روزنامه جمهوري اسلامي 25/09/1387 صفحه هنر و ادبيات

  • در سايه بي دقتي مسئولان صورت گرفت
    ساخت فيلمنامه سرقتي در هشت روز

  • مروري بر تله فيلم « پريشاني »
    ايده اي پريشان فيلم نامه اي پريشان تر

  • نگاهي به نمايشنامه « كرگدن »
  • *****
    در سايه بي دقتي مسئولان صورت گرفت
    ساخت فيلمنامه سرقتي در هشت روز


  • رضا شالچي كه در كارنامه فيلمسازي خود كارگرداني فيلم سينمايي « صداي سخن عشق » و همچنين تله فيلم هايي چون « اولين پرونده » « بي ريشه » « بن بست » و سريال هاي تلويزيوني « هفتمين پيشوا » و « سفر عشق » را دارد اين روزها به قول خودش از عملكرد و رفتار غيرحرفه اي برخي از همكاران خود به جهت سرقت فيلمنامه اش با عنوان « اتاق 110 » به شدت افسرده و غمگين است .
    شالچي در ارتباط با اين موضوع به خبرنگار ما گفت : فيلمنامه « اتاق 110 » را در تاريخ 85 5 21 به شماره 10064 ـ 11 26 در بانك فيلمنامه به ثبت رساندم و در همان زمان از اداره كل نظارت و ارزشيابي سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مجوز ساخت به طريقه ويدئويي بلند را دريافت كردم كه البته به دلايلي كار ساخت فيلم به تعويق افتاد.
    چندي پيش فردي به نام محسن توكلي با انگيزه مشاركت در ساخت فيلم مذكور نسخه اي از فيلمنامه را به صورت امانت از من گرفت و من ديگر از ايشان خبري نداشتم . اما اخيرا متوجه شدم فيلمنامه اتاق 110 با تغيير نام به « شبنم » كه اسم شخصيت اصلي فيلمنامه اينجانب است به كارگرداني محسن توكلي به عنوان كارگردان كار اول و تهيه كنندگي رضا آشتياني در روز شنبه مورخ 87 9 2 در آسايشگاه معلولين واقع در خيابان زعفرانيه با بازي خود رضا آشتياني و محمود پاك نيت كليد خورده است .
    شالچي در ادامه گلايه هايش از وضعيت تاسف آور سينما گفت : متاسفانه توكلي هيچگونه هماهنگي با من نداشته و بدون اخذ مجوز مرتكب عملي اين چنين غيراخلاقي شده كه البته مصداق بارز خيانت در امانت است . نكته حائز اهميت در اين ميان به اين موضوع بازمي گردد كه فيلمنامه « اتاق 110 » پيش از اين در بانك فيلمنامه نويسان به ثبت رسيده بوده و اينك پس از فقط يك تغيير نام مجددا به ثبت مي رسد! جالب تر اينكه فيلمي كه قبلا پروانه ساخت آن از اداره كل نظارت و ارزشيابي صادر شده مجددا پروانه ساخت براي آن صادر مي شود. گفتني است كه قبل از طي شدن كامل مراحل قانوني پروانه ساخت بلافاصله فيلم كليد خورده است و در پايان فيلمبرداري براي دريافت مجوز ساخت به اداره نظارت و ارزشيابي مراجعه شده است !
    شالچي همچنين گفت : توكلي حتي يك ديالوگ و يا سكانس از فيلمنامه را تغيير نداده است و با اين كار خود دروغ در دروغ و خلاف در خلاف را مرتكب شده است . وي زماني كه با هشدار مسئولان سينمايي در باب شكايت اينجانب روبرو شد در هشت روز تصويربرداري را به اتمام رسانده و مراحل تدوين را پشت سرمي گذارد تا اين فيلم را در ايام محرم از سيماي جمهوري اسلامي به نمايش درآورد.

  • *****
    مروري بر تله فيلم « پريشاني »
    ايده اي پريشان فيلم نامه اي پريشان تر




  • روشنك عباسي
    شبكه چهار سيما حدود يك سال است كه تله فيلم هايي با مضامين جامعه شناختي روان شناختي و فلسفي توليد مي كند تا علاوه بر سرگرم كنندگي حرفي براي گفتن براي آنتن فرهيختگان داشته باشد.
    در هفته گذشته تله فيلم « پريشاني » به سفارش اين شبكه و به كارگرداني علي توكل نيا در ايام شهادت يكي از معصومين عليه السلام پخش شد. اين فيلم در ژانر وحشت و با رگه هايي از روانشناسي به قلم چيستا يثربي محمدرضا ديبايي و بازنويسي جابر قاسمعلي نوشته شده است . اين فيلم با بازي مريلا زارعي شهراد وثوقي و عسگر قدس در 90 دقيقه داستان زندگي زني به نام مهتاب را كه به تازگي دوران سوگ پدر را پشت سر گذاشته و داراي بحران روحي شديد است روايت مي كند. شايد نتوان از « پريشاني » به عنوان يك اثر قوي ياد كرد اما در ژانر وحشت كه تعداد اندكي فيلم را در دايره خود دارد با بازي درخور تامل مريلا زارعي « پريشاني » اثري شايان توجه است دارد . Atheres و اشاراتي واضح به فيلم Hide and Seek گرچه كه فيلم يك كپي ناقص و الكن از فيلم
    فيلم با نقل مكان خانواده به خانه اي ويلايي در شمال تهران شروع مي شود خانه اي قديمي بزرگ و نيمه متروك كه صاحبان آن سال ها پيش به خارج از كشور رفته اند. حال مهتاب كه از بيماري روحي و افسردگي شديد رنج برده و داروي اعصاب مصرف مي كند با رفتن فرزندانش به مدرسه رو به وخامت مي گذارد. هنگام چيدن اثاثيه مهتاب و همسرش اختلاف نظراتي با يكديگر دارند كه چندان هم سليقه اي نيست و در اعتقادات آنان ريشه دارد. مرد قرآني را كه مهتاب جلوي عكس پدر مرحومش مي گذارد مخفي كرده و از نصب تابلوي الا بذكر الله تطمئن القلوب جلوگيري مي كند دليل او هم جدا كردن مهتاب از گذشته است . همچنين مهتاب را از صدقه دادن منع كرده و كار او را خرافات مي خواند او در دانشگاه استاد فيزيك است و مقولات ديني را جز كار خود نمي داند و به سوالات به اصطلاح متافيزيكي كه بسيار هم ناشيانه طراحي شده و از سوي دانشجويانش مطرح مي شود جواب هاي سربالا مي دهد.
    بيماري مهتاب شديدتر مي شود و نشانه هايي مرموز را در خانه حس مي كند حتي همسرش نيز در عكسي كه در تاريكي از دخترش گرفته وجود شبحي را مي بيند. مهتاب از حضور كلاغي سياه در خانه ناراحت است از شكستن آينه در روز اسباب كشي ترسيده و در نهايت روي ديوار خانه خود دستخطي را مبني بر اين كه » از خانه من بيرون برويد روي ديوار پيدا مي كند. مهتاب احساس مي كند كه روح سرهنگ صاحبخانه از اين كه آنها در خانه اش ساكن شده اند معذب است و مي خواهد او را آزار دهد. مهتاب دستخط ها و عكس سرهنگ را در زيرزمين پيدا كرده و روزهايش را با آنها مي گذراند.
    فيلم به مخاطب القا مي كند كه يا روح سرهنگ در مهتاب حلول كرده و يا اينكه همزادي او را مي آزارد. آويخته شدن كلاغي كه همسر مهتاب آن را دفن كرده بود بر در خانه چسبانده شدن عكس سرهنگ به در اقدام به خفه كردن كيان توسط مهتاب و كشف قبري خالي در حياط خانه و وجود پيرمردي كه از چشم داشتن سرهنگ به خانه اش خبر مي دهد باعث مي شود كه مهتاب در بيمارستان بستري شود. او عكس العمل هاي يك بيمار كاملا رواني و جن زده را از خود بروز مي دهد. در نهايت وقتي كه مرد تمام نشانه هاي سرهنگ را از بين مي برد و قبر خالي را تخريب مي كند مهتاب به طرز مشكوكي از بيمارستان فرار كرده به خانه مي آيد و به ضرب و شتم همسرش مي پردازد. در فلاش بك هايي هم مشخص مي شود كه مهتاب خود همه آن اعمال را انجام داده و اساسا « روحي » وجود نداشته و فيلم به خوبي و خوشي پايان مي يابد.
    « پريشاني » علاوه بر اين كه براي ساخت يك اثر با نشانه هاي ديني از هيچ رفرنس ديني استفاده نكرده داراي پارادوكس هاي زيادي است و به شدت دچار تناقض گويي است . اين فيلم در حالي كه خود را به بيان اعتقادات مجبور مي كند اما عملا با رواني نشان دادن يك آدم معتقد همان اعتقادات را نقض مي كند. فيلم داستان زني را روايت مي كند كه ظاهرا به اصول ديني معتقد است ولي عمدا دست به اعمالي مي زند كه به ديگران القا كند در خانه روحي در گردش است . گرچه او بيمار است اما هيچ نام و نشاني از بيماري او برده نمي شود و عملا علم روانشناسي بدون كاربرد مي ماند در حاليكه ادعاي فيلم و نويسنده آن كاملا از روانشناختي بودن آن حرف مي زند. همسر مهتاب كه فردي كاملا بي اعتقاد است شكستن آينه وجود كلاغ و نجس بودن سگ را جز خرافات دانسته و اعتقاد به قرآن صدقه و روح را زير سئوال مي برد در حالي كه نجس بودن سگ جز احكام دين است و ربطي به خرافات ندارد.
    در نهايت « زن معتقد » بيمار معرفي شده و « مرد بي اعتقاد » منطقي كاردان و حلال مشكلات ! در سكانسي كه علم روانپزشكي هم از حل مشكل مهتاب ناتوان نشان داده مي شود پزشك به شوهر مي گويد اگر مذهبي هستيد راه هاي ديگري براي بهبود مهتاب انتخاب كنيد اما مرد فرياد بر مي آورد كه چرا او را به رمال هدايت مي كنند. نهايتا خود نيز با رجوع به كتب روح شناسي غربي و مقابله آن با قرآني كه فقط ورق زده مي شود و بدون ترجمه است كه معلوم نيست چقدر هم از آن سردرمي آورد به نتيجه اي مي رسد كه براي مخاطب معلوم نيست .
    اما آنچه كه « پريشاني » در بسته اي ترسناك ارائه مي دهد مروري سريع و ناشيانه بر نشانه هاي سطحي دين در حد تابلوهاي خطاطي از آيات قرآن است كه در كنار نشانه هاي ديگري از خرافي گري قرار گرفته و هيچ كاربردي ندارد. بازي مريلا زارعي گرچه خوب است اما به شدت اغراق شده و بازي هاي كم رنگ ديگران را تحت تاثير قرار داده است . نورپردازي دكوپاژ و ميزانسن علي توكل نيا در پريشاني از معدود نقاط قوت اثر است .

  • *****
    نگاهي به نمايشنامه « كرگدن »




  • « اوژن يونسكو » نمايشنامه نويس و نويسنده مشهور فرانسوي و رومانيايي تبار است كه عضو فرهنگستان فرانسه بوده و بارزترين نماينده تئاتر پوچي به شمار مي آيد. مهمترين نمايشنامه اوژن يونسكو « كرگدن » نام دارد كه به فارسي نيز ترجمه شده است .
    كرگدن در سال هاي قبل از انقلاب و به كارگرداني حميد سمندريان و بازي عزت الله انتظامي به روي صحنه رفته است و بار ديگر توسط وحيد رهباني در سال 81 در تالار نو تئاتر شهر به نمايش درآمد اخيرا نيز اجراي ديگري از اين متن در تالار اصلي تئاتر شهر توسط فرهاد آييش كارگرداني مي شود.
    هانري كربن فيلسوف و ايران شناس فرانسوي است كه آثار شهاب الدين سهروردي را نيز به فرانسه ترجمه كرده است . در جايي خواندم اوژن يونسكو به هانري كربن طي نامه اي گفته : « يكي از بزرگترين و اعجاب آميزترين متن هاي حيات معنوي را به غرب شناسانده ايد بي ترديد شما آن متن را در خاطر خود ايرانيان نيز زنده كرده ايد » . منظور يونسكو از متن كتاب « عقل سرخ » شيخ اشراق سهروردي بوده كه به نظر او با ترجمه اش به زبان فرانسه كتاب نزد ايرانيان فارسي زبان و هم وطن سهروردي زنده شده است ! انتخاب كرگدن يونسكو توسط فرهاد آييش هم به مثابه مضمون نامه يونسكو به كربن همين قدر بي تشابه است نسبت به خود او آييش را ما پيشتر با بازي در خانواده تت سريال هاي سخيف تلويزيوني و فيلم هاي گيشه اي سينمايي به ياد مي آوريم . اما كارگرداني نمايشي ابزرد تلخ و تراژيك از سوي او در حالي كه ويتريني به وسعت تالار اصلي تئاتر شهر راه انداخته و با طيفي رنگارنگ از بازيگران دوقلو كور سيبيلو كوتوله بلندقد مردنما و از جنس سينما كه به قول خود آييش گيشه را تضمين كنند عجيب است . البته با متني كه تحول ذهني آدم ها را نشان گرفته چگونه بتوان تحول بصري را هم تضمين كرد خدا عالم است ! در حالي كه خود آييش هم تحول همه جانبه آدم ها و كاملا كرگدن شدن آن ها را قبول ندارد و آدم هايي را به ما نشان مي دهد كه فقط سرشان كرگدن شده است .
    به خوبي مي توان بحران مدرنيته را در نمايش ابزرد كرگدن ديد بحراني كه محصول قطع رابطه انسان ها با جامعه خود است . تنهايي بزرگترين ره آورد مدرنيته است و ابزرديسم همين دستاورد را نشانه گرفته است . بحران ارتباط هم يكي از اصلي ترين مولفه هاي اين فضا است كه جايگاه خود را در زبان پيدا مي كند چراكه زبان ابتدايي ترين شكل يك رابطه است .
    در پرده اول نمايش هم ديالوگ هايي به ظاهر بي ربط ميان شخصيت ها رد و بدل مي شود مثل ديالوگ هاي منطق دان با دوستش درباره كرگدن آسيايي و آفريقايي كه البته در اين اجرا با اختلاط آن با ديالوگ هاي « برانژه » و « ژان » بيش از آن كه نشان دهنده عدم ارتباط آدم هاي ساكن در يك مكان و زمان باشد با تكراري از كارهاي هميشگي آييش خسته كننده و احمقانه به نظر مي رسد.
    گرچه كرگدن اساسا بر نامتعارف نمايي شكل گرفته است اما انتخاب كرگدن حيواني كه هيچگونه تعاملي با انسان ندارد و حتي داراي يك شاخصه زيبايي شناسي هم نيست به نوعي دائما دركليت اثر فرياد مي زند كه اين يك نمايش است و اين اتفاق شدني نيست و شما اين موضوع را اصلا باور نكنيد علاوه بر اين كه آييش برخي يافته هاي ذهني خود را بر ذهن اوژن يونسكو ترجيح داده و با فانتزي نمايي از باورپذيري اثر كاسته است .
    قصه حول محور شخصيت « برانژه » مي گذرد او مردي شلخته بي نظم دائم الخمر و بدون اعتماد به نفس است . در پرده اول كه با دكوري عظيم و بدون كاربرد از يك محله روبرو هستيم « برانژه » و دوستش به ميخوارگي مشغولند شخصيت ضعيف « برانژه » از سوي ژان مورد نقد و حمله قرار مي گيرد و خودش نيز آن را تاييد مي كند اينجاست كه صداي مهيب عبور كرگدن در شهر مي پيچد و « برانژه » كاملا نسبت به آن بي تفاوت است در حالي كه همه مردم تحت تاثير آن قرار گرفته اند. در پرده دوم كه با دكور يك اداره روبرو هستيم نمايي عجيب و غريب از فرادستي و فرودستي نظام اداري را شاهديم اينجا نيز « برانژه » يك شخصيت بي نظم و منفعل است ديزي معشوقه « برانژه » مشغول دلبري از كل محيط اداري است و مدير كوتوله اي هم كه به همه چيز مي خندد به نظر دارد. اولين كرگدن شناسنامه دار از اين محيط است كه استحاله پيدا كرده و « بوتار » نام دارد و همسرش به جاي ترس و نگراني از كرگدن شدنش به او مي پيوندد « برانژه » همچنان منفعل است حتي مهدي هاشمي نيز قادر نيست به اين كاراكتر ناتوان روحي ببخشد و ما همچنان با فردي درجه دوم روبرو هستيم .
    در صحنه سوم كه در خانه ژان مي گذرد ژان دوست فرهيخته « برانژه » و آقاي دودار توانا و عاقل در حالي كه از عشق قديمي خود به ديزي جوان دست مي كشد به كرگدن تبديل مي شود و در نهايت ديزي معشوق و زيبا خودخواسته از عشق كوتاه خود دست برداشته و طي يك سخنراني درباره عشق به خيل كرگدن ها مي پيوندد حال بگذريم كه كرگدن حيواني تكرو است و اساسا جمع گرا نيست همه نسل بشريت به تغيير و استحاله از نيكي زيبايي زندگي و عشق به سوي زشتي و زمختي كرگدن شدن روي آورده اند الا « برانژه » دائم الخمر منزوي و منفعل ... به نظر اوژن يونسكو سنتي ها اخلاقا مطرودند و مدرنيته گرچه زشت و غيرانساني اما با اكثريت آرا پذيرفتني است كرگدن يونسكو مي گويد شرط بقا حيواني شدن است و تغيير به سوي آنچه همه مي گويند. و آنچه مي ماند آدمي وامانده است .