدارك پارتي هاي مختلط و ميهماني هاي شبانه
سرو نوشيدني هاي
مشكوك همراه با خوراكي هايي كه كنار مشروب مصرف مي شود
مسخره كردن لهجه آذري و سنت هاي ازدواج
تحقير اسم جواد و
استفاده مكرر آن به معناي بدتيپ بودن از جمله مصاديق ابتذال فيلم صلح ميرزايي است .
در ساختماني كه خانواده ايراني در آن زندگي مي كنند همه ساكنين پسران مجردي هستند كه به طمع پول و ويزاي آمريكا و گرين
كارت خواهان ازدواج با دختري ناشناس هستند
اين جوانان همگي بيكار بوده و هر كدام نمونه اي از مظاهر غرب زده اي هستند كه ما به
ازاي واقعي آنان در نظام جمهوري اسلامي به عنوان عوامل بداخلاقي
بدلباسي و ابتذال شناسايي مي شوند. اين شخصيت ها با
ماشين هاي مدل بالا و موسيقي هاي گوش خراش در سراسر فيلم ويراژ داده و ويترين دلداده را رونق مي بخشند. اكبر عبدي
مجيد
صالحي
جواد رضويان
يوسف صيادي
مجيد ياسر
امير نوري
اشكان اشتياق و احمد پورمخبر با تيپ هاي نخ نما در كمدي هاي
تلويزيوني سعي مي كنند اين آشفته بازار هجو را رنگين كنند غافل از آن كه سطح نازل و عوام زده فيلم با هيچ ترفندي اصلاح نمي شود.
جواد شخصيت به اصطلاح مثبت فيلم
فردي بي هويت و پرورشگاهي است
او نوازنده اي است كه به قول خانم ايراني (مينا جعفرزاده )
خدا و پيغمبر را مي شناسد
ته ريش دارد و دائما تسبيح به دست مي گيرد و با ساز ايراني زير پنچره معشوق كنار جوي آب
موسيقي پاپ
مي نوازد. او حتي وقتي از خواب مي پرد هم تسبيح دستش است . او به راحتي با عسل ارتباط برقرار مي كند و بدون هيچ شناختي طي
يك نيمروز كه به خريد مي روند باب مراوده و ازدواج با دختر باز مي كند.
زيربناي قصه دلداده
آرزوي ازدواج عده اي پسر با يك دختر ثروتمند از سر مال دوستي و عشق به آمريكا است
قصه اي كه ازدواج را
سخره مي گيرد و در نهايت با همان شتابزدگي كه احمد پورمخبر بازيگر لوده تلويزيون با تيپي عاريتي از سريال هاي بي ارزش بدون هيچ
روتوش و دستكاري با مادربزرگ گيس سفيد ازدواج مي كند
كريم كلاهبردار هم با آهو و جواد با عسل ازدواج مي كنند و بار ديگر مسئله
ازدواج را در ذهن تماشاگر به يك شوخي تشبيه مي كند.
گرچه تكليف اكبر عبدي با خودش نامعلوم است و بين غيرت و بي غيرتي معلق است و تحول كريم بسيار رياكارانه و جواد نمونه
آدم هاي احمق است و آهو مابه ازاي پيردخترهايي كه چشم طمع به هر مردي دارند اما اين شخصيت ها وضعشان بهتر از بقيه كاراكترهاي
فيلم است كه بي جهت وارد قصه مي شوند و بي دليل فيد مي شوند و بلاتكليف باقي مي مانند.
گفتن و نوشتن راجع به دلداده بسيار سخت است چون فيلمي اين چنين سطحي
مبتذل
شتابزده و بي انسجام كه طنزي سخيف و
پيش پا افتاده را به نمايش مي گذارد علاوه بر به هدر دادن بودجه هاي سينمايي كشور و ضربه زدن به آرمان هاي انقلابي و اسلامي
سينماي متعهد
تيري است بر قلب ملت فهيم و جوانان فرهيخته و عاشق سينماكاش قدرت الله صلح ميرزايي براي وقتي كه مردم براي
تماشاي اين اثر سخيف هزينه كرده اند از آنان عذرخواهي مي كرد. به راستي مسئولان سينمايي كشور به چه بهانه و با چه استدلالي مجوز
اكران چنين آثاري را صادر مي كنند آيا سينماي متعالي مورد نظر آنان در چنين آثاري متبلور شده است
دلداده نه داستان تازه اي دارد و نه موقعيتي براي طنز
اين فيلم از هيچ منطق مشخص كميك برخوردار نبوده و آشفتگي هاي فراواني در
فرم و مضمون دارد
استفاده از كلمات ركيك
رقص و موسيقي
تكه كلام هاي دهه 40
كپي نازل فيلمفارسي و كتك كاريهاي آبگوشتي در جاي جاي فيلم
ديده مي شود به گونه اي كه مي توان گفت اين فيلم از هيچ عملي براي القاي ابتذال فروگذار نكرده است

*****
در سايه بي توجهي مسئولان تئاتر كشور صورت مي گيرد
خيانت در هنر
|
نمايشنامه خواني به عنوان ساختاري اجرايي در حوزه تئاتر چند صباحي است در ايران مطرح شده است . اين شيوه نمايشي طي چند
سال اخير عملا در محافل خصوصي و عمومي و توسط نهادها و جمعيت هاي مختلف مرتبط با هنر نمايش مورد حمايت قرار گرفته و
استمرار يافته و حتي به صورت دوره اي و جشنواره اي هم پشتيباني شده و در مدت كوتاهي توانست به واسطه هزينه و امكانات كمي كه
مي طلبيد مورد توجه قرار گيرد.
نمايشنامه خواني گونه اي از نمايش است كه توسط گروهي از بازيگران اجرا مي شود و به امكانات اصلي نمايش صحنه اي نظير دكور
نورپردازي و ... احتياج ندارد. به همين خاطر طي چند سالي كه اين شيوه رونق فراواني پيدا كرده از اين منظر كه ممكن است در مواردي
به اشتباه جاي نمايش صحنه اي را بگيرد همواره مورد انتقاد قرار گرفته و در ضمن برخي نيز شيوه هاي اشتباه اجراي آن در ايران را نقد
كرده اند. از طرفي هم به اين شكل از نمايش به واسطه امكانات كمي كه نياز دارد
به سرعت مورد توجه هنرمندان قرار گرفته و از رشد آن
با خوش بيني استقبال شده است . آنچه در مورد نمايشنامه خواني واضح و مشخص است اين است كه اين حوزه از هنر آنچنان كه بايد
جايگاه خود را به دست نياورده و در نحوه اجرا و برگزاري با بسياري از مشكلات عمده مواجه است .
نمايشنامه خواني در حال حاضر در كشور ما نه تنها وضعيت مطلوبي نداشته بلكه مخرب هم هست
بحث در مورد نمايشنامه خواني
و شيوه درست اجراي آن مجالي كاملا مفصل مي طلبد و در وهله اول بايد تعريف درستي از آن ارائه شود. در ساختار تئاتر ما
نمايشنامه خواني به توجيهي تبديل شده است براي كساني كه سالن تمرين و اجرا نداشته و يا بضاعتي براي روي صحنه بردن اثر خود
ندارند. اين افراد خود را با نمايشنامه خواني سرگرم كرده اند. نمايشنامه خواني تئاتر نيست و شيوه آن در كشور ما اساسا اشتباه است . در
ديگر نقاط دنيا روال بدين صورت است كه هنرمندان حرفه اي نمايشنامه هاي نويسنده هاي جوان و با استعداد را كه عمدتا چاپ شده هم
نيست به اين شيوه مي خوانند. در جشنواره هاي بزرگ
مديران و كارگردانان جهان در كنار يكديگر به اين امر مبادرت مي ورزند تا
استعدادهاي نمايشنامه نويسي را معرفي كرده و مورد حمايت قرار دهند اما ما در كمال ساده لوحي آثار « ايبسون » و « چخوف » را در
جشنواره هاي نمايشنامه خواني قرائت مي كنيم . اين كه عده اي دور هم جمع بشوند و اثري را بخوانند كه بارها اجراهايي قوي از آن را
ديده اند نه تنها خلاقيتي ندارد بلكه جانشين خلاقيت در نمايش شده و خيلي هم خطرناك است . علاوه بر اين اجراي متوني كه به لحاظ
اجرا مغاير قوانين جاري جامعه است بيشتر مورد توجه اين حلقه ها قرار مي گيرد. هنرمنداني كه خود از قبل مي دانند اين متن ها به لحاظ
مفهوم
محتوا و اجرا داراي مشكلات عديده اي است براي اجراي عقيم اين متون و اشاعه اين مفاهيم از طريق شيوه نمايشنامه خواني
تلاش مي كنند.
محمد يعقوبي نمايشنامه « خيانت » نوشته هارولد پينتر را به همت نشر ني و به سرپرستي تينوش نظم جو و كيومرث مرادي در تالار
بتهوون خانه هنرمندان روخواني مي كند. وي اين نمايشنامه را با نقش خواني علي سرابي
آيدا كيخايي و اشكان جنابي روخواني مي كند.
اين نمايشنامه نويس و كارگردان تئاتر ساختار نمايشنامه « خيانت » را جذاب توصيف كرده و مي گويد : « در اين اثر بازگشت به گذشته به
شكل خاص و متفاوتي تجربه شده است و البته پيش از اين من چنين فضايي را در نمايشنامه « گلهاي شمعداني » تجربه كرده بودم كه البته
با ساختار خيانت قدري متفاوت بود. اين متن به روابط ميان زوج ها مي پردازد كه از جمله موضوعات مورد علاقه من است و از اين نظر
به كارهاي من نزديك است » .
پيشتر « شعله آذر »
« خيانت » و دو نمايشنامه ديگر را در نشر نيلا ترجمه كرده بود
اما اجراي محمد يعقوبي از ترجمه جديد تينوش
نظم جو و نگار جواهريان است كه در نشر ني چاپ شده است . اين ترجمه بعد از چهار سال وقفه به چاپ رسيده است كه بنابر گفته نگار
جواهريان با تغييرات بسيار كمي روبرو بوده است .
فضاسازي اين نمايشنامه خواني كمي متفاوت است . ويدئو پروژكشن عكس هايي از اجراي خيانت در لندن را در عمق صحنه هويدا
مي كند. عكس هايي نانجيب از يك نمايشنامه گستاخ و بي حيا كه غرب فروپاشيده از بنيان را به خوبي به تصوير مي كشد و صحنه هاي
خيانت انسان ها به يكديگر را مايه مباهات كارگردان اثر مي كند
يعقوبي از اين كه توانسته عكس هايي از اجراي خيانت را در ابتداي كار به
تماشاچي نشان دهد به شدت مشعوف است .
متن « خيانت » برخلاف تعريف و تمجيد و غلوهاي محمد چرمشير (نمايشنامه نويس ) بعد از اجراي نمايشنامه خواني
به شدت سخيف
و نازل است . متني از جنس ساخته هاي دهه چهل آمريكا كه خانواده هاي باز با روابط بي حساب و لجام گسيخته را به تصوير مي كشد.
همه چيز مهياست « هارولدپينتر » آنقدر خواننده اش را آزار مي دهد و نه شايد تحت تاثير قرار مي دهد كه اين اثر در ليست
پرفروش ترين ها راه يافته است
اتفاقي كه كمتر براي يك نمايشنامه رخ مي دهد كه به كمك بازيگر و كارگرداني هيچ نيازي ندارد. « اما »
« رابرت » و « جري » سه شخصيت اين داستان در يك مثلث سكسي گرفتارند
اما سال هاست كه بعد از ظهرها با نزديكترين دوست و
همكار همسرش
« جري » زندگي مشتركي را هر روز تجربه مي كند. او از جري يك فرزند نامشروع دارد كه به زندگي مشتركش تحميل
كرده است
« خيانت » درست صبح يك روز وقتي فرسنگ ها از فاسقش فاصله دارد رو مي شود. رابرت هيچ عكس العملي نشان نداده و به
دوستي خود با جري ادامه مي دهد. زن و مرد بعد از سالها كه رابطه را خاتمه داده اند يكديگر را مي بينند بدون آن كه سايه اي از تب تند
عشق بالاي سرشان باشد اما طعم تلخ خيانت هنوز پابرجاست .
اين اثر مجموعه پيچيده اي از رابطه هاي پيدا و ناپيداست
رفاقت هاي كاري و مردانه و مردي كه مي داند هر رفيقي كه ديگر با او براي
بازي اسكواش همراه نمي شود با همسرش رابطه اي دارد
زن هم مي داند كه مردش به او خيانت مي كند. كلمات و جملاتي مبني بر روابط
چند ساله غيرمشروع زن و مردي كه هر دو همسر و خانواده دارند با ذكر جزئيات در سراسر درام جريان دارد
در لابلاي اثر وقتي كه
نمي شود برش هاي سكسي را اجرا كرد بازيگران چگونگي آن را از متن نمايشنامه « خيانت » كه نشر ني چاپ كرده است با وقاحت
مي خوانند و شليك خنده تماشاچي بي بند و بار تئاتر را با خود به همراه مي آورند. در جايي از نمايشنامه پينتر
رابرت شوهر اغما براي
اين كه جري دوستش و فاسق همسرش از اين كه رازش بر ملا شده ناراحت نباشد مي گويد :
« رابرت : تو انگار خوب متوجه نمي شي
تو انگار متوجه نمي شي كه تمام اين داستان اصلا برام مهم نيست . درسته كه يكي دو بار
روي « اما » دست بلند كردم اما نه براي اينكه از اصولي دفاع كنم . اين كار من برانگيخته از هيچ ديدگاه اخلاقي نبوده
فقط دلم مي خواسته
يه فصل سير كتكش بزنم
تنش مي خاريد... مي فهمي »
محمد چرمشير در جلسه ي تحليل نمايشنامه بعد از اجرا مي گويد : « مشروب خوردن در يك بعدازظهر با فاسق زن هايمان نه تنها يك
اضمحلال و فروپاشيدگي نيست بلكه يك روند و حركت اجتماعي و فرهنگي است » .
وي مي افزايد : « دكتر پروانه مژده كه در گذشته هاي دور به ايران آمد تئاتر ايران را با هارولد پينتر آشنا كرد
تئاتر ما كه به شدت در
سطح حركت مي كند سالها از پينتر و آثارش محروم بوده است و اين هنرمند سالها به دست اداره هاي نمايش و سياست هايشان مميزي
شده است
اينك كه حواس اين اداره و سياست گذاران نمايش به پينتر نيست بيشتر آن را بخوانيد. »
خوب است بدانيم « هارولد پينتر » تنها فرزند پدر و مادري يهودي در اكتبر 1903 (1282 ) در لندن متولد شد او در فضايي سرشار از
اظهارات يهودستيزي بزرگ شد كه اهميت به سزايي در نمايشنامه نويس شدنش داشت . در سال 1950 (1319 ) اولين اشعارش را منتشر
كرد و به خاطر اجراهاي شكسپير مشهور شد او در اين سالها با نام « ديويد بارون » بازي مي كرد و با نوشتن نمايشنامه " اتاق " خود را به
عنوان نويسنده تثبيت كرد. « جشن تولد » اولين نمايشنامه اش در تئاتر ليريك لندن به روي صحنه رفت و به دليل ابعاد افسانه ايش با
شكست فاحشي مواجه شد و فقط يك هفته روي صحنه ماند . او به عنوان نمايشنامه نويس در دهه 60 مشهور شد گرچه بازيگري و
كارگرداني تئاتر را نيز همزمان ادامه مي داد. پينتر نماينده تئاتر ابزرد (پوچي ) در دنياست . او در حاليكه خود را رئاليست مي داند از سال
1974 (1353 ) در كنار نويسندگي فعاليت هايي در زمينه حقوق بشر و سياست داشته و اغلب مواضع جنجالي اتخاذ مي كرده است .
« پينتر » در سال 84 با بردن جايزه ادبيات نوبل باعث درگيري بحث هاي گوناگوني شد كه تصميم آكادمي را از جهاتي انتخابي گريزناپذير از
عوامل سياسي و يهودي بودن پينتر مي دانستند. پينتر فرداي روزي كه مطلع شد برنده جايزه نوبل شده در سخنراني اي كه با عنوان « هنر
حقيقت
سياست » ضبط كرده بود گفت : « تشخيص بين اين كه چه چيز واقعي و چه چيز غيرواقعي است سخت نيست همينطور بين
چيزي كه درست است و چيزي كه غلط است . لازم نيست چيزي درست باشد يا غلط
مي تواند هم درست باشد هم غلط . اعتقاد دارم كه
اين تاكيدها هنوز هم در كشف واقعيت از طريق هنر
كاربرد دارد » .
او سرانجام هفته گذشته درگذشت .
نمايشنامه « خيانت » در خانه هنرمندان
نمايشنامه اي گستاخ
بي حيا و نانجيب از غرب فروپاشيده است كه در آن روابطي باز و لجام
گسيخته روايت مي شود
در اين نمايش مبتذل كه نمي شود برش هاي سكسي را اجرا كرد
بازيگران چگونگي آن صحنه را از روي متن نمايش خيانت كه نشر ني
آن را چاپ كرده
مي خوانند!

| |