(قسمت دوم و آخر)
آيت الله بلادي با روشن بيني
آينده جنگ را پيش بيني كرد و در سال 1915 دقيقا وقايع سال 1919 و جريان صلح ورساي و عدم
توجه به ادعاهاي ايران در صلح پاريس را حدس زده و چنين نوشت :
اگر دولت ايران خود را به جريان مذاكرات مركزي تسليت بدهد
يك وقت ملتفت مي شود كه صلح عمومي شده و آن مذاكرات همه
از براي اغفال دولت و ملت بوده و داخله هم مغشوش شده
آن وقت دولت ايران به هر طرف رو آورد اعتراض خواهد شنيد.
بلادي چون ديد اعلاميه ها و مقالاتش چندان در روند امور موثر نيست
براي آنكه به تكليف شرعي و سياسي خود عمل كند
تلاش
كرد بار ديگر با خوانين خائن جنوب مكاتبه كرده و آنان را از كار پليدشان باز دارد. از اين رو نامه اي به صورت بخشنامه نوشته و به كليه
خوانين دشتشان و شبانكاره و بندر ريگ ارسال كرد. وي در اين نامه خوانين خائن جنوب را نصيحت كرده و عمل ننگين آنها را گوشزد
كرد
اما اين نكته ها سودي نبخشيد و حتي آن خوانين زحمت پاسخ منفي را نيز به خود ندادند.
بلادي دلسرد نشد و چون ديد كار عملي از او برنمي آيد كوشيد با تجديد سازمان شبكه اطلاعاتي متلاشي شده اش در بوشهر و
برازجان
اخبار نبرد و درگيري مجاهدين را به دست آورد تا در سطح وسيعي منتشر نمايد. از اين رو شروع به نامه نگاري با عوامل
اطلاعاتي خود در بوشهر و برازجان نمود و از آنان خواست كليه اخبار جنگ تنگستاني ها با انگليس را براي او ارسال دارند. اين كار با
موفقيت صورت گرفت و بلادي اخبار رسيده را در سطح گسترده اي در شيراز و ديگر مناطق پراكنده نمود و حتي در برخي روزنامه ها به
چاپ رساند.
جنگ نامه ضدانگليسي آيت الله بلادي
در اين هنگام از مركز مجاهدين تنگستان و چاه كوتاه از آيت الله بلادي تقاضا شد كه براي نبرد با دشمن دستورالعملي تنظيم و تدوين
نمايد. او بلادرنگ تقاضاي مجاهدين را با مسرت تمام اجابت كرد و با الهام از تعاليم عاليه اسلامي و احكام رهايي بخش قرآن
دستورالعملي در 110 ماده درباره اصول نبرد با كفار تحرير و براي مجاهدين ارسال داشت .
مطالعه اين نگاشته
روشن بيني و ديد « تاريخي » بلادي را كاملا نشان مي دهد. وي ضمن ارائه دستورالعمل هاي مختلف درباره اصول
نبرد
رعايت بهداشت . رفتار خوب با اسراي جنگي
تشكيل يك شبه ضداطلاعات
رعايت نظم و امور اداري بر مسئله به اصطلاح امروز
« روابط عمومي » و « تاريخ نگاري جنگ » تاكيد فراواني نمود و چندين بند از نظامنامه را اختصاص به اين مهم داد. او از مجاهدين
خواست براي خود چاپخانه اي فراهم آورند و اخبار جنگ را به طور مرتب چاپ و منتشر كنند.
بي گمان اگر رهبران مجاهدين به اين دستورالعمل و رهنمودها داير بر نگارش و حفظ مدارك رخدادهاي جنگ با امپرياليسم انگليس
عمل كرده بودند
امروز بايگاني با ارزشي از رخدادهاي جنگ جهاني اول در جنوب ايران در دسترس مورخان و محققان قرار داشت و
آنان را راهنمايي مي كرد.
آيت الله بلادي و اشغال شيراز توسط انگليسي ها
مقاومت و خيزش اسلامي تنگستاني ها به دليل خيانت هاي دشمنان دوست نما و قدرت نابرابر دشمن توسعه طلب چندان دوام
نياورد تا جايي كه مجاهدين برخلاف ميل باطني مجبور به امضا معاهده صلح با انگليسي ها شدند. در شيراز نيز وضع نه تنها
رضايتبخش نبود بلكه بدتر هم شد.
انگليسي ها توانستند از ضعف و زبوني حكومت مركزي استفاده كرده
مخبرالسلطنه را از شيراز بيرون كنند و بعد از چند زد و خورد
خونين چندماهه
بر نيروهاي حزب دموكرات و ژاندارمري فائق آيند و با دسايس و ايجاد تفرقه و نفاق
از آتش جهنم مردم مومن و
انقلابي فارس رهايي يابند. بار ديگر خفقان و سانسور شديد بر فضاي شهر شيراز حاكم شد و انقلابيون تحت تعقيب قرار گرفتند
عده
زيادي بازداشت و زنداني و چند نفر به طرز فجيعي گردن زده شدند و يا جلو توپ گذاشته شدند. ارتجاع به شهر بازگشت و آيت الله
بلادي به شدت تحت نظر قرار گرفت . با وجود اين او دست از مبارزه با انگليس برنداشت و با ارسال نامه هاي فراواني به شمال ايران
هموطنان خود را از اوضاع تيره جنوب ايران آگاه كرد. كتاب « لوايح و سوانح » در اين باره مي نويسد :
در اين موقع كه ابواب سرور بر انگليس پرست ها مفتوح و ابواب حزن و اندوه بر وطن دوستان گشوده
و قشون مركزي فارس و
حكومت و متنفذين و بعضي تجار داخله و بي شرفان همه برميل آنان بودند
اظهار حق علنا خيلي با خطر بود. لهذا محافل علما و
احتفالات احزاب را برچيدند و خفيه گرد
حتي از اندرون خانه هاي مردم
استراق سمع مي كرد. واقعا دوره تلخي بر وطن دوستان مرور
مي كرد
لذا انواع لوايح را سرا نوشته به طهران و اصفهان و تبريز و نقاط ديگر روانه مي كردم ...
در يكي از اين « لوايح » درباره مظالم انگليسي ها در جنوب ايران آمده بود :
آيا تقابل ملت مظلوم ايران با رژيم استبداد و دادن هزاران جوان نيكو نهاد و تحمل خسارت هاي مادي و معنوي فقط براي آن بود كه
دولت انگليس قسمت مهم جنوب ايران را غاصبانه متصرف شود
آيا بايد ساكت نشست آنكه دولت انگليس به توسط مامورين سياسي و نظامي و تجارتي خود با عجله فوق التصور در استملاك
صفحه جنوب
تهيه ها و تدارك ها نمايد
آيا مي توان ساكت ماند بدان كه تقريبا دوازده هزار قشون هندي به سركردگي تيمي از مامورين نظامي اروپايي در تمام بنادر و
ولايات و ايالات جنوب حكمفرما شوند.
آيا مي توان به اهمال گذرانيد آنكه در بندر مهمي مثل بوشهر و محمره و عباس و لنگه با همدستي حاكمي عاري از ناموس و ديانت
و شرف و امانت
مثل دريابيگي و رياست گمركات جنوب بلجيكي علي الدوام كشتي ها وارد شده قشون و آلات ناريه و مهمات حربيه
پياده و حمل به نقاط داخله داده و تهيه بر باد دادن اين آب و خاك و اتلاف نفوس فلك زده اين مملكت نمايند
... آيا مي توان ساكت ماند كه دولت انگليس به هم دستي حكام خائن مثل خزئل ها و دريابيگي ها و حيدرخان ها و اسماعيل خان ها و
نام داري كل قشون جنوب را به اسم « اس .پي .ار » در كف سياست خود بگيرند ...
در نامه ديگري به آزادي خواهان شمال ايران كه تازه از قيد حكومت روسيه و تزاري آزاد شده بودند و به رهبري روحاني مبارز
« ميرزاكوچك خان » براي استقرار يك حكومت جمهوري مبارزه مي كردند
نوشت :
ناله جمعي از جنوبيان اسير كه در هنگام نورانيت آفاق سياسي عالم متاسفانه تازه اسارت و رقيت نصيب و سرنوشت آنان شده است .
چون در اين موقع مهم تا يك اندازه برادران شمالي و خصوص احزاب سياسي ايران با زبان آزاد و قلم جاري و قدم ثابت و عزم راسخ
مشغول اصلاحات مفاسد مادي و معنوي صفحه شمال مي باشند. و چون ما بدبختان جنوب در حقيقت يك مشت اسير بدبختانه از
جميع جهات آزادي قدم و قلم و لسان محروم مانده ايم
استدعاي عطف نظري از برادران شمالي خود داريم .
در اين هنگام در شرايطي كه حكومت انگلستان سرتاسر خاك جنوب را متصرف شده بود
دولت مركزي ايران قصد نمود كه
انتخابات چهارمين دوره مجلس شوراي ملي را برگزار نمايد احزاب سياسي فارس اعم از حزب دموكرات و حزب اعتداليون به جوش و
خروش افتاده و جمعي آزادي خواه را نامزد كرده و شروع به فعاليت نمودند.
آيت الله بلادي كه از هوشياري بالاي سياسي برخوردار بود و مي دانست كه محال است انگليسي ها بگذارند نماينده اي وطن دوست و
ضدانگليسي از شيراز به مجلس راه يابد
طي يك نشست محرمانه با سران انقلابي فارس به آنها توصيه نمود انتخابات را تحريم كرده و
خود را درگير مبارزه اي عبث و بي فايده نسازند. به همين دليل نيز چندين جلسه با گروه ها و احزاب سياسي برگزار كرد و دلايل خود را
بازگفت .حتي مقاله اي نيز دراين باره نوشته
به طور مخفي منتشر كرد. حزب اعتداليون به نصايح بلادي گوش داده
انتخابات را در شيراز
تحريم كرد. اما حزب دموكرات فارس همچنان به مشي خود ادامه داد و پس از اندكي با شكست روبرو شد و از صحنه كنار گذاشته
شد.
آيت الله بلادي در ليست سياه انگليسي ها
فعاليت هاي انقلابي و وطن دوستانه آيت الله بلادي از چشم جاسوسان و ماموران اطلاعاتي قنسولگري انگليس در شيراز دور نماند و
نام وي در « ليست سياه » قنسولگري قرار گرفت . جاسوسان انگليس خبر دادند كه آيت الله بلادي براي ادامه مبارزه قصد بازگشت به بوشهر
را دارد. اين خبر خيلي زود به بوشهر رسيد. مسئولان قنسولگري انگليس در بوشهر بلافاصله تلگراف محرمانه اي به قنسولگري شيراز
ارسال و در اين تلگراف كه به امضا سرگرد « ترور » رسيده بود
نوشته شده بود :
از قرار مسموع جناب آقاي عبدالله مجتهد بهبهاني اين اوقات در نزد ايالت (...) اسباب براي عودت به بوشهر مي نمايد. البته اكيدا از
آمدن ايشان منع كنيد. چون از هواخواهان آلمان است . توليد زحمت براي ما و خود خواهد كرد.
قنسول انگليس در شيراز به مجرد دريافت اين تلگراف يادداشتي به اين مضمون به حكمران فارس نوشت :
...اين تلگراف الساعه رسيد. بعد از ترجمه به خدمت فرستادم . ببينيد اين شخص در چه كاري است و اگر سفارشي به او نداده ايد
ندهيد و اگر داده ايد پس بگيريد به بوشهر نرود. اگر رفت او را برمي گردانند.
حكمران فارس عبدالحسين فرمانفرما
فورا آيت الله بلادي را به دارالحكومه احضار و مراتب نارضايتي انگليسي ها مبني بر بازگشت
او به بوشهر را به اطلاع ايشان رساند. آيت الله بلادي ناچار نامه اي به حكمران فارس نوشت و از اتهامات وارده بر خود از جمله آلمان
دوستي دفاع كرد.
اتهام آلمان دوستي انگليسي ها به آيت الله بلادي ناشي از عدم شناخت مواضع سياسي ايشان در قبال دولت متجاوز انگليس بود. وي
در آغاز رساله « لوايح و سوانح » درباره گرايش مردم ايران به آلمان و علت اصلي آن مي نويسد :
اين معني و امثال آن به انضمام ظلم هايي كه از قبل از جنگ عمومي از اين دو دولت (منظور روس و انگليس ) از شمال و جنوب
نسبت به ايران شده بود(...) نوعا ملت ايران را متمايل كرد به طرف آلمان و عثماني . زيرا كه آنها را دشمن خود مي ديدند و انسان بالطبع
دشمن را دوست مي دارد.
در نامه اي نيز كه به حكمران فارس نگاشت ضمن رد اتهام آلمان دوستي و وابستگي به سياست اين كشور نوشت :
و اما در خصوص هواخواهي احقر نسبت به بعضي كه آنها توهم كرده اند
آن هم خيلي بي اساس بلكه توهم فاسد است .
احقر شان خود را اجل از آن مي دانم كه متمايل به طرفي شوم و مجذوب اجانب گردم . با آنكه يكي از نمايندگان شرع در شمارم و اگر
مي خواستم اين ننگ را به خود هموار نمايم
لازم نبود كه به شيراز بيايم بلكه در همان صفحات حول و حوش صحاري بوشهر مي ماندم .
به خانه و عيال و اطفالم نزديكتر بودم . شايد بعضي استفاده هاي منحوسه هم مي كردم . يكي از وجوه آمدنم به شيراز خوف همين اتهام
بود مبادا كسي اين گمان را در حق احقر ببرد والا همان مواضع قريب به بوشهر مي ماندم .
سرانجام دول متحد (آلمان
اطريش و عثماني ) پس از چهار سال زد و خورد خونين در 1918 ميلادي 1336 قمري از دول متفق
(انگليس
فرانسه و آمريكا) شكست خوردند. اين شكست براي مبارزان و آزادي خواهان ايران فاجعه آميز بود و باعث شد انگليس سلطه
مطلقي بر سرتاسر ايران پيدا نمايد.
آيت الله بلادي و قرارداد ورساي
پيروزي انگلستان نه تنها آيت الله بلادي را از ادامه مبارزه نوميد نكرد بلكه بر شدت مخالفت او با دولت بريتانيا و سياست ضد ايراني
او
افزود. بلادي با روشن بيني
آينده شوم و تاريك انگلستان را حدس زده و صراحتا " سقوط و از هم پاشيدن امپراطوري بريتانيا و
برانگيخته شدن موج استقلال خواهي در درون مرزهاي اين كشور را در اواسط قرن بيستم ميلادي پيش بيني نمود در اين باره در اواخر
كتاب « لوايح و سوانح » چنين مرقوم كرده است :
... انگليس اگر راست است و اين گردش چرخ روزگار به اختيار و قوه و قدرت علم و حكومت و سياست آنها به ميل آنها شده است
پس اين قرن بيستم مسيحي را براي خود محفوظ دارند كه اين قرن تمام شود و متلاشي نگردند. گويا ببينم به چشم آنكه
مستعمرات
دولت انگليس متلاشي شده كه مطلقا التيام پيدا نخواهد كرد و هر كدام از كانادا و استراليا و هندوستان و مصر جدا جدا استقلال براي
خود تحصيل كرده از سيطره انگليس خارج شده اند. و كذالك جزاير مركزي او هم تجزيه خواهد شد و سپس كار نژاد انگلوساكسون ها به
جايي برسد كه با كمال ذلت و خواري در ممالك اجانب در كارخانجات عمله و مستخدم گردند.
وي همچنين با توجه به روند غير منصفانه صلح ورساي و قرارداد 1919 پاريس و رفتار ظالمانه دول متفق با آلمان
خيز دوباره
آلمان و و قوع يك جنگ جهانگير ديگر را پيش بيني كرده و نوشت :
مي خواهند بلكه او (آلمان ) را از هستي ساقط كنند و از وحشت جلالت آتيه او راحت شوند و حال آنكه قويا گمان مي رود آنكه
آلمان ها نهضت ديگري بر ضد انگليسها و فرانسه بنمايند...
آيت الله بلادي و مخالفت با قرارداد 1919
پس از جنگ جهاني اول انگليسي ها براي يكسره كردن كامل كار ايران و سلب كامل استقلال سياسي و اقتصادي اين كشور
قرار داد
ننگين 1919 را با وثوق الدوله امضا كردند . سلطان احمد شاه قاجار نيز در ضيافتي در لندن به مناسبت انعقاد قرار داد 1919 جام شراب
نوشيد.
بلادي كه اوضاع سياسي ايران را از طريق مطبوعات انگليسي زبان ـ و به خصوص تايمز ـ دنبال مي كرد
هنگامي كه خبر انعقاد قرار
داد 1919 و سخنان احمدشاه در حضور « جرج پنجم » پادشاه انگلستان را شنيد
خشمگين شد و اعلاميه شديداللحني عليه انگليس و
احمدشاه صادر نمود :
عجب آن است كه در اين اواخر با آن همه تطاولات ظالمانه انگليس
دولت ايران بدون مراجعه به ملت
عقد معاهداتي جديد با
انگليسي ها بسته است كه هر ماده اش جداگانه تيشه اي است كه بر ريشه اساس سياست و استقلال ايران مي زند و اگر به جريان آمد
مسلما ايران به كلي از استقلال ابدا محروم خواهد شد. احمدشاه مسافرت به اروپا بدون مراجعه به ملت ميكند و در مجلس ضيافت شاه
انگليس در لندن
مشغول استماع و تصديق كلمات محيلانه پادشاه انگليس مي شود كه مي گويد : « از يك صد سال به اين طرف دولت
انگليس كمال رعايت دوستي را نسبت به ايران داشته ! » خيال مي كند مردم ايران همه غافلند و فراموش كرده اند تعديات او را نسبت به
ايران
ابتدا در مجزا كردن عضو افغانستان از ايران و كذا بردن بحرين و بلوچستان ايران و كذا جنگ شصت سال قبل او با ايران و بمباران
بوشهر و محمره و كذا بستن معاهدات با حكام مامورين ايران ... و كذا مساعدت با روس در معاهده (هزار و) نهصد و هفت و كذا اخراج
شوشتر خزانه دار و مستشار ماليه ايران و كذا دخالت مسلحه او در ايران در اين جنگ عمومي و به اسيري بردن ايرانيان بدون حق مشروع
و تغيير بيرق ايران و قبضه بوشهر و بمباران دلوار و تنگستان و... به دست گرفتن قشون نظامي ايران و تصرف كردن جهازات بحري ايران
و منع تجارت ايران با دول غير از خود و منع دولت از عزل و نصب حكام و... و امثال اينها كه همه كشتن استقلال ايران است باز
مي گويد : من استقلال ايران را مي خواهم ... معاهده بستن ايران با او مانند معاهده گوسفند با گرگ .
سپس با نظر به قانون اساسي و مشروطيت ايران و ضمن حمله به احمد شاه و « جوان خام » خطاب كردن او مي نويسد :
... اين جوان خام كه خود را پادشاه مملكت اسلام و شيعه ميداند و با آنكه در قانون اساسي ماده اول ثبت است آنكه پادشان اين
مملكت بايد رسما جعفري مذهب و مروج اين مذهب باشد
متاسفانه با اين حال
علنا مي گويد : « من اين جام را به سلامتي پادشاه
انگلستان و ملت انگلستان مي نوشم ... » آيا ترويج مذهب جعفري به همين است ... امان از جهالت
امان از بدبختي نه ملت علم دارد نه
دولت .
فعاليت هاي تئوريك ضد انگليسي آيت الله بلادي در شيراز
آيت الله بلادي در طول اقامت خود در شيراز
افزون بر فعاليت هاي سياسي و اجتماعي
چندين كتاب و رساله علمي
نظري و
تاريخي و در افشاگري مقاصد استعماري انگلستان و شرح مباني اصيل اسلامي و شيعي نوشت كه از آن جمله مي توان اين كتاب ها را نام
برد :
1 ـ ايقاظ الحبيب في مظالم الصليب (كتابي است درباره ظلم هاي مسيحيان و اهل صليب در ممالك اسلامي از صدر اسلام تا عصر
مولف ).
2 ـ الشمس الطالعه في شرح الجامعه (شرط مبسوطي است از زيارت جامعه )
3 ـ ترجمه البصر الحديد (رساله اي است درباره نجوم و ستاره شناسي )
4 ـ نجميه مثلثه (رساله اي است درباره برخي مسائل نجومي )
5 ـ پنجاه سئوال تعليم الاطفال (رساله كوتاهي است درباره آموزش مسائل ديني براي كودكان و نوجوانان به زباني ساده و شيرين )
6 ـ مختصر مفيد در شواهد توحيد (كتابي است در اثبات واجب الوجود و رد عقايد فلسفي ماترياليست ها)
7 ـ جلد دوم كشكول
8 ـ لوايح و سوانح
آيت الله بلادي سرانجام پس از هفت سال اقامت در شيراز به سال 1339 هجري قمري پس از پايان قطعي جنگ جهاني اول و بيرون
رفتن سپاهيان اشغالگر انگليس از اين شهر
به بوشهر بازگشت .
آيت الله بلادي : ملاحظه بفرماييد : چقدر از ممالك مسلمانان را برده اند مملكت مراكش را برده اند. مملكت طرابلس را برده اند. جبل
الطارق را بردند. جبل الاسود را بردند. تونس را بردند .اندلس را بردند. بالقان را بردند. قفقاز را بردند. مصر را بردند. حبشه را بردند. زنگبار
را بردند. هندوستان را بردند. عمانات را بردند. بلوچستان را بردند. تركستان خوارزم و خيوه و بخارا را بردند. قبرس را بردند. الجزيره
(الجزاير) را بردند فقط مملكت ايران و عثماني باقي مانده بود. امروز از طرف شمال و جنوب و شرق و غرب با اين دو دولت اسلامي در
مهاجمه اند. بنادر ايران و عراق عرب را هم اشغال نموده اند و حاضر شده اند كه اسلامبول و طهران
كه عاصمه اين دو مملكت و دولت
اسلامي است
هم قبضه كنند تا آنكه قلب مملكتين را هم گرفته باشند
كه خداي نخواسته يك مرتبه نبض مملكتين ساقط و ساكن شود و
به كلي جسد هر دو مملكت از حركت بيفتد
آيت الله بلادي در اشاره به احمدشاه ميگويد :
اين جوان خام كه خود را پادشاه مملكت اسلام و شيعه مي داند و با آنكه در قانون اساسي ماده اول ثبت است آنكه پادشاه اين
مملكت بايد رسما جعفري مذهب و مروج اين مذهب باشد
متاسفانه بااين حال
علنا مي گويد : من اين جام را به سلامتي پادشاه
انگلستان و ملت انگلستان مي نوشم ... » آيا ترويج مذهب جعفري به همين است ... امان از جهالت
امان از بدبختي
نه ملت علم دارد نه
دولت .
آيت الله بلادي : آيا تقابل ملت مظلوم ايران با رژيم استبداد و دادن هزاران جوان نيكو نهاد و تحمل خسارت هاي مادي و معنوي فقط
براي آن بود كه دولت انگليس قسمت مهم جنوب ايران را غاصبانه متصرف شود آيا بايد ساكت نشست آنكه دولت انگليس به توسط
مامورين سياسي و نظامي و تجارتي خود با عجله فوق التصور در استملاك صفحه جنوب
تهيه ها و تدارك ها نمايد آيا مي توان ساكت
ماند بدان كه تقريبا دوازده هزار قشون هندي به سركردگي تيمي از مامورين نظامي اروپايي در تمام بنادر و ولايت و ايالات جنوب حكم
فرما شوند

|