روزنامه جمهوري اسلامي 19/08/1387 صفحه عقيدتي

  • آگاهي بخشي اجتماعي درباره جايگاه رهبري سياسي
  • حوزه هاي انديشه
  • *****
    آگاهي بخشي اجتماعي درباره جايگاه رهبري سياسي




  • جامعه به « مزرعه » مي ماند و براي رشد نيازمند به « بذر » مي باشد. اگر بر بذرهاي آماده براي بالندگي آفتاب نتابد و با آب و مواد غني نهفته در خاك ارتزاق نكنند و با مراقبت همراه نگردند رشد نمي كنند و سر برنمي آورند و مزرعه سرسبز و انباشته از درختان را تشكيل نمي دهند و نيز گياهان نمي رويند و بوستان هاي معطر رخ نمي نمايانند و طبيعي است كه آنچه در چنين وضعيتي باقي مي ماند خس و خاشاك و بي ثمري است .
    جامعه اي زنده و پوياست و داراي ثمر و حاصل كه بذرها پي درپي در آن به رشد و نمو درآيند و سر از خاك برآرند و به درخت هاي تنومند تبديل شوند و ميوه هاي معرفت به بار آورند.
    اگرچه در چنين جامعه اي بذرهاي مختلف به رشد درمي آيند و به شكوفايي مي رسند و ميوه و ثمر مي دهند لكن بذر « آگاهي و بينش » از مهم ترين و ثمردهنده ترين آنهاست چرا كه در پرتو آگاهي و بينش است كه بسياري از تحول ها و پيشرفت ها در جامعه و كشور به وجود مي آيد.
    در نگاه فرهنگ غني و پوياي اسلامي آن « مسلمان » داراي ارزش و اعتبار و سرچشمه تحول و تحرك است كه با آگاهي و بينش رشد كند و استوار گردد و براي فرد و جامعه پيشرفت به ارمغان آورد.
    ائمه دين (ع ) با رهنمودهاي رهايي بخش خويش بسترها و زمينه هاي لازم را براي تحقق اين آگاهي در ابعاد و موضوعات گوناگون مهيا نموده اند تا هر فرد مسلمان از پشتوانه هاي لازم براي حركت صحيح و مقصد رسان در امور مختلف برخوردار شود.
    يكي از موضوعات مهم و محوري و مرتبط با حيات اجتماعي و سياسي هر مسلمان اصل امامت و رهبري سياسي مي باشد. اين موضوع از اهميتي خاص برخوردار است و با سرنوشت جامعه و كشور اسلامي پيوند مي خورد و به همين دليل هر فرد از آحاد جامعه اسلامي بايد به عالي ترين مراتب بينش و آگاهي در اين باره دست يابد. اين آگاهي و بينش باعث مي شود كه افراد جامعه بدانند كه امام و رهبر سياسي جامعه و سرزمين اسلامي چه كسي بايد باشد و چه مشخصه و خصوصياتي لازم است در او جمع آيد. همچنين تحقق اين بينش و آگاهي باعث مي شود كه هر فرد مسلمان مدعيان دروغين رهبري و خلافت اسلامي را از مدعيان راستين آن بازشناسد و به وظايف و مسئوليت هايي كه در برابر امام و رهبر اجتماعي و سياسي برعهده دارد عامل گردد و به اين طريق زمينه هاي مساعدي به وجود آيد تا برنامه ها و راهكارها و شيوه هاي زعيم و رهبر براي تحقق عزت و استقلال و پيشرفت جامعه و كشور به ظهور و عينيت درآيد.
    از ميان نمونه ها و مصداق هاي تاريخي درباره آگاهي بخشي و بينش آفريني ائمه اطهار(ع ) درباره اصل امامت و رهبري و از اين طريق راه نمودن به مردم جامعه به جلوه اي از تعاليم سياسي حضرت امام حسن مجتبي (ع ) توجه مي كنيم .
    حضرت امام حسن (ع ) پس از صلح با معاويه كه در اثر شرايط خاص و بر مبناي صلاحديدهاي آن پيشواي الهي صورت گرفت سعي وافر داشت تا مردم جامعه را به اين بينش و شناخت برساند كه اگرچه در اثر وضعيت سخت و نفس گير به وجود آمده مجبور شده است كه خلافت و رهبري سياسي جامعه را به معاويه واگذارد تا به اين وسيله اصل دين و موجوديت امت محفوظ بماند و شرايطي در آينده براي متحول شدن جامعه و بازگشت حق مسلم و الهي خلافت به ائمه اطهار آماده گردد لكن لازم است مردم مسلمان بدانند كه اولا جايگاه اصلي امامت و زعامت سياسي امت اسلامي امامان معصوم (ع ) مي باشند. ثانيا معاويه غاصب مقام زعامت و خلافت است و همچنان فاقد صلاحيت هاي لازم براي اين جايگاه و مقام الهي مي باشد.
    امام حسن مجتبي (ع ) پس از صلح با معاويه و آن هنگام كه معاويه به كوفه آمد در حضور مردم اينگونه به آگاه سازي آنان درباره اصل امامت و رهبري سياسي و جايگاه اصلي آن مي پردازد :
    « اي مردم معاويه چنين پنداشته كه من او را شايسته خلافت مي دانم و خود را شايسته و سزاوار خلافت اسلامي نمي دانم . ولي معاويه به طور قطع دروغ پنداشته است و من از هر كس نسبت به رهبري مردم جامعه شايسته تر مي باشم و اين موضوع هم در قرآن كتاب خدا و هم از زبان پيامبر اكرم (ص ) مورد تاكيد و تصريح قرار گرفته است .
    به خدا سوگند اگر مردم با من بيعت مي كردند و از من اطاعت مي نمودند و به ياري و مساعدت من اهتمام مي ورزيدند آسمان باران خود را بر آنان فرو مي فرستاد و زمين بركت خود را ظاهر مي كرد. »


    از متن سخنان آگاهي بخش امام حسن مجتبي (ع ) بايد به نكات ذيل توجه دقيق شود :
    كساني كه مخاطب اصلي امام (ع ) براي بيان اين رهنمودها مي باشند مردم جامعه هستند.
    امام (ع ) لازم و واجب مي داند كه مردم را به شناخت و آگاهي هاي لازم نسبت به اصل امامت و خلافت اسلامي نائل گرداند.
    امام (ع ) در حضور معاويه اين رهنمودها را مطرح مي كند و اين نشان مي دهد كه اولا آن پيشواي الهي از اوج ايمان و صلابت و شجاعت براي بيان حق برخوردار مي باشد و از هيچ كس و در هيچ شرايطي بيم و هراس به دل راه نمي دهد. ثانيا امام (ع ) لازم مي داند كه در حضور معاويه كه خود را زعيم و خليفه اسلامي و جانشين پيامبر(ص ) مي پندارد اين حقايق را به مردم منتقل نمايد و به اين وسيله باورهاي خيالي و پوچ اين عنصر ناسالم را فروريزد و به همين منظور او را در ادعاي زعامت و خلافت اسلامي كاذب و دروغگو معرفي مي كند.
    امام (ع ) به مردم آگاهي مي دهد كه آنچه در مساله صلح به وقوع پيوسته در اثر شرايط حاد و خطراتي است كه موجوديت اسلام و جامعه اسلامي را تهديد مي كند و هيچ راه و چاره اي را براي گريز از اين خطر مهلك باقي نمي گذارد.
    امام حسن مجتبي (ع ) خطاب به مردم حق مسلم خود در زعامت و رهبري سياسي جامعه را به قرآن كريم و كلام پيامبر خدا(ص ) مستند مي نمايد. اين استناد مربوط به آياتي از كتاب خدا مي باشد كه تصريح به عصمت ائمه اطهار دارند و آنان را به اين وسيله شايسته امامت و رهبري مي دانند. همچنين اين استناد به آياتي اشارت دارد كه محتواي آن نزول فرمان الهي براي انتصاب اميرمومنان حضرت علي (ع ) به امامت امت است .
    استناد به كلام پيامبر(ص ) نيز مربوط به سخنان مكرر رسول خدا(ص ) به شايستگي حضرت علي (ع ) و يازده امام معصوم پس از او براي زعامت و ولايت سياسي امت اسلامي مي باشد. اين سخنان هم پيش از واقعه تاريخي غديرخم به طور مكرر بيان گرديده و هم در واقعه غدير به صورت عيني و در حضور جمعيت كثير مسلمانان و با انتصاب اميرمومنان (ع ) به ولايت و خلافت اسلامي به ثبت و ضبط تاريخي درآمده است .
    امام حسن مجتبي (ع ) به خداوند متعال سوگند ياد مي كند كه اگر مردم جامعه با او بيعت مي كردند و به درستي از فرامين و دستورالعمل هايش تبعيت مي نمودند و براي مقابله با معاويه او را تنها نمي گذاشتند و با ياري و مساعدت همه جانبه امام و پيشواي معصوم راه را بر سيطره غاصبانه معاويه بر ولايت و خلافت اسلامي مسدود مي كردند آسمان درهاي فيض و رحمتش را بر امت مي گشود و زمين بركاتش را ظاهر مي كرد و اين نشان مي دهد كه بين اطاعت مردم از امامان (ع ) و تلاش و مجاهدت هاي خالصانه و وقفه ناپذيرشان در مسير صيانت و پاسداري از امامت و رهبري ائمه (ع ) و نزول فيض و رحمت هاي الهي بر جامعه و كشور اسلامي رابطه اي مستقيم و مستحكم وجود دارد و امور ديني و معنوي اينگونه با بهبود امور دنيايي و مادي پيوند مي يابند و رابطه متقابل پيدا مي كنند.
    تحقق نقش محوري و زيربنايي امامت و رهبري اجتماعي و سياسي در دوره غيبت با تشكيل حكومت اسلامي و زعامت امت توسط فقهاي فكور و سائس و زمان شناس ضرورت دارد و بايد تداوم يابد. زيرا اولا متون فرهنگي اسلام و كلام صريح امامان معصوم (ع ) اين ضرورت و نياز حياتي را تثبيت مي كنند و راه هرگونه شبهه و ترديد را مسدود مي نمايند. ثانيا در كنار استناد شرعي و استدلال نقلي از ائمه اطهار(ع ) بر اين نياز ضروري در همه اعصار استدلال صريح و حكم قطعي عقل و خرد سالم نيز تداوم امامت و رهبري اسلامي در همه اعصار را به اثبات مي رساند و امت اسلامي فاقد رهبري سياسي و حكومت اسلامي را به انهزام و شكست و ذلت در برابر دشمنان متعدي خارجي و تباهي ناشي از هرج ومرج و بي نظمي و ناامني داخلي محكوم مي نمايد.
    جامعه اي زنده و پوياست و داراي ثمر و حاصل كه بذرها پي در پي در آن به رشد و نمو در آيند و سر از خاك برآرند و به درخت هاي تنومند تبديل شوند و ميوه هاي معرفت به بار آورند. اگر چه در چنين جامعه اي بذرهاي مختلف به رشد در مي آيند و به شكوفايي مي رسند و ميوه و ثمر مي دهند لكن بذر « آگاهي و بينش » از مهمترين و ثمردهنده ترين آنهاست چرا كه در پرتو آگاهي و بينش است كه بسياري از تحول ها و پيشرفت ها در جامعه و كشور به بار مي آيد
    بين اطاعت مردم از امامان (ع ) و تلاش و مجاهدت هاي خالصانه و وقفه ناپذيرشان در مسير صيانت و پاسداري از اصل امامت و رهبري و نزول فيض و رحمت الهي بر جامعه و كشور اسلامي رابطه اي مستقيم و مستحكم وجود دارد و امورديني و معنوي اين گونه با بهبود امور دنيايي و مادي پيوند مي يابند و رابطه متقابل پيدا مي كنند
    در كنار استناد شرعي و استدلال نقلي از ائمه اطهار(ع ) مبني بر ضرورت امامت و رهبري اجتماعي و سياسي مردم در تمام اعصار استدلال صريح و حكم قطعي عقل و خرد سالم نيز تداوم امامت و رهبري اسلامي در همه زمان ها را به اثبات مي رساند و امت اسلامي فاقد رهبري سياسي و حكومت اسلامي را به انهزام و شكست و ذلت در برابر دشمنان متعدي خارجي و تباهي ناشي از هرج و مرج و بي نظمي و ناامني داخلي محكوم مي نمايد
    در نگاه فرهنگ غني و پوياي اسلامي آن « مسلمان » داراي ارزش و اعتبار و سرچشمه تحول و تحرك است كه با آگاهي و بينش رشد كند و استوار گردد و از پشتوانه هاي لازم براي حركت صحيح و مقصد رسان در امور مختلف برخوردار شود و براي جامعه پيشرفت به ارمغان آورد

  • *****
    حوزه هاي انديشه




  • « فكر » بايد به كار افتد. اما فكر و انديشه حوزه مي خواهد تا در آنها تفكر و تدبر كند. در اين زمينه به اصول مسائلي كه قرآن براي ما بيان مي فرمايد مي پردازيم .
    الف . طبيعت شناسي
    يكي از حوزه هاي انديشه عالم طبيعت است . آسمان و زمين دريا حيوانات چشمه سارها مرغزارها كهكشانها و غيره در اين حوزه واقع مي شوند. آيات فراواني در قرآن به انديشيدن در عالم خلقت امر فرموده است .
    ب . خودشناسي
    يكي ديگر از حوزه هاي انديشه در خود انسان است :
    « سنريهم ايا تنافي الافاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق ... »
    « آيات (قدرت و حكمت ) خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان آشكار و روشن مي گردانيم تا براي ايشان روشن شود كه او حق است . » (1 )
    اين يعني تلاش براي خودشناسي . علي (ع ) مي فرمايد :
    « من عرف نفسه فقد عرف ربه »
    « كسي كه خود را شناخت پروردگارش را شناخته است . » (2 )
    البته اين قسمت به يك حساب جزو مطالعه در طبيعت است . اين مطالعه در طبيعت انسان را هم شامل مي شود آن جنبه هاي فيزيولوژيكي و حتي بيولوژيكي زيست شناسي يا طرز كار اندامها را هم در بر ميگيرد : اينكه قلب چگونه كار مي كند كبد و معده و ساير اندامها چگونه فعاليت ميكنند. همان گونه كه در حيوانات كهكشانها سنگها و درياها مطالعه مي كنيم در خود انسان هم از نظر اندامها و طرز كارشان بررسي مي كنيم .
    اما آنچه منظور نظر در اين بخش است اين است كه انسان داراي چه ارزشهاي معنوي انساني و روحي است اصلا انسان در منطق اسلام چيست و بايد به چه ارزشهايي دست يابد واز چه زبونيهايي اجتناب كند و چگونه خويش را بشناسد و به خود و به معيارهاي ارزشي خودش پي ببرد يعني آن سير دروني كه شايد در پي آن به ريشه هاي عرفان مثبت اسلامي برسيم و به جنبه هاي معنوي روحي و رواني انسان دست يابيم . البته اين موضوع يك حوزه بحث مستقل و گسترده اي دارد.
    ج . تاريخ شناسي و جامعه شناسي
    از حوزه هاي ديگر انديشه يكي هم جامعه در گذشته و حال است . همه آن دعوتهاي قرآن به سير در زمين و مطالعه تاريخ انبيا و اقوام گذشته مربوط به اين زمينه است . بنابراين انديشيدن در تاريخ و جامعه خود يك مسئله بسيار جالب است .
    د. شناخت وحي و دست آوردهاي آن
    چهارمين مسئله اي كه از حوزه هاي انديشه در قرآن كشف مي شود مطالعه در وحي و دست آوردهاي آن در قرآن است :
    « افلا يتدبرون القران ام علي قلوب اقفالها. »
    « آيا (منافقان ) در قرآن تفكر نمي كنند يا بردلهايشان قفلها(ي جهل و نفاق ) زده اند » (3 )
    متعدد و متكرر مي بينيد كه در قرآن به انديشيدن در دست آورد وحي و آنچه كه پيامبر براي ما آورده است تشويق مي شويم . (4 )
    پاورقي :
    1 ـ سوره فصلت آيه 53
    2 ـ غررالحكم
    3 ـ سوره محمد آيه 24
    4 ـ گفتارهاي تربيتي اثر حجت الاسلام و المسلمين شهيد باهنر ص 76 تا 78