روزنامه جمهوري اسلامي 25/08/1387 صفحه امام
*****
نگاه امام خميني به نهضت تنباكو




  • به انگيزه بزرگداشت سالگرد صدور حكم تاريخي تحريم تنباكو توسط ميرزاي شيرازي
    يكي از دغدغه هاي بزرگ فكري و سياسي حضرت امام خميني اين بود كه روحانيت اسلام از نقش بنيادي و محوري خود در امور اجتماعي و سياسي غفلت كند و ديگر بار دوره فتور و رخوت به حوزه هاي علميه باز گردد و فقها و علماي اسلام غرق در مباحث علمي و كلامي شوند و انديشه هاي سياسي اسلام را در محاق فراموشي قرار دهند.
    نگراني امام خميني همواره در تمام مراحل نهضت و تا پايان عمر استمرار داشت و شاهد گوياي آن هشدارها و بيدارباش هاي مكرر به مراكز حوزوي و فقها و انديشمندان اسلامي مي باشد كه هيچ گاه دچار وقفه و فاصله نگرديد.
    امام خميني كه يك سياستمدار بزرگ الهي بود و به عمق جريان هاي سياسي و رخدادهاي تاريخي در جهان معاصر وقوف و احاطه كامل داشت و نهضت ها و حركت هاي اجتماعي و سياسي و خاستگاه آنها را كالبد شكافي و ريشه يابي مي نمود از سويي همه موفقيتهاي ناشي از جنبش ها و حركت هاي اسلامي را حاصل و ثمره نهايي حضور روحانيت در عرصه فعاليت هاي اجتماعي و سياسي مي دانست و از سويي ديگر هرگونه تزلزل و ضعف و شكست را به طور قطع حاصل فقدان دقت ها و مراقبت هاي لازم روحانيت در انجام مسئوليت هاي سياسي تلقي مي نمود و طبيعي است كه اين ضعفها موجب رخنه دشمن در صفوف روحانيت و ايجاد اختلاف و تفرقه درميان مبارزان روحاني و در نهايت مصادره همه چيز به نفع استعمار خارجي بود.
    در انديشه هاي سياسي امام خميني نمونه و مصداق پيشرفت و موفقيت روحانيت در عمل دقيق و همراه با مراقبت به مسئوليت هاي اجتماعي و سياسي « نهضت تحريم تنباكو » مي باشد و نمونه پسرفت و شكست روحانيت در اثر غفلت از انجام وظايف سياسي و تاثير پذيري از ترفندهاي دشمنان براي ايجاد تشتت و اختلاف بين روحانيون از يكسو و بين مردم و روحانيت از ديگر سو « نهضت مشروطه » است .
    امام خميني به خوبي نشان ميدهند كه نهضت تحريم تنباكو به رهبري ميرزاي شيرازي و تلاش و مجاهدت هاي علماي ايران نتيجه درك صحيح از وظايف اجتماعي و سياسي و در پي آن قدرت بزرگي كه از عمل به آن براي روحانيت به وجود آمد مي باشد.
    معرفت و شناخت به دست آمده از ديدگاههاي امام خميني درباره تجلي قدرت و توانمندي سياسي روحانيت در نهضت تحريم تنباكو را پشتوانه اي براي همه مراكز حوزوي ميدانيم به ويژه آن كه امام خميني تا پايان عمر ـ و مخصوصا در پيام تاريخي خويش به روحانيت ـ توجه و نظر و عمل دقيق به وظايف و مسئوليتهاي سياسي و اجتماعي علما و فقهاي اسلامي را بسيار حياتي و ضروري معرفي مي كردند. ضمن آن كه علاوه بر مراكز حوزوي و روحانيت اسلام اقشار مختلف مردم جامعه مخصوصا نسل جوان ما نيز بايد نسبت به اين موضوع شناخت دقيق كسب كنند تا در معرض القائات قدرت هاي استعماري و ايادي و اذناب داخلي آنان كه جريان هاي مرموز و خطرناك فكري و سياسي با ادعاهاي تامين آزادي و دموكراسي و حقوق بشر در جوامع و كشورهاي مسلمان نشين مي باشند قرار نگيرند و به صورت ابزار و پل عبور راه بازگشت سيطره استعمار بر ايران را هموار نسازند. و اينك متن رهنمودهاي آگاهي بخش امام خميني و پيام گيري از آن ها :
    « به ما آن طور دست هاي توطئه گر تزريق كردند كه ماها هم باورمان آمده است تو چه كار داري به اين كه چه ميگذرد! تو مشغول درست باش ! تو مشغول فقهت باش ! تو مشغول فلسفه ات باش ! تو مشغول عرفانت باش ! چه كار داري كه چه مي گذرد! در آن وقت اوايلي كه اين مسائل پيش آمد يكي از رفقاي ما كه بسيار خوب بود بسيار مرد صالحي بود و اهل كار هم بود لكن من وقتي يك قضيه را صحبت كردم كه در اين قضيه ما بايد تحقيق كنيم گفت به ما چه كار دارد حاصل امر سياسي است به ما چه كار دارد! اين طور تزريق شده بود كه يك مرد عالم روشنفكر متوجه به مسائل اين طور ميگويد كه به ما چه كار دارد! پيغمبر هم مي گفت سياست به ما چه كار دارد اميرالمومنين هم كه حكومت داشت ... حكومتي داشت براي ذكر گفتن و براي قرآن خواندن و براي نماز خواندن و همين ديگر ! حكومت بود ولايت بود و تجهيز جيوش بود... همه اش سياست است اين ها.
    آني كه ميگويد كه آخوند چه كار دارد به سياست آني كه با آخوند خوب نيست اين با اسلام بداست مي خواهد آخوند را كنار بگذارد كه مي تواند يك كاري توي مردم انجام بدهدـ و هركاري دلشان مي خواهد بكنند... البته علماي ما در طول تاريخ اين طور نبود كه منعزل از سياست باشند ... مسئله تحريم تنباكو يك مسئله سياسي بود و ميرزاي شيرازي ـ رحمه الله ـ اين معنا را انجام داد . » (1 )
    1 ـ حضرت امام خميني ابتدا به توطئه عوامل استعمار براي منحصر كردن فعاليت هاي حوزه هاي علميه و علما و روحانيون به مباحث علمي در موضوعات گوناگون همچون فقه و فلسفه و عرفان اشاره مي كنند كه در اثر آن روحانيت بايد از سياست كناره گيري كند و به انزواي درس و فحص گرفتار شود و از آنچه در گوشه و كنار با عملكردهاي پيدا و پنهان قدرتهاي استكباري مي گذرد و در نهايت به سيطره استعمار فرهنگي استعمار سياسي و استعمار اقتصادي مي انجامد بي اطلاع و بي اعتنا باشند.
    در نگاه حضرت امام اين القائات به حدي وسيع و موفق بوده و هست كه حتي برخي از علما و روحانيون را دچار تفكر مذموم و نكوهيده بودن اطلاع از امور سياسي مي نمود و حوزه هاي علميه را در درس و تدريس محصور مي كرد! اين تفكر كه هنوز رسوبات آن در مراكز حوزوي باقيست آگاهي سياسي و تحليل و بررسي عملكردهاي قدرت ها و حكومت ها را با درس و تدريس و پژوهش هاي علمي در حوزه ها متضاد و در نقطه مقابل هم تلقي مي كند و اين عين ناآگاهي از تعاليم جامع اسلام در امور اجتماعي و سياسي است كه به صراحت دخالت در سياست را ضروري مي دانند و فقدان احساس مسئوليت در تبيين و تحقق نظام سياسي و حكومتي اسلام را موجب رشد اسلام يكسويه و تعطيل قوانين جامع دين حق را كه در تمام شئون حيات اجتماعي اقتصادي قضايي نظامي و سياسي حاضر و ناظر و نقش آفرين است لازم مي داند!
    2 ـ يكي از شيوه هاي حضرت امام خميني در تبيين مسائل سياسي و اجتماعي رويكرد تاريخي مي باشد . حضرت امام اين شيوه را كه در واقع استناد به سيره و روش پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار (ع ) مي باشد و وقايع و رخدادهاي تاريخ اسلام را به طور دقيق و مشهود در مقابل ديدگان فكر و جان مخاطب قرار ميدهد در فهم مطلب و اقناع ذهني و نيل به حقيقت بسيار موثر مي دانند.
    حضرت امام در بياناتي كه از نظر گذشت ضرورت حضور در متن سياست و عدم افتراق و گسست بين قوانين و تعاليم عبادي و اخلاقي اسلام با قوانين و احكام سياسي آن را به تاريخ حيات سياسي پيامبر اكرم (ص ) و اميرمومنان (ع ) استناد مينمايد و به اين نتيجه گيري ميرسد كه وقتي رسول خدا(ص ) و حضرت علي (ع ) تشكيل حكومت مي دهند و در عرصه هاي سياست ـ در مفهوم جامع و مصاديق كامل آن ـ حضور دارند و به اداره جامعه و كشور اهتمام مي ورزند چه دليلي براي نفي پيوند ديانت وسياست و در پي آن مخالفت با دخالت روحانيت در سياست باقي مي ماند آيا مي توان پذيرفت كه پيامبر خدا و اميرمومنان براي ذكر و نماز و قرآن خواندن حكومت تشكيل دادند ! و آيا مي توان اسلام را فقط در اين امور خلاصه كرد و به گوشه گيري و بريدن از اجتماع و سياست و فعاليتهاي مربوط به اين دو عرصه متمايل گشت آيا اين نوع تفكر و گرايش همان رهبانيت و زهد خشك نمي باشد كه باعث به وجود آمدن جمود و تحجر و قشري گري مي شود و آيا ترويج كننده صوفي گري در انواع و اقسام آن و عرفان هاي ساختگي و در خدمت استعمارگران نمي گردد
    اگر روحانيت غفلت كند و به جامعيت اسلام نظر نگسترد و تعاليم و قوانين سياسي آن را از جنبه هاي فكري و عملي به تجلي و ظهور در نياورد تعجبي نخواهد داشت كه اين نحله هاي فكري منحط و مغشوش از دل حوزه هاي علميه برخيزند و جامعه را مسموم و آلوده سازند! آيا حضرت امام خميني در پيام تاريخي خويش به روحانيت همين آفت و خطر را گوشزد نمي كند
    3 ـ حضرت امام خميني مخالفت با روحانيت را مخالفت با اسلام ميداند و كساني كه سامان دهنده تفكر استعماري انحصار حوزه ها به علوم و جدايي و گسست از صحنه هاي فعاليتهاي اجتماعي و سياسي مي باشند را در پي به دست آوردن فرصت و فضاهاي مناسب براي شرارت عليه دين مبين حق و محقق ساختن برنامه هاي ديرينه استعمار در اسلام زدايي معرفي مي كنند.
    در نگاه ژرف امام خميني اين تعاليم و قوانين جامع اسلام است كه مورد كينه و عداوت و دشمني قدرتهاي استكباري جهان مي باشد و اگر دستورالعمل هايي چون جهاد و مبارزه با كفر و شرك و نفاق و تقابل مستمر با ظلم و جور فساد از مجموعه قوانين دين حذف شود مخالف و عداوت استعمارگران و ايادي داخلي آنان عليه اسلام نيز فروكش مي كند.
    امام خميني بارها متذكر شده اند كه اگر اسلام روحانيت اسلام خلاصه شده در ذكر و نماز باشد نه تنها استعمارگران با آن به مبارزه بر نمي خيزند كه از آن حمايت نيز مي كنند!
    امام خميني يادآور ميشوند كه قدرتهاي استكباري سيطره بر فرهنگ و اقتصاد و منابع ثروت هاي ملي به ويژه نفت را مي طلبند و با اين وصف اگر علماي دين دست آنان را در نيل به اين هدف باز بگذارند آنان هم دست روحانيت را مي بوسند! و در چنين وضعيتي نه اسلام اسلام راستين است و مصداق هاي عيني اسلام انگليسي و اسلام آمريكايي به صورت دام هاي خطرناك بر سر راه توده هاي مردم به ويژه جوانان رخ مي نمايانند و نه روحانيت روحانيتي است كه نگاهبان وحي و مرزبان توحيد و مروج جامعيت دين مبين حق در گستره زمين باشد و از همين جا علماي درباري و غنوده در آغوش ستمگران و توجيه گر فساد و تعدي و ظلم و جور آنان در گوشه و كنار سرزمينهاي اسلامي سر برمي آورند همان گونه كه امروز سر برآورده اند!
    4 ـ امام خميني سپس به قدرت روحانيت كه در رهبري سياسي ميرزاي شيرازي متجلي گشت و استعمار را در جريان امتياز استعماري تنباكوي ايران به خاك مذلت و شكست كشاند ياد مي كند.
    در تاريخ 1307 هـ . ق بين دولت ايران كه توسط ناصرالدين شاه قاجار و با نظام شاهنشاهي اداره مي شد و « ژرژتالبوت انگليسي » قرار دادي موسوم به « رژي » منعقد گرديد كه انحصار خريد و فروش تنباكوي ايران را به مدت پنجاه سال به دولت انگليس واگذار مي نمود. اين قرار داد كه به وضوح منابع ثروت ناشي از استخراج تنباكو را به حلقوم روباه پير استعمار مي ريخت و در پي آن زمينه هاي استعمار فرهنگي و سياسي را نيز آماده و مهيا مي كرد با مخالفت مرجع تقليد آگاه شيعه كه در سامراي عراق مي زيست مواجه شد و در پي صدور فتواي تحريم تنباكو به منظور جلوگيري از تحقق اين توطئه بزرگ علما و فقهاي ايران از جمله فقيه توانا آيت الله شهيد شيخ فضل الله نوري و آيت الله ميرزا حسن آشتياني به رهبري و سازماندهي نهضتي بزرگ با حضور مردم مسلمان پرداختند و سرانجام در اثر طوفان سهمگين به وجود آمده در سراسر كشور عليه استعمار انگليس و دولت قاجار امتياز انحصار تنباكوي ايران لغو گرديد و روحانيت و مردم به پيروزي بزرگ و شكوهمندي دست يافتند.
    حضرت امام خميني در سخنان عميق و عبرت آموز خود علت اصلي پيروزي نهضت تحريم تنباكو عليه استعمار خارجي و استبداد داخلي را « قدرت روحانيت » نام مي برند :
    « يكي از قدرت هايي كه آنها (استعمارگران ) باز احراز كردند كه بايد شكسته بشود قدرت روحانيت بود كه اينها با تجربه و با عينيت در جاهاي مختلف ديدند كه قدرت روحانيت مي تواند جلوگيري كند از مفاسدي كه آنها مي خواهند ايجاد كنند از انتفاعاتي كه آنها مي خواهند از ما ببرند و ما را عقب نگه دارند. اين ها مي توانند يك چنين كاري بكنند. قضيه تنباكو در زمان مرحوم ميرزا به اين ها فهماند كه با يك فتواي يك آقايي كه در يك ده در عراق سكونت دارد يك امپراتوري را شكست داد و سلطان وقت هم با همه كوششي كه كرد براي اين كه حفظ كند آن قرارداد را نتوانست حفظ بكند و مردم ايران قيام كردند و شكستند آن پيماني كه آنها داشتند. اين يك تجربه اي شد براي آنها كه ببينند يك آقايي در يك ده وقتي يك كلمه مي نويسد كه « امروز استعمال تنباكو در حكم محاربه با امام زمان است » و اين موجش مي آيد همه ايران را فرامي گيرد به طوري كه شاه مستبد با آن قدرت را مي كوبد قلم اين آقا مي كوبد آن سرنيزه هاي آن روز را اين ها فهميدند بايد اين قدرت را بگيرند تا اين قدرت زنده است نمي گذارد كه اينها هر كاري دلشان مي خواهد بكنند و دولتها عنان گسيخته شده باشند و هر طوري دلشان مي خواهد عمل بكنند. و لهذا با كمال كوشش تبليغات كردند بر ضد روحانيت و زايد بر اصل تبليغات عمل خارجي كردند . » (2 )
    حضرت امام خميني در سخناني ديگر نيز تاكيد دارند كه عامل اصلي پيروزي نهضت تنباكو قدرت روحانيت بود كه در شخص ميرزاي شيرازي بزرگ و علماي ايران جمع آمده بود و باعث شد كه وحدت و همبستگي بزرگي بين فقها و علماي اسلام و نيز بين روحانيت و مردم به وجود آيد و استعمار انگليس را كه در آن زمان به صورت يك امپراتوري بزرگ درآمده بود و به راحتي در كشورها نفوذ مي كرد و آنها را مستعمره خويش مي ساخت شكست دهد . (3 )
    امام خميني تجربه اي كه استعمارگران از قدرت سياسي روحانيت كسب مي كنند را عامل برنامه ريزي هاي شيطاني در دو عرصه « فكري و تبليغاتي » و « عيني و عملي » براي شكست روحانيت معرفي مي نمايند.
    از جنبه فكري و تبليغاتي آنچه به وضوح از ديروز تا امروز تداوم داشته است ترويج و گسترش ترفند استعماري جدايي دين از سياست و به تبع آن ضرورت كناره گيري روحانيت از سياست مي باشد. همچنين تز استعماري « اسلام منهاي روحانيت » و جايگزيني رهبري روشنفكران غرب گرا ـ و البته با نام و نشان ظاهري از اسلام ـ براي تحقق اسلام انگليسي و در تداوم آن اسلام آمريكايي از جمله جلوه هاي فعاليت هاي فكري و تبليغي استعمار مي باشد.
    از جنبه عملي حضرت امام خميني نتيجه عملكرد شيطاني استعمارگران عليه قدرت و توانايي خيره كننده روحانيت در نهضت تحريم تنباكو را ايجاد اختلاف و تشتت بين علماي اسلام در نهضت مشروطه و جدا كردن مردم از روحانيت مي دانند :
    « در مشروطه بعد از اينكه ابتدا پيش رفت دست هايي آمد و تمام مردم ايران را به دو طبقه تقسيم بندي كرد... از روحانيون نجف يك دسته طرفدار مشروطيت يك دسته دشمن مشروطه علماي خود ايران يك دسته طرفدار مشروطه يك دسته مخالف مشروطه ... و اين يك نقشه اي بود كه نقشه هم تاثير كرد و نگذاشت كه مشروطه به آن طوري كه علماي بزرگ طرحش را ريخته بودند عملي بشود . » (4 )
    دامنه عملكرد استعمارگران و ايادي و عوامل داخلي آنان براي شكست قدرت روحانيت به دوره مشروطه محدود نشد بلكه در دوره بعد و با روي كار آمدن رضاخان استعمار بيشتر و هتاكانه تر پيشروي نمود چنان كه امام خميني پس از مطرح كردن تجربه استعمارگران از قدرت روحانيت در نهضت تنباكو و تلاش براي انهزام آن در دوره مشروطه به عنوان آغاز اين تهاجم عملي به دوره بعد يعني حكومت دست نشانده پهلوي در ايران اينگونه اشاره مي نمايند :
    « با دست رضاخان شروع كردند كوبيدن روحانيون را عمامه ها را برداشتن و مدرسه ها را جلويش را گرفتن لباس ها را تغيير دادن با آن شدتي كه انسان شرم مي كند كه چه كردند با اين طايفه » (5 )
    امام خميني پس از اين رويكردهاي تاريخي و نماياندن قدرت اجتماعي و سياسي روحانيت به عنوان عامل اوليه و مبنايي پيروزي در نهضت تنباكو و شكسته شدن اين قدرت در نهضت مشروطه در اثر غفلت علماي دين و مردم جامعه و بروز ننگين ترين عملكردها در دوره حكومت پهلوي به انقلاب اسلامي در ايران و بازگشت مجدد قدرت اجتماعي و سياسي به روحانيت و پيروزي بر استعمار خارجي و استبداد داخلي اشاره مي كنند و خطاب به علماي اسلام هشدار مي دهند كه بايد اين قدرت بزرگ را پاسداري و صيانت كنيم :
    « ما بايد بيدار باشيم ... توجه داشته باشيم . وقت اين نيست كه امروز سر افراد دعوا بكنيم وقت اين است كه امروز همه قوايمان را « متحد » كنيم و اين گروه ها « يكي » بشوند همان طوري كه با يكي بودن اين قدرت (رژيم پهلوي ) را زمين زديم . حالا متفرقمان كنند و بعد هم يك قدرتي بيايد همه ما را از بين ببرد! الان وقت وحدت كلمه است الان وقت اين است كه همه ما قدرت هايمان را روي هم بگذاريم . از من كه يك طلبه هستم از شما آقايان از اين علماي اعلام اصفهان يا جاهاي ديگر وقت اين است كه همه فكرهايشان را متوجه به اين بكنند كه حالا بايد چه كرد ... نبايد ما مشغول يك چيزي بشويم كه هيچ ارزشي پيش اسلام ندارد . » (6 )
    اين نداي امام خميني براي هميشه در بستر تاريخ جاري مي باشد و در گوش جان طنين مي اندازد و راهگشاي بيداري حركت قدرت و عزت « روحانيت و مردم » مي گردد.
    بايد بينديشيم كه آيا فريادهاي آگاهي بخش اين پيشواي بزرگ الهي را كه تجسم گر همه دردها و رنج ها و مبارزات سخت و طاقت فرساي روحانيت اسلام و مردم مسلمان است لبيك مي گوئيم
    بايد بنگريم كه عملكردهاي حوزه هاي علميه و فقها و علماي اسلام تا چه ميزان در مسير نيل به اهداف و آرمان هاي والاي امام خميني به ظهور و عينيت درآمده است .
    آيا حوزه ها و عالمان ديني در خيمه وحدت به سر مي برند و از تشتت مي گريزند و به اين وسيله قدرت اجتماعي و سياسي روحانيت را به عنوان سرمايه اصلي و پشتوانه مستحكم اسلام و انقلاب و نظام اسلامي صيانت مي كنند
    آيا مراقبند كه تفرقه افكنان مجال ابراز وجود و تحرك مخرب عليه قدرت و وحدت علماي دين به دست نياورند و آب ها را براي صيد ماهي هاي مراد استعمار تيره نسازند
    مباد كه حوزه ها در دامان غفلت بيفتند و در سكوت فرو روند و به گودال مخوف بي تفاوتي و عدم احساس مسئوليت در معارضه مستقيم و غيرمستقيم عليه عوامل تفرقه سقوط كنند و قدرت و وحدت روحانيت را در معرض تهاجم و آسيب و زيان متحجران و مقدس مآبان و تنگ نظراني كه امام خميني بارها به خطر وجود آنها هشدار دادند قرار دهند و كساني به القاي خط مشي و تكليف به اين مراكز مقدس بپردازند كه چه در ماهيت و چه در عملكرد با ظهور و بروز قدرت سياسي روحانيت و تشكيل حكومت مخالفند و همواره در تقابل با نهضت امام خميني قرار داشته و دارند. بيدار باشيم .
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ صحيفه امام موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني جلد 20 ص 117
    2 ـ همان مدرك جلد 8 ص 451 و 452
    3 ـ مراجعه شود به صحيفه امام جلد 18 ص 171
    4 ـ همان مدرك ج 18 ص 170
    5 ـ همان مدرك ج 8 ص 452
    6 ـ همان مدرك ص 461 و 462
    در انديشه هاي سياسي امام خميني نمونه و مصداق پيشرفت و موفقيت روحانيت در عمل دقيق و همراه بامراقبت به مسئوليت هاي اجتماعي و سياسي « نهضت تحريم تنباكو » مي باشد و نمونه پسرفت و شكست روحانيت در اثر غفلت از انجام وظايف سياسي و تاثيرپذيري از ترفندهاي دشمنان در ايجاد تشتت و اختلاف « نهضت مشروطه » است .
    معرفت و شناخت به دست آمده از ديدگاههاي امام خميني درباره تجلي قدرت و توانمندي سياسي روحانيت در نهضت تحريم تنباكو را پشتوانه اي براي همه مراكز حوزوي مي دانيم ضمن آنكه علاوه بر مراكز حوزوي و روحانيت اسلام اقشار مختلف مردم جامعه به ويژه نسل جوان نيز بايد نسبت به اين موضوع شناخت دقيق كسب كنند تا در معرض القائات قدرت هاي استعماري و ايادي و اذناب داخلي آنان كه جريان هاي مرموز و خطرناك فكري و سياسي با ادعاهاي تامين آزادي و دموكراسي و حقوق بشر در جوامع اسلامي ميباشند قرار نگيرند و به صورت ابزار و پل عبور راه بازگشت سيطره استعمار بر ايران را هموار نسازند
    امام خميني يك سياستمدار بزرگ الهي بود و به عمق جريان هاي سياسي و رخدادهاي تاريخي در جهان معاصر وقوف و احاطه كامل داشت و نهضت ها و حركت هاي اجتماعي و سياسي و خاستگاه آنها را كالبد شكافي و ريشه يابي مي نمود
    امام خميني همواره نگران بود كه مبادا روحانيت اسلام از نقش بنيادي و محوري خود در امور اجتماعي و سياسي غفلت كند و ديگر بار دوره فتور و رخوت به حوزه هاي علميه بازگردد و فقها و علماي اسلام غرق در مباحث علمي و كلامي شوند و انديشه هاي سياسي اسلام را در محاق فراموشي قرار دهند. اين نگراني امام تا پايان عمر تداوم داشت