روزنامه جمهوري اسلامي 30/09/1387 صفحه امام
*****
قدرت و حكومت « وسيله » است نه « هدف »




  • ديدگاه امام خميني درباره آفات و خطرات قدرت و ضرورت گرايش عملي به اصل « قدرت براي خدمت »
    در نظام سياسي اسلام قدرت و حكومت « وسيله » است و تا زماني كه به صورت ابزار به بهره برداري برسد راهگشا و منشا اثر مي باشد و عامل رشد و پويايي جامعه و پيشرفت و توسعه كشور مي گردد و زماني كه « هدف » گردد و به بيراهه افتد و آفت و آسيب توليد كند از مسير اصلي خارج مي شود و فلسفه و آثار خود را از دست مي دهد.
    مقصود از ابزار و وسيله بودن قدرت و حكومت اين است كه همه اهرم هاي سياسي و امكانات گوناگون اقتصادي و منابع سرشار ملي و مقام و منصب ها و رياست ها و توانايي هاي مختلف فراهم آمده در تشكيلات وسيع دولتي براي تدبير امور جامعه و كشور و خدمت به مردم و سامان دهي امور اجتماعي و زمينه سازي هاي مساعد براي توسعه فرهنگي سياسي و اقتصادي به بهره وري درآيد و صاحب منصبان و دولتمردان همواره و در همه حال به قدرت و حكومت به صورت يك « امانت » كه به آنان سپرده شده و بايد در آن خيانت نورزند بنگرند و خود را مجري احكام و قوانين نظام سياسي اسلام و خادم دين و ملت بدانند و لحظه اي از رسيدگي به امور مادي و معنوي مردم غفلت نورزند.
    و مقصود از هدف نگرديدن قدرت و حكومت اين است كه عناصر سياسي نه در مرحله انتخابات و هنگامه هاي فعاليت هاي تبليغاتي براي راهيابي به مقامات بالا و نه پس از دست يابي به مقام و رياست به « جنگ قدرت » براي خارج كردن رقيبان از گردونه مديريت كلان سياسي كشور متمايل نشوند و به قيمت زير پا نهادن اصول و موازين نظام اخلاقي اسلام و هتك حرمت انسان ها و نشر دروغ و تهمت و به كارگيري هر نوع خدعه و نيرنگ به مقام و منصب هاي ناپايدار و زودگذر راغب و مشتاق نگردند. قدرت طلبان با چنين مشي و رفتار به طور طبيعي قدرت و حكومت را براي خود « هدف » قرار داده اند و خاستگاه همه تحركات و تلاش هاي آنان نفسانيت هاي فردي و گروهي و جناحي مي باشد و هرگز « خدا » در مشي و رفتارشان جايي ندارد و افكار و عملكردهايشان خاستگاهي جز « خود » نخواهد داشت .
    در انديشه هاي سياسي حضرت امام خميني به وفور و در حجمي وسيع موضوع وسيله و ابزار بودن قدرت و حكومت در اسلام و نفي هرگونه هدف قراردادن مقام و منصب هاي سياسي در سطوح مختلف به ويژه در سطح مديريت هاي كلان مطرح و بررسي شده است .
    بايد اذعان داشت كه اين جلوه از انديشه هاي سياسي امام خميني كمتر به تامل و تعمق درآمده و متاسفانه مغفول واقع شده است . آنچه درپي مي آيد نگرشي است به گزيده اي از اين انديشه هاي ژرف كه براي اين عصر و همه اعصار پيام گزار و راهگشا مي باشد و مسئولان و دولتمردان را به يكي از مهم ترين مراقبت ها در « اخلاق مديريت سياسي » ترغيب مي نمايد.
    حضرت امام خميني در رهنمودهاي ذيل به آسيب شناسي قدرت مي پردازد و همه دولتمردان را به بينش و بيداري دعوت مي نمايد :
    « آنها كه براي خاطر قدرتمندي كوچك بودن مغز و قدرت زياد در آن وارد شدند نمي توانند كنترل كنند خودشان را و حفظ كنند مغزشان را اين ها جز مفلوك ها هستند. انبيا و اوليالله هر چه قدرت در عالم وارد مي شد بر آنها هيچ در آنها تاثير نمي كرد. آن كسي كه زمام يك مملكتي كه از حجاز گرفته تا مصر و همه اينجاها را ايران و ساير جاها تحت سلطه او بود و قدرت جسمي و روحي خودش آن طور بود مي بينيم كه از يكي از افراد پايين و متوسط متواضع تر است و اين قدرت ها ابدا در روح او تاثير نكرده . براي اين كه روح اين قدر بزرگ است كه همه عالم را مي گيرد يك روح مجردي كه از اين آلايش ها تجرد پيدا كرده است اين قدر وسيع است كه همه عالم مثل يك نقطه مي ماند در آن . آنها لايق زمامداري اند. اسلام آنها را زمامدار كرده است . وقتي هم دست به دامن آنها نمي رسد بايد آن اشخاصي كه نزديك تر به آنها هستند از ساير افراد آن اشخاصي كه بهتر مي توانند هضم كنند قدرت ها را كمتر قدرت مآبي در آنها تاثير بكند آن ها بايد زمامدار باشند... امثال اينهايي كه تا يك قدرت پيدا مي كنند مثل حيوان هاي چموش شروع مي كنند به شرارت اينها مفلوكند... همه قدرتمندهايي كه به واسطه يك قدرت نمي توانند خودشان را كنترل كنند و نمي توانند هضم كنند آن قدرتي كه برايشان وارد مي شود اينها جز همان مفلوك ها هستند . » (1 )
    1 ـ اولين موضوع آسيب شناسي قدرت توسط امام خميني « قدرت بالا در روح هاي حقير و كوچك » مي باشد . به تعبيري ديگر عدم تناسب ظرف و مظروف در موضوع قدرت در مديريت كلان سياسي كه باعث مي شود آسيب و زيان توليد گردد.
    كساني كه در مسئوليت هاي بزرگ اجرايي و حكومتي از ظرفيت نازل روحي و اخلاقي برخوردار باشند و در همان حال به بالاترين مراتب قدرت و حكومت دست يابند به طور طبيعي اسير نفسانيت هاي فردي و گروهي مي شوند و در برابر جاذبه هاي مقام و منصب رنگ مي بازند و متزلزل مي شوند و به دنبال آن به لغزش و خطا مي افتند.
    اين افراد و عناصر به جايي مي رسند كه جز خود را نمي بينند و نمي پذيرند و در ميدان و عرصه وسيعي كه براي آنان گشوده شده است تاخت و تاز مي كنند.
    از مشخصه هاي بارز قدرتمندان كم ظرفيت و ناپرورده اين است كه جز به فكر و انديشه خود پايبند نيستند و از همين رو همه افكار و انديشه ها را طرد و نفي مي كنند و به سركوب ديدگاه ها و نظرات راهگشا و تحول آفرين مي پردازند و فقط طرح و برنامه هاي خود را صحيح و بي عيب و نقص و عامل رشد و كمال تلقي مي كنند!
    دومين مشخصه عناصر شيفته قدرت اين است كه « انتقاد پذير » نيستند و نصايح و تذكرات ديگران را برنمي تابند و به شدت در برابر آنها برآشفته مي شوند و به خشم مي افتند. همين انتقادناپذيري و فقدان تحمل و سعه صدر در برابر منتقدان ناصح و خيرخواه باعث مي شود كه نواقص و كاستي هايشان مرتفع نگردد و مردم جامعه را در رنج و مشقت افكنند و بر تنگناها و مشكلاتشان بيفزايند.
    سومين مشخصه صاحب منصبان نامهذب و خودباخته در برابر جاذبه هاي قدرت اين است كه داراي مراتب بالايي از خودخواهي در تصميم گيري هاي دولتي قرار دارند و به صورت يكسويه و بدون سنجش دقيق تصميمات سريع و شتاب آلود مي گيرند كه به مرور معلوم مي شود كه غلط و ناصحيح بوده و چاره اي جز تغيير باقي نمي گذارد!
    چهارمين مشخصه كم ظرفيتان به قدرت دست يافته اين است كه به « سياسي كاري » گرايش مي يابند و با خروج از محدوده « سياست اسلامي » و كنار نهادن مفهوم ها و مصاديق روشن و راهگشاي آن به دامان سياست غربي كه در ماكياوليسم متجلي گرديده و براي حفظ قدرت و حكومت هركار خلاف و ضداخلاقي و ناجوانمردانه را مجاز مي داند و حقيقت را در مسلخ نفسانيت هاي ناشي از شدت قدرت طلبي و قلدري و ديكتاتوري ذبح مي نمايد سقوط مي كنند و در همين جاست كه از مذهب و شخصيت هاي ديني نيز براي تداوم قدرت و تثبيت نظرات و اقدامات خود بهره برداري مي نمايند كه البته اگر مكر و نيرنگ هايشان نمايان شود و چهره اصلي و واقعيشان هويدا گردد شخصيت هاي ديني به طرد و نفي آنان مي پردازند و در دام هايشان اسير نمي شوند و پل عبور آنان براي رسيدن به مقصدهاي باطل قرار نمي گيرند.
    پنجمين مشخصه اين تشنگان قدرت و نه شيفتگان خدمت اين است كه به شدت به باندبازي و جناح گرايي روي مي آورند و جز جريان فكري مورد علاقه خود و جناح سياسي وابسته به خويش را نمي پذيرند.
    همين باند بازي ها و جناح زدگي هاي سياسي باعث مي شود كه بدون هيچ مستند شرعي و دليل عقلي انسان هاي انديشمند و آزاده و عناصر فكور و خدوم را از گردونه مديريت هاي فرهنگي سياسي اقتصادي و نظامي كنار گذارند و منزوي نمايند و در نقطه مقابل افرادي را جايگزين كنند كه هم در دانش و بينش هم در عمل و تجربه و هم در برنامه ريزي و مديريت در درجات و مراتب نازل قرار دارند و اين گونه است كه كشور در التهاب جناح زدگي ها و خط بازي ها راه رشد و توسعه همه جانبه را با سختي و سستي و تاخير و پذيرش زيان هاي ناشي از آن طي مي نمايد و مردم جامعه در رنج و تنگناهاي مختلف و محروميت هاي طاقت فرسا تحليل مي روند.
    2 ـ حضرت امام خميني انسان هاي فاقد ظرفيت هاي لازم براي كسب قدرت و پذيرش مسئوليت هاي بزرگ را به حيوان چموش تشبيه مي كنند و با اين عبارات كه « اين هايي كه تا يك قدرت پيدا مي كنند مثل حيوان هاي چموش شروع ميكنند به شرارت اينها مفلوكند » آسيب و خطرات ناشي از رفتار و عملكردهاي مختلفشان را گوشزد مي نمايد.
    حيوان چموش ـ يعني سركش و لگدزن ـ حداقل تعبير و توصيفي است كه امام خميني درباره قدرت طلبان فاقد ظرفيت و بي نصيب از پرورش هاي اخلاقي به كار ميبرند زيرا اين عناصر در هر عصر و زمان به دليل قرار گرفتن در بالاترين درجات و مراتب قدرت و فراهم آمدن همه امكانات تشكيلات دولتي در حوزه مديريت و عملكردشان از خطرناك ترين موجودات ميشوند. و آسيب و زيان هايي كه توليد مي كنند بسيار گسترده و با سرنوشت يك ملت و كشور پيوند مي خوردند. چنان كه در بستر زمان با چنين عناصري مواجه بوده ايم و شدت آسيب رساني آنان در اوراق تاريخ به ثبت و ضبط رسيده است . رضاخان يكي از اين عناصر است كه با ادعاي ديانت و تظاهر به اسلام روي كار آمد و پس از تثبيت خود اساس و بنيان اسلام را مورد تهاجم وحشيانه خويش قرار داد و پايگاه هاي روحانيت را در هم كوبيد و حجاب و عفاف زنان مسلمان را هتك كرد و پس از او پسرش محمد رضا با روش استعمار نو و به صورت مرموز و خزنده به اسلام زدايي و استحاله فرهنگي و پرورش يك نسل غرب زده و خود باخته و بيگانه گرا پرداخت و متاسفانه هنوز آثار اين تلاش هاي ضد اسلامي باقي است و به راحتي و سهولت رسوبات آن از بين نمي رود.
    تمثيل و تشبيهي كه امام به كار مي برد در فرهنگ اسلامي سابقه دارد و براي نماياندن باطل و معرفي چهره هاي زيان رسان در همه عرصه هاي فرهنگي و سياسي و اجتماعي شيوه اي است كه سريع تر و در عين حال عميق تر آسيب و خطر اين عناصر را مي نمايد . چنان كه در قرآن كريم از اين روش استفاده مي شود و با تشبيهاتي چون « كمثل الحمار » (2 ) « كمثل الكلب » (3 ) و « لصوت الحمير » (4 ) عملكرد گروههايي از انسان ها شبيه خران و چهار پايان و سگان معرفي مي گردد.
    همان گونه كه هدف تعاليم قرآن ايجاد بيداري و بينش و در پي آن مراقبتهاي لازم در جلوگيري از آفات و زيان هاي عناصر ناسالم مي باشد هدف پيشوايان معصوم و علماي رباني همچون امام خميني از چنين روشي تنبه و پندگيري و گرايش به پرورش هاي اخلاقي و معنوي و كسب آگاهي هاي سياسي براي به دام قدرت طلبي نيفتادن و از خطرات تشنگان قدرت جلوگيري كردن است و مردم ما و همه متفكران و آزادانديشان متعهد و دلسوز و عناصر آگاه فرهنگي بايد بيدار باشند و خطرات را دريابند و آفتها و آسيب ها را شناسايي كنند.
    3 ـ امام خميني در يك بيان عام همه انبيا و اوليا را وارستگان از نفس و داراي روح هاي بزرگ و در عين رهايي از قيود قدرت و مقام و حكومت بهره ور از اين ابزار و وسايل براي تدبير امور مردم معرفي مي نمايد. و در يك بيان خاص از حضرت علي (ع ) نام مي برد و او را در همان شرايط كه بر سرتاسر سرزمين هاي وسيع اسلامي حكومت دارد و زمامدار و رهبر مسلمين است دراثر روح عظيم و جان وارسته از قيود و اسارت هاي نفس متواضع در برابر افراد پايين و متوسط معرفي مي كند.
    در نگاه حضرت امام خميني مولاي متقيان و سرور آزادگان حضرت علي (ع ) قدرت و حكومت را به صورت ابزار و وسيله و نه هدف به بهره برداري در مي آورد و در مواجهات و تعاملات خويش به وضوح نشان مي داد كه بايد هر زمامدار و حكمراني به گونه اي در اثر عشق به ذات حضرت حق و جهاد اكبر و تهذيب نفس به ظرفيت هاي لازم براي پذيرش قدرت و حكومت نائل آيد كه بتواند از اين نعمت هاي الهي براي صيانت از دين و ملت و كشور و رفع موانع و مشكلات و تنگناها از سر راه رشد و كمال و پيشرفت جامعه بهره برداري بهينه و شايسته كند.
    امام خميني تصريح مي نمايند كه : « عهده دار شدن حكومت في حد ذاته شان و مقامي نيست بلكه وسيله انجام وظيفه اجراي احكام و برقراري نظام عادلانه اسلام است » (5 ) و با تعبير زيباي ديگري يادآور ميشود كه : « هرگاه حكومت و فرماندهي وسيله اجراي احكام الهي و برقراري نظام عادلانه اسلام شود قدر و ارزش پيدا مي كند » (6 ) و به اين ترتيب همه باورهاي دروغين و كاذب و پوشالي را درباره فضيلت و ارزشمندي قدرت و حكومت كه به صورت « هدف » در مي آيد و اصل ماكيا وليستي » قدرت براي قدرت » را جايگزين اصل « قدرت براي خدمت » ميكند فرو مي ريزد و تشنگان قدرت را موجودات مفلوك و بيمار و عامل زيان براي جامعه معرفي مي نمايد.
    حضرت امام به نكته مهم ديگري اشاره مي كنند و پس از اشاره به الگوي حكومتي امير مومنان (ع ) و منحصر به فرد بودن آن اعلام مينمايند كه : « وقتي هم دست به دامن آنها نمي رسد بايد آن اشخاصي كه نزديك تر به آنها هستند از ساير افراد آن اشخاصي كه بهتر مي توانند هضم كنند قدرت ها را كمتر قدرت مآبي در آنها تاثير بكند آنها بايد زمامدار باشند . » (7 )
    اين رهنمود ژرف امام براي عصر ما و ساير اعصار است كه مجموعه قوانين و تمام قواي مسئول در امر انتخاب دولتمردان و كارگزاران حكومتي بايد به تلاش افتند و همچنين مردم جامعه بايد بيدار و هشيار باشند و به خوبي به وظايف ديني و اجتماعي و سياسي خود واقف و عامل گردند تا در نهايت روساي جمهور و دولت هايي كه بايد از مجاري قانوني و نظارتي عبور كنند و با ارزيابي هاي لازم در چرخه مديريت كلان سياسي كشور قرار گيرند از مباني مستحكم اعتقادي و پرورش هاي اخلاقي برخوردار باشند و قدرت طلبي و قلدري و خودخواهي هاي ناشي از نفسانيت هاي فردي و جناحي و گروهي در آنها رخنه و نفوذ نداشته باشند تا بتوانند در اوج آزادگي نفس و رها از همه قيود و وابستگي هاي سياسي و با بهره وري از توان فكري و عملي و مديريتي انديشمندان مصلح و دلسوز اسلامي كه درد دين دارند و سوداي خدمت راه رشد و پيشرفتهاي فرهنگي و اقتصادي و علمي و صنعتي كشور را صاف و هموار نمايند.
    پاورقي :
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    1 ـ صحيفه امام موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني جلد 11 ص 268
    2 ـ قرآن كريم سوره جمعه (62 ) آيه 5
    3 ـ سوره اعراف (7 ) آيه 176
    4 ـ سوره لقمان (31 ) آيه 19
    5 ـ ولايت فقيه اثر امام خميني موسسه تنظيم و نشر آثار امام ص 44
    6 ـ همان مدرك
    7 ـ صحيفه امام جلد 11 ص 268
    مقصود از هدف نگرديدن قدرت و حكومت اين است كه عناصر سياسي نه در مرحله انتخابات و هنگامه هاي فعاليت هاي تبليغاتي براي راهيابي به مقامات بالا و نه پس از دست يابي به مقام و رياست به « جنگ قدرت » براي خارج كردن رقيبان از گردونه مديريت كلان سياسي كشور متمايل نشوند و به قيمت زير پا نهادن همه اصول و موازين نظام اخلاقي اسلام و هتك حرمت انسان ها و نشر دروغ و تهمت و به كارگيري هر نوع خدعه و نيرنگ به مقام و منصب هاي ناپايدار و زودگذر راغب و مشتاق نگردند
    باندبازي ها و جناح زدگي هاي سياسي باعث مي شود كه بدون هيچ مستند شرعي و دليل عقلي انسان هاي انديشمند و آزاده و عناصر فكور و خدوم از گردونه مديريت هاي فرهنگي سياسي اقتصادي و نظامي كنار گذاشته شوند و منزوي گردند و در نقطه مقابل افرادي جايگزين شوند كه هم در دانش و بينش هم در عمل و تجربه و هم در برنامه ريزي و مديريت در درجات و مراتب نازل قرار دارند
    قدرت طلبان و حاكمان فاقد ظرفيت و بي نصيب از پرورش هاي اخلاقي به دليل قرار گرفتن در مراكز بالاي قدرت و فراهم آمدن همه امكانات تشكيلات دولتي در حوزه مديريت و عملكردشان از خطرناك ترين موجودات مي شوند و آسيب و زيان هايي كه توليد مي كنند بسيار گسترده و با سرنوشت يك ملت و كشور پيوند مي خورد
    حضرت امام خميني همه باورهاي دروغين و كاذب و پوشالي را درباره فضيلت و ارزشمندي قدرت و حكومتي كه به صورت « هدف » در مي آيد و اصل ماكياوليستي « قدرت براي قدرت » را جايگزين اصل « قدرت براي خدمت » مي كند فرو مي ريزد و تشنگان قدرت را موجودات مفلوك و بيمار و عامل زيان براي جامعه معرفي مي نمايد