سيد مهدي فهيمي
به روزگار ما شايد كمتر دولت و ملتي باشد كه منابع حياتي و طبيعي خود را مورد شناسايي و بهره برداري
قرار نداده باشد و پس از آن به صرافت نيفتد كه براي خود اگر اصل و اساسي ندارد از تاريخ و فرهنگ و حتي
تمدن
كلاهي از نمد پاره هاي اين و آن فراهم آورد
حتي اگر اين روايات و حكايات بر ساخته ذهن جاعلان و
شيادان و از سر اختلاف انداختن بين ملل موحد و يكپارچه باشد. تلاش هاي بعضا مذبوحانه از اين دست كه
عموما بدنبال مستقل شدن كشورها مستعمره نشين اين جا و آن جا ديده مي شود
قابل درك است
مثل
« معصوميتي كه گفته مي شود در دروغگويي نشانه ايمان درست به مقصود است » . با اين تفاوت كه برخي در
تكيه به گذشته معنوي و آينده مادي و مصون از تهديد ارضي و سماوي ! از حال و نيروي انساني بالفعل خود
غافل نيستند. امروز را به ديروز و فرداي واهي نمي فروشند
مي دانند اگر اكنون را اصلاح و آباد نكنند گذشته و
آينده را به تباهي كشانده اند. چون « امروز » مبناي ديروز و فردا است .
و امروز از كجا آغاز مي شود بي شك از خود ما. ما
شما و ايشان . اگر خودمان را نشناسيم و به تبع آن
دوست نداشته باشيم
با كدام سرمايه مي خواهيم سراغ سايرين برويم ما چه شواهد و قرائني داريم كه نشان
دهيم حتي در حد ابزار و امور مادي از سرمايه هاي انساني و علمي و ايماني خود آگاهيم و در استخراج و
پالايش و افزايش آن كوشا هستيم .
در پاسخ طبيبي كه مي گويد لااقل به اندازه لوازم زندگي ات از خودت مواظبت و مراقبت كن چه پاسخي
داريم بدهيم . و آن كه با خود چنين مي كند ـ ولو از مقامات ارشد يك حكومت ـ با همسايه و جامعه اش چه
خواهد كرد چطور مي تواند وقتي خودش را دوست ندارد شيفته ديگري باشد كسي كه با پوست خود
دوست نيست كجا مي تواند به ساير اعضا خصوصا قلب و مغز خود توجه كند و نه آيا كه اين همه در گرو
اهتمام به اصل و فرع كردن و اهم و مهم نمودن امور است . كه وقت تنگ است و راه دراز و توشه اندك .
با اين دقت نظر است كه مي گويند : سعي كن از اصل نيفتي از اسب بيفتي ايرادي ندارد. يا اگر مستحبات و
متفرعات مانع واجبات و اصول مي شود
ترك آن اولي است . البته جمع كردن بين امور ترجيح دارد. مضافا اين
كه اگر جانب كل را گرفتي
اجزا و افراد را نيز بدنبال خود خواهد داشت . چنان كه نام احمد(ص ) نام جمله
انبياست ... و اين خلاف دانايي و بينايي است كه انسان را بگذاريم جماد و نبات و حيوان را برداريم . شجاع را
اعتنا نكنيم به ترسو ميدان بدهيم در حالي كه آن ترسو خود محتاج دلير و فرد با مهابت است
چنان كه فقير به
غني
مريض به پزشك و جاهل به عالم و غير مومن به مومن . كه آنها وجودشان عرضي و اضافي است
(باصطلاح ) اصل و مبنا
خير محض و زيبايي و كمال است در فطرت . و چنين است كه جلال الدين محمد ما را
انذار مي دهد كه ... گر تو بينايي پي خر رو كه جست
چند پالان دوزي اي پالان پرست
خر چو هست آيد يقين
پالان تو را
كم نگردد نان چو باشد جان تو رالله اگر فرض بر اين باشد كه هركسي بي سر بجنبد دم بود
چه
كسي اصفيا و ابرار و صالحين و صادقين و قانتين را كه « مابقي الاهر » همه موجودات نيازمند اين واسطه
فيض الهي اند را مي گذارد و غير را مي گزيند
و در شناسايي منابع اصيل انساني كه عصاره عصر و نسل خود در يك حوزه و زمينه هستند و بعضا يك
ملت براي ملت خود
طبعا اگر پاي سياست گذاري كلان و هماهنگ در بين نباشد خواه ناخواه رويكردي
جزنگرانه و « بخشي » شكل مي گيرد كه در خوش بينانه ترين صورتش مي شود شناخت ذره اي جنس و فصل
درختان
آن چنان كه ما را از درك مفهوم كلي « جنگل » باز دارد.
مصاحبه با نخبگان (اليت ) كه در سالهاي اخير بدنبال توسعه فن آوري رونق بيشتري يافته است و اكنون خود
شيوه اي در علم الاجتماع است
هم از سر اين ضرورت است كه تمام سرمايه ها و ذخاير موجود فرع بر نيروي
ماهر و حرفه اي انساني است . پشتوانه اصلي و اولي بواقع خاصه در اوضاع و احوال بحراني
سرمايه علمي و
ايماني يعني نيروي مقاومت صالح است . البته بعيد است امروز جهان به معني جزيي كلمه از اين حقيقت آگاهي
پيدا كرده باشد ـ بخاطر فاصله و شكافي كه خودش دانسته و ندانسته بوجود آورده ـ بهرحال اين واقعيت كهنه و
قديمي است كه دزد هم با دزد ديگر شريك نمي شود. با يك جو عقل هم جور در نمي آيد كه كسي در پي
كاستن و انهدام خود باشد
بنابراين ـ چنان كه در مقدمه اشاره شدـ حتي اگر فرد يا مجموعه فاقد فضايل هم
باشد اسباب و لوازم تهيه اش را نيز نداشته باشد
تظاهر به آن مي كند
حتي با ذكر آن و تصور و توهم آن سعي
مي كند متصل به كانون قدرت
نعمت
عزت
عبادت و خدمت و خلاصه امور مستحسن و ممدوح باشد
چه
رسد به اين كه بخواهد داشته را ناديده بگيرد و در محروميت از آن بسر برد. خاصه اين كه يافته و منبع در يتيم
باشد و در نوع خود منحصر بفرد. معلوم است اين جامعه يا شخص آگاه و صاحب بصيرت از اين گنج با رنج
بدست آمده چطور حفاظت مي كند. يك طبيعت بكر و خودساخته را درنظر بگيريد و همينطور هر شخص
شي و موجودي كه از غرايب روزگار باشد
در اصالت و بي غل و غش بودن و استقلال و تماميت و
ناشناخته گي
فرق نمي كند گويش يك ملت معدود در دورترين نقطه جهان باشد يا گونه گياهي و جانوري و
كاني و سنگ بي بديل
چقدر حرص و ولع براي محقق و مشتاق خود مي آفريند البته نه براي كودكي كه
گوهري به قرص نان مي دهد.
بيم آن مي رود كه ما در جنگ نيز ـ عليرغم تلاش هاي مخلصانه و بعضا عالمانه اي كه صورت مي گيرد ـ
آنقدر اين پا آن پا كنيم كه بقول شهيد استاد مطهري رضوان الله تعالي عليه چنان كه « ملاصدرايمان را هم امثال
هانري كربن فرانسوي به ما مي شناسانند » در معرفت به معارف و معاريف اين برهه از تاريخ نيز اجنبي
با هر
انگيزه ـ از ما پيشي بگيرد و ما در فرداي نه چندان دور به اقوال ايشان ارجاع بدهيم .
امروز كدام پايگاه و جايگاه علمي و عملي در كشور مي تواند مدعي باشد كه با فاصله از خود و محدوديت
نهادي اش طي دو دهه اكثر هم خود را متوجه اين سرمايه هاي بعضا سرگردان انساني در حوزه هاي مختلف
جنگ كرده است حتي در همان نگاه و گرايش صنفي سازماني
كدام ارگان و اداره در حد ولو يك پروژه
عوامل انساني خود در جنگ و دستاوردهاي ايشان را مورد واكاوي قرار داده است خصوصا تشكيلاتي كه
جزو سازمان رزم و بدنه اصلي مقاومت نبوده اند و به مثابه بازوي نيروي اصلي عمل كرده اند و يا مثل محيط
زيست و نفت و عشاير و جز آن
جنگ بر آنها واقع شده است . اين اوراق پراكنده و نسخ خطي نفيس و بي همتا
و الواح گرانسنگ انساني چگونه از گزند آفات حفظ شده و پس از شيرازه شدن خلعت شايسته خود را خواهند
پوشيد چه كسي متولي اين امامزاده هاي غيرمعصوم است گنجي كه مقام معظم رهبري به درستي اشاره
كردند آيا ما و شما البته قادر به استخراج آن خواهيد بود اگر صغير و كبير آنها كه باقيات صالحات يك ملت اند
ديده و فهميده و البته سنجيده و ارزيابي نشوند
چه چيز و چه كس اهميت خواهد داشت كه ما تمام توش و
توان و عمرمان را در رسيدگي به آن صرف كنيم اگر اين عصر و نسل كه در آن واقعه عظيم مشاركت مستقيم و
يا مشاركتي داشته به اين مهم آن چنان كه درخور آن است نپردازد از نسل بعد كه جز حسرت درك محضر
ايشان در دل نخواهد داشت چه كاري ساخته است آيا آنچه ارائه عام شده و در اختيار محقق و معلم
غيردولتي است براي قضاوت كافي خواهد بود كساني كه به كار نگهداري اسناد و مدارك اشتغال دارند
در
اين گذشته گرايي و آينده محوري از حال و امروز غفلت نورزيده اند با اين خيل خدا آفرين گفته بر خلقت
ايشان به خود
تني چند و معدودي حجت خدا بر زمين كه با زخمهاي كهنه و نو همچنان سر و صبور
برابر ما
ايستاده
با خود در ستيز و با ما در صلح و صفا و آنقدر مظلوم كه ناجوانمردانه ترين عتاب و خطاب ها را تاب
بياورند و به جاي اين كه خود به مثابه پرسش جلوه كنند
مورد پرسش واقع بشوند
شما چگونه ايد چه
مي كنيد
و نه آيا كه چون اين نيروي مقاومت لايزال بر صدر ننشسته و قدر نديده
سهل است
موضوع مطالعات
جدي واقع نشده
لااقل در قلم و بيان صاحب نظران و مثل هر شاهد و ناظر حادثه اي به معني بعضا نازل
رسانه اي مورد گفت وگو قرار گرفته و به ذكر خاطره و واگويه اي از او بسنده شده و نه يك عضو از يك جريان
متفاوت و ممتاز كه البته اين « توفيق اجباري » را خود نصيب وي كرده است تا در خردي اسباب بزرگي فراهم
آورد و بر جاي اجداد خود بنشيند و همو كه از امور جزيي مربوط به خود در خانه عاجز بود شانه هاي
لطيف اش را خدا قابل آن كند كه زيربار فشار جامعه خرد و سترگ شود و او و آنها كه خود و عشيره خود جزو
ستمديدگان بودند به دادخواهي و ياري مظلوم كمر راست كنند و در برابر دژ پولادين و تير زهرآگين كفر و نفاق
لايه در لايه
بطن در بطن بسوزد و سبز شود و عالم و آدم را به حيرت و عبرت وادارند و خيلي زود ـ پيش از آن
كه دير شود ـ بزرگ شوند و به بزرگي و بزرگواري رونقي فراگيرتر از كنج عزلت و انزواي زاهدانه دهند و
بلاگردان نه تير و طايفه و قوم و ملت خود كه پشت در پشت و صف بر صف ابناي بشر از مستضعفين را وامدار
همت مخلصانه و مومنانه خود كنند. و به همه مردان با تجربه اما ترسو و تدارك جو در مال و جان چون ما
بگويند نگوييد : غير تسليم و رضا كو چاره اي
در كف شير نه خونخواره اي ! در امر « انسان شناسي » دفاع به واقع
مقدس و متعالي اين افراد و آحاد از ملت و گردآوردن اين اوراق پراكنده و الواح زرين چه كوشش مستمر و
سامان يافته اي طي اين سالها صورت بسته است و از معدود حركت ها و تك نگاري ها و تحقيقات خود ساخته
و پرداخته چه اخبار و اطلاع دقيق و درستي در دست مدعيان و متوليان غافله سالار جنگ تحميلي است
واحسترا كه اگر نبود بعضي همت ها و غيرت ها شخصي در گوشه و كنار و شرق و غرب اين مرزوبوم امروز
همين چند سطر سياه مشق هم جرئت و جاي عرض اندام نمي يافت
ولو البته در اين جامعه آنچه البته به جايي
نرسد فرياد است .
به مساجد محله ها سري بزنيد. در و ديوار بعضي ادارات را از سرتامل بنگريد
دور و اطراف خود از
دوست و آشنا را مرور كنيد
ما چه داريم جز اين مدالهاي مروت و مردانگي براي آويختن و نصب كردن در
قابها و قالبهاي فكر و ذكر خود يا زينت بخشيدن به زادبوم خود و حتي خانه خداي كعبه اي كه قبله گاه معرفت و
ملجا ماست . آنان كه اينك از پي ايشان به سرعت روانند و نشان در بي نشاني مي جويند
هر يك با خود تركيبي
از سه نسل را به نظاره نشسته اند : نسل همرزم و هم سنگري كه عهد خود با خداي را پاييدند و امروز نگين
حلقه جمع و جماعت ما هستند نسل دوم
بقاياي سلف ايشان
يعني وجود نازنين خودشان كه صبورانه در
انتظار الحاق بسر مي برند و نسل سومي كه در كنار خويش مي يابند و نسبتي گويا با آن يار و ديار بهم
نرسانده اند.
پس غبار بر گرفتن از چهره سوخته اين ذخاير و منابع انساني كه با دو دهه تاخير در حكم بازيافت و
بازآفريني كيفيت تلاش و تجربه حضور آنها در اين ميادين سه گانه شجاعت و مقاومت
صبر و متانت و
گذاشتن و گذشتن از هر چه به غير آن منازل و ميدانها مي خواند
اهميت والايي پيدا مي كند. چه دريغ و دردي
در پي خواهد داشت اگر در اين ميانه ما دستيابي به بعضي را مايه بي مهري و عدول از سايرين قرار دهيم به
خيال باطل بسنده بودن و قرينگي كه در بادي امر ممكن است به نظر برسد و سستي و كاهلي ما را دامن بزند.
الحمدلله

*****
سرو سبز پايدار
|

آن روز را براي هميشه به خاطر خواهم داشت ; روزي كه تو با ساك ات بر دوش و پوتين هايت به پا و لباس سبز و
يك دستي كه در آن بر زيبايي ات افزوده مي شد و چشمانت كه تلاطم و خروش درياي آبي كران آن را داشت و چفيه ات
به دور گردن و آن آرمي كه بر روي سينه ات چسبانده بودي و از دور برق مي زد و چشم ها را خيره مي كرد. مي رفتي تا افق
را به يادمان بسپاري .
تو شور و شوقي به رفتن داشتي كه از هميشه بيشتر بود. آن روز گويي مي دانستي كه اين دفعه آخر است كه ما
(بچه هايت ) را در آغوش خواهي گرفت و بر گونه هامان بوسه خواهي زد.
آن روز ما يك قرآن و يك كاسه آب را در دست داشتيم و تو را تا سر كوچه بدرقه كرديم . وقتي تو مرا در آغوش گرم و
پر مهر خودت گرفتي تا با من خداحافظي كني
گرمي وجودت را درك كردم . اصلا دلم نمي خواست از تو جدا بشوم انگار
به من الهام شده بود كه تو روياي قصه هايم خواهي شد.
روز عجيبي بود. تو رفتي اما در دلم غوغايي برپا بود و هر روز انتظار آن را مي كشيدم تا بار ديگر از جبهه برگردي و
من با دستان كوچكم خاك هاي روي پوتين تو را پاك كنم .
سرانجام تو آمدي
يعني تو را آوردند. آن روز تو را مانند دفعه آخري كه خواستي بروي
ديدم ; با همان لباس سبز و
پوتين ها و چفيه اي كه بر دور گردنت بود
اما اين بار آمدنت خيلي فرق داشت ; چشمانت بسته بود و من ديگر
نمي توانستم موج هاي تلاطم دريا را در آن به نظاره بنشينم . لبانت لبخند را بر خود داشت
اما هيچ كس نمي ديد كه تو
داري با من حرف مي زني .
تو آن روز به من گفتي كه بايد مانند دختر حسين (ع ) صبور باشم و در برابر مشكلات قد خم نكنم و آن چنان بردبار
باشم كه يزيديان زمان چشم هايشان كور شود و آن چنان كوبنده و رسا صحبت كنم كه گوش هايشان كر شود....
سارا نظري ـ فرزند شهيد

*****
خاطره
|

خاموش كردن چراغ سنگر
مرحله دوم بود
آن هم با دو شب فاصله .
پا شد. چراغ سنگر رو خاموش كرد. سرو صداي متعجب بچه ها كه خوابيد
با صداي بلند گفت :
« مي دونم تازه از عمليات برگشتين و خسته اين
واسه همين چراغ رو خاموش كردم تا اگه كسي نمي خواد بياد مرحله دوم
خجالت
نكشه و بره ! »
همه موندن . حتي اون دو تا مجروح مرحله اول !
بعد عمليات
تا يك هفته
چراغ سنگر به خاطر شهادتش
روشن نشد.
راوي : محمد ملكي
دوست ندارم از نيروهايم جدا باشم
اومدند در چادر فرماندهي :
حاجي مياي عكس بگيريم .
رفت .
داشتيم مي رفتيم
صداش زدن .
حاجي با ما مياي غذا بخوري .
رفت .
رو موتور بود. يكي دويد طرفش .
حاجي منو مي رسوني .
سوارش كرد.
كفرم گرفت . بهش گفتم :
« كاوه جون ! ناسلامتي تو فرماندهي ! »
گفت :
« دوست ندارم از نيروهام جدا باشم . دوست دارم قدم به قدم با اونا باشم ... كجا شو ديدي صبر كن عمليات بشه ! »
راوي : سيد محمد هاي رئيس سادات

| | |