تاملي در كژانديشي و بيراهه روي جريان هاي فكري مغشوش و التقاطي
اسلام
ديني است زنده و پويا
متحول ودگرگون ساز
حاضر در همه صحنه ها و عرصه ها
و ناظر به زندگي و حيات
انسان در همه ابعاد و جلوه ها.
اين دين تحول گر و حركت آفرين را به هيچ وجه نمي توان محصور كرد و از اثربخشي و راهگشايي و كمال آفريني
بازداشت .
اگر چه اسلام را نمي توان محدود و محصور نمود
لكن افراد و جريان هايي بوده و هستند كه با برداشت هاي سطحي
از اين دين مبين
براي خود تفكراتي را به نام اسلام جعل و ترويج كرده و مي كنند كه هيچ سنخيت و تطابقي با حقيقت
دين ندارد
و در واقع اين افراد و جريان هاي فكري و سياسي خود را محصور كرده و افق انديشه و عمل خويش را
محدود نموده و در نتيجه از رشد و بالندگي بازمانده و شخصيتي ناسالم و ناقص به نام مسلمان و در تضاد با مسلماني
اصيل و برخاسته از جامعيت تعاليم و قوانين اسلام پرورش داده اند و به اين ترتيب نه تنها خود به بيراهه هاي سطحي
نگري و انحراف از ديانت حقيقي گام نهاده و منحرف شده اند
كه افراد و گروههايي از مردم را نيز به دنبال خويش به
حركت و تبعيت درآورده اند و سرنوشت آنان را با جهل و ضلالت پيوند زده اند.
اين ضلالت كه به صورت كژ انديشي درباره تفكر ديني و بيراهه روي در عمل نا صحيح به احكام و قوانين اسلامي
متجلي مي گردد
از ديروز و گذشته تاريخ تا امروز و شرايط حال زندگي بشر تداوم داشته است و چنانچه با آن مقابله
صحيح و همه جانبه نشود
و به طور كامل و در ابعاد فكري و عملي مهار نگردد
در آينده تاريخ نيز امتداد خواهد يافت و
براي عصرها و نسل هاي بعد نيز آفت و آسيب هاي فراوان ايجاد خواهد نمود.
در رهنمودهاي حضرت امام محمد باقر(ع ) برخي از واقعيت هاي تاريخي درباره كژانديشي و بيراهه روي اين افراد و
جريان ها را مشاهده مي كنيم كه با تكيه بر آن مي توان به تحليل بسياري از تفكرات نامنطبق با اصل دين و ظهور و بروز
جريان هاي فكري ناسالم و مغشوش و التقاطي كه به نام اسلام ترويج شده و مي شوند بپردازيم و آفات و زيانهاي آنها
رابرشمريم .
نمونه ذيل از رهنمودهاي حضرت امام محمد باقر(ع ) با رويكرد تاريخي به دوره حيات يكي از پيامبران الهي
ما را
در نيل به هدف مورد نظر ياري و مساعدت مي نمايد.
حضرت امام محمد باقر(ع ) مي فرمايد :
خداوند متعال به شعيب پيغمبر وحي كرد كه « صد هزار تن از قوم تو را عذاب خواهم كرد
چهل هزار از بدان
و
شصت هزار از نيكان »
حضرت شعيب عرض كرد :
پروردگارا
عذاب اشرار و بدان درست است
لكن اخيار و نيكان قوم چرا عذاب شوند
خداوند بزرگ به او چنين وحي كرد :
« چون با اهل معاصي سازگاري كردند و براي خشم و غضب من
به خشم نيامدند »
در اين رهنمود تكان دهنده ـ كه در اصل يك واقعه تلخ تاريخي در دوره رسالت يكي از پيامبران الهي را مي نماياند ـ
مشاهده مي كنيم كه شصت هزار نفر از اخيار و نيكان جامعه اي همراه با چهل هزار نفر از اشرار و بدان آن جامعه به عذاب
الهي دچار مي شوند و علت اصلي اين كار
ظهور و بروز معصيت و فسق و فساد از جانب اشرار و سكوت و سازگاري
نيكان جامعه مي باشد!

متاسفانه در طول تاريخ همواره شاهد بوده ايم كه گروهي از افراد مسلمان در عين عمل به امور عبادي و اخلاقي دين
مبين حق
از تعاليم اجتماعي و سياسي آن غفلت كرده اند و با برداشت هاي ناصحيح و قشري از اسلام
به تفكراتي
رسيده اند كه مبناي عمل آنان شده و در نهايت به اين نتيجه رسيده اند كه اسلام را در همان ارزش ها و دستورالعمل هاي
عبادي و اخلاقي محصور كنند و احساس وظيفه و مسئوليتي دربرابر قوانين اجتماعي و سياسي آن ننمايند.
اين تفكرات باطل و متضاد با اسلام را كه هم امروز نيز در ميان برخي از افراد و جريان ها پيرواني را جذب كرده و به
بيراهه انحطاط و گمراهي افكنده است
مي توان در موارد ذيل شناسايي نمود.
1 ـ تفكر « ايمان بدون عمل » يكي از تفكرات منحط و باطلي است كه در اثر برداشت هاي سطحي از اسلام نضج و
شكل گرفت و در جامعه اسلامي موجب انحرافات فراوان شد. حاميان اين تفكر معتقدند كه براي پايبندي به اسلام
ايمان كافي مي باشد و نيازي به عمل نيست . يعني انجام طاعات و عبادات و تكاليف و مسئوليت هاي اجتماعي و
سياسي و نظامي ساقط است و همين كه كسي به خداوند متعال و اصول و مباني دين اعتقاد و ايمان داشت
مسلمان
تلقي مي گردد!
شكل گيري و ترويج اين تفكر موجب گشت كساني در متن جامعه اسلامي هيچ احساس مسئوليتي در برابر اشرار و
فاسقان نكنند و هيچ واكنش و عكس العملي در برابر فسادكاري هاي آنان نشان دهند و به سازگاري و تعامل و معاشرت با
اهل معصيت بپردازند. در نگاه اين افراد
ايمان اهل فسق و گناه كافي مي باشد و بازخواستي دربرابر معاصي و گناهاني كه
مرتكب مي شوند صورت نخواهد گرفت و لذا ضرورتي ندارد كه با اشرار و گناهكاران سازش و معاشرتي نداشته باشيم و
از تاييد و حمايت آنان امتناع ورزيم !
2 ـ تفكر « اسلام منهاي جهاد » يكي ديگر از بيراهه هاي باطل و ضلالت آفريني است كه در برابر راه روشن حق گشوده
شد و در بستر تاريخ پر فراز و نشيب اسلام
اثار تلخ و ناگواري براي جوامع اسلامي به وجود آورد.
اسلام
دين « جنگ و صلح » است و اين دو اصل را براساس مصالح دين و امت و بر مبناي اصول و ضوابط خاص
« سياست خارجي اسلامي » به مرحله عمل درمي آورد. در نگاه تعاليم اسلام
وقتي موجوديت دين و امت اسلامي به
خطر افتاد و هويت مسلمين و آزادي و استقلال سرزمين هاي اسلامي در معرض تعدي و تهاجم جبهه كفر و شرك و نفاق
قرار گرفت
جنگ و جهاد با دشمنان كه در اصل دفاع از دين و سرزمين وجان و مال و ناموس مردم مسلمان است
وجوب و ضرورت حياتي مي يابد. در نقطه مقابل
شرايطي به وجود مي آيد كه مصالح اسلام و مسلمين و حفظ هويت
و موجوديت جامعه و سرزمين اسلامي با صلح با دشمنان پيوستگي و ارتباط پيدا مي كند و با حفظ اصول و مباني دين
و برمبناي ضوابط و دستورالعمل هاي نظام سياسي اسلام
صلح با دشمنان منعقد مي گردد.
نحوه نگرش اسلام به موضع جنگ و صلح
علاوه بر مشروعيت از جنبه وحياني
داراي عقلانيت از جنبه معيارهاي
مبتني بر خردورزي سالم مي باشد و طبيعي است كه هم آيات مبين قرآن كريم كه وحي الهي است اين شيوه را بنيان نهاده
و تاكيد مي نمايد
و هم هر عقل و خرد سالمي مي پذيرد كه بايد در برابر تعدي و تهاجم دشمنان به دين و آب و خاك
ايستاد و مبارزه كرد
ضمن آن كه در شرايط خاصي اين عمل با صلح تحقق خواهد يافت كه آن نيز در مسير حفظ دين و
استقلال سرزمين تحقق خواهد يافت .
متاسفانه گروه هايي از مسلمانان در اثر قشري گري و فقدان معرفت هاي اصيل ديني
به اسلام يكسويه گرايش يافتند
و اصل و قانون جهاد و مبارزه را حذف كردند و معتقد به صلح مطلق شدند! اين گروه ها و جريان ها كه به صاحبان تفكر
« صلح كل » معروف هستند
سازش و تسليم در برابر كفار و منافقان و فاسقان و گناهكاران را در سطح كلان و با تعامل
مرعوبانه با قدرت هاي استكباري و عوامل و اذناب و طرفداران آنان در داخل و خارج از كشور
نهادينه ساخته اند و در
نتيجه اسلامي التقاطي و مغشوش به وجود آورده اند و متاسفانه گروههايي از نسل جوان را نيز به دنبال خود با نماياندن
سراب به جاي حقيقت
به سوي ظلالت و گمراهي سوق مي دهند.
3 ـ رهاسازي مسئوليت بزرگ اجتماعي « امر به معروف و نهي از منكر » كه بر مبناي آن بايد اهل معاصي و گناهان
مورد انتقاد و موعظه واقع شوند تا از بيراهه هاي فسق و فساد به راه صلاح و عفاف در آيند و به اين ترتيب جامعه
اسلامي به سلامت و پاكي دست يابد
از تفكرات التقاطي و مغشوش ديگري است كه همواره در طول تاريخ موجب
رنجش اسلام شده است .
گروهي از افراد همواره بوده و هستند كه نه تنها به وظيفه اجتماعي امر به معروف و نهي از منكر عمل نمي كنند و
فاسقان و گناهكاران را نهي نمي نمايند
كه با آنان مواجهات و تعاملات مبتني بر تواضع و فروتني دارند
به گونه اي كه
عمل شنيع و زشت معصيت كاران در نزد آنان
پسنديده و ممدوح جلوه گر مي شود و به اين ترتيب در انجام
خلافكاري ها و فساد انگيزي هايشان جسارت بيشتري پيدا مي كنند!
طبيعي است كه در نگاه تعاليم دين اسلام
اولا اين تفكر محكوم و منسوخ است . ثانيا هيچ گاه اخيار و نيكاني كه
داراي چنين تفكر و در پي آن عملكرد ناصحيح سازگاري با فاسقان باشند
مورد حمايت دين قرار نمي گيرند و در واقع
اين گروه از نيكان به دليل خودداري از انجام امر به معروف و نهي از منكر
باعث رشد بيشتر فساد و تباهي در جامعه
مي گردند!
هر سه نوع تفكري كه از آنها ياد كرديم
اسلام را در جنبه امور فردي و عبادي و اخلاقي محصور مي كنند و از
بكارگيري تعاليم اين دين جامع در صحنه هاي اجتماعي و عرصه هاي سياسي با حذف « عمل از ايمان »
حذف « جهاد با
دشمنان » و نفي « احساس مسئوليت اصلاح فاسدان و فاسقان »
به بيراهه هاي تفكرات و عملكردهاي مغشوش و التقاطي
سقوط مي كنند و از خط اصيل اسلام ناب محمدي (ص ) خارج مي گردند و دانسته يا نادانسته
در دام اسلام هايي سقوط
مي كنند كه در گذشته به نام اسلام اموي و اسلام عباسي
و امروز به نام اسلام شاهنشاهي و اسلام غربي و اسلام
آمريكايي مي شناسيم .
صاحبان تفكر « صلح كل » سازش و تسليم در برابر دشمنان را در سطح كلان و با تعامل مرعوبانه با قدرت هاي
استكباري و عوامل و اذناب آنان در داخل و خارج از كشور نهادينه ساخته اند و در نتيجه اسلامي التقاطي و مغشوش به
وجود آورده اند و متاسفانه گروه هايي از نسل جوان را نيز به دنبال خود با نماياندن « سراب » به جاي « حقيقت »
به سوي
ضلالت و گمراهي سوق مي دهند
اسلام دين « جنگ و صلح » است و اين دو اصل را براساس مصالح دين و امت و برمبناي اصول و ضوابط خاص
« سياست خارجي اسلامي » به مرحله عمل در مي آورد و براين اساس
در شرايط خاصي جنگ با دشمنان و در شرايطي
ديگر صلح با آنها ضرورت مي يابد و اين دو در مسير حفظ دين و استقلال سرزمين و موجوديت جامعه و كشور تحقق
خواهد يافت
تفكراتي كه اسلام را در امور فردي و عبادي و اخلاقي محصور مي كنند و از به كارگيري تعاليم اين دين جامع در
صحنه هاي اجتماعي و عرصه هاي سياسي با حذف « عمل از ايمان »
حذف « جهاد با دشمنان » و نفي « احساس مسئوليت
اصلاح فاسدان و فاسقان » به وسيله امر به معروف و نهي از منكر خودداري مي نمايند
به بيراهه هاي تفكرات و
عملكردهاي مغشوش و التقاطي سقوط مي كنند و از خط اصيل اسلام ناب محمدي (ص ) خارج مي گردند و دانسته و يا
نادانسته
در دام اسلام هايي سقوط مي كنند كه در گذشته به نام اسلام اموي و اسلام عباسي
و امروز به نام اسلام
شاهنشاهي و اسلام غربي و اسلام آمريكايي مي شناسيم

*****
ضرورت آموزش مهارت هاي مطالعه و يادگيري
|

آيين مقدس اسلام رسالت خود را با خواندن و آگاهي و دانش آغاز كرد و نظامي مبتني بر ارزشگذاري راستين بر مقام دانش و
دانشمند و انديشه و انديشمند را بنيان نهاد. كتاب بطور اعم و آثار گرانبهاي اسلامي به طور اخص جلوه هاي زيباي اين فرهنگند
كه
متاسفانه به دلايل چندي از جمله عدم فرصت كافي و وجود درگيريهاي گوناگون و عدم وجود برنامه ي استراتژيك تاكنون چندان كه
شايسته و بايسته است در اين گستره تلاش نورزيده ايم . امروزه عليرغم توسعه فناوري الكترونيك
اينترنت و رايانه هنوز كتاب و
كتاب خواني مهمترين شاخصه توسعه يافتگي است و هر ملتي كه وقت بيشتري براي مطالعه ميگذارد. مسير توسعه يافتگي و پيشرفت را
آسانتر طي مي كند و هر ملتي به هر دليلي خواه ضعف برنامه ريزي و آموزش و يا علل ديگر از كتاب فاصله داشته باشد به همان ميزان هم
از توسعه و پيشرفت فاصله دارد و اين يك اصل محتوم در سنجش ترقي و توسعه ملتها محسوب مي شود. در جانب ديگر هيچ ملتي هم
تاكنون بدون توسعه فرهنگي و ارتقا دانش و معلومات عمومي به توسعه صنعتي
كشاورزي
پزشكي
علمي و پژوهشي نرسيده زيرا
انسان ها با استفاده از كتاب به دستاوردهاي ساير ملل پي بردند و همين اطلاعات آنها را در ترقي و پيشرفت اقتصادي ياري رسانده است
بنابر اين بايد كتاب و كتاب خواني را يكي از ابزارهاي ضروري براي ادامه حيات يك ملت بشمار آورد . (1 ) حالا كه ضرورت كتاب خواني
مشخص گرديد آموزش روشها و راهبردهاي مناسب براي مطالعه بايد در برنامه هاي درسي گنجانده شود و چگونگي استفاده صحيح از
فرايندهاي يادگيري به زبان كودكان و نوجوانان و در سنين و مقاطع تحصيلي مختلف به آنها آموزش داده شود. بدون شك اگر
دانش آموزان به اين سو سوق داده و تشويق شوند كه بخشي از شكستهاي تحصيلي خود را به عدم استفاده از روشهاي درست مطالعه و
يادگيري و نه عامل ديگري چون شانس
كم استعدادي و دشواري تكليف نسبت دهند در عين حال روشهاي درست به آنها ارائه ميشود و
آنها مي توانند با تلاش
پشتكار و مسووليت پذيري در قبال شكستها
موفقيت تحصيلي كسب كنند . (2 ) لذا پيشنهاد مي كنيم كه دفتر
برنامه ريزي و تاليف كتب درسي كتابي را تحت عنوان « آموزش مهارتهاي يادگيري و مطالعه » كه جاي خالي آن در برنامه درسي محصلان
مشهود است
براي مقاطع مختلف تحصيلي تدوين نمايد و از طريق دوره هاي آموزشي ضمن خدمت معلمان را در جريان قرار داده و
آموزش دهد تا انشاالله شاهد رشد كميت و كيفيت مطالعه در جامعه ي اسلاميمان باشيم و آنرا به يك فرهنگ تبديل نماييم .
سيدعليرضا صفوي
منابع :
1 ـ روزنامه جمهوري اسلامي
مورخه 1386
12
2
شماره 8279
2 ـ روانشناسي تربيتي
انتشارات سمت ص 186

|