راوي : رزمنده اي جانباز از ارتش جمهوري اسلامي ايران
گرفتاري در باتلاق
بين ارتفاع شيخ گزنشين
(محل استقرار گردان تحت امر من ) تا پادگان گرمك عراق
(محل استقرار پاسگاه تاكتيكي
تيپ ) جاده اي قرار داشت كه تنها راه مواصلاتي زميني بين گردان و تيپ محسوب مي شد; اين جاده كه از ميان دشت
حدفاصل بين دو ارتفاع عبور مي كرد
همواره زير ديد و تير مستقيم دشمن قرار داشت .
نيروهاي بعثي در آن طرف دشت پنجوين بر روي ارتفاع 1904 متري مستقر بودند و اين جاده را شبانه روز
زير نظر
داشتند. هر جنبنده اي كه از روي جاده عبور مي كرد بلافاصله زير آتش سلاح سنگين دشمن قرار مي گرفت ; بخصوص بعد
از شكستي كه در عمليات والفجر چهار متحمل شده بودند
سعي داشتند با كارهاي ايذايي خلا ناشي از شكست را كمي
جبران كنند. پرسنل گردان من نيز از تحركات ايذايي دشمن آسيب مي ديدند; نيروهاي بعثي حتي از ضد انقلابيون هم
براي ضربه زدن استفاده و گاهي نيز با اعزام گروههاي كمين
جاده را ناامن مي كردند.
به هر حال تنها راه مواصلاتي ما به عقب
همان جاده بود! هر كس كه از روي جاده مي گذشت در معرض حمله دشمن
قرار مي گرفت . كنار جاده هم باتلاقي نسبتا بزرگ وجود داشت كه عمق آن
به چند متر مي رسيد.
داخل باتلاق پوشيده از ني بود; اطراف آن را هم درختان بلند و تنومند احاطه كرده بود كه بخشي از تنه و ريشه شان
زير آب قرار داشت . اگرچه وجود درختان بلند با آن بركه و نيزارهاي بلند
منظره اي زيبا در كنار جاده به وجود آورده بود;
اما به همان اندازه هم محلي خطرناك محسوب مي شد.
به كليه پرسنل گردان كه ناچار به تردد بر روي آن جاده بودند
سفارش كردم كه حتي الامكان از توقف در آن محل
خودداري نمايند. يك بار كه خودم از كنار همان محل مي گذشتم به نظرم رسيد چند عدد ني را از داخل نيزار برداشته و
داخل آنرا كاملا خالي كنم . بعد هم ني هاي سوراخ شده را در كنار چند درخت بستم و آنها را از جلو ديد مخفي كردم ; فقط
خودم جاي آنها را مي دانستم تا در روز مبادا بتوانيم از آنها استفاده كنيم ; حس غريبي به من مي گفت كه اين ني ها آغاز
مثنوي اي تازه برايم خواهند بود.
مدتي بعد در يكي از روزها براي انجام ماموريتي به اتفاق رئيس ركن سوم با يك دستگاه جيپ از روي همان جاده
عبور مي كرديم .
همين كه كنار آن باتلاق رسيديم به كمين دشمن برخورديم ; ناگهان خودرو هدف آتش قرار گرفت . همزمان گروهي از
عناصر دشمن از مخفي گاه خود بيرون آمدند و از دامنه كوه سرازير شدند و به طرف ما هجوم آوردند! فرصت انجام هيچ
كاري نبود; هر لحظه احتمال مي رفت كه خودرو منفجر شود; فوري به راننده دستور توقف دادم .
بلافاصله هر سه نفر پايين پريديم و هر كدام به يك سو رفتيم تا شايد دشمن را فريب داده از آن مهلكه جان سالم به در
ببريم ! در همين موقع ناگهان به ياد ني ها افتادم كه آنها را چندي قبل در همين جا پنهان كرده بودم .
به سرعت خود را به يكي از همان ني ها رساندم ; آن را برداشته و همان جا به داخل آن پريدم و كنار درختي به ريشه
آن چسبيدم ! به همان حالت زير آب بي حركت ماندم در حالي كه ني را به دهانم قرار داده و با آن نفس مي كشيدم . لحظات
به كندي سپري مي شد. سردي آب به شدت آزارم مي داد ولي چاره اي جز تحمل نبود! صداي عراقيها را به وضوح
مي شنيدم كه كنار بركه ايستاده بودند و با هم صحبت مي كردند. تعدادي هم به اين طرف و آن طرف مي دويدند و با
صدايي خشن يكديگر را صدا مي زدند
معلوم بود كه به دنبال من مي گشتند!
نفس در سينه ام حبس شده بود. كوچكترين حركتي باعث تغيير حالت آب و در نتيجه لو رفتن مخفي گاهم مي شد.
آنها در همان جست و جوي اوليه
رئيس ركن سوم و راننده خودرو را پيدا كردند و آنها را به اسارت گرفتند; مدتي نيز
اطراف را براي پيدا كردنم
جست و جو كردند ولي بي فايده بود. همين كه از يافتنم نااميد شدند آن جا را ترك كردند. براي
اطمينان بيشتر مي بايستي همچنان زير آب مي ماندم
آنها به سادگي دست بردار نبودند! چاره اي نبود جز آن كه تا
فرارسيدن شب همان جا صبر مي كردم .
لحظات بسيار سخت و كشنده بود. چند ساعت ديگر مي بايستي همان جا زير آب مي ماندم . تنها وسيله نجاتم همان
ني بود كه با آن نفس مي كشيدم . سرانجام انتظار به پايان رسيد. تاريكي شب رفته رفته همه جا را فراگرفت .
آهسته و با احتياط از زير آب بيرون آمدم ; تمام بدنم از شدت سرما بي حس شده بود; هر طوري بود بدنم را به
فعاليت واداشتم ; بعد هم با پاي پياده به طرف محل استقرار گردان حركت كردم .
به لطف الهي يك بار ديگر آن لحظات سنگين و طاقت فرسا سپري شده بود. هرگاه آن لحظات كشنده در زير آب به
يادم مي آيد
احساس مي كنم تنها ياد و ذكر خدا بود كه به من توان ادامه زندگي و مقاومت مي داد.
تيربار رهايي بخش

در يكي از روزها كه در منطقه پنجوين مستقر بوديم
همزمان
فرمانده و معاون تيپ جهت انجام هماهنگي هاي لازم
با فرماندهان ساير يگانها
از محدوده يگان خارج شدند. بدين ترتيب سرپرستي و مسووليت عملياتي تيپ تا بازگشت
آنها به عهده من كه ارشدترين افسر حاضر در تيپ بودم واگذار گرديد.
درست خاطرم هست نيمه شب بود كه زنگ تلفن قرارگاه به صدا درآمد. از آن طرف گوشي
صداي نگران كننده افسر
ركن سوم را شنيدم كه گفت : گروهي از عناصر دشمن به يكي از پستهاي كنترل ما (پاسگاه كنار رودخانه ) حمله كرده اند و
قصد تصرف آن را دارند. بعد هم ادامه داد : الان درگيري شديد جريان دارد. پرسنل به كمك فوري نياز دارند.
از پادگان گرمك عراق كه در آن مستقر بوديم تا محل درگيري راهي زياد نبود; اما حمله دشمن آن چنان سريع و
غافلگيركننده بود كه فرصتي براي اعزام نيروهاي كمكي به محل درگيري وجود نداشت ! فوري از قرارگاه بيرون آمدم
صداي تيراندازي شديد به گوش مي رسيد
رگبارهاي گلوله آسمان تاريك را مي شكافت و در دوردست ناپديد مي شد.
اگر فرصت از دست مي رفت ممكن بود پاسگاه از تصرف ما خارج و جاي پايي براي دشمن باز شود كه در اين
صورت امنيت كل منطقه در آينده به خطر مي افتاد.
اگرچه ما تا حدودي مشرف بر آن منطقه بوديم اما آن پاسگاه از لحاظ امنيتي پاسگاهي مهم به شمار مي رفت ; در
صدد چاره اي بودم كه ناگهان چشمم به يك قبضه تيربار چهار لول 14
5 ميلي متري افتاد كه تنها ضد هوايي موجود در
مقر تاكتيكي تيپ محسوب مي شد; اين ضد هوايي داراي حجم آتش شديد همراه با گلوله هاي انفجاري ضربتي خود
تركان بود كه پس از اصابت به هدف منفجر مي شد.
فكري به خاطرم رسيد; بي درنگ با بي سيم به فرمانده پاسگاه اطلاع دادم كه هر چه سريعتر كليه پرسنل را جمع كرده
آنها را به داخل پناهگاهها ببرد; بعد هم تاكيد كردم كه حتي يك نفر هم بيرون نباشد.
از آن طرف بي سيم فرمانده پاسگاه با تعجب و نگراني گفت : « ما همين طوري هم داريم به سختي مقاومت مي كنيم .
اگر داخل پناهگاه برويم آن وقت آنها سر رسيده و همه ما را قتل عام مي كنند! »
گفتم : با شرايط فعلي اين تنها راه كمك سريع به شماست . هر چه زودتر نيروها را به داخل پناهگاهها هدايت كن .
فرمانده پاسگاه كه گويي تازه متوجه نقشه شده بود
پاسخ مثبت داد و تماس قطع شد.
همزمان پرسنل دسته تيربار برابر دستوري كه به آنها دادم به سرعت تيربار را جا به جا كردند و در محلي مناسب كه
منطقه درگيري را زير برد آتش قرار مي داد مستقر ساختند; چند دقيقه اي طول نكشيد كه همه چيز آماده شد. فرمانده
پاسگاه هم طي تماسي گفت : « همه پرسنل داخل پناهگاهها هستند; كارتان را شروع كنيد. »
نيروهاي حمله كننده دشمن به تصور اين كه نيروهاي ما از ترس پا به فرار گذاشته و به داخل پناهگاهها رفته اند
غافل
از آنچه در انتظارشان بود
هلهله كنان از كمينگاههاي خود خارج شده و به طرف نيروهاي ما حمله ور شدند; آنها تصور
مي كردند كه منطقه به تصرفشان درآمده است و بي محابا به اين طرف و آن طرف مي رفتند. زمان مناسب براي اجراي
عمليات فرا رسيده بود; ابتدا چند گلوله منور به آسمان شليك و محل درگيري مثل روز روشن شد. در همين لحظه
دستور آتش را صادر كردم ; ظرف چند دقيقه چنان آتشي پر حجم بر روي آنها ريخته شد كه نيروهاي حمله ور دشمن
وحشت زده به هر گوشه اي مي گريختند زيرا به هيچ وجه انتظار چنين حمله اي را نداشتند; آنهايي كه جان سالم از معركه
به در برده بودند
فرار را بر قرار ترجيح دادند.
تيربار همچنان اجراي آتش مي كرد كه از آن طرف بي سيم صداي فرمانده پاسگاه به گوش رسيد كه با خوشحالي
گفت : ديگر بس است
نيروهاي دشمن متواري شدند.
پس از اطمينان از خنثي شدن حمله دشمن
دستور آتش بس دادم . بدين ترتيب همه چيز در آن شب به خوبي تمام
شد و از اين كه به لطف خدا و با يك اقدام به موقع نتوانستيم جان تعدادي از دلاوران اسلام را از خطر حتمي نجات
بدهيم خيلي خوشحال بوديم .
صحنه سازي كارساز و موفق
در تمام مدتي كه گردان ما بر روي ارتفاع شيخ گزنشين
واقع در منطقه عمومي پنجوين مستقر بود
براي پدافند از اين
ارتفاع
همواره با دشواريهايي روبه رو بوديم . شرايط جغرافيايي منطقه به گونه اي بود كه يگان ما هميشه در معرض حمله
دشمن قرار داشت ; از يك طرف محدوده حفاظتي يگان ما به دشت خرمال منتهي مي شد و از طرف ديگر بالاي
ارتفاعات مشرف بر اين دشت
صاف و مسطح بود به طوري كه جاي پايي مناسب براي دشمن به حساب مي آمد تا
بتواند به آن جا سر پل زده و چتر باز پياده كند. اگر دشمن موفق مي شد به آن نقطه سر پل بزند و ما را از پشت سر مورد
هجوم قرار دهد
متحمل ضرباتي سنگين مي شديم .
در آن زمان به غير از يك قبضه تيربار كاليبر 50
سلاحي در اختيار نداشتيم . به فكر چاره كار افتادم
تا اين كه ابتكاري
تازه به ذهنم رسيد. اگر با استفاده از چوب تعدادي سه پايه ضد هوايي و تيربار فريبنده مي ساختيم و آنها را بر روي ارتفاع
مستقر مي كرديم
مي توانستيم دشمن را فريب دهيم ; دشمن هر روز براي عكس برداري هوايي
تعدادي از هواپيماهاي
خود را بر فراز منطقه به پرواز درمي آورد; علاوه بر آن ديده بانان دشمن هم با تسلطي كه از ارتفاع مقابل بر روي دشت
داشتند
هرگونه تغيير وضعيت منطقه را به رده هاي بالا گزارش مي كردند
بنابراين شكل ظاهري تيربارها بايستي طوري
طراحي مي شد كه هم ديده بانان و هم هواپيماهاي شناسايي را فريب داده و دشمن به تصور اين كه منطقه
پدافند هوايي
پوششي بسيار مناسب دارد
از پياده كردن هرگونه نيرو خودداري نمايد.
با امكاناتي كه در اختيار داشتيم
از چوب
سلاحهايي به شكل تيربار ساختيم ; آن گاه اين تيربارهاي فريبنده را بر فراز
ارتفاع مستقر كرديم و روي آنها را هم با پانچوهايي كهنه كه مورد استفاده نگهبانان قرار نمي گرفت
به صورت چادر
پوشانديم ; سپس پاي هر قبضه مقداري سنگ روي هم چيديم و بعد هم چند تا جعبه خالي به عنوان جعبه مهمات كنار
هر قبضه تيربار قرار داديم .
صحنه چنان طبيعي جلوه مي كرد كه اگر دشمن مبادرت به عكس برداري هوايي مي كرد
نمي توانست چيزي
تشخيص بدهد. براي اين كه صحنه واقعي تر نشان دهد در چهار گوشه ميدان
چهار محل واقعي براي تيربار درست كرديم
و با همان يك قبضه تيرباري كه در اختيار داشتيم هر بار از يك گوشه ميدان به صورت نمايشي مبادرت به تيراندازي
مي كرديم . با اين كه بارها هواپيماهاي دشمن بر فراز آن منطقه به پرواز درآمدند و اقدام به عكس برداري كردند اما تا زماني
كه يگان ما در آن محل مستقر بود
دشمن هيچ گاه نيرويي را در آن منطقه پياده نكرد; آنها تصور مي كردند كه دشت پر از
تيربارهاي كاليبر 50 مي باشد و امكان حمله هوايي و پياده كردن نيرو وجود ندارد و بدين گونه ما توانستيم با به كارگيري
اصل فريب
دشمن را از اهداف خود بازداريم .
از خاطرات سرتيپ 2 جانباز رضا صبوري زاده ـ سازمان عقيدتي سياسي ارتش

*****
جنگ ايران وعراق از نگاه مطبوعات جهان
|
پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
ايران خواستار سر صدام مي باشد
زبان اصلي : انگليسي
شماره : 001806
منبع : گاردين
بيروت
تاريخ : 1361
3
7 ـ 1982
5
28
مترجم : اقدس السادات قريشي
منبع خبر
رهبر ايران با استناد به پيروزي هاي به دست آمده در جبهه هاي نبرد ديروز گفت : « سرنگو ني صدام حسين رييس جمهور عراق شرط
مذاكره ما براي پايان دادن به جنگ 20 ماهه است سخنگوي پارلمان ايران
آقاي رفسنجاني اعلام نمود كه سرنگوني صدام بزرگ ترين
حق ايران مي باشد و آقاي غرضي وزير نفت هم
اين خواسته را در مصاحبه اي كه در لندن پخش گرديد تكرار نمود. او در مصاحبه با
سرويس فارسي (راديو) بي بي سي اظهار داشت : « مسئله مذاكرات با رژيم صدام حسين وجود ندارد. »
آقاي غرضي اظهار داشت : « ما هزاران تن را از دست داده ايم . بسياري از شهرهاي ما ويران شده و از بين رفته اند
بنابراين اين حق ما است
كه خواستار سرنگوني رژيم صدام حسين توسط مردم عراق باشيم . » آقاي رفسنجاني با اشاره به بازپس گيري خرمشهر گفت : « ما درصدد
توسعه طلبي ارضي نيستيم ولي قصد داريم به حقوق خود دسترسي پيدا كنيم . »
آيت الله خميني از آغاز جنگ در شهريور 1359 خواستار سرنگوني صدام حسين و رژيم بعثي شده است .
بازپس گيري خرمشهر توسط ايران بدين معني است كه ارتش عراق تقريبا از تمامي اراضي ايران كه در اشغال داشت بيرون رانده شده
است .
به دنبال آخرين شكست عراق
شاهزاده فهد وليعهد عربستان سعودي
كه كشورش ميلياردها دلار به عراق جهت تامين مالي تلاش آن در
جنگ قرض داده
خواستار پايان سريع جنگ گرديد.
الرياض
روزنامه سعودي
ديروز از قول وي نقل نمود كه ادامه جنگ ثبات و امنيت منطقه خليج فارس كه يك چهارم نيازهاي نفت خام
جهان غير كمونيست را تامين مي نمايد
تهديد مي كند.
عربستان سعودي و ساير كشورهاي محافظهكار خليج نگران بوده اند كه ممكن است انقلاب اسلامي ايران مورد تقليد مردمشان قرار گيرد
كه بسياري از آنها به مذهب شيعه حاكم در ايران تعلق دارند.
اقليت شيعه عربستان سعودي در صحراي هم مرز با خليج (فارس ) زندگي مي كند و نقشي حساس در صنعت نفت وسيع پادشاهي ايفا
مي نمايد.
در عراق
روزنامه هاي رسمي سياست بغداد مبني بر اين كه عراقيها هرگز قصد اشغال اراضي ايران نداشته اند را تكرار كردند(1 ) وظيفه
اصلي نيروهاي مسلح وارد آوردن حداكثر تلفات بر ايراني ها و جلوگيري از آنها در به اجرا در آوردن طرح هاي توسعه طلبانه عليه
كشورهاي خليج (فارس ) و جهان عرب بوده است .
پاورقي : (1 ) اگر اين روزنامه ها حرفهاي مهر ماه 1359 خود و مسئولين عراق را فراموش كرده باشند
افكار عمومي جهان جاه طلبي ها و
توسعه طلبي هاي صدام و اميد تصرف خوزستان در ظرف سه روز را فراموش نكرده اند.

|