روزنامه جمهوري اسلامي 01/10/1387 صفحه عقيدتي

  • امامت و رهبري جاري در زمان
  • تحريفات در فلسفه نهضت حسيني و عزاداري و مرثيه سرايي
  • *****
    امامت و رهبري جاري در زمان




  • ضرورت تبعيت از امام و رهبر عادل از دو جنبه « اعتقادي و فكري » و « اجتماعي و سياسي »
    امامت و رهبري به صورت يك اصل و مبناي بزرگ از اصول و مباني اسلام همواره در بستر تاريخ و ادوار زندگي انسان حائز اهميت بسيار و داراي جايگاه و نقش محوري و بنيادي بوده است چنان كه هم اينك نيز اين اصل و ركن داراي منزلت و ارزشمندي خاصي مي باشد و محوريت نقش آن بيشتر نمايان شده و نياز و ضرورتش در جوامع اسلامي بيشتر احساس مي شود.
    در فرهنگ و انديشه اسلامي با روش هاي گوناگون جايگاه حياتي و نقش مبنايي اين اصل نمايانده شده و معرفت و شناخت هاي لازم براي همه عصرها ذخيره گرديده است تا به اين وسيله مسلمانان به بيراهه نيفتند و به ضلالت و تحير گرفتار نشوند و از حيات سالم اجتماعي و سياسي محروم نگردند.
    رهنمود ذيل از حضرت امام محمد باقر(ع ) نمونه اي است از رهنمودهاي فراواني كه در متن فرهنگ و معارف اسلامي درباره جايگاه بنيادين امامت و رهبري و وجوب و ضرورت اطاعت و فرمانبري توده هاي مسلمان از امام و رهبر و زمامدار عادل آمده است :
    « ان من دان الله بعباده يجتهد فيها نفسه بلا امام عادل من الله فان سعيه غير مشكور و هوضال و متحير »
    « كسي كه بدون امام دادگري از جانب خدا به طاعت و فرمانبري خدا بپردازد و در عبادت خود را به تلاش وادارد بر اين تلاش پاداشي نخواهد يافت . و چنين كسي گمراه و سرگردان است . »
    در اين رهنمود ژرف جايگاه و منزلت خاص اصل امامت و رهبري نمايانده شده و پيوندي عميق و ناگسستني بين آن و طاعات و رفتار و عملكردهاي افراد و گروه هاي جامعه اسلامي تثبيت گرديده است به گونه اي كه هر فرد از اعضاي جامعه و كشور اسلامي بايد تلاش هاي عبادي و فردي و نيز فعاليت هاي اجتماعي سياسي اقتصادي نظامي فرهنگي و فكري خود را با انديشه ها و سيره و روش ها و صلاحديدها و رهنمودهاي امام و پيشواي عادل تطبيق دهد و صحت و سقم آنها را به ارزيابي گذارد.
    در اين ارزيابي چنانچه كوچك ترين انحرافي از انطباق مشي و روش خود با دستورالعمل هاي امام و رهبر عادل مشاهده شود بايد بسيار سريع اصلاح گردد كه در غير اين صورت بيراهه ضلالت و تحير و سرگرداني سرنوشت محتوم خاطيان و منحرفان خواهد بود.
    رويكردهاي تاريخي به وضوح نشان مي دهد كه انحراف افراد و گروه ها از تبعيت كامل از اصل امامت و رهبري و خروج از سيره و روش و فرامين امام عادل موجب انحراف ها و بروز تحريف ها و بدعت ها در جامعه اسلامي و گشوده شدن بيراهه هاي گوناگون و منتهي به سقوط و هلاكت گرديده است . اين انحراف ها از دو جنبه به عينيت درآمده است :
    1 ـ جنبه اول انحراف هاي اعتقادي و فكري مي باشد . اين نوع انحرافات با عدم تبعيت از انديشه هاي ناب و زلال امام عادل به وجود آمده و موجب گرديده كه برداشت هاي قشري و سطحي از اسلام چهره ظاهر سازند و به دنبال آن آفت خطرناك تحريف و بدعت در تاروپود باورها و اعتقادات افراد و گروه هايي از جامعه رخنه و نفوذ كند و همه چيز را به دگرگوني و استحاله تبديل نمايد.
    از اين زاويه نگرش به مسئوليت هاي امام و رهبر عادل شرح و تبيين مباني اسلام و تعاليم و قوانين آن به صورت يك اصل مهم و حياتي رخ مي نماياند و اهميت حياتي پيدا مي كند. اين نقش و اهميت به آن دليل است كه اولا اسلام و جامعيت آن كه به صورت تعاليم عبادي اخلاقي تربيتي عرفاني سياسي اجتماعي اقتصادي قضايي نظامي حقوقي و امنيتي بايد در همه عرصه هاي حيات دنيا حاضر و تحول زا باشد نياز به شارح دارد و امام عادل شارح دين است و انسان ها را به آبشخور زلال فرهنگ و معارف غني آن راهنمايي مي كند.
    اگر افراد جامعه از شرح و تبيين هاي امام و رهبر عادل درباره اسلام بهره نبرند و از تبعيت اعتقادي امتناع ورزند به طور طبيعي زمينه هاي برداشت هاي ناصواب از تعاليم اسلام و در پي آن ظهور لحظه هاي فكري ناسالم و منحرف مهيا مي شود و از همين جا تحريف در مباني و قوانين ديني آغاز مي گردد و تعاليم و ارزش هاي اسلامي واژگونه مي گردند.
    تحجر و جمود كه عبارت است از برداشت هاي سطحي و قشري از اسلام و حقيقت دين را در حلقه هاي تصلب و تنگ نظري محصوركردن و فكرهاي بسته و منجمد را به نام اسلام مطرح كردن و ترويج نمودن نتيجه و ثمره وانهادن تبعيت اعتقادي و فكري از امام و رهبر جامعه اسلامي است .
    نگرش هاي يك سويه به اسلام و رهاكردن جامعيت دين يكي ديگر از آفات زيانبار عدم اطاعت اعتقادي از امام و رهبر عادل است . اين آفت بزرگ باعث مي شود كه افراد و گروه هايي از جامعه اسلام را در عبادت و پرستش خلاصه كنند و جهاد و مبارزه را رها نمايند و برعكس گروهي به جهاد و مبارزه بپردازند و جنبه هاي معنوي و عبادي دين حق را رها نمايند.
    همچنين هستند كساني كه اسلام را در اخلاق و عرفان محصور مي كنند و ابعاد اجتماعي و سياسي آن را وامي گذارند و در نتيجه نمي توانند شخصيتي جامع و همه سونگر داشته باشند و براي جامعه و كشور مفيد و عامل رشد و پيشرفت گردند.
    گريز از « عقل » و گرايش به « جهل » يكي ديگر از جلوه هاي رهاسازي تبعيت از امام و رهبر عادل و رهاكردن تبيين هاي فكري و اعتقادي اوست . اين آفت و زيان چنانچه در جامعه نفوذ كند و رشد و نمو نمايد گرايش هاي اعتقادي عوامانه درباره اسلام توليد مي كند و همين امر باعث مي شود كه اوهام و خرافات توسط جاهلان در جامعه ترويج شود و اصل دين و آثار شگرف قوانين زندگي ساز اسلام در حاشيه قرار گيرد و پوسته اي از دين باقي بماند كه هيچ اثر و ثمري بر آن مترتب نباشد جز تامين اميال و خواهش نفساني جاهلان گريزان از عقل و خردورزي .
    2 ـ جنبه دوم انحراف از خط امامت و رهبري اسلامي و خروج از فرمانبري و تبعيت امام عادل در امور سياسي رخ مي نماياند و باعث بروز آسيب و زيان هاي بزرگ و رنج آور در جامعه و كشور اسلامي مي گردد.
    اين انحراف و انحطاط به اين صورت ظاهر مي شود كه افراد و گروه هايي از جامعه نه تنها به حمايت از امام عادل نمي پردازند و در تبعيت او درنمي آيند كه به تعارض و تقابل با پيشواي حق مي پردازند و به روي او تيغ ستم مي كشند و سرانجام به قتل و شهادت او اقدام مي كنند.
    در تاريخ اسلام مصاديق بسيار روشني از ظهور انحراف هاي سياسي و خروج از محوريت رهبري امام عادل مشاهده مي نمائيم كه هر كدام از آنها براي ملل مسلمان در تمام اعصار و زمان ها مايه درس و عبرت است .
    گروه هايي از مسلمين كه در جنگ صفين از اطاعت حضرت علي (ع ) خارج شدند و برخلاف فرمان صريح امام (ع ) كه به ادامه جنگ با معاويه و نزديك بودن پيروزي كامل تصريح مي نمود تحت تاثير فريبكاري هاي معاويه قرار گرفتند و نه تنها به متاركه جنگ پرداختند كه امام مسلمين را تهديد كردند كه چنانچه به نبرد با دشمن ادامه دهد خون او را مي ريزند يكي از مصاديق جنبه سياسي انحراف از اطاعت امام عادل مي باشد.
    فرقه هايي از مسلمانان كه دست از حمايت حضرت امام حسن مجتبي (ع ) شستند و او را در جنگ با معاويه تنها گذاشتند و به بن بست كشاندند و زمينه ساز صلح ناخواسته امام با معاويه شدند و حتي به خيمه گاه اين پيشواي مظلوم يورش بردند و بر پيكر مطهرش جراحت وارد كردند از ديگر مصاديق خروج از اطاعت امام عادل به شمار مي رود.
    همچنين گروه هاي كثير مسلمانان كه در عين دعوت امام حسين (ع ) به كوفه براي امامت و رهبري آنان با ارسال نامه هاي فراوان به آن حضرت در صحراي كربلا در برابر او ايستادند و اين پيشواي بزرگ الهي و فرزندان و اصحاب فداكارش را به خاك و خون كشيدند يكي ديگر از مصاديق عيني خروج از اطاعت امام و پيشواي عادل محسوب مي شود...
    آيا افراد و گروه هايي كه با انحراف از جنبه اعتقادي و فكري امامت و رهبري اسلامي در دام جمود و تحجر يكسونگري به اسلام و رهاكردن جامعيت دين و گريز از عقل و گرايش به جهل و ناداني و تمايلات عوامانه و غيرواقعي نسبت به دين شدند و نيز آيا فرقه ها و گروه هايي كه از جنبه سياسي به انحراف از خط اصل امامت و رهبري اسلامي گرفتار آمدند و تيغ ستم بر امامان عادل كشيدند و خون مطهر آنان را بر زمين ريختند مي توانند عبادتي صحيح داشته باشند و تلاش معنوي آنان مورد قبول و پذيرش حضرت حق قرار گيرد و آيا اين افراد و گروه ها و فرقه ها همچنان كه در متن رهنمود حضرت امام محمدباقر(ع ) آمده است اهل ضلالت و گمراهي و تحير و سرگرداني نمي باشند
    اين دو نوع انحراف از اطاعت امام و رهبر عادل ـ يعني هم از جنبه اعتقادي و فكري و هم از جنبه اجتماعي و سياسي ـ در همه اعصار ازجمله عصر و زمان ما داراي مصداق هاي فراوان مي باشد كه بايد آشنايان به فرهنگ و معارف اسلامي كه داراي مشخصه هايي چون آزادانديشي عقلانيت رحماني پژوهشگري و نقادي و موشكافي مي باشند به شناسايي و ريشه يابي و ارزيابي آنها بپردازند و براي نسل جوان شناخت و بينش به وجود آورند.
    تحجر و جمود كه عبارت است از برداشت هاي سطحي و قشري از اسلام و حقيقت دين را در حلقه هاي تصلب و تنگ نظري محصوركردن و فكرهاي بسته و منجمد را به نام اسلام مطرح كردن و ترويج نمودن نتيجه و ثمر وانهادن تبعيت اعتقادي و فكري از امام و رهبر عادل است
    چنانچه آفت « جهل » در جامعه نفوذ كند و رشد و نمو نمايد گرايش هاي اعتقادي عوامانه درباره اسلام توليد مي كند و همين امر باعث مي شود كه اوهام و خرافات توسط جاهلان ترويج شود و اصل دين و آثار شگرف قوانين زندگي ساز اسلام در حاشيه قرار گيرد و فقط پوسته اي از دين باقي بماند

  • *****
    تحريفات در فلسفه نهضت حسيني و عزاداري و مرثيه سرايي




  • متفكر شهيد آيت الله مرتضي مطهري
    قسمت اول
    تاريخچه با عظمت كربلا كه به دست ما افتاده است هم دچار تحريف لفظي شده است و هم دچار تحريف معنوي . تحريف لفظي يعني اينكه ما از خودمان ساز و برگهايي بر پيكره اين تاريخ ساخته ايم كه چهره با عظمت و نوراني آن را تاريك و ظلماني و قيافه زيباي آن را زشت كرده ايم .
    متاسفانه اين حادثه تاريخي دردست ما تحريف معنوي شده است و تحريف معنوي بسيار خطرناكتر از تحريف لفظي است . آنچه سبب شده است كه اين حادثه بزرگ براي ما از اثر و خاصيت بيفتد تحريفات معنوي است نه تحريفات لفظي ; يعني اثر سو تحريفات معنوي از تحريفات لفظي بيشتر است .
    تحريف معنوي يعني چه در يك جمله ممكن است ما از لفظ نه كم كنيم و نه زياد ولي وقتي كه مي خواهيم آن را توجيه و تفسير كنيم طوري توجيه و تفسير كنيم كه درست برخلاف و بر ضد معني واقعي آن جمله باشد. براي اين موضوع فقط يك مثال كوچك عرض مي كنم تا مطلب روشن شود.
    در روزي كه مسجد مدينه را بنا مي كردند عمار ياسر فوق العاده تلاش صادقانه مي كرد; نقل كرده اند (از نقلهاي مسلم است ) كه پيغمبر اكرم فرمود : يا عمار! تقتلك الفئه الباغيه عمار! ترا آن دسته اي مي كشند كه سر كشند. اشاره به آيه قرآن است كه مي فرمايد اگر دو دسته از مسلمانان با يكديگر جنگيدند و يك دسته سركشي كرد شما به نفع آن دسته ديگر عليه دسته سركش وارد شويد و اصلاح كنيد. اين جمله را كه پيغمبر اكرم در باره عمار فرمود شخصيت بزرگي به او داد. لهذا عمار كه در صفين در خدمت امير المومنين بود وزنه بزرگي در لشكر علي (ع ) شمرده مي شد حتي افراد ضعيف الايماني بودند كه تا وقتي كه عمار كشته نشده بود هنوز مطمئن نبودند عملي كه در ركاب علي مي كنند بحق است يعني كشتن معاويه و سپاهيان او جايز است . روزي كه عمار به دست اصحاب معاويه در لشكر اميرالمومنين كشته شد ناگهان فرياد از همه جا بلند شد كه حديث پيغمبر صادق آمد. بهترين دليل براي اينكه معاويه و يارانش بر باطل اند اين است كه اينها قاتل عمار هستند و پيغمبر اكرم در گذشته خبر داد : يا عمار! تقتلك الفئه الباغيه كه اشاره است به آيه :
    و ان طائفتان من المومنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت احديهما علي الاخري فقاتلوا التي تبغي حتي تفي الي امرالله . »
    امروز مثل آفتاب روشن شد كه لشكر معاويه لشكر « باغي » يعني سركش و ظالم و ستمگر است و حق با لشكريان علي است . پس به نص قرآن بايد به نفع لشكريان علي عليه لشكريان معاويه وارد جنگ شد. اين قضيه تزلزلي در لشكر معاويه ايجاد كرد. معاويه كه هميشه با حليه و نيرنگ كار خود را پيش مي برد اينجا دست به يك تحريف معنوي زد چون نمي شد انكار كرد و گفت پيغمبر در باره عمار چنين چيزي نگفته است زيرا اقلا شايد پانصد نفر در آنجا بودند كه شهادت مي دادند كه ما اين جمله را از پيغمبر شنيديم و يا از كسي شنيديم كه او از پيغمبر شنيده بود. بنابراين اين جمله پيغمبر درباره عمار قابل انكار نبود. شاميها به معاويه اعتراض مي كردند كه عمار را ما كشتيم و پيغمبر فرمود : تقتلك الفئه الباغيه گفت اشتباه كرديد! درست است كه پيغمبر فرمود عمار را آن فئه سركش طائفه سركش لشكر سركش مي كشند. ولي عمار را ما نكشتيم ! گفتند لشكريان ما كشتند. گفت نه ! عمار را علي كشت كه او را به اينجا آورد و موجبات كشته شدنش را فراهم كرد!!!
    عمروعاص دو پسر داشت يكي مانند خودش دنيادار و دنياپرست و ديگري نسبتا جوان مومن و باايماني بود و با پدرش هماهنگي نمي كرد. اسم او عبدالله بود. در يك جلسه اي كه عبدالله حاضر بود همين مغلطه معنوي را بكار بردند. عبدالله گفت اين چه حرفي است كه مي زنيد اين چه مغلطه كاري است كه مي كنيد ! چون عما در لشكر علي بود پس علي او را كشت ! گفتند بله ! گفت پس بنابراين حمزه سيدالشهدا را هم پيغمبر كشت چون حمزه سيدالشهدا در لشكر پيغمبر بود و كشته شد. معاويه ناراحت و عصباني شد به عمروعاص گفت چرا جلوي اين پسر بي ادبت را نمي گيري ! اين را مي گويند تحريف معنوي .
    اگر بخواهيم حوادث و قضايا را تحريف معنوي كنيم چگونه تحريف مي كنيم
    حوادث و قضاياي تاريخي از يك طرف علل و انگيزه ها و از طرف ديگر منظور و هدفهايي دارند. تحريف يك حادثه تاريخي اين است كه يا علل و انگيزه هاي آن حادثه را بگونه اي غير از آنچه كه بوده است بگوئيم يا هدف و منظور آن را بگونه اي غير از آنچه كه بوده است تفسير كنيم .
    مثال : شما به منزل يك شخصي كه از مكه آمده است مي رويد. انگيزه شما اين است كه زيارت كردن حاجي مستحب است لذا به ديدن او مي رويد. يك نفر مي گويد مي داني چرا فلان كس به خانه فلان شخص رفت ديگري مي گويد چرا مي گويد منظور او از رفتن به منزل فلاني اين است كه دختر او را براي پسرش خواستگاري كند موضوع مكه را بهانه كرده است . منظور شما را اين چنين تحريف مي كنند. اين را تحريف معنوي مي گويند.
    حادثه تاريخي عاشورا از يك طرف علل و انگيزه هايي دارد و از طرف ديگر هدفها و منظورهاي عالي . ما مسلمانان ما شيعيان حسين بن علي اين حادثه را تحريف كرديم همان طور كه معاويه بن ابوسفيان جمله پيغمبر در باره عمار (تقتلك الفئه الباغيه ) را تحريف كرد. يعني حسين (ع ) در نهضت خود انگيزه اي داشت ما چيز ديگري براي آن تراشيديم ! حسين يك هدف و منظور خاصي داشت ما يك هدف و منظور ديگري براي او تراشيديم !
    اباعبدالله (ع ) نهضتي فوق العاده با عظمت و مقدس كرده است . تمام شرائط تقدس يك نهضت در نهضت اباعبدالله هست كه نظيرش در دنيا وجود ندارد. آن شرائط چيست اولين شرط يك نهضت مقدس اين است كه منظور و هدف آن شخصي و فردي نباشد بلكه كلي نوعي و انساني باشد. يك وقت كسي نهضت مي كند بخاطر شخص خودش و يك وقت كسي نهضت مي كند بخاطر اجتماع بخاطر انسانيت بخاطر حقيقت بخاطر حق بخاطر توحيد بخاطر عدالت بخاطر مساوات نه بخاطر خودش در واقع آن وقتي كه او نهضت مي كند ديگر خودش به عنوان يك فرد نيست اوست و همه انسانهاي ديگر. به همين جهت كساني كه در دنيا حركاتشان اعمالشان نهضتهايشان بخاطر شخص خودشان نبوده است بخاطر بشريت بوده است بخاطر انسانيت بوده است بخاطر حق و عدالت و مساوات بوده است بخاطر توحيد و خداشناسي و ايمان بوده است همه افراد بشر آنها را دوست دارند. همان طور كه پيغمبر فرمود : حسين منا و انا من حسين ما هم مي گوئيم :
    حسين منا و نحن من حسين چرا مي گوئيم براي اينكه حسين ... براي ما و بخاطر ما و بخاطر همه انسانهاي عالم قيام كرد. قيامش قيام مقدس بود قيام پاك بود از منظورهاي شخصي بيرون بود.