
يكي از خدمات بزرگ و مجاهدت هاي عظيم فكري و علمي حضرت امام خميني را بايد « احياي تفكر ديني »
برشمريم . اين مجاهده و تلاش امام خميني در مقايسه با ساير مجاهدت ها و كوشايي هاي ارزشمند و ثمربخش اين
پيشواي الهي از اهميت بيشتر و تحول زايي فزون تر برخوردار مي باشد و اين جايگاه و اهميت
وامدار نقش حياتي و
زيرساختي « تفكر ديني » در همه تحرك ها و تحول ها و دگرگوني هاي اجتماعي و سياسي و فرهنگي مي باشد.
به تعبير ديگر
« تفكر » درون مايه اصلي هر حركت و تلاش به منظور تغيير و تحول است و محال مي باشد كه جنبش
و حركتي را بيابيم كه به خودي خود و بدون پشتوانه فكري به تحقق عيني برسد و پذيرش اين امر محال به اين مثال
همانند است كه بپذيريم « جهل » به « علم » رهنمون مي شود و « فساد » به « صلاح » منتهي مي گردد!
تفكر ديني نيز به دليل جايگاه و نقش محوري خود
عامل همه تحول ها و دگرگوني ها مي گردد و اساس و بنيان
خيزش ها و جنبش ها را پي مي افكند.
اما سخن اصلي اين است كه كدام تفكر ديني عامل اصلي و زيرساخت اوليه تحرك ها و تحول ها مي گردد. آيا تفكر
ديني آميخته با مكتب هاي فكري التقاطي غربي و شرقي مي تواند راهگشاي حركت و دگرگوني شود آيا تفكر ديني
آميخته با خرافات قادر است انقلاب بيافريند و آيا تفكر ديني ساكن و جامد و آلوده به تحجر و قشري گري و جهل و
تعصب هاي كور و فاقد آگاهي و بينش
توان دگرگون سازي فكر و جان و روح افراد جامعه را دارا مي باشد و مي تواند
تغييرات و اصلاحات اجتماعي و فرهنگي و سياسي به وجود آورد
واقعيت اين است كه در طول تاريخ و در فراز و فرود حيات اجتماعي و سياسي در سرزمين هاي مسلمان نشين
همواره شاهد بروز وقايع تلخي بوده ايم كه موجب گرديده تفكر ديني در محاق غفلت قرار گيرد و ابرهاي ضخيم و تيره
جهل و جمود و خرافه سيماي شمس حقيقت را از نور افشاني و حرارت بخشي باز دارد و سردي و ركود و خواب
طولاني بر جوامع اسلامي غالب آيد.
اين وضعيت اسف انگيز هم داراي عامل بروني مي باشد و هم داراي عامل دروني . عامل بروني آن
حكومت هاي
خودكامه اي بوده و هستند كه به « نام اسلام » بر كشورها و سرزمين هاي اسلامي حاكم گرديدند و به « كام خود » همه حقايق
دين را به تحريف و بدعت آميختند و اسلام ناب محمدي (ص ) را خانه نشين ساختند و اسلام اموي و اسلام عباسي را
با آموزه هايي مخالف با حقيقت دين و موافق با مطامع و منافع خويش تبليغ و ترويج نمودند. همچنان كه امروز همان
دو چهره نفاق آميز و دروغين از اسلام
به نام اسلام پادشاهي و اسلام آمريكايي در سرزمين هاي اسلامي درحال رشد و
نقش آفريني هاي مخرب مي باشند! و عامل دروني آن
غفلت و سكوت مرگبار ملل مسلمان است .
در اين شرايط تلخ و سوزاننده جان و روح
اوراق تاريخ نام مصلحان و انقلاب گران بزرگي را در سرزمين هاي اسلامي
به ثبت رساند كه با اهداف مقدسي چون « احياي تفكر ديني » عامل زنده كردن اسلام ناب محمدي (ص ) و زمينه ساز
بازگشت جهان اسلام و ملل مسلمان به خويشتن اسلامي خويش شده اند
و حضرت امام خميني يكي از اين چهره هاي
شاخص و بزرگ تاريخ اسلام در احياي تفكر ديني مي باشد.
حضرت امام خميني احياي تفكر ديني را اولين حركت و اقدام اساسي خويش قرار داد و از آغازين لحظات حيات
فكري و اجتماعي و سياسي خويش
تبيين اسلام ناب و پيراستن آن از آرايه هاي آميخته باجهل و جمود و خرافه را
پي گيري نمود و تحول در عقايد و افكار مردم و بازگشت آنان به خويشتن اصيل اسلامي را
عامل اصلي حركت
اجتماعي و سياسي براي واژگون سازي اساس و بنيان حكومت نامشروع شاهنشاهي و بنيان نهادن حكومت اسلامي
دانست .
حضرت امام خميني كه هدف احياي تفكر ديني را سال هاي طولاني پيش از آغاز و وقوع انقلاب اسلامي دنبال
مي كرد
پس از پيروزي نهضت اسلامي و بنيان نهادن نظام جمهوري اسلامي نيز در سطح جهان اسلام
همين هدف
مقدس را تعقيب نمود و تا آخرين روزهاي حيات مطهر خويش لحظه اي از پي گيري آن غفلت نكرد.
يكي از ابعاد و جلوه هاي تلاش و مجاهدت امام خميني در مسير تحقق احياي تفكر ديني
زنده كردن « حج » با تبيين
و تشريح فلسفه ها و درس ها و پيام ها و آثار ژرف اجتماعي و سياسي آن مي باشد.
بخش بسيار مهم پيام ها و بيانات حضرت امام خميني به احياي حج ابراهيمي و محمدي (ص ) مربوط مي شود كه به
طور طبيعي اين مهم هم با تبيين فلسفه وآثار حج
و هم با زدودن آرايه ها و خرافه ها از اين عبادت بزرگ
و هم با
رسواسازي قدرت هاي استعماري و مهره هاي دست نشانده آنان در كشورهاي مسلمان نشين تحقق مي يابد.
از ميان پيام هاي حضرت امام خميني
به بررسي بخشي از يك پيام بزرگ مي پردازيم . همين بخش كوتاه از پيام بزرگ
امام
داراي سه بند و همراه با سه موضوع است كه در هر يك از آنها تامل مي نمائيم .
الف ـ تفسيرهاي مغشوش از فلسفه حج
« يكي از وظايف بزرگ مسلمانان
پي بردن به اين واقعيت است كه حج چيست و چرا براي هميشه بايد بخشي از
امكانات مادي ومعنوي خود را براي برپايي آن صرف كنند.
چيزي كه تا به حال از ناحيه ناآگاهان و يا تحليل گران مغرض و يا جيره خواران به عنوان فلسفه حج ترسيم شده است
اين است كه حج يك عبادت دسته جمعي و يك سفر زيارتي ـ سياحتي است .به حج چه كه چگونه بايد زيست و چطور
بايد مبارزه كرد و با چه كيفيت در مقابل جهان سرمايه داري و كمونيسم ايستاد! به حج چه كه حقوق مسلمانان و
محرومان را از ظالمين بايد ستاند! به حج چه كه بايد براي فشارهاي روحي و جسمي مسلمانان چاره انديشي نمود! به
حج چه كه مسلمانان بايد به عنوان يك نيروي بزرگ و قدرت سوم جهان خودنمايي كنند! به حج چه كه مسلمانان را
عليه حكومت هاي وابسته بشوراند! بلكه حج همان سفر تفريحي براي ديدار از قبله و مدينه است و بس ! » (1 )
يكي از آفات و خطراتي كه همواره جوامع اسلامي را در طول تاريخ به شدت تهديد مي كند
برداشت ها و تفسيرهاي
نامنطبق با حقيقت حج و تبليغ و ترويج آن در ميان توده هاي مردم مي باشد. همين تفسيرهاي غلط باعث مي شود حقايق
تعاليم و معارف اين عبادت با جهل و جمود و خرافه آميخته گردد و از ثمردهي و تحول آفريني باز ماند و عبادتي كه
بايد به صورت يك كنگره عظيم اسلامي همه مسلمين را در مكاني واحد و با هدفي واحد گردهم آورده و آثار ارزشمند
اجتماعي و سياسي آن را به عينيت برساند
به صورت يك سفر تفريحي مورد توجه و عمل درآيد
كه گويي اسلام
نيازمند است كه همه ساله جمعيت هاي عظيمي به حج روند و از اين سفر بهجت و سروري يابند و تفريحي كنند و با
اندوخته اي از مشاهده اماكن و ديدن آدم ها و خريد ابزار و وسايل به اوطان خود بازگردند!
در نگاه امام خميني اين تفسيرهاي غلط و ناصحيح از جانب سه گروه به انجام رسيده و مي رسد و همچنان تداوم
دارد.
گروه اول « ناآگاهان » هستند
و اينان از مسلمانان و در جوامع اسلامي مي باشند و در اثر فقدان شناخت و آگاهي هاي
لازم
حج را در امور تفريحي و زيارتي تعريف و تحديد مي نمايند و جهل و ناداني مانع مي شود كه فلسفه و آثار
اجتماعي و سياسي حج را در كنار هدفمندي هاي اعتقادي و عبادي آن دريابند.
گروه دوم « تحليل گران مغرض » مي باشند كه به دليل پي گيري منافع اقتصادي و حزبي و سياسي خود و از آنجا كه حج
راستين موجب مي گردد كه اين منافع و مطامع از دست برود يا به نحو مطلوب و كثير تحقق نيابد
اين عبادت بزرگ را
مطابق با نفسانيت هاي گروهي خود تفسير مي نمايند. هم امروز
در داخل و خارج ايران اين تحليل گران
به نام دين و در
كسوت مسلماني به اين كار اشتغال دارند. اينان همان كساني هستند كه پس از پيروزي انقلاب در جهت مخالفت با آثار
اجتماعي و سياسي حج عليه اسلام و نظام فعاليت فكري داشتند و امروز نيز با موضوع حساس و ضرورت حياتي
« وحدت مسلمين » و « تقريب بين مذاهب اسلامي » عناد مي ورزند و به همان جنبه فردي و سياحتي حج معتقد
مي باشند!
گروه سوم « جيره خواران » هستند كه به صورت جريان هاي فكري غرب گرا و احزاب و جمعيت هاي سياسي وابسته
به بيگانه به فعاليت هاي مرموز مي پردازند و همچنان كه در مراحل سخت و طاقت فرساي انقلاب اسلامي
به نحوه
رهبري اسلامي و مبارزه با استعمار خارجي و استبداد داخلي عناد مي ورزيدند و پيروزي نهضت اسلامي مردم را به هيچ
وجه باور نمي كردند و آن را ناممكن تلقي مي نمودند
امروز نيز با تمام مظاهر انقلاب از جمله حج حركت ساز دشمني
مي كنند. خط مشي كلي اين سه گروه با برداشت و تفسيرهاي غرض آلود آنها از حج در نهايت رسيدن به اين نتيجه گيري
باطل است كه هيچ ارتباطي بين حج و پرداختن به امور اجتماعي و سياسي وجود ندارد ونبايد به مبارزه با قدرت هاي
استكباري پرداخت و به احياي حقوق محرومان اهتمام ورزيد و تلاش و مجاهدت عملي براي كسب قدرت جهاني
براي مسلمين ضروري نيست و مخالفت و مبارزه با مهره هاي دست نشانده استعمار در كشورهاي اسلامي نادرست
مي باشد! و خلاصه آن كه همه وظايف و مسئوليت ها در موضوع حج به امور فردي و عبادي و اخلاقي محدود مي شود!
اين سه گروه
هميشه و در طول تاريخ و در همه اعصار و زمان ها بوده اند و آفت و آسيب آفريده اند و هم امروز نيز
هستند و بيشتر از گذشته آسيب و زيان به وجود مي آورند.
ب ـ حقايق نهفته در حج راستين
حضرت امام خميني بلافاصله پس از بيان تحليل هاي ناصحيح از حج
با عبارات ذيل
حج راستين را در تضاد و
تعارض با تفسيرهاي باطل انجام يافته درباره اين عبادت بزرگ معرفي مي نمايند :
« و حال آنكه
حج براي نزديك شدن و اتصال انسان به صاحب خانه است و حج
تنها حركات و اعمال و لفظها
نيست و با كلام و لفظ و حركت خشك
انسان به خدا نمي رسد. حج كانون معارف الهي است كه از آن محتواي سياست
اسلام را در تمامي زواياي زندگي بايد جستجو نمود. حج پيام آور و ايجاد و بناي جامعه اي به دور از رذايل مادي و
معنوي است . حج تجلي و تكرار همه صحنه هاي عشق آفرين زندگي يك انسان و يك جامعه متكامل در دنياست . و
مناسك حج مناسك زندگي است . و از آنجاكه جامعه امت اسلامي
از هر نژاد و مليتي
بايد ابراهيمي شود تا به خيل
امت محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پيوند خورد و يكي گردد و يد واحده شود
حج تنظيم و تمرين و تشكل اين
زندگي توحيدي است . حج عرصه نمايش و آيينه سنجش استعدادها و توان مادي و معنوي مسلمانان است . حج بسان
قرآن است كه همه از آن بهره مند ميشوند
ولي انديشمندان و غواصان و درد آشنايان امت اسلامي اگر دل به درياي
معارف آن بزنند و از نزديك شدن و فرو رفتن در احكام و سياستهاي اجتماعي آن نترسند
از صدف اين دريا گوهرهاي
هدايت و رشد و حكمت و آزادگي را بيشتر صيد خواهند نمود و از زلال حكمت و معرفت آن تا ابد سيراب خواهند
گشت . » (2 )

حضرت امام خميني در اين تعابير بسيار زيبا
فلسفه ها و آثار حج را تبيين مي كند و با عبارات كوتاه و در عين حال
عميق و بلند و رسا
اين عبادت بزرگ الهي و عظمت و آثار و ثمراتش را مي نماياند.
اگر چه هر كدام از اين تعابير شايسته تدقيق و تشريح مي باشند
لكن ناگزير به گزينش و اشاره مجمل و كوتاه درباره
سه موضوع از اين مجموعه هستيم .
اولين موضوع مهم اين است كه نبايد فلسفه و آثار حج را در كلام و لفظ و اعمال و رفتار ظاهري جستجو نمود كه
اينها همه تمهيد و زمينه هستند براي راهيابي به باطن و ژرفاي حج
و در صورت راه نيافتن به اعماق حج
از لفظ و كلام
و عمل سطحي كاري ساخته نيست و معلوم ميشود كه حج گزار در همين گام هاي اول مانده است و در حالي كه
مي توانست هفت شهر عشق را با گام هاي تعقل و تفكر و اعمال آگاهانه و سوز و گداز عاشقانه طي كند
هنوز اندرخم يك
كوچه باقي مانده است .
دومين موضوع اين است كه حج كانون معارف الهي است و بايد از آن محتواي سياست اسلام را در تمامي زواياي
زندگي جستجو نمود. راستي سياست اسلامي چيست و چگونه است كه بايد در همه زواياي زندگي تسري يابد
محتواي سياست اسلام همان حقيقتي است كه دين را به صورت برنامه زندگي ارائه مي دهد و اين زندگي داراي ابعاد و
جلوه هاي گوناگون اعتقادي
عبادي
اجتماعي
سياسي
اقتصادي
علمي
اخلاقي
تربيتي و مديريتي مي باشد و در
مجموع
هم انسان كامل مي پرورد و هم جامعه پويا و هم كشور پيشرفته و به تعالي و توسعه همه جانبه دست يافته .
موضوع سوم اين است كه ملل اسلامي از هر نژاد و مليتي در سراسر جهان بايد « يكي » شوند و به « توحيد » برسند و
« يد واحده » گردند تا در مقابل جبهه كفر و شرك و نفاق جهاني به صورت قدرتي نيرومند و گسترده عليه زورگويي ها و
تعدي ها و تهاجم هاي استكبار مقاومت ورزند و از هويت ديني مسلمانان و آزادي و استقلال و تماميت ارضي
كشورهاي اسلامي پاسداري و محافظت كنند. حج
عرصه و ميدان بزرگي براي تمرين و ممارست به منظور دست يابي
به تشكل عظيم امت اسلامي و دست يابي به قدرت و صلابت و عزت است و مسلمين جهان بايد از اين فرصت كمياب
حداكثر بهره وري ها را به عمل آورند.
ج ـ دردي جانكاه و غمي طاقت فرسا
حضرت امام خميني پس از تبيين حج راستين و واقعي
بي درنگ اظهار درد و غم ميكند كه چگونه اين عبادت بزرگ
و تحول زا با آثار عظيم اجتماعي و سياسي به فراموشي سپرده شده و غبار مهجوريت بر آن نشسته است :
« ولي چه بايد كرد و اين غم بزرگ را به كجا بايد برد كه حج بسان قرآن مهجور گرديده است
و به همان اندازه اي كه آن
كتاب زندگي و كمال و جمال در حجاب هاي خود ساخته ما پنهان شده است و اين گنجينه اسرار آفرينش در دل خروارها
خاك كج فكري هاي ما دفن و پنهان گرديده است و زبان انس و هدايت و زندگي و فلسفه زندگي ساز او به زبان وحشت و
مرگ و قبر تنزل كرده است
حج نيز به همان سرنوشت گرفتار گشته است
سرنوشتي كه ميليون ها مسلمان هر سال به
مكه مي روند و پا جاي پاي پيامبر و ابراهيم و اسماعيل و هاجر مي گذارند
ولي هيچ كس نيست كه از خود بپرسد ابراهيم
و محمد ـ عليهم السلام ـ كه بودند و چه كردند
هدفشان چه بود
از ما چه خواسته اند گويي به تنها چيزي كه فكري
نمي شود به همين است ! مسلم حج بي روح و بي تحرك و قيام
حج بي برائت
حج بي وحدت
و حجي كه از آن هدم كفر
و شرك برنيايد
حج نيست . خلاصه همه مسلمانان بايد در تجديد حيات حج و قرآن كريم و بازگرداندن اين دو به
صحنه هاي زندگيشان كوشش كنند
و محققان متعهد اسلام با ارائه تفسيرهاي صحيح و واقعي از فلسفه حج
همه يافته ها
و تافته هاي خرافاتي علماي درباري را به دريا بريزند . » (3 )
در اين بخش از پيام امام خميني
سخن از درد و غمي بزرگ و فرساينده جان و روح به ميان مي آيد و آن مهجوريت
حج و به نسيان و غفلت افتادن فلسفه ها و آثار و ارزش هاي بزرگ اجتماعي و سياسي اين عبادت بزرگ است . اين
مهجوريت آنقدر دردناك و عظيم است كه مهجوريت قرآن را در اذهان تداعي مي كند و اين كه كتاب بزرگ حق با جامعيت
تعاليم و قوانين زندگي ساز آن در كشورهاي اسلامي به كتابي براي قرائت بر سر قبور تبديل شده و يادآور مرگ افراد و
خاكسپاري آنان مي باشد
و حال آن كه قرآن كتاب « زندگي » است و نه مرگ ! آن هم نه فقط زندگي فردي
كه كتاب زندگي
اجتماعي و سياسي و داراي احكام و قوانيني كه در همه شئون حيات و عرصه ها و صحنه هاي فرهنگ و اقتصاد و
سياست و حكومت حاضر و ناظر است و راه مي نماياند.
همچنين در اين بخش از رهنمودهاي آگاهي بخش امام
به مسلمانان ندا داده مي شود كه حج واقعي و اصيل و ناب را
دريابيد و به خود آييد كه حج بي روح و بي تحرك و قيام
حج بي برائت
حج بي وحدت
و حجي كه اضمحلال كفرو
شرك را تعقيب نكند
حج نيست .
حضرت امام بر مهمترين فلسفه ها و آثار حج انگشت مي گذارد
همان فلسفه و آثاري كه در شرايط امروز جهان اسلام
و در حالي كه قدرت هاي استعماري آمريكا و انگليس و اسرائيل استقلال سرزمينهاي اسلامي را نشانه رفته اند و
كشورهاي عراق و افغانستان و فلسطين را به اشغال خود در آورده و هر روز در انديشه گستردن دامنه اين تعدي و تجاوز
به كشورهاي اسلامي ديگر همچون لبنان و سوريه و پاكستان مي باشند
مي تواند مسلمين را در جبهه اي واحد به قدرت
برساند و در برابر دنياي استكبار قرار دهد و از استقلال و تماميت ارضي سرزمين هاي اسلامي دفاع نمايد.
چنين حجي
همان حج اصيل و ناب و رهايي بخش است كه داراي مشخصه هايي است كه در متن كتاب خدا اتصاف
به آنها تصريح شده است . اين حج قرآني
عبارت است از حجي كه با آيه شريفه « واعتصموا بحبل الله جميعا ولا
تفرقوا » (4 ) به وحدت و اتحاد در برابر قدرت هاي استكباري در هر عصر و زمان فرمان ميدهد و از تفرقه و تشتت جبهه
حق به شدت نهي مي كند.
اين حج راستين و برخاسته از قرآن
حجي است كه با آيه شريفه « جعل الله الكعبه البيت الحرام قياما للناس » (5 ) به
قيام و پايداري و مقاومت در برابر دشمنان اسلام و مسلمين فرمان مي دهد.
اين حج شريف و بزرگ
با اين اصل و قانون قرآني كه « اذان من الله و رسوله الي الناس يوم الحج الاكبران الله بري من
المشركين » (6 ) به شدت در برابر جبهه كفر و شرك جهاني اعلان برائت مي كند و هرگز در مقابل قدرت هاي استعماري و
استكباري در همه اعصار و زمان ها به تسليم و تبعيت نمي افتد و به ذلت و خواري تن نمي دهد و از اين بالاتر
از حقوق
همه ملل مسلمان دفاع مي كند و آنان را دعوت به جهاد و مبارزه قهرآميز با دشمنان مي نمايد و فرمان مي دهد كه در برابر
كفر و استكبار در هر عصر و زمانه اي غفلت و خواب و مسامحه و بي تفاوتي
به مرگ مي انجامد و بايد نه تنها همواره
بيدار و هشيار و آماده و مهيا بود
كه بايد به تصاحب قدرت پرداخت و به تشكيل حكومت اهتمام ورزيد و سپاه و ارتش
نيرومند به وجود آورد و خواب خوش را از چشمان قدرت هاي استعماري همچون آمريكا و انگليس و اقمار آنها ربود و
سنگرهاي كليدي جهان را فتح نمود و بر بلنداي قله رفيع عزت و صلابت نشست و به آسمان سرسائيد. و اين است حج
راستين و ناب و برخاسته از متن قرآن و اسلام
و اين است حج ابراهيمي و حج محمدي (ص ) كه خميني كبير آن را
احيا كرد و انديشه هاي زلال خويش درباره اين تفكر بزرگ را زادراه و پشتوانه و ذخيره امروز و فرداي جهان اسلام نمود
و امروز بر ملل مسلمان جهان واجب است كه از وجود اين ذخيره ارزشمند به درگاه الهي سپاسگزاري نمايند و طبيعي
است كه بزرگ ترين شكر و سپاس از اين نعمت ها
بهره برداري از آن در مواضع و جايگاه هاي خاص و تعيين شده
مي باشد. و اميد آن كه چنين بينديشيم و چنين عمل كنيم .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ صحيفه امام
موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني
جلد 21
ص 77
2 ـ همان منبع
3 ـ همان منبع
ص 77
78
4 ـ قرآن كريم
سوره آل عمران (3 )
آيه 103
5 ـ سوره مائده (5 )
آيه 97
6 ـ سوره توبه (9 )
آيه 3
نبايد فلسفه و آثار حج را در كلام و لفظ و اعمال و رفتار ظاهري جستجو نمود كه اين ها همه تمهيد و زمينه هستند
براي راهيابي به باطن و ژرفاي حج
و درصورت راه نيافتن به اعماق حج
از لفظ و كلام و عمل سطحي كاري ساخته
نيست و معلوم مي شود كه حج گزار در همين گام هاي اول مانده است و درحالي كه مي توانست هفت شهر عشق را با
گام هاي تعقل و تفكر و اعمال آگاهانه و سوز و گداز عاشقانه طي كند
هنوز اندر خم يك كوچه باقي مانده است
حضرت امام خميني بر مهم ترين فلسفه ها و آثار حج انگشت مي گذارد
همان فلسفه و آثاري كه در شرايط امروز جهان
اسلام و درحالي كه قدرت هاي استعماري آمريكا و انگليس و اسرائيل استقلال سرزمين هاي اسلامي را نشانه رفته اند و
كشورهاي عراق و افغانستان و فلسطين را به اشغال خود در آورده و هر روز در انديشه گستردن دامنه اين تعدي و تجاوز
به كشورهاي اسلامي ديگر همچون لبنان و سوريه و پاكستان مي باشند
مي تواند مسلمين را در جبهه اي واحد به قدرت
برساند و در برابر دنياي استكبار قرار دهد و از استقلال و تماميت ارضي سرزمين اسلامي دفاع نمايد
يكي از وقايع اسف انگيز تاريخ اسلام اين است كه حكومت هاي خودكامه به « نام اسلام » بر كشورها و سرزمين هاي
اسلامي حاكم گرديدند و به « كام خود » همه حقايق دين را به تحريف و بدعت آميختند و اسلام ناب محمدي (ص ) را
خانه نشين كردند و اسلام اموي و عباسي را تبليغ و ترويج نمودند. و امروز نيز همان دو چهره نفاق آميز و دروغين از
اسلام
به نام اسلام پادشاهي واسلام آمريكايي در سرزمين هاي اسلامي درحال رشد و نقش آفريني مخرب مي باشند و
ملل مسلمان در غفلت و سكوت مرگبار به سر مي برند!

|