مراسم حج به پايان رسيد. مسلمانان
اعمال حج را از پيامبر عاليقدر آموختند. در اين هنگام
پيامبر گرامي تصميم گرفت كه مكه را به
عزم مدينه ترك گويد . فرمان حركت صادر گرديد . هنگامي كه كاروان به سرزمين « رابغ » 1 كه در سه ميلي « جحفه » 2 قرار دارد
رسيد
امين
وحي در نطقه اي به نام « غدير خم » فرود آمد
و او را با آيه زير مورد خطاب قرارداد كه : « بلغ ما انزل اليك من ربك وان لم تفعل فما بلغت
رسالته » 3 آنچه كه از طرف خدا فرستاده شده
به مردم ابلاغ كن . و اگر ابلاغ نكني رسالت خود را تكميل نكرده اي
خداوند ترا از شر مردم
حفظ مي كند.
لحن آيه حاكي است كه خداوند انجام امر خطيري را به عهده پيامبر گذارده است . چه امر خطيري بالاتر از اينكه در برابر ديدگان
صدهزار نفر
علي را به مقام خلافت و وصايت و جانشيني نصب كند. از اين نظر
دستور توقف صادر شد. كساني كه جلو كاروان بودند
از حركت باز ايستادند
و آنها كه دنبال كاروان بودند
به آنها پيوستند. وقت ظهر هوا بشدت گرم بود. مردم قسمتي از رداي خود را بر سر
و قسمتي را زيرپا مي افكندند. براي پيامبر سايباني
به وسيله چادري كه روي درخت افكنده بودند
درست كردند و پيامبر نماز ظهر را با
جماعت خواند.
سپس درحالي كه جمعيت گرد او حلقه زده بودند
برروي نقطه بلندي كه از جهاز شتر ترتيب داده بودند
قرار گرفت و باصداي بلند و
رسا خطبه اي به شرح زير خواند.
خطبه پيامبر در غدير خم
حمد و ثنا مخصوص خدا است . از او ياري مي طلبيم و به او ايمان داريم و بر او توكل مي كنيم . از بديهاي خود و اعمال ناشايست
خود به او پناه مي بريم . خدائي كه جز او هادي و راهنمائي نيست . هر كس را كه هدايت نمود
گمراه كننده اي براي او نخواهد بود. گواهي
مي دهم كه جز او معبودي نيست
و محمد بنده و پيامبر او است .
هان اي مردم ! نزديك است من دعوت حق را لبيك بگويم و از ميان شما بروم . من مسئولم و شما نيز مسئوليد
درباره من چه فكر
مي كنيد ! در اين موقع صداي جمعيت به تصديق بلند شد و گفتند ما گواهي مي دهيم كه : تو رسالت خود را انجام دادي
و كوشش
نمودي
خدا ترا پاداش نيك دهد.
پيامبر فرمود : آيا گواهي مي دهيد كه معبود جهان يكي است
و محمد بنده خدا و پيامبر او مي باشد; و بهشت و دوزخ و زندگي
جاويدان در سراي ديگر جاي ترديد نيست همگي گفتند : صحيح است و گواهي مي دهيم .
سپس فرمود : مردم من دو چيز نفيس و گرانمايه در ميان شما مي گذارم ببينيم چگونه با دو يادگار من رفتار مي نمائيد ! در اين وقت
يك نفر برخاست و با صداي بلند گفت : منظور از اين دو چيز نفيس چيست ! پيامبر فرمود : يكي كتاب خدا كه يك طرف آن دردست
خدا
و طرف ديگر آن دردست شما است
و ديگري عترت و اهل بيت من . خداوند به من خبر داده كه اين دو يادگار
هرگز از هم جدا
نخواهند شد.
هان اي مردم ! بر قرآن و عترت من پيشي نگيريد
و در عمل به هر دو
كوتاهي نورزيد كه هلاك مي شويد.
در اين لحظه دست علي را گرفت و آنقدر بلند كرد كه سفيدي زير بغل هر دو براي مردم نمايان گشت
و او را به همه مردم معرفي
نمود. سپس فرمود : سزاوارتر بر مومنان از خود آنها كيست همگي گفتند : خدا و پيامبر او داناترند. پيامبر فرمود : خدا مولاي من
و من
مولاي مومنان هستم
و من بر آنها از خودشان اولي و سزاوارترم .
هان اي مردم ! من كنت مولاه فهذا علي مولاه 4 اللهم وال من والاه و عاد من عاداه واحب من احبه وابغض من ابغضه و انصر من نصره
واخدل من خدله وادرالحق معه حيث دار : هركس را من مولايم
علي مولاي او است . خداوندا! كساني كه علي را دوست دارند
آنان را
دوست بدار; و كساني كه او را دشمن بدارند دشمن دار. خدايا! ياران علي را ياري كن
دشمنان علي را خوار و ذليل نما
و او را محور حق
قرار بده .
واقعه غدير
ابدي و جاوداني است
اراده حكيمانه خداوند بر اين تعلق گرفته است كه واقعه تاريخي غدير
در تمام قرون و اعصار بصورت يك تاريخ زنده كه قلوب و
دلها به سوي آن جذب مي شوند
بماند; و نويسندگان اسلامي در هر عصر و زماني در كتابهاي تفسير و تاريخ و حديث و كلام
پيرامون
آن سخن بگويند; و گويندگان مذهبي در مجالس وعظ و خطابه درباره آن داد سخن دهند و آن را از فضايل غيرقابل انكار امام بشمارند. نه
تنها خطبا و گويندگان
بلكه شعرا و سرايندگان
از اين واقعه الهام گرفته و ذوق ادبي خود را از تفكر و انديشه پيرامون اين حادثه و از مزيد
اخلاص به صاحب ولايت مشتعل سازند
و عاليترين قطعاتي را بصورتهاي گوناگون و به زبانهاي مختلف از خود به يادگار بگذارند.
از اين جهت
كمتر واقعه تاريخي در جهان
بسان رويداد « غدير »
مورد توجه طبقات مختلف
از محدث و مفسر و از متكلم و
فيلسوف
از خطيب و شاعر
و از مورخ و سيره نويس قرار گرفته و اين اندازه درباره آن عنايت مبذل شده است .
يكي از علل ابديت و جاوداني بودن اين حديث
نزول دو آيه از آيات قرآن پيرامون اين واقعه است
و تا
روزي كه قرآن ابدي و جاوداني است
اين واقعه تاريخي نيز ابدي بوده و از خاطره ها محو نخواهد شد.
از آنجا كه جامعه اسلامي در اعصار ديرينه و هم اكنون جامعه شيعه
آن را يكي از اعياد مذهبي مي شمارند و مراسمي را كه در ديگر
اعياد اسلامي برپا مي دارند
در اين روز نيز انجام مي دهند; طبعا واقعه تاريخي غدير رنگ ابديت به خود گرفته و هيچ گاه از خاطره ها
فراموش نمي شود.
از مراجعه به تاريخ
به خوبي معلوم مي شود كه روز هيجدهم ذي الحجه الحرام
در ميان مسلمانان به نام روز عيد غدير معروف بود
تا آنجا كه « ابن خلكان »
درباره « المستعلي ابن المستنصر » مي گويد : در سال 487 در روز عيد غدير خم كه روز هيجدهم ذي الحجه الحرام
است
مردم با او بيعت كردند6 و درباره المستنصر بالله العبيدي مي نويسد : وي در سال 487
دوازده شب به آخر ماه ذي الحجه باقي
مانده بود
درگذشت . اين شب همان شب هيجدهم ماه ذي الحجه شب عيد غدير است 7.
« ابوريحان بيروني »
در كتاب « الاثارالباقيه »
عيد غدير از عيدهائي شمرده كه همه مسلمانان
برپا مي داشتند و جشن مي گرفتند8.
نه تنها ابن خلكان و ابوريحان بيروني
اين روز را عيد مي نامند; بلكه « ثعالبي » نيز
اين شب را از شبهاي معروف در ميان امت
اسلامي شمرده است 9.
ريشه اين عيد اسلامي به خود روز غدير باز مي گردد. زيرا در آن روز پيامبر به مهاجر و انصار
بلكه به همسران خود دستور داد كه بر
علي وارد شوند و به او در مورد چنين فضيلتي بزرگ تبريك بگويند.
« زيدبن ارقم » مي گويد : از مهاجر
ابوبكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير
نخستين كساني بودند كه با علي دست بيعت دادند و مراسم
تبريك و بيعت تا مغرب ادامه داشت .
دلائل ديگر ابديت اين واقعه
در اهميت اين رويداد تاريخي
همين اندازه كافيست كه اين واقعه تاريخي را صد و ده صحابي نقل كرده اند. البته اين جمله نه به آن
معني است كه از آن گروه زياد تنها همين افراد
اين حادثه را نقل كرده اند; بلكه تنها در كتابهاي دانشمندان اهل تسنن
نام صد و ده تن به
چشم مي خورد. درست است كه پيامبر سخنان خود را در جامعه صد هزار نفري القا نمود
ولي گروه زيادي از آنان از نقاط دور دست
حجاز بودند كه از آنان حديثي نقل نشده است
و گروهي از آنها اين واقعه را نقل كرده اند
ولي تاريخ موفق به درج نام آنان نگرديده است و
اگر هم درج كرده است
به دست ما نرسيده است .
در قرون دوم اسلامي كه عصر تابعان است
هشتاد و نه تن از آنان به نقل اين حديث پرداخته اند.
راويان حديث غدير
در قرنهاي بعدي همگي علما و دانشمندان اهل تسنن مي باشند. سيصد و شصت تن از آنها اين حديث را در
كتابهاي خود گردآورده و گروه زيادي به صحت و استواري آنها اعتراف نموده اند.
در قرن سوم نود و دو دانشمند
در قرن چهارم چهل و سه
در قرن پنجم بيست و چهار
در قرن ششم بيست
در قرن هفتم بيست و
يك
در قرن هشتم هيجده
در قرن نهم شانزده
در قرن دهم چهارده
در قرن يازدهم دوازده
در قرن دوازدهم سيزده
در قرن سيزدهم دوازده
و در قرن چهاردهم بيست دانشمند
اين حديث را نقل كرده اند.
گروهي تنها به نقل اين حديث اكتفا نكرده
بلكه پيرامون اسناد و مفاد آن مستقلا كتاب هائي نوشته اند.
مورخ بزرگ اسلامي
طبري
كتابي به نام « الولايه في طرق حديث الغدير » نوشته و اين حديث را از هفتاد و پنج طريق از پيامبر نقل
كرده است .
ابن عقده كوفي
در رساله « ولايت »
اين حديث را از صد و پنج تن نقل كرده است .
ابوبكر محمد بن عمر بغدادي
معروف به جمعاني
اين حديث را از بيست و پنج طريق نقل نموده است .
از بزرگان حديث :
احمد بن حنبل شيباني
به 40 سند نقل كرده است .

ابن حجر عسقلاني
به 25 سند نقل كرده است .
جزري شافعي
به 80 سند نقل كرده است .
ابوسعيد سجستاني
به 120 سند نقل كرده است .
امير محمد يمني
به 40 سند نقل كرده است .
نسائي
به 250 سند نقل كرده است .
ابوالعلا همداني
به 100 سند نقل كرده است .
ابوالعرفان حبان
به 30 سند نقل كرده است .
تعداد كساني كه مستقلا پيرامون خصوصيات اين واقعه تاريخي كتاب نوشته اند
26 نفر مي باشد و شايد كساني باشند كه پيرامون
اين رويداد رساله و كتاب نوشته اند كه تاريخ نام آنها را ضبط نكرده است . (مجموع اين آمارها از كتاب الغدير
جلد اول
گرفته شده
است ).
دانشمندان شيعه
پيرامون اين واقعيت تاريخي
كتابهاي ارزنده اي نوشته اند.
جامع ترين آنها كتاب تاريخي « الغدير » است كه به خامه تواناي نويسنده نامي اسلامي
علامه مجاهد مرحوم آيت الله اميني نگارش
يافته است .
پيامبر(ص ) پس از خواندن عبارت تاريخي غدير و انتصاب علي (ع ) به جانشيني خود
فرمود : مردم اكنون فرشته وحي نازل گرديد و
اين آيه را آورد : « اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا » 10 : امروز دين شما را كامل نمودم
و نعمت
را بر شما تمام كردم و اسلام را يگانه آئين انتخاب كردم .
در اين موقع صداي تكبير پيامبر بلند شد. سپس افزود : خدا را سپاسگزارم كه آئين خود را كامل كرد و نعمت خود را به پايان رسانيد
و از وصايت و ولايت و جانشيني علي پس از من خشنود گشت . سپس پيامبر از نقطه مرتفع فرود آمد و به علي فرمود : در زير خيمه اي
بنشيند
تا سران و شخصيت هاي بارز اسلام با علي مصافحه كرده و به او تبريك گويند. پيش از همه
شيخين به علي تبريك گفتند و او را
مولاي خود خواندند.
حسان بن ثابت
فرصت را مغتنم شمرد
با كسب اجازه از محضر پيامبر
اشعاري چند سرود و در آنجا برابر پيامبر اكرم خواند كه ما دو
بيت آن را در اين جا نقل مي كنيم :
فقال لهم قم يا علي فانني
رضيتك من بعدي اماما وهاديا
فمن كنت مولاه فهذا وليه
فكونوا له اتباع صدق مواليا
به علي فرمود برخيز كه من ترا براي جانشيني و راهنمائي مردم پس از خويش انتخاب كردم .
من مولاي هر كسي باشم علي ولي او است . شما درحالي كه او را از صميم دل دوست مي داريد
از پيروان او باشيد.
اين حديث در طول تاريخ
بزرگترين سند بر فضيلت و برتري امام علي بر تمام صحابه اسلام بوده است . حتي اميرمومنان
در جلسه
شوراي خلافت ـ كه پس از درگذشت خليفه دوم منعقد گرديد ـ و در دوران خلافت عثمان
و ايام خلافت خويش ; با آن احتجاج كرده
است . از اين گذشته
شخصيتهاي بزرگي از مسلمانان
همواره با اين حديث در برابر مخالفان و منكران حقوق علي « ع » احتجاج كرده اند.
(منبع : فروغ ابديت
ج 2 )
پاورقي :
.1 « رابغ »
هم اكنون بر سر راه مكه به مدينه است .
.2 يكي از « ميقاتهاي » احرام است و راه اهل مدينه و مصر و عراق از آنجا منشعب مي شد .
.3 سوره مائده .67
.4 پيامبر براي اطمينان خاطر
اين جمله را سه بار تكرار كرد كه مبادا بعدها اشتباهي رخ دهد .
.5 سوره مائده 67
و .3
.6 « وفيات الاعيان »
ج .60
1
.7 « وفيات الاعيان »
ج .223
2
.8 « ترجمه الاثارالباقيه » 395
; « الغدير »
ج .267
1
.9 « ثمارالقلوب » .511
.10 سوره مائده 3
كمتر واقعه تاريخي در جهان
بسان رويداد « غدير »
مورد توجه طبقات مختلف از محدث و مفسر
از متكلم و فيلسوف
از خطيب و
شاعر
و از مورخ و سيره نويس قرار گرفته است
اراده حكيمانه خداوند بر اين تعلق گرفته است كه واقعه تاريخي غدير
در تمام قرون و اعصار به صورت يك « تاريخ زنده » كه قلوب و
دلها به سوي آن جذب مي شوند
باقي بماند

*****
عطر غدير
|

خوشه هاي نور در هفت آسمان دارد غدير
باغي از آينه در هر كهكشان دارد غدير
در زلال آبشارش جاري خورشيدهاست
آفتابي كه كران تا بي كران دارد غدير
قطره را ياقوت سرخي مي كند از يمن عشق
سينه اي همچون صدف گوهرفشان دارد غدير
فصل سرسبز بهار آكنده از عطر وي است
در حريم خود بهار بي خزان دارد غدير
رو به سمت عشق مي رويد شقايق هاي او
جلوه ها از ساحت قدس جنان دارد غدير
نغمه « من كنت مولا » بشنويد از مصطفي (ص )
زين سروش آسماني خوش نشان دارد غدير
بعد احمد(ص )
مرتضي (ع ) باشد امام اهل حق
در بيان اين حقيقت صد زبان دارد غدير
دين تجلي يافت با برهان « اكملت لكم »
در كتاب الله اين زيبا بيان دارد غدير
تا نخشكد ريشه آيينه ها در باغ صبح
در مسير تشنگان آب روان دارد غدير
مي تراود گوهر شيعه از آن وادي هنوز
گوييا در سينه اسرار نهان دارد غدير
گر گشوده بال « ياسر » مثل طوفان سمت نور
روي نخل سبز دريا آشيان دارد غدير
محمود تاري (ياسر)

*****
حق ولايت
|
نازم به علي كه دومين معصوم است
گريم زغمش كه اولين مظلوم است
آن را كه بود حق ولايت به جهان
دردا كه زحق خويشتن محروم است
سيدحسن حسيني

*****
شكوفايي در غدير
|

غنچه باغ ولايت شد شكوفا در غدير
بر ثمر بنشست باغ آرزوها در غدير
تا شود روشن جهان از پرتو خورشيد عشق
از افق مهر ولايت شد هويدا در غدير
تا
علي (ع ) بر روي دستان پيمبر جا گرفت
رفت روي دست اقيانوس
دريا در غدير
ديده دل باز كن تا آفتاب هل اتي
بنگري همدوش با خورشيد بطحا در غدير
مهر با آن زرفشاني ذره سان سرگشته بود
تا تجلي كرد آن ماه دل آرا در غدير
تا ابد بر لعل لبهايش گل لبخند ماند
هر كه از جان بوسه زد بر دست مولا در غدير
از نسيم روي زيباي اميرمومنان (ع )
غنچه باغ ولايت شد شكوفا در غدير
جواد جهان آرايي

*****
زبان گوياي اسلام
|

ويژه سالگشت رحلت خطيب توانا حجت الاسلام والمسلمين فلسفي
اشاره
27 آذر مصادف است با سالروز رحلت عالم وارسته و خطيب توانا و تلاشگر عرصه هاي علم و عمل مرحوم حجت الاسلام
والمسلمين محمدتقي فلسفي . به اين مناسبت بخشي از فعاليت هاي علمي و سياسي و اجتماعي او را از نظر مي گذرانيم و به اين وسيله
تلاش هاي وقفه ناپذيرش را در مسير تبليغ و ترويج فرهنگ اسلامي و مبارزه با رژيم ستمشاهي گرامي مي داريم .
منبرهاي سياسي ممنوع
شبي از شبهاي سال 1316 شمسي دو سالي پس از حادثه خونين مسجد گوهرشاد بر منبر مسجد ميرزا موسي معروف به مسجد
بزازها مي گويد : « در اسلام مسجد
مكتب برادري است
محيط مسجد محل صلح و صفا
مصافحه و معانقه
دوستي
تبسم
گرمي و
تعاون است . آيا شنيده ايد كه در مسجد كسي به كسي فحش بدهد كسي به كسي بد بگويد سيلي بزند آدم بكشد اين امور متعلق به
فرهنگ مسجد نيست . » بلافاصله او را احضار و به جرم اشاره به حادثه مسجد گوهرشاد او را ممنوع المنبر و از پوشيدن لباس روحانيت
محروم مي كنند; ليكن به طور پنهان به منبر رفتن خود ادامه مي دهد. پس از سه سال محروميت از منبر و لباس او به مناسبتي لباس
پوشيده و منبر مي رود و چون جنگ جهاني دوم آغاز شده و قدرت رضاخان رو به افول رفته بود با وساطت مرحوم آيت الله كاشاني
رسما ممنوعيت وعظ او برطرف مي گردد.
مبارزه با حزب توده
با فرار رضاخان و در سايه چتر حمايتي روسها فعاليتهاي حزب كمونيستي توده در ايران شكل گرفت و آنان با هدايت اربابان خود
چنان ترك تازي كردند و در روزنامه هاي خود
كار را به جايي رساندند كه به خدا و پيامبر نيز علنا اسائه ادب مي نمودند. آقاي فلسفي با
درك ضرورت مبارزه با اين انحراف با ارائه منبرهاي مستدل
آتشين و پر هيجان به مبارزه با اين گروه وابسته پرداخت . لذا توده ايها كينه
شديدي از او به دل داشتند و حتي اين كينه تا بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز با ارائه مقالات فراوان عليه او در مطبوعات وابسته آنان
نمود بارزي داشت . در همان دوران چند بار دست به سو قصد عليه او زدند كه نمونه آن در بروجرد اتفاق افتاد. و روزانه دهها نامه
تهديدآميز براي او ارسال كردند و قصد به هم زدن مجلس او را نيز كردند كه با حمايت مردم موفق نشدند.
منبر عليه تشكيل دولت غاصب اسرائيل
او به دستور آيت الله كاشاني 13 روز پس از تشكيل دولت غاصب اسرائيل (20 مهر 1326 ) در مسجد شاه آن روز ـ مسجد امام
خميني ـ به منبر رفت و در حضور تعداد زيادي از مردم كه در داخل و خارج مسجد اجتماع كرده بودند
سخنراني نمود و از مردم خواست
كه عليه تشكيل دولت صهيونيستي تظاهرات كنند و براي كمك به مردم مظلوم فلسطين مساعدت و اعانه جمع آوري نمايند.
لوايح ششگانه
در پي لغو تصويبنامه انجمنهاي ايالتي و ولايتي
شاه اصول ششگانه به اصطلاح انقلاب شاه و ملت را در 19 ديماه اعلام و روز 6
بهمن همان سال لوايح ششگانه را به راي گذاشت .
آقاي فلسفي چونان قبل با انتشار مخالفت علما و مراجع وقت به ويژه حضرت امام در منزل آقاي بهبهاني براي جمعيت خروشان و
معترض سخنراني كرد و مورد تعقيب واقع شد و تا بعد از برگزاري رفراندوم تحميلي و قلابي از منبر محروم شد.
بازداشت اول
آقاي فلسفي در روز 18 اسفند سال 1341 براي شركت در مراسم دومين سالگرد رحلت آيت الله بروجردي به امامزاده قاسم تهران
دعوت مي شود ولي به محض ورود به محل برگزاري مجلس توسط نيروهاي شهرباني بازداشت و در زندان قزل قلعه محبوس مي شود.
بعضي تحليلگران علت بازداشت آقاي فلسفي را در دو دليل نهفته مي دانند : دليل اول اينكه به او وانمود كنند كه بعد از رحلت مرحوم
آيت الله بروجردي او پشتوانه اي ندارد. و بايد مراقب سخنان خود باشد و ديگر اينكه پاسخ فعاليتهاي خود را عليه توطئه انجمن هاي
ايالتي و ولايتي و رفراندم 6 بهمن داده باشند . نيروهاي رژيم پس از دو روز وي را آزاد وليكن تا 48 روز ممنوع المنبر كردند .
او در حادثه حمله نيروهاي رژيم به مدرسه فيضيه كه در روز 2 فروردين سال 1342 اتفاق افتاد منبرهاي متعددي رفت و عليه حمله
پليس سخنرانيهاي تندي نمود و حادثه فيضيه را مشابه حادثه عاشوراي حسيني در اذهان تلقي نمود. به گونه اي كه هرگاه از فيضيه بر
بالاي منبر اسم مي برد صداي شيون مردم بلند مي شد.
محرم آن سال
آن سال كه دهه منبر خود را در مسجد آذربايجانيها كه به مسجد تركها و مسجد شيخ عبدالحسين معروف بود آغاز كرد و در جهت
افشاي چهره دولت همگام با رهبري نهضت آغاز كرد. و با برنامه ريزي خاصي به گونه اي عمل نمود كه در شب عاشورا به تواند يكي از
شورانگيزترين و زيباترين و مستدل ترين
هيجان انگيزترين نطق تاريخ نطق در ايران را از خود بجاي گذارد. و زمينه اعتراض خونين مردم
در حماسه 15 خرداد را پايه ريزي كند .
به اعتراف مامورين ساواك جمعيت در شب عاشورا به قدري زياد بود كه درب مسجد بسته شد و مردم در كوچه ها و خيابانهاي
اطراف اجتماع نمودند. آقاي فلسفي خود مي گويد كه من براي رسيدن به منبر از روي دوش و پاي مردم و زانو به زانو عبور كردم تا به منبر
رسيدم . اين سخنراني همان روز توسط انتشارات مفيد تحت عنوان « اولين استيضاح ملي
در سال 1342 » چاپ و در تيراژ وسيع در
اختيار مردم قرار گرفت . او در اين سخنراني تحت عنوان « ده ماده » دولت غلام خانه زاد شاه اسدالله علم را استيضاح كرد. كه اين ده ماده
عبارت بودند از 1 ـ تخلف از قانون در مسئله لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي 2 ـ كوتاهي دستگاههاي فرستنده در انعكاس نظريات
علماي اسلام 3 ـ كنترل چاپخانه ها براي جلوگيري از چاپ بيانيه هاي علما 4 ـ مجازات كساني كه اعلاميه علماي اسلام را پخش كرده اند
5 ـ فاجعه مدرسه فيضيه (اين بند از استيضاح چنان شورانگيز بود كه خلقي به فرياد آمدند) 6 ـ سربازي اجباري طلاب 7 ـ ايجاد محيط
رعب و وحشت در قم 8 ـ ديكتاتوري با بازاريان 9 ـ جلوگيري از اقامه عزاداري 10 ـ بازداشت افراد بي گناه .
دومين بازداشت
آقاي فلسفي دوازدهم محرم از سوي نيروهاي شهرباني بازداشت و به زندان شهرباني منتقل گرديد. در اين بازداشت مهم با دوستان و
همرزمان خود از قبيل شهيد مطهري و حدود پنجاه واعظ عالم ديگر هم بند شد . او در حادثه خونين 15 خرداد در زندان بسر مي برد . در
زندان تدريس فن خطابه را براي علاقه مندان آغاز كرد . اين دوره زندان آقاي فلسفي 45 روز طول كشيد و روز جمعه 28 تيرماه 1336 از
زندان آزاد گرديد. ولي بلافاصله روز بعد او را به ساواك احضار مي كنند و به ملاقات سرلشگر حسن پاك روان رئيس وقت ساواك
مي برند. او پس از آزادي از زندان به مدت صد روز ممنوع المنبر مي شود. تا اينكه اولين منبر خود را در آبان همان سال در مجلس
فاتحه اي در مسجد آذربايجانيها مي رود اما بعد از ده روز مجددا ممنوع المنبر مي شود . و تا 26 ارديبهشت سال 1342 به مدت 25 روز از
هرگونه وعظ و سخنراني منع مي گردد.
آخرين بازداشت
بعد از حادثه خونين 17 شهريورماه سال 1357 كه به « جمعه خونين » شهرت يافت نيروهاي ساواك شبانه به خانه مسكوني وي
هجوم برده و ضمن بازرسي منزل
اعلاميه هاي امام و ساير بيانيه هاي نهضت را جمع آوري و او را دستگير كردند و با خود به مركز
حكومت نظامي بردند و پيش ازظهر روز بعد بدون هيچ توضيحي او را آزاد كردند. ماموران طي صورت جلسه مي نويسند : « در بازرسي از
منزل
مقداري اوراق مضره و مدارك چاپي و پلي كپي به دست آمد » . آقاي فلسفي در ذيل اين صورت جلسه مي نويسد : « بسمه تعالي
مراد از اوراق مضره
چندين نسخه از اعلاميه هاي مراجع تقليد و ديگر اوراق نظاير آنهاست » .
با اوج گيري نهضت امام خميني كه با شهادت آيت الله سيدمصطفي خميني در اول آبانماه سال 56 آغاز شد
آقاي فلسفي فعاليت
خود را از طريق صدور بيانيه هاي گوناگون به مناسبت هاي مختلف شدت بخشيد . در ماجراي 19 ديماه سال 1356 و به مناسبت درج
مقاله اي با نام جعلي احمد رشيدي مطلق در روزنامه اطلاعات كه طي آن مطالب اهانت آميزي به امام خميني نسبت داده بود
آقاي
فلسفي به همراه يارانش با صدور بيانيه اي اين حركت توهين آميز را محكوم كرد و با فراخوان وعاظ تهران براي مقابله با اين حركت رژيم
تدابيري روشنگرانه انديشيد . او همگام و همپاي جريان انقلاب
سركوب مردم در تبريز را كه در روز 29 بهمن همان سال اتفاق افتاد
محكوم و به همراه 35 نفر از علماي تهران بيانيه اي صادر كرد . در جريان حادثه خونين يزد نيز غيرمستقيم نقش آفريني نمود و با ملايمت
جريان مبارزه و همراهي با شهيد محراب آيت الله صدوقي مجلس بزرگداشت شهداي يزد را به گونه اي هدايت كرد كه از خونريزي مردم
جلوگيري به عمل آمد و مقصود نيز حاصل گرديد.
در خرداد سال 57 و به مناسبت سالگرد قيام 15 خرداد سال 1342 با فشار ماموران ساواك او در منزل مسكوني خود محصور شد و
از هرگونه فعاليت او جلوگيري به عمل آمد. و درراستاي تحبيب وي يكي از نمايندگان مجلس شوراي ملي سابق به او پيشنهاد ملاقات با
امير عباس هويدا و سپهبد مقدم رئيس وقت ساواك را مي دهد تا بلكه منبر وي آزاد گردد اما او اين پيشنهاد را به شدت رد كرد و با
فرارسيدن ايام جشنهاي ماه شعبان آن سال هماهنگ با رهبري نهضت همگان را به جلوگيري از چراغاني و جشن فراخواند. و همچنين در
ماه محرم مردم را به برگزاري باشكوه مراسم عزاداري فراخواند و آنان را از گرفتن اجازه عزاداري از شهرباني منع نمود.
اولين سخنراني پس از هفت سال
او پس از هفت سال ممنوعيت منبر و دو سه روز پس از ورود حضرت امام خميني به وطن در مدرسه علوي (اقامتگاه موقت امام ) و
با حضور صدها هزار نفر از علما و روحانيون تهران و ساير ولايات ايران اولين سخنراني خود را در محضر امام خميني و به خواست
معظم له انجام داد. به گفته خودش اين سخنراني كه حاوي نكات جالبي بود موجب مسرت خاطر امام و ساير حاضرين گرديد.
با پيروزي انقلاب اسلامي حجت الاسلام والمسلمين فلسفي به رغم كهولت سن تا پايان عمر با بركت خود به فعاليتهاي مختلف و
منبرهاي روشنگر خويش ادامه داد و يك آن نياسود و بالاخره در روز جمعه 77
9
27 و در سن 93 سالگي دارفاني را وداع گفت و در
روز 77
9
29 در حرم مطهر حضرت عبدالعظيم حسني در شهرري به خاك سپرده شد . (منبع : زبان گوياي اسلام
مركز بررسي اسناد
تاريخي وزارت اطلاعات )
مرحوم فلسفي در حادثه حمله نيروهاي رژيم به مدرسه فيضيه منبرهاي متعددي رفت و عليه حمله عوامل رژيم سخنراني هاي تندي
نمود
مرحوم فلسفي چند بار توسط نيروهاي ساواك بازداشت شد و به زندان افتاد و چندين بار ممنوع المنبر شد
مرحوم فلسفي در تمام مراحل نهضت امام خميني حضور داشت و به ياري امام و اصحاب فداكارش براي پيروزي انقلاب اهتمام
مي ورزيد
مبارزه با حزب توده
مبارزه با لوايح ششگانه شاه
مبارزه عليه تشكيل دولت غاصب اسرائيل و مقابله با ديكتاتوري و خفقان حاكم بر
ايران از جمله جلوه هاي مبارزات سياسي مرحوم فلسفي به شمار مي رود

*****
بركه عشق
|
ظهر در چشم فلك شوقي دگر روييده بود
دشت ازنور علي رختي دگر پوشيده بود
بر كه با نور علي جان و دل خود شسته بود
تا زلال و پاكي عشق علي را ديده بود
ظهر بود و شوق مي رقصيد در چشم غدير
گوييا او پاكي اين عشق را فهميده بود
با عروجش همطراز عرش مي گردد غدير
طور سيناي تجلي در علي تابيده بود
ساقي كوثر در آن ظهر عطش از دست دوست
جام ها از باده عشق و يقين نوشيده بود
ما كنار بركه عشق علي خيمه زديم
آن زماني كه عطش از تشنگي روييده بود
آن يگانه هستي مطلق خداي لم يزل
اهل دل را با ولاي اين « علي » سنجيده بود
مهدي حسيني

| | | | |