گفتگو با فاطمه محمدي همسر شهيد احمد محمدي خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي
از هر كجاي اين سرزمين گذركني
نشاني ازياران بي نام ونشان خميني را مي بيني كه بي ادعا جان در راه دوست فدا كردند و خاك پاك
وطن را بيمه نمودند .
از روستاهاي دور افتاده
شير مرداني برخا ستند كه جز در ركاب امام حسين (ع ) نظيرشان يافت نمي شود. آنان كه يك شبه
ره صد
ساله پيمودند و باده نوش جام يار شدند .
خبرنگار شهيد احمد محمدي از روستاي پا قلعه از توابع رفسنجان از جمله عزيز اني است كه هنوز هم پس از گذشت 23 سال
ازشهادتش پدر
همسر
خواهران و برادران او در فراقش اشك حسرت مي ريزند و ويژگيهاي شخصيت عرفاني او را برمي شمارند .
به ديدار خانواده شهيد رفتيم . دقايقي در محضر پدر بزرگوار شهيد از دنيا و تعلقات آن گسستيم
با اشك زلال پدر شهيد دلهايمان را
شستشو داديم و غبار از حافظه زنگار گرفته زدوديم . به آن روزهاي پرخاطره سري زديم و شنيديم آنچه را كه دروصف عاشقان و عارفان
الهي در كتابها خوانده بوديم .
فاطمه محمدي تحصيل كرده حوزه و دانشگاه
فوق ليسانس علوم قرآني وحديث
مدير دبيرستان دخترانه فرزانگان رفسنجان و
همسر گرامي شهيد احمد محمدي خبرنگار شهيد روزنامه جمهوري اسلامي از يار سفر كرده خود و چگونگي انتخاب ايشان بعنوان
همسر چنين گفت : سخن از مردان مرداست كه واقعا دراين چند صباح دنيا مصداق ياران با وفاي حضرت ابي عبدالله شدند كه ما بعضا
ذكرشان و ميزان وفا داريشان را از بزرگان و سخنرانان شنيده بوديم . من حس مي كنم در جريان انقلاب و جنگ بوضوح اين مصاديق را
ديدم و شهيدان شاهد عيني آنان شدند براي ما شهيد بزرگوار احمد محمدي هم
يكي از اين بزرگواراني بود كه پيشرفت معنوي
اخلاقي
و روحاني شان روز به روز رشد مي يافت . پيشترفتي كه براي ما اطرافيان
چشمگير وقابل توجه بود. باتوجه به اينكه دقيقا از پنجم
ابتدايي و اول راهنمائي زمزمه هايي را از طرف خانواده ايشان و مادرشان كه عمه من بودند براي ازدواج شنيده بودم شايد با توجه به
اختلاف سني حدودا 11 ـ 10 سال كه بين من و شهيد بزرگوار بود و علاقه اي كه به درس و علوم حوزوي داشتم
فكر مي كردم شايد اين
ازدواج سدي براي پيشرفتهاي علمي و معنوي من مي باشد لذا با شنيدن اين زمزمه ها به پدر و مادرم گفتم كه من مي خواهم درس بخوانم
اما با آشنايي با حالات و روحيات اين شهيد بزرگوار پيدا كردم
حس كردم سعادت دنيا و آخرت من دراين ازدواج است زماني كه به
گوش ايشان رسيده بود من به خواندن دروس حوزوي علاقه مندم به من گفتند اگرشما مايل به ادامه تحصيل باشيد حتي اگر لازم باشد
شما را با پاي پياده از بيابانها عبور مي دهم به كربلا ونجف اشرف مي رسانم تا كسب علم كني وهيچ وقت سد راه و مانع پيشرفت شما
نخواهم بود.
سئوال : شنيديم كه ايشان به مادر خود خيلي زياد ارادت و علاقه داشتند به نظر شما علت آن چيست
شهيد احمد محمدي علاقه بيش از حد و حصري به مادرشان داشتند كه براي من قابل ستايش بود و اين علاقه در اثر معرفت زياد
حاصل شده بود .
خانواده عمه ام پرجمعيت بودند وايام عيد كه دور هم جمع مي شدند نشاط و فعاليت مادرشان موجب مي شد آنها در كنار يكديگر ايام را
به شادي سپري كنند. او به مادرش مي گفت دوست دارم قدمهايت را روي چشمهاي من بگذاري و راه بروي .

سئوال : كدام ويژگي هاي اخلااقي
ايشان را شايسته رسيدن به مقام شهادت نموده بود
مهر و محبت ايشان در حق پدر ومادر خصوصا مادر
احترام به اقوام و خانواده ودوستان
تواضع
فروتني و فضاي فكري و معرفتي
ايشان
لياقت شهادت را برايشان رقم زد
همان گونه كه شهيد بهشتي فرمودند بهشت را به بها مي دهند نه به بهانه . اينها بهاي بهشت
بودند. انسانهائي مانند شهيد احمد محمدي كه داراي اصالت روح وفكر بودند به جائي رسيدند كه بهشت برايشان ناچيز وفقط ديدار خدا
پاسخ عشق واخلاص آنها بود .
بارها از دوستان وهمرزمان ايشان شنيده بودم كه لباسهاي كثيف رزمندگان را با آب داغ شسته وضدعفوني و در آفتاب پهن كرده است .
سئوال : از زندگي مشترك كوتاه مدت خود با ايشان چه درسهائي گرفته ايد
زندگي مختصر ما با يك سفر 15 روزه مشهد مقدس آغاز شد . ايامي كه آن را با تمام عمرم معاوضه نخواهم كرد . هر چه از معرفت
مرام
و عبادت او دراين ايام بگويم
كم است . هيچگاه او را بدون وضو نديدم هيچ شبي بدون خواندن سوره واقعه نخوابيد گريه و اشك او در
مناجات با خدا مدام بود و معمولا من در آخرين سجده هاي نمازش شاهد سجده هاي طولاني و اشك فراوان ايشان بودم و در ايامي كه
به مشهد مقدس مشرف شده بوديم اين حالت ها بيشتر بود معمولا پلكهاي او را متورم مي ديدم كه در اثر گريه زياد به اين حالت درآمده
بود. همه وجود او مردانگي و تواضع وبندگي بود كه زبان ما قاصر از بيان آن است .
اميدوارم با همه بزرگواري وفروتني و تواضع
انشاالله همچنان ما را هم مورد عنايت قرار دهند. اين شهيد والا مقام هنوز هم هر
وقت از خدا بخواهم وايشان را به درگاه الهي واسطه قرار دهم به زندگي من
بچه ها و مشكلات ما توجه دارند .
يك بار به دليل سرما
دخترم را كه كوچك بود با خود براي زيارت شهيد به روستاي پاقلعه نبرديم . شب پدر اين كودك كه خواهرزاده
شهيد هستند خواب ديده بودند كه احمد گله مند بودند از اينكه شما آمده ايد و بچه را نياورده ايد .
من در زندگي چندين ساله اي كه بعد از شهادت ايشان داشتم اين آيه برايم تجلي عيني يافته كه كه ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله
امواتا بل احياعند ربهم يرزقون . احساس مي كنم به ريز ودرشت حركات و سكنات ما آگاهند و به واقع شهيد و شاهدند انشاالله كه
ماهم همانطور كه مرضي خداي تعالي وايشان است بتوانيم كار كنيم .
سئوال : من به خاطر دارم كه شما در مراسم تشييع جنازه شهيد با پاي برهنه در بيابانها حضور يافتيد
اين كار باچه انگيزه اي صورت
گرفت

چه عرض كنم من كه قابل نيستم اميدوارم درحدي كه از اهل بيت رسول الله (ص ) در جريان كربلا پذيرفتند از من هم بپذيرند.
سئوال : شما در مراسم دفن شهيد سخنان ارزشمندي بيان نموديد آيا چيزي از آن بيانات بخاطر داريد
اين كار به وصيت خودشان انجام شد با همه تالمات روحي وبا سن كم كه حدودا 16 ساله بودم اين اتفاق افتاد . احساس مي كردم كه در
يك بيابان برهوت هستم كه توان اينكه صحبت كنم ندارم . اما به اصرار ايشان كه تلفني و مكتوب از من خواسته بودند در مراسم تشييع
جنازه ايشان صحبت كنم
اين كار را انجام دادم يادم مي آيد كه يك تكه اي از خطبه حضرت امير علي (ع ) را درخصوص جهاد كه ان الجهاد
باب من ابواب الجنه فتح الله لخاصه اوليا انتخاب كردم و چند دقيقه اي پيرامون آن صحبت كردم .
سئوال : باتوجه به علاقه و ارتباط عاطفي شديدي كه بين شهيد و مادر بزرگوارشان برقرار بود آيا مادرشان مانع از جبهه رفتن او
نمي شدند
از عمه شنيده بودم كه به قدري با صميميت ومحبت با او صحبت مي كرده ودست وروي مادر را مي بوسيده كه مادر نمي توانستند به
خواسته ايشان در خصوص جبهه رفتن
پاسخ منفي بدهند.
سئوال : شما چه مدت با ايشان زندگي مشرك داشتيد
ما در سوم مرداد سال 65 ازدواج كرديم وايشان در13 اسفندهمان سال به شهادت رسيدند . امادر طول اين چندماه ما فقط 25 روز را
دركنار يكديگر گذرانديم . من دراين مدت كوتاه درسهاي بسياري از ايشان آموختم وبه او مي گفتم شما به خاطر تواضع وايمان عميقي كه
داريد مورد تائيد هستيد
ليكن مابايد سالها روي خود كار كنيم
زجر بكشيم و سختي تحمل كنيم تا بتوانيم به شما برسيم . انصافا
كمالات روحي و معنوي در ايشان بوضوح به چشم مي خورد وآنچه ما در كتابها و آيات و روايات بدنبال كسب آن براي بندگي خدا
هستيم در وجود ايشان تجلي پيدا كرده بود. خداوند درهاي حكمت را به روي او گشوده بود و مثل خيلي از شهداي بزرگوار از مصاديق
عملي بندگان خاص الهي بودند كه خداوند مسير مستقيم را برايشان روشن وباز كرده بود. نشاط و شادابي زايدالوصف ايشان موجب
مي شد كه جلسات بدون ايشان جلساتي بي روح و بي نشاط باشد. دوستان فاميل وخانواده از نشاط و روحيات ايشان به وجد مي آمدند
او به همه احترام مي گذاشت . دفترچه اي داشتند كه بيانگر توجه ايشان به ضعيف ترين فرد منطقه بود شهيد احمد محمدي ارتباط
صميمي وتنگاتنگي با مردم داشتند.
با تشكراز اينكه باحوصله به سولات ماپاسخ گفتيد .
من نيز از شما و همه آنان كه در گراميداشت ياد و خاطره شهدا تلاش مي كنند
تشكر مي كنم .
همتي ـ خبرنگار دفتر سرپرستي روزنامه در استان كرمان
بارها از دوستان و همرزمان ايشان شنيدم كه لباس هاي كثيف رزمندگان را با آب داغ شسته و ضدعفوني و در آفتاب پهن كرده است
من و شهيد محمدي در سوم مرداد سال 65 ازدواج كرديم و ايشان در 13 اسفند همان سال به شهادت رسيدند . امادر طول اين
چندماه
ما فقط 25 روز دركنار يكديگر زندگي كرديم
آنچه ما در كتاب ها و آيات و روايات به دنبال كسب آن براي بندگي خدا هستيم در وجود اين شهيد تجلي پيدا كرده بود

*****
كوه مي بايد بود
|

سلام و افتخار بر دلاور مردان بسيجي كه رشته تمنيات نفساني خود را گسستند و تار و پود بردگي دنيا را پاره كردند و
بر دار عشق رفتن را به زندگي مادي ترجيح دادند.
سلام بر آنان كه سلاح آراستند و از پيرايه هاي مادي تهي گشتند و قفس تن را شكستند و به ميهماني عرشيان رفتند.
پدرجان ! اي هميشه بسيجي ! نمي دانم چگونه و چطور از پشت كوه هاي واژه هايم
دور بزنم و آنچه را در سينه ام
مي جوشد
براي تو بازگو گويم ...آري : !
كوه مي بايد بود
ايستادن به غرور
پايمردي به سرور
پوزخندي به سقوط
قله مي بايد بود
جلوه برتري و اوج عروج
صخره مي بايد بود
سخت سنگين و صبور
مرد مي بايد بود
از هوا و هوس و وسوسه دور
مثل بي رنگي آب
بود در حال عبور
بايد آن سوي شعور
ديد در كعبه نور
عشق را وقت ظهور
الهه . م

|