گزارشي از برگزاري نخستين نشست بانك ايده (سوژه )
تهيه و تنظيم : فيروزه محمدحسيني
بنياد شهيد و امور ايثارگران انقلاب اسلامي
با هدف خلق آثار ماندگار در ميان اقشار مختلف جامعه بخصوص نسل
جوان
اقدام به برگزاري نخستين نشست بانك ايده (سوژه ) نمود.
اين جلسه با حضور جمعي از پژوهشگران
محققان و صاحبنظران اين عرصه در كتابخانه تخصصي ايثار و شهادت
واقع در بنياد شهيد برگزار شد.
در آغاز نشست علي رستمي كارشناس بانك سوژه با اعلام تشكيل سايت نويد شاهد اظهار داشت : ما در نظر داريم
سايت هر چه پرتلاش تر حركت كند و در معرض ديد عموم پژوهشگران و مستندسازان قرار بگيرد و بنياد شهيد هم بايد
در فكر تمهيدات لازم براي كاربران اين سايت باشد.
وي ارائه دستورالعمل و همچنين رسيدن به يك جامع و واحد از سوژه را انتظارش از برگزاري اين جلسه دانست و
درخصوص چگونگي شكل گيري بانك سوژه گفت : سايت نويد شاهد اواخر شهريور ماه از طرف معاونت پژوهشي بنياد
شهيد مطرح شد و در هفته دفاع مقدس افتتاح شد. پس از گذشت دو ماه و نيم متوجه شديم كه برخي از موضوعاتي كه
فكر مي كرديم سوژه است
اشتباه و برخي از موضوعاتي كه ما به سادگي از كنار آن مي گذشتيم سوژه هستند و مي بايد در
سايت ثبت شوند. چرا كه در ابتداي كار ما تعريف روشني از سوژه نداشتيم .
ابتداي كار ما بالاي 200 سوژه جمع آوري كرديم كه در همان مرحله ابتدايي 130
140 تاي آنها حذف شدند . چرا كه
معتقديم سوژه بايد داراي تعقل باشد و راوي زنده داشته باشد و ماوراي و خواب و معجزه نباشد. ضمن اينكه بايد داراي
فراز و فرود داستاني باشد پس از گذشت 2 ماه حدود سي سوژه ديگر نيز حذف شد و هم اكنون سوژه هايي كه داريم
محكم و قوي هستند.
رستمي در خصوص رسيدن به يك تعريف واحد از سوژه با همكارانش در بنياد شهيد اذعان داشت : سوژه مورد نظر
ما واقعه
اتفاق و حادثه اي است كه در جنگ چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب حادث شده باشد با موضوع ايثار و
شهادت و دفاع مقدس كه داراي فراز و فرود داستاني باشد و بشود در قالبهاي ادبي
پژوهشي به خلق اثر تبديلش كنيم .
سپس محمد ميركاظمي
رئيس اداره تاليف بنياد شهيد در خصوص سوژه يابي گفت : بنظر من سوژه يابي كار نويسنده
نيست . سوژه يابي يك فرايند پژوهشي است و ما يعني بنياد شهيد اين كاوش را انجام داديم . سوژه هايي را پيدا كرده و در
معرض عام قرار داديم تا نويسندگان باذوق آن را بپرورانند.
وي در خصوص منابع سوژه گفت : منابع براي نوشتن و كاركردن درباره جنگ متعدداست . اسناد جنگ به دو شاخه
فرهنگي و نظامي تقسيم مي شود كه در دست سازمانها و مراكز است
دستيابي اش براي هر كس امكان پذير نيست و يا
حداقل نويسندگان ما روحيه پژوهشگران را ندارند و يا ممكن است اسناد و خاطرات محفوظ در سينه كساني باشد كه در
جنگ شركت كرده اند ولي به هر دليلي حاضر به صحبت كردن در مورد آن وقايع نيستند.

وي همچنين افزود : در مجامعي كه چند سال اخير در حوزه هاي فرهنگي دفاع مقدس و مخصوصا جاهايي كه بحث
راجع به ادبيات و داستان است اين تعبير سر زبانهاست كه مرگ سوژه هاي جنگ فرارسيده و سالهاست كه از پايان جنگ
گذشته و آنچه مي توانسته به عنوان يك سوژه دستمايه كار نويسندگان به ويژه داستان نويسان قرار بگيرد
انجام گرفته
است .
سپس مهدي كاموس
پژوهشگر و داستان نويس و يكي از سخنرانان جلسه با اهميت شمردن بانك سوژه در كليه
سازمانها با طرح ابهام هاي اين حوزه گفت : تعريف بانك سوژه از خود بانكش مساله است كه تلقي راه اندازان از بانك
چيست آيا منظور آرشيو است و محل ذخيره سازي يا مثل بانك واسطه گري و بده بستان و ارائه تسهيلات منظور نظر
است
معاني تحت الفظي سوژه عبارتند از : ايده
موضوع
مورد
مايه
دستمايه
اوليه
جرقه
فكراوليه همگي اين الفاظ
مراد سوژه است . در دستور زبان سوژه هستند اليه و مبتدات در منطق موضوع است و در فلسفه خود يعني فاعل
شناساست كه به دو بخش مدرن و سنتي تقسيم مي شود. وي با طرح اين سئوال كه آيا سوژه را به عنوان يك بحث عيني
و مستند مي توان انتقال داد يا نه
گفت : در كلاسهاي داستان نويسي رسمي مرسوم است كه سوژه ها از كجا مي آيند قديم
مي گفتند : از الهام
بعدها شد خوانده ها
شنيده ها
دخل و تصرف هاي ما در ديده ها
احساسات
تخيلات و... بانك سوژه
براي كسي كه دغدغه نوشتن در يك موضوع خاص را دارد
جرقه اوليه را فراهم مي كند.
در ادامه جلسه
امير مسعود بختياري ضمن تاكيد بر اينكه سوژه هاي مورد استفاده بانك بايد حتما داراي شناسنامه
باشند
گفت : بنظر من اگر الزاما روي ايثار و شهادت كار و سوژه يابي مي كنيد
بايد بگويم سوژه يابي يك ذهن خلاق
مي خواهد و اين ذهن نويسنده و صاحب ذوق است و بايد اين فرايند به نويسنده واگذار شود. مثالي مي زنم . دنياي
ادبيات مانند درياي بزرگ با انواع و اقسام ماهي هاي مختلف است اينكه هر كس چه ماهي با چه اندازه اي از اين دريا صيد
كند
بسته به توان و زرنگي خودش دارد.
شاهد فقط در مورد شهدا بشود اين كار را كرد كه تازه مي شود مستندسازي
اينكه كسي برود دنبال زندگي شهيد و بعد
با ابزار كار خود و ذوق هنري اش آنها را تبديل به داستان كند.
در پايان دكتر مجيد مختاري پژوهشگر و نويسنده اين عرصه با اشاره به اين موضوع كه سوژه در هر علمي تعريفي
خاص دارد گفت : بايد ديد ضرورتي كه باعث شد شم اين بانك را راه اندازي كنيد
چيست احتمالا شما در داستان
نويسي به تكرار افتاده ايد و يا اينكه برخي مي گويند زمان مرگ سوژه فرا رسيده
بايد بگويم كه اينطور نيست . چرا كه ما
به واقعيات جنگ هيچ گاه نپرداختيم و بيشتر با ذهنيات خودمان پيش رفتيم كه حالا به اين بن بست رسيديم . اين ايده ها
بايد ويژگي هايي داشته باشند و در مورد همه مفاهيم بايد تجديد نظر شود و مفاهيمي انتخاب شود كه شما را به عمل
كاربردي برساند و منظور شما را از موضوع بيان كند.
نكته ديگر اينكه : شما نمي توانيد افراد را مكلف سازيد كه حتما و لزوما از ايده هاي شما برداشت مثبت داشته باشند.
يكي از روندهاي غلطي كه در حوزه ادبيات دفاع مقدس وجود دارد اين است كه ما ديگران را ناخود آگاه و غيرمستقيم
مجبور مي كنيم كه آن چيزي را كه ما برداشت كرده ايم
برداشت كنند. و به نوعي اين روش را تداعي مي كند كه نويسنده ها
پژوهشگران و محققان ما شما را مجبور مي كنيم كه از اين ايده چنين برداشتي داشته باشيد.
دكتر مختاري با اشاره به منابع صوتي مركز تحقيقات جنگ اظهار داشت : حدود چهل هزار ساعت نوار در دفتر
تحقيقات جنگ وجود دارد كه از دل جنگ به وجود آمده . اين نوارها در داخل از رده هاي گردان
تيپ و لشگر شروع شده
تا قرارگاه هاي جنگ . از داخل اينها سوژه هايي بي بديل و بديعي مي توان يافت كه شايد نمونه اش را در دنيا نيابيم .
دنياي ادبيات
مانند دريايي بزرگ با انواع و اقسام ماهي هاي مختلف است
اين كه هر كس چه ماهي با چه اندازه اي
از اين دريا صيد كند
بسته به توان او دارد
يكي از روندهاي غلطي كه در حوزه ادبيات دفاع مقدس وجود دارد اين است كه ما ديگران را ناخودآگاه و
غيرمستقيم مجبور مي كنيم آن چيزي را كه ما برداشت كرده ايم
برداشت كنند!
حدود چهل هزار ساعت نوار در دفتر تبليغات جنگ وجود دارد كه از دل جنگ به وجود آمده و داراي سوژه هايي
بي بديل و بديعي هستند كه نمونه اش را در دنيا نمي يابيم

*****
تا ميعادي ديگر
|

نمي دانم در نگاهت چه رازي نهفته است كه چشمانم به آن گره مي خورد و مجبورم مي كند كه با تو سخن بگويم .
مي داني از آن هنگام كه رفته اي و تنهايم گذاشته اي واژه با تو بودن معناي ديگري در اين قاموس يافته است .
راستي اگر نبود اين ميعادي كه با تو دارم غصه هايم را به كه مي گفتم كه محرم راز باشد آيا جز تو اي پدر
كسي بود كه
با سكوت مقدسش بغض مرا بشكند. چرا چيزي نمي گويي پدر آيا هميشه گفتني ها را من بايد بگويم
آه مي دانم چرا فراموش كرده بودم . مي پرسي چرا چشمانم گريان شده مي خواهم از پشت اين قطرات لرزان و
شيشه اي به تو نگاه كنم . مي خواهم به حرمت نگاهت
چشمانم پاك باشد مثل تو پاك
پاك ...
مگر نه اينكه پاكي شرمنده توست . چقدر زيباست اين اوج . هميشه به آن غبطه مي خورم . تصويرش در باورم
نمي گنجد. مي داني مادر چقدر دلتنگ توست و هرگاه در قنوت هايش دعا را به سوي تو روانه مي كند كه گستره آن جاده اي
است از جنس نور. چه زود گذشت . اما چشمان تو همسان رنگي است خدايي كه آكنده از پاكي و نجابت و سرشار
سكوتي از جنس فرياد است . راستي
پدرم ! زيباترينم ! به ياد داري آن شب را كه هنگامه فراق حريري سفيد بر قامت تو
برازندگي مي كرد. يادت هست گفتي گونه هاي مادر را لمس كنم و اشكهايش را بزدايم و با دست مهر بنوازمش و من
چنين كردم . سپس باز مرا به باغ سبز لبخندت ميهمان مي كني
مي داني مادر آن سرو سبز ايستاده چه سان خميده است و
من اكنون ايستاده ام تا خيابانهاي معرفت را
كوچه هاي دوستي را و هر آنچه را كه نامي از تو در آن جاري است و رنگ تو
را دارد
به استواري نام برم . نمي خواستم در حوضچه كوچك خاطرات غوطه بخورم . مي خواهم به بيكران آينده بينديشم
كه تو وعده دادي و گفتي سبز است
سبز سبز.
ديرهنگام است بايد برخيزيم و با تو خداحافظي كنم . باز هم چه زود گذشت . وقت رفتن است رفتن تا ميعادي
ديگر و آمدن به سوي تو اي پدر!
رضا اميدي فرد ـ فرزند شهيد

*****
نجات مصدومين
|

يك روز براي انجام ماموريتي به طرف قرارگاه لشكر كه در منطقه عملياتي سومار و در محور « كنگر » قرار داشت
حركت كردم .
همين كه به نزديكي قرارگاه رسيدم
صداي غرش چند فروند هواپيما كه با سرعتي زياد بالاي سرمان در حال پرواز
بودند
نظرم را جلب كرد. با يك نگاه متوجه شدم كه آنها هواپيماهاي جنگي دشمن هستند. هنوز چشم از هواپيماها
برنداشته بودم كه متوجه شدم قرارگاه لشكر بمباران شد.
براي احتياط بيشتر به راننده گفتم : « فوري جيپ را متوقف كن » بعد هم هر دو نفر لباس ضد شيميايي را كه داخل
خودرو بود
به تن كرديم و دوباره سوار خودرو شده و به طرف قرارگاه به راه افتاديم . آنچه از دور مشخص بود
نشان
مي داد كه هواپيماهاي دشمن در چند مرحله اقدام به بمباران قرارگاه و سنگرهاي اطراف آن كرده اند. ابتدا انبار مهمات را
به آتش كشيدند و بعد از آن سنگرهاي پرسنل را بمباران كردند. همين كه پرسنل از سنگرها بيرون آمدند تا جان پناهي
ديگر پيدا كنند
تعدادي ديگر از هواپيماهاي دشمن سر رسيدند و با پرتاب حداقل شش بمب شيميايي
جمعي از
پرسنل قرارگاه را مصدوم كردند.
صحنه دلخراشي در جلو ما به وجود آمده بود. به راننده گفتم كه « با سرعت هر چه تمامتر به طرف قرارگاه برود! شايد
بتوانيم پرسنل را نجات بدهيم . « طولي نكشيد كه به محل قرارگاه رسيديم . هواپيماها رفته بودند ولي صحنه اي بسيار
فجيع در پيش رويمان قرار داشت . در هر گوشه اي
شهيدي در خون خود مي غلتيد. در همان لحظه اول تعدادي زياد از
مجروحين به شهادت رسيدند.
بيشتر آنها به خاطر استشمام گاز شيميايي شهيد شدند. تعداد مجروحين هم زياد بود اما تنها كساني از اين صحنه
جان سالم به در برده بودند كه فرصت استفاده از لباس شيميايي و ماسك مربوط را پيدا كرده بودند.
در كنار برخي از سنگرها هم تعدادي از سربازان
در حالي كه تلاش كرده بودند خود را به كيف كمكهاي اوليه برسانند
همان جا افتاده بودند. به محض ورود
كار كمك رساني را شروع كرديم . با همكاري كساني كه زنده و سالم باقي مانده
بودند به ياري مصدومين شتافتيم . بخصوص با تزريق به موقع و سريع آمپول « آتروپين » تعدادي از مصدومين را از مرگ
حتمي نجات داديم . همان روز بود كه به ارزش و اهميت عملي كاربرد آمپول « آتروپين » پي بردم . فرصت براي نجات
مصدومين شيميايي آنقدر كم بود كه آن روز تنها توانستيم به آنهايي كه كيف كمكهاي اوليه را به همراه خود داشتند آمپول
تزريق كنيم اما بقيه كه كيف مذكور را به همراه نداشتند
به شهادت رسيدند.
بعدها معلوم شد كه همزمان با بمباران
كميسيوني مهم با حضور فرماندهان رده بالا
در حدود يازده كيلومتري
قرارگاه لشكر تشكيل شده بود و فرماندهان در آن كميسيون سرگرم بررسي مسائل مهم منطقه بودند.
هواپيماهاي دشمن كه هدف اصلي شان بمباران مقر كميسيون بود
اشتباها و به تصور اين كه كميسيون در آن محل
برگزار مي گردد قرارگاه لشكر را بمباران كرده بودند. به هر حال در آن جلسه
تصميماتي مهم اتخاذ شده بود كه در مراحل
بعدي بتدريج به مرحله اجرا درآمد.
سرتيپ 2 جانباز رضا صبوري زاده

| |