اشاره
حضرت امام علي (ع ) در خطبه هاي 125 و 127 نهج البلاغه درباره فرقه خوارج و افكار منجمد و متحجر آنان سخن
گفته اند و جريان حكميت و تنگناهايي كه اين گروه در نبرد جبهه حق عليه باطل ايجاد كردند و مخالفت هاي بي پايه و
اساسي كه با پيشواي حق داشتند و تا آنجا پيش رفتند كه نسبت كفر و گمراهي به او دادند را تبيين نموده اند. اين
رهنمودهاي آگاهي بخش را مورد تامل قرار مي دهيم و درس و بينش ذخيره مي نمائيم .
امام علي (ع ) در پاسخ خوارج كه ماجراي حكميت را نمي پذيرفتند
قبل از ورود به شهر در نزديكي كوفه خطبه ذيل
را ايراد فرمود :
علل پذيرش حكميت در صفين
ما افراد را داور قرار نداديم
تنها قرآن را به حكميت داوري انتخاب كرديم !
(كه آنها بر سر نيزه كرده و داوري آن را مي خواستند) اين قرآن
خطي است نوشته شده كه ميان دو جلد پنهان است
زبان ندارد تا سخن گويد
و نيازمند به كسي است كه آن را ترجمه كند
و همانا انسانها مي توانند از آن سخن گويند
و
هنگامي كه شاميان ما را دعوت كردند تا قرآن را ميان خويش داور گردانيم
ما گروهي نبوديم كه به كتاب خداي سبحان
پشت كنيم
در حالي كه خداي بزرگ فرمود : « اگر در چيزي خصومت كرديد آن را به خدا و رسول بازگردانيد » بازگرداندن
آن به خدا اين است كه كتاب او را به داوري بپذيريم
و بازگرداندن به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم اين است كه سنت
او را انتخاب كنيم
پس اگر از روي راستي به كتاب خدا داوري شود
ما از ديگر مردمان به آن سزاوارتريم
و اگر در برابر
سنت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم تسليم باشند ما بدان اولي و برتريم . اما سخن شما كه چرا ميان خود و آنان براي
حكميت (داوري ) مدت تعيين كردي من اين كار را كردم تا نادان خطاي خود را بشناسد
و دانا بر عقيده خود استوار
بماند
و اينكه شايد در اين مدت آشتي و صلح
خدا كار امت را اصلاح كند و راه تحقيق و شناخت حق باز باشد
تا در
جستجوي حق شتاب نورزند
و تسليم اولين فكر گمراه كننده نگردند.
سرزنش كوفيان و خوارج گمراه
همانا برترين مردم در پيشگاه خدا كسي است كه عمل به حق در نزد او دوست داشتني تر از باطل باشد
هر چند از
قدر او بكاهد و به او زيان رساند
و باطل به او سود رساند و بر قدر او بيفزايد. مردم ! چرا حيران و سرگردانيد و از كجا به
اينجا آورده شديد آماده شويد براي حركت به سوي شامياني كه از حق روي گرداندند و آن را نمي بينند
و به ستمگري
روي آورده حاضر به پذيرفتن عدالت نيستند
از كتاب خدا فاصله گرفتند
و از راه راست منحرف گشتند! افسوس اي
كوفيان ! شما وسيله اي نيستيد كه بشود به آن اعتماد كرد
و نه ياوران عزيزي كه بتوان به دامن آنها چنگ زد! شما بد
نيروهايي در افروختن آتش جنگ هستيد
نفرين بر شما. چقدر از دست شما ناراحتي كشيدم
يك روز آشكارا با آواز بلند
شما را به جنگ مي خوانم و روز ديگر آهسته در گوش شما زمزمه دارم ; نه آزاد مردان راستگويي هستيد به هنگام
فراخواندن و نه برادران مطمئني براي راز داري هستيد.
امام علي (ع ) اين خطبه را قبل از جنگ نهروان در سال 37 هجري در رد اعتقادات خوارج ايراد كرد . خوارج عقيده
داشتند : كسي كه گناه كبيره انجام دهد كافر و از اسلام خارج شده است
مگر توبه كند و دوباره مسلمان گردد.
افشا گمراهي خوارج
پس اگر چنين مي پنداريد كه من خطا كرده و گمراه شدم
پس چرا همه امت محمد صلي الله عليه و آله و سلم را به
گمراهي من گمراه مي دانيد و خطاي مرا به حساب آنان مي گذاريد و آنان را براي خطاي من كافر مي شماريد
شمشيرها را بر گردن نهاده
كوركورانه فرود مي آوريد و گناهكار و بيگناه را به هم مخلوط كرده همه را يكي مي پنداريد
در حالي كه شما مي دانيد
همانا رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم زناكاري را كه همسر داشت (1 ) سنگسار كرد
سپس بر او نماز گزارد
و ميراثش را به خانواده اش سپرد
و قاتل را كشت و ميراث او را به خانواده اش بازگرداند
دست
دزد را بريد و زناكاري را كه همسر نداشت تازيانه زد
و سهم آنان را از غنائم مي داد تا با زنان مسلمان ازدواج كنند. پس
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آنها را براي گناهانشان كيفر مي داد
و حدود الهي را بر آنان جاري مي ساخت
اما سهم
اسلامي آنها را از بين نمي برد
و نام آنها را از دفتر مسلمين خارج نمي ساخت . (پس با انجام گناهان كبيره كافر نشدند) شما
(خوارج )
بدترين مردم و آلت دست شيطان
و عامل گمراهي اين و آن مي باشيد.
پرهيز از افراط و تفريط نسبت به امام علي (ع )

به زودي دو گروه نسبت به من هلاك مي گردند : دوستي كه افراط كند و به غير حق كشانده شود
(2 ) و دشمني كه در
كينه توزي با من زياده روي كرده و به راه باطل درآيد. بهترين مردم نسبت به من گروه ميانه رو هستند. از آنها جدا نشويد
همواره با بزرگ ترين جمعيت ها باشيد كه دست خدا با جماعت است . (3 ) از پراكندگي بپرهيزيد
كه انسان تنها بهره
شيطان است
آنگونه كه گوسفند تنها طعمه گرگ خواهد بود
آگاه باشيد هر كس كه مردم را به اين شعار (4 ) « تفرقه و
جدايي » دعوت كند او را بكشيد هر چند كه زير عمامه من باشد.
علل پذيرش « حكميت »
اگر به آن دو نفر (ابوموسي و عمر و عاص ) راي به داوري داده شد
تنها براي اين بود كه آنچه را قرآن زنده كرد زنده
سازند
و آنچه را قرآن مرده خواند
بميرانند
زنده كردن قرآن اين است كه دست وحدت به هم دهند و به آن عمل نمايند
و ميراندن
از بين بردن پراكندگي و جدايي است
پس اگر قرآن ما را به سوي آنان بكشاند آنان را پيروي مي كنيم
و اگر آنان
را به سوي ما سوق داد بايد اطاعت كنند. پدر مباد شما را! من شري براه نيانداخته
و شما را نسبت به سرنوشت شما
نفريفته
و چيزي را بر شما مشتبه نساخته ام
همانا راي مردم شما بر اين قرار گرفت كه دو نفر را براي داوري انتخاب
كنند
ما هم از آنها پيمان گرفتيم كه از قرآن تجاوز نكنند
اما افسوس كه آنها عقل خويش را از دست دادند
حق را ترك
كردند در حالي كه آن را به خوبي مي ديدند
چون ستمگري با هواپرستي آنها سازگار بود با ستم همراه شدند
ما پيش از
داوري ظالمانه شان با آنها شرط كرديم كه به عدالت داوري كنند و براساس حق حكم نمايند
اما به آن پاي بند نماندند.
(خطبه 127 نهج البلاغه )
پاورقي :
.1 محصن : مردي يا زني را گويند كه همسر دارد و آلوده به زنا مي شود .
.2 مانند « سبائيه » كه اميرالمومنين عليه السلام را خدا پنداشتند
و آنحضرت آنها را مجازات كرد .
.3 در تفكر امام (ع ) فرد اصالت ندارد
بلكه بايد با جامعه زندگي كند و از انزوا پرهيز داشته باشد تا جامعه ساخته
شود.
.4 شعار را به شعار معروف خوارج
« لا حكم الا الله » كه نفي حكومت بود تفسير كرده اند كه حاصل آن تفرقه در امت
است .
افسوس اي كوفيان ! شما بد نيروهايي در افروختن آتش جنگ هستيد. نفرين بر شما
چقدر از دست شما ناراحتي
كشيدم ... نه آزادمردان راستگويي هستيد به هنگام فراخواندن
و نه برادران مطمئني براي رازداري
امام علي (ع ) خطاب به گروه خوارج :
شمشيرها را بر گردن نهاده
كوركورانه فرود مي آوريد و گناهكار و بي گناه را به هم مخلوط كرده همه را يكي
مي پنداريد!
امام علي (ع ) درباره ابوموسي و عمروعاص در پايان جريان حكميت چنين فرمودند :
افسوس كه آنها عقل خويش را از دست دادند
حق را ترك كردند
در حالي كه آن را به خوبي مي ديدند
از آنجا كه
ستمگري با هواپرستي آنها سازگار بود
با ستم همراه شدند
از پراكندگي بپرهيزيد كه انسان « تنها »
بهره و طعمه شيطان است
آنگونه كه گوسفند تنها
طعمه گرگ خواهد بود

*****
نكوهش ناپايداران
فلسفه حكومت و شرايط رهبر
|

اين خطبه در منبر كوفه ايراد شد و در آن ابتدا حضرت علي (ع ) به نكوهش مردم ناپايدار كوفه مي پردازد و سپس علت پذيرش
حكومت و صفات يك رهبر را بيان ميدارد :
1 ـ اي مردم رنگارنگ
و دل هاي پريشان و پراكنده
كه بدن هايشان حاضر و عقل هايشان از آنها غايب و دور است ! من شما را به سوي
حق مي كشانم
اما چونان بزغاله هائي كه از غرش شير فرار كنند مي گريزيد! هيهات كه با شما بتوانم تاريكي را از چهره عدالت بزدايم
و
كجي ها را كه در حق راه يافته راست نمايم .
2 ـ خدايا تو مي داني كه جنگ و درگيري ما براي به دست آوردن قدرت و حكومت و دنيا و ثروت نبود
بلكه مي خواستيم نشانه هاي حق
و دين تو را به جايگاه خويش بازگردانيم
و در سرزمين هاي تو اصلاح را ظاهر كنيم
تا بندگان ستمديده ات در امن و امان زندگي كنند
و
قوانين و مقررات فراموش شده تو بار ديگر اجرا گردد.
3 ـ خدايا من نخستين كسي هستم كه به تو روي آورد
و دعوت تو را شنيد و اجابت كرد
در نماز
كسي از من جز رسول خدا(ص ) پيشي
نگرفت
همانا شما دانستيد كه سزاوار نيست بخيل بر ناموس و جان و غنيمت ها و احكام مسلمين
ولايت و رهبري يابد
و امامت
مسلمين را عهده دار شود
تا در اموال آنها حريص گردد
و نادان نيز لياقت رهبري ندارد تا با ناداني خود مسلمانان را به گمراهي كشاند
و
ستمكار نيز نمي تواند رهبر مردم باشد
كه با ستم حق مردم را غصب و عطاهاي آنان را قطع كند.
و نه كسي كه در تقسيم بيت المال عدالت ندارد زيرا در اموال و ثروت آنان حيف و ميل مي كند و گروهي را بر گروهي مقدم مي دارد
و
رشوه خوار در قضاوت نميتواند امام باشد زيرا كه براي داوري با رشوه گرفتن حقوق مردم را پايمال
و حق را به صاحبان آن نمي رساند
و آن كس كه سنت پيامبر (ص ) را ضايع مي كند لياقت رهبري ندارد زيرا كه امت اسلامي را به هلاكت مي كشاند. (نهج البلاغه
خطبه
131 )

*****
با ياد تو
|
بي عشق تو هر كه در جهان زيست
مباد
با ياد تو
دوزخ و جنان چيست مباد
يك جمله بگويم و سخن ختم كنم :
آندل كه در او مهر علي نيست
مباد.
هوشنگ نجفي

| |