روزنامه جمهوري اسلامي 17/09/1387 صفحه مقالات

  • حكمت و عبرت
  • درباره « او » كه نسخه « انسان كامل » است
  • *****
    حكمت و عبرت




  • ستايش پروردگار
    خدا را ستايش مي كنيم بر آنچه گرفته و آنچه بخشيده و بر نعمت هايي كه عطا كرده و آزمايش هايي كه انجام داد.
    خداوندي كه بر هر چيز پنهاني آگاه و در باطن هر چيزي حضور دارد به آنچه در سينه هاست آگاه و بر آنچه ديده ها دزدانه مي نگرد داناست و گواهي مي دهم كه خدا يكي است و جز او خدايي نيست و گواهي مي دهم كه حضرت محمد(ص ) برگزيده و فرستاده اوست آن گواهي كه با او درون و بيرون قلب و زبان هماهنگ باشد.
    ضرورت ياد مرگ
    به خدا سوگند اين كه مي گويم بازي نيست جدي و حقيقت است دروغ نيست و آن چيزي جز مرگ نيست كه بانگ دعوت كننده اش رسا و به سرعت همه را ميراند! پس انبوه زندگان و طرفداران تو را فريب ندهند همانا گذشتگان را ديدي كه ثروتها اندوختند و از فقر و بيچارگي وحشت داشتند و با آرزوهاي طولاني فكر مي كردند در امان هستند و مرگ را دور مي پنداشتند ديدي چگونه مرگ بر سرشان فرود آمد
    و آنان را از وطنشان بيرون راند و از خانه امن كوچشان داد كه بر چوبه تابوت نشستند و مردم آن را دست به دست مي كردند و بر دوش گرفته و با سرانگشت خويش نگاه مي داشتند آيا نديديد آنان را كه آرزوهاي دور و دراز داشتند و كاخ هاي استوار مي ساختند و مال هاي فراوان مي اندوختند چگونه خانه هايشان گورستان شد و اموال جمع آوري شده آنان تباه و پراكنده و از آن وارثان گرديد و زنان آنها با ديگران ازدواج كردند نه مي توانند چيزي به حسنات بيفزايند و نه از گناه توبه كنند!
    تقوا و روش برخورد با دنيا
    كسي كه جامه تقوا بر قلبش بپوشاند كارهاي نيكوي او آشكار شود و در كارش پيروز گردد. پس در به دست آوردن بهره هاي تقوا فرصت غنيمت شماريد و براي رسيدن به بهشت جاويدان رفتاري متناسب با آن انجام دهيد زيرا دنيا براي زندگي هميشگي شما آفريده نشده گذرگاهي است تا در آن زاد و توشه آخرت برداريد پس با شتاب آماده كوچ كردن باشيد و مركب هاي راهوار براي حركت مهيا داريد . (نهج البلاغه خطبه 132 )

  • *****
    درباره « او » كه نسخه « انسان كامل » است




  • حالات و صفات عاليه اميرمومنان حضرت علي (ع ) در رهنمودهاي امام خميني
    من درباره شخصيت حضرت امير چه مي توانم بگويم و كي چه مي تواند بگويد. ابعاد مختلفه اي كه اين شخصيت بزرگ دارد به گفتگوي ماها و به سنجش بشري در نمي آيد. كسي كه انسان كامل است و مظهر جميع اسما و صفات حق تعالي است ابعادش به حسب اسما حق تعالي بايد هزار تا باشد و ما از عهده بيان حتي يكيش را نمي توانيم برآييم . اين شخصيت كه جامع تضاد است امور متضاد در او جمع است كسي نمي تواند در حول و حوش او سخن بگويد.
    درباره حضرت امير سلام الله عليه اين قدر گفته شده است و نوشته شده است و باز هم حقش ادا نشده است يعني اين معجزه الهي تاكنون معلوم نشده است كه چه شخصيتي است . همه طوايف مختلفي كه در اسلام هستند و خصوصا در شيعه مذهبها اين حضرت را به خودشان نسبت مي دهند عرفا حكما فقها فلاسفه و اقشار مختلفه حتي دراويش صوفيه و حتي كساني كه به اسلام اعتقاد ندارند از كلمات ايشان استشهاد مي كنند. آن وقت كه من عراق بودم كه حزب عفلقي كه اصلا اعتقاد به اسلام ندارد بلكه متضاد با اوست مع ذلك كلمات ايشان را در و ديوارها برش استشهاد مي كردند و هر كسي به يك نحو از ايشان اسم مي برد در زورخانه ها به عنوان يك پهلوان در جنگها به عنوان يك جنگنده در مدارس به عنوان يك ارزشمند فقيه و در هرجايي كه ملاحظه مي كنيد به نظر هر يك و هر طايفه اي حضرت يك وضعي دارد و همه آنها را از خودش مي دانند. الا البته بعضي كه اصلا اعتقادي به اسلام ندارند لكن مع ذلك آني كه بايد باشد اين معما حل نشده است و نخواهد شد. اين موجود يك اعجازي است كه نمي شود در اطراف او آن كه هست صحبت كرد. هر كس به اندازه فهم خودش و به اندازه نظري كه دارد در اين باب صحبت كرده است و حضرت غير از اين معاني است يعني ما نمي توانيم به آن جايي كه بتوانيم از ايشان به آن جور كه هستند مدح كنيم . آن صفات متضاده كه در اشخاص نمي شود باشد در ايشان هست .از همين جهت است كه اين صفات متضاده كه هست اين كه هر كسي يك طرفش را گرفته است و خيال مي كند كه ايشان او است . كسي كه عارف مسلك است و در راس عرفاي عالم واقع شده است اين آدم در حكومت دخالت دارد در صورتي كه عرفاي معروف اصلا كناره گيري ميكردند. كسي كه در جنگها آن طور فعاليت داشته است مع ذلك در زهد و تقوا و كناره گيري از خلق آن طور بوده است . چون ابعاد مختلف درش بوده است هر كسي يك بعدي از او را گرفته است و خيال كرده است كه بعد واقعي اين است و تاكنون آن بعدي كه ايشان دارند آن بعد معنوي اي كه ايشان دارند براي كسي كشف نشده است مگر براي اشخاصي كه همطراز او هستند. از اين جهت درباره ايشان صحبت كردن از هر ترتيبي كه باشد همه اين چيزها را دارد لكن آن كه هست نمي شود صحبت كرد.نمي توانيم ما صحبت كنيم .
    حضرت اميرالمومنين (ع ) بعد از اينكه دست دو نفر دزد را قطع مي كند چنان نسبت به آنان عاطفه و محبت نشان مي دهد و معالجه و پذيرايي مي كند كه از مداحان حضرت مي شوند. يا وقتي مي شنود ارتش غارتگر معاويه خلخال از پاي يك زن اهل ذمه درآورده اند به قدري ناراحت مي شود و عواطفش چنان جريحه دار ميگردد كه در نطقي مي فرمايد اگر از تاثير اين واقعه انسان بميرد قابل سرزنش نخواهد بود. با اين همه عاطفه روزي هم شمشير مي كشد و افراد مفسد را با كمال قدرت از پا در مي آورد. معناي عدالت اين است .
    چنين سلطاني ديده ايم كه چراغ را خاموش مي كند كه آن چراغ به قدر دو دقيقه كه با اين شخص ميخواهد صحبت عادي بكند صحبت رفاقتي مثلا بكند اين ديگر روشن نباشد. خودش هم دستگاه بارگاهش اين مسجد است توي اين مسجد مي آيد مي نشيند. همه مي آيند حرفهايشان را به او مي زنند. از مسجد هم لشكر درست مي كند و مي فرستد به اين طرف و آن طرف براي ـ عرض مي كنم ـ پيشرفت اسلام لكن زندگيش همين است كه عرض كردم كه يك پوست هست .
    وقتي كه شب مردنش شب شهادت حضرت وقتي كه مهمان بود منزل دخترش نمك آوردند و شير. گفت تو چه وقت ديده بودي كه من (بر حسب نقل ) دو تا چيز همراه بخورم . رفت نمك را برداشت فرمود كه به جاي نمك شير را بردار. نان با نمك را خورد آن سلطان حجاز ايران سوريه لبنان عراق ماوراي اينها اردن و امثال ذلك اين شب آخر زندگي ايشان در حال آن قدرتمندي .
    روز عيد غدير روزي است كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله و سلم وظيفه حكومت را معين فرمود و الگوي حكومت اسلامي را تا آخر تعيين فرمود و حكومت اسلام نمونه اش عبارت است از يك همچو شخصيتي كه در همه جهات مهذب بر همه جهات معجزه است و البته پيغمبر اكرم اين را مي دانستند كه به تمام معنا كسي مثل حضرت امير سلام الله عليه نمي تواند باشد لكن نمونه را كه بايد نزديك به يك همچون وضعي باشد از حكومتها تا آخر تعيين فرمودند.
    حضرت اميرالمومنين علي بن ابيطالب كه حاكميت بر يك صحنه بزرگ يك ممالك بزرگ از عربستان سعودي گرفته تا مصر ايران عراق و سوريه و ساير جاها را داشته است . همين قاضي كه خودش قرار داده براي قضا وقتي كه يك نفر يهودي به او دعوي كرده است و ادعا كرده است چيزي را قاضي او را خواسته و او هم آمده است در محضر قاضي و با يهودي در عرض هم نشسته اند و دادخواهي شده است و قاضي حكم بر خلاف حضرت امير سلام الله عليه يعني حكومت وقت كرده است و تسليم بوده است . يك همچو وضع حكومتي در بشر معلوم نيست تحقق پيدا كرده باشد و ما آرزوي يك همچو حكومتي داريم . يك حكومت عادل كه نسبت به افراد رعيت علاقه مند باشد عقيده اش اين باشد كه بايد من نان خشك بخورم كه مبادا يك نفر در مملكت من زندگيش پست باشد گرسنگي بخورد.


    حضرت امير سلام الله عليه قسم مي خورد (به حسب روايتي كه هست توي نهج البلاغه ) كه اگر چنانچه همه اقاليم دنيا را به من بدهند كه بخواهم يك ظلمي بكنم اينقدر كه يك چيزي را از دهن يك مورچه من بگيرم ظلم است من نمي كنم .
    علي بن ابيطالب سلام الله عليه همه عالم اگر كافر مي شدند به حال او فرقي نمي كرد جز غصه خوردن به اينكه چرا اينها دارند خلاف مي كنند والا در مشي او هيچ تغييري نمي كرد. آن روزي كه توي خانه نشسته بود با آن روزي كه يك خلافت داراي آن وسعت كه ايران يك جزئش بود تا مصر و در حجاز و همه اينجا تحت سيطره بود و از اروپا هم يك مقداري هيچ فرقي در حال روحيش نبود كه حالا كه من داراي يك همچو چيزي هستم بايد مثلا چه بشود هيچ ابدا در روح او هيچ فرقي نمي كرد براي اينكه روح روح الهي بود. روح الهي در آن فرقي نمي كند كه يك جمعيت كمي تحت نظر او باشد يا يك دنيا باشد. در حال روحي او فرقي نمي كند او موظف است عدالت كند مي تواند با اين چهار تا كه هست عدالت بكند اگر توانست با همه جا همه جا عدالت را گسترش مي دهد.
    به طوري كه نقل كردند در يكي از چيزهايي كه به بعض از عمال خودشان نوشتند نوشته اند كه سرقلمها را نازك بگيرند سطرها را نزديك هم بنويسيد از چيزهايي كه فايده ندارد احتراز كنيد. اين يك دستوري هست براي همه . يعني دستوري هست براي كساني كه در بيت المال دست دارند. اين طور حضرت امير سلام الله عليه در وقت حكومتش دستور مي دهد براي صرفه جويي . مضايقه مي كندكه در يك صحه كه مي شود ده سطر نوشت پنج سطر نوشته بشود يك قلم كه مي تواند آن مركبي كه در آن وقت بوده است صرف كند سرش ريزه باشد تا كم صرف بشود از حرفهاي غيراصولي نوشته نشود كه صرفه واقع بشود. باز از ايشان نقل شده است كه حساب بيت المال را مي كشيدند چراغي روشن بود شمعي روشن بود و كسي آمد با ايشان حرف ديگري مي خواست بزند شمع را خاموش كردند فرمودند كه اين مال بيت المال است تو مي خواهي حرف ديگر بزني .
    فرمود حضرت صادق عليه السلام : « به خدا قسم نخورد علي بن ابيطالب عليه السلام هرگز از دنيا حرامي تا از دنيا رفت و عرضه نشد بر او دو امري كه رضاي خداوند در آنها بود مگر آنچه شديدتر بود بر بدنش اختيار فرمود و نازل نشد بر رسول خدا صلي الله عليه را خواند براي اطميناني كه به او داشت و هيچ كس در اين امت عمل رسول خدا صلي الله عليه و]او[و اله شدتي هرگز مگر آن بزرگوار آله . را طاقت نداشت غير از او همانا عمل مي كرد عمل شخص ترسناك گوي بين بهشت و دوزخ بود اميد ثواب اين را و ترس عقاب آن هزار بنده در راه خدا و نجات از آتش بندگاني كه با زحمت دست و عرق پيشاني تحصيل ]خود[را داشت . و هر آينه آزاد فرمود از مال فرموده بود. و همانا قوت اهل بيتش را زيت و سركه و خرما قرار داده بود و نبود لباسش مگر كرباس و اگر آستين مباركش بلند مي آمد قيچي مي طلبيد و آن را قطع مي فرمود. و هيچ كس شبيه تر نبود به او در اولاد گراميش از علي بن الحسين (ع ) در فقه و لباس . هر آينه وارد شد بر او حضرت باقر عليه السلام پسرش . پس ديد او را كه رسيده است از عبادت به حدي كه نرسيده است احدي ديگر رنگش از بيداري شب زرد شده و سوخته شده بود چشمانش از گريه و مجروح شده بود جبهه مباركش و پاره شده بود بيني او از سجود و ورم كرده بود ساقها و قدمهايش از ايستادن در نماز. و فرمود حضرت باقر عليه السلام نتوانستم خودداري كنم از گريه وقتي كه او را بدين حال ديدم پس گريه كردم براي ترحم به او و آن حضرت مشغول تفكر بود. پس توجه فرمود به من بعد از لحظه اي از داخل شدن من و فرمود : « اي فرزند به من بده بعضي از آن صحيفه هايي را كه عبادت علي بن ابيطالب عليه السلام در آن است . پس دادم به او. و قرائت فرمود در آن چيز كمي . پس از آن رها كرد آن را از دست مباركش با حال انضجار و غصه و فرمود : « كي قوت عبادت علي بن ابيطالب عليه السلام را دارد »
    از حضرت مولا معروف است كه تيري به پاي مباركش رفته بود كه طاقت بيرون آوردن نداشت در وقت اشتغال به نماز بيرون آوردند و اصلا ملتفت نشد.
    و جناب مولي الموحدين عليه الصلوه و السلام وقتي كه وقت نماز مي شد به خود مي پيچيد و مترلزل مي شد. از آن حضرت سئوال شد ك « چه مي شود تو را يا اميرالمومنين » مي فرمود : « آمد وقت امانتي كه حق تعالي عرضه داشت بر آسمانها و زمين و آنها ابا كردند از حمل آن و بر حذر شدند از آن » .
    آن سروري كه يك ضربت يوم الخندقش به تصديق رسول الله (ص ) افضل از جميع عبادات جن و انس است با آن همه عبادات و رياضات كه علي بن الحسين كه اعبد خلق الله است اظهار عجز مي كند كه مثل او باشد اظهار عجز و تذللش و اعتراف به قصور و تقصيرش از ما بيشتر و بالاتر است .
    حضرت امير قسم مي خورد كه اگر همه اقاليم دنيا را به من بدهند كه يك دانه اي را به ظلم از دهان مورچه اي بگيرم هرگز چنين كاري نمي كنم
    ابعاد مختلفي كه شخصيت بزرگ حضرت امير(ع ) دارد به گفتگوي ماها و به سنجش بشري در نمي آيد. او انسان كامل است و مظهر جميع اسما و صفات حق تعالي است
    الگوي حكومت اسلام شخصيتي چون حضرت علي (ع ) است كه از همه جهات مهذب و از همه جهات معجزه است